تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

محرّم و عاشورا به روایت طبری و انشای بلعمی

 

محرّم و عاشورا به روایت طبری

    ترجمه ای کهن از متون فارسی ( انشای منسوب به بلعمی)


 

در باره نویسنده و پارسی گردان و کتاب: *

الف – مولف:

ابوجعفر محمّد بن جریر بن یزید بن کثیربن غالب، تاریخنگار و مفسر و فقیه و محدث ایرانی، در پایان سال 224 یا آغاز سال 225 ھ.ق. برابر با 839 میلادی، در روزگار حکومت طاهریان بر طبرستان،  درآمل مازندران زاده شد و از آن روی به طبری مشهور گردید.  طبری خود  در باره سالهای نخستین عمر چنین می نویسد : "من قران را در هفت سالگی از برکردم و در هشت سالگی با مردم به نماز جماعت ایستادم و در نه سالگی به نوشتن حدیث پرداختم ...  پدرم گفت در خواب دیدم که پیش روی رسول خدا صلی علیه واله نشسته ام و با من خرجینی پر از سنگریزه است. من آنها را در فلاخن می نهم و پرتاب می کنم و از معبر تعبیر آن پرسیدم، تعبیر گوی خواب به پدرم گفت که این کودک به بزرگی در دین خود استوار می شود و از دین و آیین خود حمایت می کند. پس پدرم بر آن شد که از همان کودکی مرا در کار فرا گرفتن دانش یاری کند و از هیچگونه همراهی و فراهم ساختن وسایل دریغ نورزد.... " .

طبری پس از فراگرفتن مقدمات علوم، در دوازده سالگی آمل را ترک کرد و به شهر ری روی آورد و سپس به بصره و بغداد و مصر و شام  رفت و از مکتب بزرگانی که جملگی از نامداران زمانه ی خود بودند، سود جست. وی ضمن سرکشی به زادگاه خود،  در بغداد خانه ای بساخت و اوقات خود را به عبادت و مطالعه و تالیف و تصنیف منحصرداشت. طبری در نزد مردم و خلیفگان و امیران مرتبتی والا داشت و به احترام و عزت بسیار می زیست. و گویای این پایگاه بلند، عبارت صاحب تاریخ طبرستان است :

"محمد بن جریر الطبری، مولف کتاب الذیل و الذیل، و کتاب تفسیر القرآن و معانیه و کتاب التاریخ؛ و مذهب و طریقت او معتقد خلایق و اتفاق علما که مثل او در هیچ طایفه نبود؛ و مسطور است در کتب که بر در سرای او به بغداد چهار صد استر برشمردندی از آن ابناء خلفا و ملوک و وزراء ؛  و از این جمله سی استر هر یک با خادم حبشی بودندی که به اقتباس علوم پیش او شدندی. (تاریخ طبرستان، شادروان عباس اقبال، صص 23-122). سرانجام وی به روز شنبه بیست و هشتم شوال سال سیصد و ده هجری، برابر با فوریه 923 میلادی، به سن هشتاد و شش سالگی، در گذشت.

شمار آثار طبری بسیار است. این دانشمند بزرگ، با دلبستگی واهتمامی که در فراگیری و آموزش و تالیف داشت موفق گشت آثاری برگزیده و پر ارزش از خود به جای گذارد؛ چنانکه آثار او را چون برشمردند و با سالهای عمر او برسنجیدند، دریافتند که وی توفیق یافته است در طول 86 سال عمر خود به هر روزی 14 برگ بنویسد.  دو اثر از تالیف های طبری در میان آثاراو اعتبارو ارزشی به تمام دارد: تفسیرقران او، و تاریخ او.

ب –  در باره کتاب:

 تاریخ الرسل و الملوک یا تاریخ الامم والملوک معروف به تاریخ طبری از معتبرترین تاریخ های عمومی جهان و اسلام است که از جهت جامعیت و درستی و اتقان همواره مورد نقل و استناد و استفاده و اقتباس تاریخنگاران و دانشمندان بوده است. طبری این کتاب را پس از پایان تفسیر قرآنش تألیف نمود.

 تاریخ بلمعی و ترجمه تاریخنامه طبری از شمار کهنترین و استوارترین متن های زبان فارسی است. این اثر ترجمه گونه ای از کتاب بالاست.

ظاهراً این ترجمه به سال 352 ھ.ق. در دوران امیر منصوربن نوح سامانی و به اشاره صورت پذیرفته است، در حالی که از تاریخ درگذشت مولف بزرگوار آن، پنجاه سال نگذشته بود و از آغاز تالیف و انتشار آوازه ای بلند یافت و با اقبال همگان روبرو گردید

خوانندگان محترم وبلاگ قطعاً مستحضرند که از آن روزگاران، آثار زیادی به جای نمانده است و آنچه محققان و دانشوران در پژوهشهای موشکافانه خود از نظم و نثر فارسی برشمرده اند، چندان نیست؛ از این رو  ترجمه تاریخنامه طبری از نخستین نمونه های ارجمند زبان فارسی دری است که گذشته از قدمت و اصالت، از سویی به اعتبار شمول و احتوای آن بر تاریخ عمومی جهان و ایران، از پیدایی آدم تا عصر خود؛ و از سویی دیگر به سبب در برداشتن گنجینه ای گرانبها از واژگان و ترکیبهای کهن زبان پارسی، و پرهیز از به کار بردن لغت های بیگانه، شایسته بازنگریستن و بررسی و مداقه است.

یکم - بخش اول این کتاب، با آغاز آفرینش عالَم شروع می‌شود و با داستان خلقت آدم، سرگذشت سلسلۀ پادشاهان در ایران و روم، زندگی پیامبران الاهی و آغاز مسیحیت ادامه می‌یابد و با پادشاهی یزدگرد شهریار پایان می‌پذیرد. در تألیف این بخش وقایع مهم، سلسله‌های پادشاهی و شخصیت ها موردتوجه بوده است. این بخش در سال 1341شمسی به تصحیح محمدتقی بهار و به کوشش محمد پروین گنابادی از سوی وزارت فرهنگ منتشر شد.  

دوم - بخش دوم کتاب با ذکر انساب پیامبر(ص) آغاز می‌شود و دوران بعثت، هجرت، غزوه‌های پیامبر اکرم(ص)، خلفای راشدین، دورۀ بنی‌امیه و دوران عباسیان را در برمی‌گیرد. در این بخش، پس از هجرت پیامبر(ص) روش تألیف برخلاف بخش نخست، بر مبنای تسلسل سنوات (سالشمار) است و وقایع تاریخی سال به سال روایت می‌شود که با ذکر انساب پیامبر (ص) آغاز می‌شود و با خلافت المسترشدبالله پایان می‌یابد. این بخش در 1366ش با عنوان تاریخ‌نامۀ طبری به‌ کوشش محمدروشن در 3 مجلد انتشار یافت.

و ظاهراً اخیراً مجموع دو بخش،  در پنج مجلد منتشر شده است.

ج – در باره مترجم :

ما می دانیم که سامانیان در بزرگداشت و حمایت از نویسندگان و شاعران و دانشوران، از رقیبان خود، بویهان، دست کم نداشتند ، اهتمامی بیشتر در گسترش زبان فارسی بکار می داشتند. البته این همه سبب عدم توجه سامانیان به گویندگان و نویسندگان تازی زبان نبود، چنانکه یتیمه الدهر، اثر پر آوازه ثعالبی، خاصه بخش پایانی آن به شاعران خراسان و ماوراء النهر اختصاص یافته و در برگیرنده نام های فراوانی است که به روزگار آنان به تازی شعر گفته اند، ثعالبی خود می گوید : "بخارا در عصر سامانیان آشیان جلال و کعبه فرمانروایی و مجمع افراد برجسته زمان بوده است".

در دوران امارت سامانیان، چند خاندان) وزارت پیشه (جیهانی، بلعمی، عتبی)  بر سر کار بودند که اداره دیوان بر عهده کفایت آنان باز بسته بود. شاید خاندان بلعمی پس از برمکیان پر آوازه ترین خاندانهای وزیران باشند که نام و یادشان در کتابهای ادب و تاریخ به فراوانی آمده است، و البته این گذشته از والایی پایگاه افراد آن خاندان در ادب و دانش و حکومت، اهتمام آنان درنگهداشت و پرسش شاعران و نویسندگان و مورخان بوده است.

در آثار بازمانده پیشین، جای به جای سخن از ترجمه تاریخ طبری رفته است. و در اشاره ای که امیر سلطانی منصوربن نوح سامانی به ابوعلی محمد بن بلعمی، در باره ترجمه تاریخ کبیر محمد بن جریر طبری کرده است، جای تردید نیست.

در روایتهایی که از ترجمه تاریخنامه طبری به جای مانده است دو مقدمه دیده می شود: مقدمه ای که به زبان فارسی است، و مقدمه ای دگر به زبان تازی. و در این هر دو مقدمه بصراحت اشاره بدین نکته، دیده می شود. د رمقدمه فارسی چنین آمده است: " بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری رحمه الله علیه، که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داد دستور خویش را، ابوعلی محمد بن عبدالله البلعمی را، که این نامه تاریخ تازی پسر جریر کرده است؛ پارسی گردان هر چه نیکوتر، چنانکه اندر وی نقصانی نیوفتد.

پس ایدون گوید ابوعلی بلعمی که چون اندر وی نگاه کردم و بدیدم، علمهایی دیدم اندر وی بسیار با آیت های قران و شعرهای شاعران و مثل های نیکو و سرگذشت های پیغامبران و آنِ ملوکان. و اندر وی فایده ها دیدم بسیار، پس رنج بردم و جهد و ستیز بر خویشتن نهادم و این پارسی گردانیدم به نیروی ایزد عزو جل. و ما خواستیم که تاریخ روزگار عالم اندر وی یاد کنیم و آنچه هر کسی گفته است از اهل نجوم و از اهل هر گروهی که تاریخ گفته اند از گبر و ترسا و جهود و مسلمان، هر گروهی آنچه گفته اند یاد کنیم اندر این کتاب پسر جریر نیافتیم، و ما باز نمودیم تا هر که اندر او نگرد زود اندر یابد و بر وی آسان شود."

به هرحال ترجمه تاریخنامه طبری اثری از سالهای نخستین استقرار و استواری زبان فارسی است. گنجینه ای گرانبار و مغتنم است. نام مولف آن بلعمی باشد؛ و یا نامی عزیز و ناشناخته، در چندی و چونی آن تغییری حاصل نمی شود.




 خبر مقتل حسین بن علی علیه السّلام:

 آنگه حسین (ع) از مکّه برفت ، و هر که او را دید گفت مشو و بر مردمان کوفه ایمن مباش و عبدالله بن عباس سوی او آمد و گفت : یا پسر عمّ، از مکه و حرم خدای عزّو جلّ مرو،

و عبدالله بن زبیر امیر بود و بیعت آشکارا کرده بود و همی خواست که حسین برود تا شهر او را صافی شود. و عبدالله بن عباس گفت: ای پسر عمّ، به گفتار کوفیان غرهّ مشو که دانی با پدر و برادرت چه کردند، اگرالبته بروی این زنان و کودکان را مبر تا نخست بدانی که کار چگونه بود، و اگر کوفیان هوای تو خواستندی آن خلیفت یزید که به شهر اندر نشسته است بیرون کردندی، و همی ترسم که ترا بکشند و این کودکان تو به تو نگذارند.

حسین(ع) فرمان نکرد و برفت با همه اهل بیت خویش، و با وی چهل سوار بود . وصف پیاده به راه اندر او را پیش آمدند و خراجی همی آوردند بر اشتران.  حسین آن کاروان را بگرفت و گفت: منم امام و من بدین حقّ ترم از یزید، و هرچه خواسته مسلمانان بود باز داد و هرچه درم بیت المال بود برگرفت. پس چون به نیمه بادیه رسید ، فَرزدق شاعر، همام بن غالب پذیره ی او آمد، و از کوفه برفته بود، و لیکن خبر عُبَیدالله  بن زیاد نداشت. حسین گفت: خبر من چون است در کوفه؟

گفتا مردمان را با دل تو است، قضای ایزد ندانم که چیست. حسین(ع)  گفت: قضا را باز نتوان داشتن. و هیچ خبر عُبَیدالله  بن زیاد چون هانی و مسلم را بکشت به هر جای عُمّالی بیرون کرد. و نامه ی یزید آمد سوی وی که حسین از مکّه بیرون رفت، شما سپاه را به مکه بیرون برید و عُبَیدالله  بر همه کس ها و ولایت ها نامزد کرده بود و عمربن سعدبن ابی وقاص را بخواند و عهد ری او را داد و گفت: باید که بروی و حسین را بگیری . عمر گفت : باید که مرا از این عفو کنی. عُبَیدالله  گفت" اگر خواهی که ترا عفو کنم عهد ری به من باز فرست. عمر گفت : امشب مرا زمان ده تا بیندیشم. و آن شب تدبیر کرد آن بهتر دید که عهد باز ندهد و حسین را بکشد. پس عمربن سعد برفت در اول محرم سال شصت و یک با چهار هزار مرد، و روی به بادیه نهاد. و حسین از قادسیه بر سه میل فرود آمده بود. و عمربن سعد مردی را بخواند نامش حرّبن یزید، و او از شیعت علی بود و لیکن کس ندانست، و گفت: برو و چاه ها و منزل ها راست کن.

و چون حرّ سه منزل از قادسیه برفت، حسین را دید با آن همه بنه و عیالان فرود آمده. او را گفت: کجا خواهی رفت؟ گفت: به کوفه. گفت: بازگرد که لشکر اینک آمد، عمرسعد با چهار هزار مرد و مسلم بن عقیل را بکشتند، باز گرد، گفت : چگونه بازگردم با این همه عیال؟ گفت: برخیز و از راه یک سوی شو.

حسین از یکسوی راه روی بنهاد تا به جایی رسید که آنجا کربلا گویند و آنجا فرود آمد. و چون عمر سعد به بادیه اندر آمد، خبر حسین به کربلا یافت. برفت با سپاه و آنجا شد. چون حسین سپاه بدید بر نشست با آن چهل سوار و صد پیاده، و پیش حرب شد و صف برکشید و بر جای بیستاد، تا سپاه اندر رسید. پس عمربن سعد از سپاه بیرون آمد و بر حسین سلام کرد و او را پند داد و گفت "مکن، هر چند شما بدین حق ّترید، خدای عزّ و جّل همی نخواهد که این کار شما را بود، و تو بیش از آن حرب نتوانی کردن که پدرت، وهم̗ نبود̗ این کار او را و آن زندگانی به گُرم و زحیر بگذاشت و آخر بکشتندش، و برادرت حسن چون دانست که این کار او را نخواهد بودن، بیعت کرد تا از اُندهان برست. تو نیز خویشتن را از این کار بیرون آر. حسین گفت : از سه کار یکی را با من بکنید : یا مرا دست باز دارید تا به مکه شوم و گرد این کار نگردم، یا به ثغری شوم و آنجا مجاور بنشینم، و اگر نه دست باز دارید تا سوی یزید شوم. عمر گفت : نیکو همی گویی، اکنون بیست (بایست) تا من نامه کنم سوی عُبَیدالله بن زیاد تا خود چه فرماید. عمر با لشکر آنجا فرود آمد و نامه نبشت سوی عُبَیدالله  زیاد . جواب نامه آمد که نخست سوی من باید آمدن تا من او را سوی یزید فرستم. حسین گفت: من خود سوی یزید شوم، تو کسی را از آن̗ خویش با من بفرست. عُبَیدالله  گفت : لا و لاکرامه له، او را نخست سوی من باید آمدن. پس عمر دو سه نامه کرد و کس فرستاد. عُبَیدالله  گفت : هیچ سود ندارد تا سوی من نیاید و دست به دست من ننهد به بیعت، قبول نکنم.

حسین گفت: نکنم و اندر این هفته ای روزگار شد. پس عُبَیدالله  کس فرستاد سوی عمر سعد که من ترا بدان فرستادم سوی حسین تا با او منادمت کنی؟ اگر حرب کنی و اگر نه، کس فرستم تا حرب کند. عمر سعد هم آنگاه برنشست و به حرب رفت با سپاه و بانگ کرد یا حسین، بسیار جهد بکردم تا مگر به خون تو انباز نباشم، این کار میسر نگشت. حسین گفت: امروز مرا زمان ده ، عمر آن روز او را زمان داد. پس عُبَیدالله  بن زیاد شمر ذی الجوشن را بخواند و گفت: عمربن سعد با ما منافقی همی کند و دل با حسین دارد، اگر عمر حرب کند و اگر نه سپاه از وی بستان و عهد ری باز ستان، و آن سپاهسالاری ترا است، یا حسین را یا سر او را به سوی من آور. و حسین یک روز زمان خواسته بود. نماز دیگر شمر فراز رسید و گفت : من یک ساعت زمان ندهم. عمربن سعد برنشست با سپاه و سوی حسین آمد و گفت : عُبَیدالله  بن زیاد کسی دیگر فرستاد. حسین گفت: شب نزدیک آمد، یک امشب مرا زمان دهید. سپاه مر شمر را خواهش کردند تا زمان داد. و آن شب همه ی شب حسین سلاح راست کرد. پس نیمه شب رسول عُبَیدالله  فراز رسید سوی عمربن سعد و گفت : اگر تو حرب همی کنی شط فرات بر ایشان بگیر و دست باز مدار که آب خورند تا از تشنگی بمیرند، و چون حسین را بکشی تنش را به سم اسبان بکوب. عمربن سعد هم آنگاه عمروبن الحجاج را با پانصد مرد به لب رود فرستاد تا آبخور بگرفتند و بر حسین و لشکرش، و حسین را آب نبود، تشنه بماندند.

حسین همی آن شب سلاح راست همی کرد و با خود شعرها می خواند، و علی بن الحسین بیمار بود و به خیمه اندر خفته بود و شعر پدر همی شنید. بگریست و زنان همه بگریستند و زنان بانگ برداشتند. حسین گفت: مگریید که دشمن شاد شود.

پس حسین سر بر آسمان داشت و گفت: یارب، تو دانی که با من بیعت کردند و بشکستند. یاربّ، تو داد من از ایشان بستان. پس حسین آن مردمان را که شیعت او بودند و با وی آمده بودند گرد کرد و گفت: آنچه بر شما بود کردید و من شما را نه به حرب آوردم، و ما اندکی ایم و ایشان بسیارند و من از جان خویش نومید شدم و شما را از خود بر آوردم، هرکه خواهید بشوید. ایشان گفتند: یا ابن رسول الله، ما روز رستخیز پیش جدّت چه حجّت آریم که فرزند او را به جایی چنین در دست دشمنان بگذاریم، و ما جانها پیش تو فدا کنیم.

پس {حسین} آن شب سپاه را تعبیه کرد، و مردی بود نام او طرماح، از شیعت علی بود، چون بشنید که حسین به کربلا گرفتار آمده است، بر جمّازه نشست و آن شب خود سوی حسین آمد و گفت: بر این اشتر من نشین تا ترا به حی خویش برم و آنجا همی دارم، و کس آنجا نیارد آمدن. حسین گفت: گریختن و زن و فرزند را دست باز داشتن عار بود، و از پس̗ زن و عیال مرا زندگانی نبود. پس طرماح بازگشت. و حسین یک زمان به خواب اندر شد و پیغامبر را علیه السلام دید که گفت: یا حسین، هیچ غم مدار که فردا شب با من باشی. حسین چون از خواب درآمد؛ امید از جان خویش برداشت. پس چون روز ببود، نماز بکرد.

روز آدینه بود، روز عاشورا، عمر بن سعد سپاه را بیاراست و به حرب آمد. حسین از اسب فرود آمد و بر جمازه نشست و پیش صف اندر آمد چنانکه همه لشکر عمر سعد او را بدیدند، و خطبه کرد و گفت: یا اهل کوفه، من دانم که مرا این سخن سود ندارد و لیکن هم بگویم تا حجّت خدای عّز و جّل بر شما بود، و عذر خویش بگویم پیش از آنکه کاری افتد. پس گفت: ای مردمان، شما همه میدانید که من پسر فاطمه بنت رسول الله ام و پسر علّی بن ابی طالبم  ابن عّم او، و عّم من جعفر طیّار است و عّم پدرم حمزه است سیدالشهدا،  و برادرم حسن است. اگر شما به خدای بگرویده ای و به جّد من ایمان دارید بگویید تا مرا چه گناه رفته است که قصد جان من کرده اید و نبینید که ترسایان سم خر عیسی چگونه عزیز دارند، و آنکه جهودان اند و چیزی یابند از آن̗ موسی همچنان کنند. و هر دینی مر رسول خویش را و اهل بیت او را چگونه عزیز دارند و یا قوم، تا اندر میان شما ام خون کسی نریختم و خواسته ی کسی نستدم، شما به چه حجّت خون من حلال دارید. و من به مدینه نشسته بودم بر بالین قبر جدم، مرا آنجا نهشتید که بنشینیم. به مکه شدم، مرا بخواندید، و شما که اهل کوفه اید  رسولان فرستادید، و من اکنون شما را از آن گویم که موسی گفت قوم فرعون را، اگر (به) من نگروید، از من زاستر شوید تا من به حرم خدای عّز و جّل باز شوم و آنجا بنشینم تا این جهان بر من بگذرد، و بدان جهان پدید آید که حق کرا بوده است و ستم که کرده است. پس هیچکس جواب نداد حسین را. پس حسین علیه السلام گفت: الحمدالله که حجت خدای بر شما است و از من بر شما لازم است و شما را بر من حجّت نیست. پس دیگر باره حسین از ایشان هر یک را نام برد و گفت: یا فلان و یا فلان و یا فلان، و نه شما مرا نامه کردید و گفتی بیای، و با مردم من مرا بیعت کردید و مرا بخواندید، اکنون مرا بخواهید کشتن؟  پس ایشان جواب دادند که ما از بیعت تو بیزاریم . حسین گفت: الحمدالله که شما را بر خدای و پیغمبر حجت نماند. پس گفت:

اللّهم انت ثقتی فی کل کربه و عدتی عند کل شده و قوتی عند کل ملمّه و جاری فی کل حاله انت ولی کل نعمه و منتهی کل غایه اکفنی یا ارحم الراحمین.  پس اشتر بخوابانید و بر اسب نشست و صف راست کرد و بیستاد، و چشم همی داشت تا ابتدا ایشان کنند.

پس مردی از لشکر عمر سعد بیرون آمد به نام عبدالله بن حوزه و حسین را گفت: بشارت باد ترا به آتش. حسین گفت: آن روز مباد که من نزدیک خدای شوم و آتش امید دارم. پس گفت: یارب، این را هلاک کن. راست چون عبدالله برگشت، پای اسبش به چاهی فرو شد و از اسب بیفتاد و پایش به رکاب اندر بماند. و او را بر زمین همی کشید تا بمرد.  

پس حرّبن یزید التمیمی که پیش حسین باز رفته بود و او را گفته که سپاه آمد، پیش حسین رفت و سلام کرد و او را و پیغمبر را درود داد. حسین جواب داد و گفت: به چه کار آمدی؟ گفت: بدان آمدم تا جان پیش تو فدا کنم و با دشمن تو حرب کنم تا کشته شوم تا روز قیامت از جمع شهدای کربلا مرا حشر کنند . حسین گفت: ترا شهادت خوش باد و به بهشت ترا بشارت باد، تو آزاد مردی همچنانکه نامت.

پس شمر عمر را گفت: چه روزگار بری، فراز حرب آی، و عمر تیر در کمان نهاد و گفت: شما گواه باشید که نخست تیر من انداختم، و تیر بینداخت. پس دو تن از لشکر عمر بیرون آمدند، مولیان عُبَیدالله  بن زیاد، یکی را یسار نام و دیگر سالم، و مبارز خواستند، از لشکر حسین دو تن بیرون آمدند حبیب المظاهر و بُرَیرابن الحُضَیر و آن هر دو را بکشتند. پس مردی بیرون آمد به نام یزید بن مَعقل. و از لشکر حسین بُرَیرابن الحُضَیر بیرون آمد و مَعقل را بکشت. و دیگری بیرون آمد، بُرَیرابن الحُضَیر او را نیز بکشت. پس مُزاحم بن الحُریث بیرون آمد از لشکر عمر سعد، و مردی از لشکر حسین بیرون آمد نافع بن هلال و او را بکشت و روز گرم شد و یاران حسین تشنه شدند. و عَمروبن الحجّاج برمیمنه بود، او را گفت : دل بر مرگ نهادند، کس با ایشان برنیاید، بیکبار حمله باید کردن. پس عمر بفرمود تا تیراندازان در پیش آمدند و تیرباران بر لشکر حسین کردند و همه لشکر حسین را مجروح کردند، و بیست تن را از لشکر حسین بکشتند و آنچه بماندند صبر همی کردند.

پس حرب نوبت به حسین رسید و حسین به پیش اندر آمد.  یاران حسین گفتند: یا ابن رسول الله صلی الله علیه و اله، تا از ما یک کس نمانده بود نگذاریم که تو اندر حرب شوی. پس حسین آب در چشم آورد و گفت: احسن الله جزاکم، و ایشان یک یک پیش اندر همی شدند، و هر که پیش شدی گفتی : السلام علیک یا ابن رسول الله، بدرود باش. حسین گفتی : و علیک السلام ، تو رفتی و من از پس تو آیم .

و همچنین همی کردند تا هرکه با حسین بود کشته و خسته شدند. و حسین با برادران و فرزندان و عمّ زادگان و اهل بیت خویش بماند. حسین گفت: اکنون نوبت من رسید. ایشان گفتند: تا ما زنده باشیم نیکو نباشد که تو پیش حرب شوی. پس نخستین کسی از اهل بیت حسین، پسر مهترین او بود علی الاکبر و همی گفت:

            اَنا علیُّ بنُ حسین بنِ علی          نحن و رب البیت اولی بالنّبی

                             { تا الله} لا یحکم فینا ابن الدّعی

و ده حمله بکرد پیش پدر و به هر حمله ای دو سه را بیفکند، و تشنگی غلبه کرد و زبانش خشک شد و سوی پدر آمد و گفت: ای پدر، مرا تشنه است. حسین گفت: جان پدر، جان و تن من فدای شما باد، چه توانم کردن. پس فراز شد و زبان در دهان پسر نهاد. دیگر باره علی بازگشت و حمله کرد، و مردی پیش او آمد نامش مُرّة بن منقذ، از پس وی اندر آمد و شمشیری بزدش و او را بیفگند. جمعی گرد وی اندر آمدند و او را پاره پاره کردند. چون حسین آن را بدید بگریست به آواز بلند، و هیچکس تا آن وقت آواز حسین نشنیده بود. و زینب از خیمه بیرون آمد و خویشتن را بر علی افگند و خروش برخاست.

و از پس علی عبدالله بن مسلم بن عقیل بیرون شد. مردی پیش وی آمد نام او (عَمروبن) صُبیح و تیری بزدش و دستش بر پیشانی بدوخت، و چون برگشت همان مرد تیری دیگر بزدش بر پشت و از شکم بیرون آورد. پس جعفربن عقیل بیرون شد. مردی او را تیری بر شکم زد و بکشت، و با حسین کس نماند جز پنج برادر: عبّاس و عبدالله و عثمان و محمد و جعفر؛ و محمد حنیفه و عمر هر دو آنجا نبودند به مکه بودند و با حسین نیامده بودند . و علی اصغر (که او را زین العابدین خواندندی بیمار بود) به خیمه اندر خفته بود، و قاسم بن محمّد ده ساله بود، از خیمه بیرون آمد شمشیر کشیده. حسین گفت: باز گرد که تو کودکی. گفت: یا عّم، به حق پیغمبر که دست از من باز داری و پیش رفت. سواری بر وی حمله کرد و شمشیری بزدش بر سر و سرش به دو نیمه کرد.

و آن پنج برادر بیکبار بیرون شدند. ایشان را نیز اندر میان گرفتند و بکشتند. تیری بر اسب حسین آمد و بیفتاد، و حسین پیاده گشت و سست شد از تشنگی و روز به وقت نماز دیگر شد. حسین بنشست و هر که فراز آمد او را بکشد، اندیشه کرد. و گفت چه کنم، خون او به گردن خویش نکنم، و بازگشت. و حسین را پسری بود یکساله شیرخواره، نامش عبدالله، آواز او بشنید، دلش بسوخت و او را بخواست و در کنار نهاد و همی گریست. و مردی از بنی اسد تیری بینداخت و به گوش آن کودک فرو شد و همان گاه بمرد. حسین آن کودک از کنار بنهاد و گفت: انا لله و انا الیه راجعون. یا ربّ، مرا بدین مصیبت ها شکیبایی ده. و بر پای خاست و از تشنگی بی طاقت شده بود، و بر لب رود فرات رفت و به جایی همی جست که مگر آب تواند خوردن. شمر گفت: و یلکم،  دست باز مدارید که آب خورد که او از تشنگی مرده است، چون آب خورد زنده شود.  و حسین به روی اندر افتاد و آب به دهن اندر گرفت. تیری بر دهنش زدند و حسین آب بریخت و آن تیر از دهن بیرون کشید و بازگشت، و خون از دهنش همی دوید. و بر در خیمه بیستاد. عمر سعد آهنگ کشتن وی کرد. چون نزدیک رسید؛ حسین گفت : تو آمدی به کشتن من؟ عمر سعد خجل شد و بازگشت، و پیادگان را گفت: چرا مانده اید و او را به میان اندر نگیرید و نکشید.

پیادگان گرد حسین اندر آمدند، و حسین حمله برد و از پیادگان چندی بینداخت، و شمر و عمر سعد از دور همی نگریستند. شمر عمر را گفت: تو مردی را دیدی که این همه اهل بیت وی پیش وی کشته شدند و او را چندین جای جراحت کردند و چندین سپاه گرد وی اندر آمدند و چند روز است که آب نخورده است، با این دل و مردی که او است.

پس حسین با این پیادگان حرب همی کرد تا سی و چهار جای جراحت کردندش به شمشیر و نیزه و تیر، و خون بسیار از وی برفت و تشنگی بر وی سخت تر شد از آن جراحتها. پس شمر با شش تن از خاصگان آهنگ وی کردند، و حسین با شمشیر آهنگ ایشان کرد. مردی زُرعه نامش، شمشیری بر دست حسین زد و دستش از کتف بینداخت. حسین بیفتاد و باز برخاست و آهنگ آن پیاده کرد، باز بیفتاد. پیاده از پس او اندر آمد و حربه ای بزدش بر پشت و از سینه بیرون آورد. حسین بیفتاد، مرد حربه از وی بیرون کشید و جان با حربه از تن وی بیرون آمد.

شمر فراز رفت و سرش ببرید، و قَیس ابن اشعث پیراهن از وی بیرون کرد، و بَحر کعب سراویلش برگرفت، و اَخنس بن مَرثد عمامه اش برگرفت، و حبیب بن بُدیل شمشیرش برگرفت. شمر آهنگ خیمه و غارت کرد، و جامه از تن و سر زنان همی ربودند و زنان همی خروشیدند. عمر سعد بانگ زنان بشنید، آنجا رفت، شمر را دید شمشیر کشیده و علی بن حسین بیمار خفته بود، همی خواست او را کشتن.

عمر گفت: شرم نداری از کشتند کودکی رنجور چه آید؟ گفت: مرا امیر عُبَیدالله  بن زیاد فرموده است که نرینه از آل وی زنده مگذار. عمر گفت: کافران کودکان را نکشند این را پیش امیر بر تا او چه فرماید. پیادگان او را باز گردانیدند. پس شمر عمر را گفت: امیر عُبَیدالله  فرموده است که اسبان بر تن حسین بران.  بیست سوار یکی اَسحق بن حَیْوه و اخنس بن مرثد با هجده کس دیگر بفرمود تا اسبان بر تن حسین همی راندند تا استخوانهاش بشکست.

و آن شب آنجا فرود آمدند و عمر نامه نوشت سوی عُبَیدالله ، سر حسین به دست خَولی بن یزید الاصبحی بفرستاد. و دیگر روز عمر کشتگان خویش را به گور کرد، و هشتاد و هشت تن کشته شده بودند، و آن شهیدان و اولاد را آنجا بگذاشتند، و زنان را بر اشتران افگندند بر پالانهای خشک دریده سر برهنه، و علی بن الحسین بیمار بر اشتر افگندند، و روی به کوفه نهادند.

و ایدون گویند که چون باز گشتند از هوا آواز گریستن شنیدند و کس را ندیدند و این بیت شنیدند.                                 شعر

      أترجوا امه قتلت حسیناً                                شفاعه جده یوم الحساب

      و من حکموا علیه بحکم جور                       فخالف حکمهم حکم الکتاب

و بانگی (دیگر) شنیدند و کس را ندیدند که گفت:

      ایها القاتلون جهلا حسینا                             ابشروا بالعذاب و التنکیل

      قد لعنتم علی لسان (ابن) داو                       د و موسی و حامل الانجیل

پس تن حسین بی سرو پای با آن کشتگان سه روز در دشت کربلا افتاده بود و کسی نیارست بر گرفتن. پس مردمان غاضرّیه بیامدند، و غاضریه دیهی است بر لب فرات و اندر او بهری مردمان بنی اسد بودند، بیامدند و گفتند، ای مسلمانان، این کشتگان شیران و گرگان و سگان همی خورند، از خدای بترسید. همه گرد آمدند و حسین را آنجا بی سر  به گور کردند، و علی بن حسین را در پایان پدر دفن کردند. و دیگر شهدا به یک موضع که خود معروف است، مگر عباس بن علی آنجا که شهید گشت هم به قتلگاهش بر راه غاضریه دفن کردند. و خَوْلی سر حسین پیش عُبَیدالله  زیاد برد و او را گفت: مرا هدیه نیکو ده و عطای بسیار که سر بهترین خلق آوردم.

پس دیگر روز عمربن سعد اندرآمد با آن زنان و کودکان چون بردگان عور همه اطفال و آل با زینب و دختران حسین، و در گوشه ای بنشستند. و عُبَیدالله  زیاد پرسیدکه این زن کیست؟ گفتند زینب دختر علی است. عُبَیدالله  روی به زینب کرد و گفت: الحمدالله الذی فضحکم و قتلکم و اکذب احدو ثتکم. منّت و سپاس خدای را که شما را رسوا گردانید و مردان شما را بکشت و پدر و جدت را و برادرت را در دعوی رسالت و امامت به دروغ زن کرد. زینب جواب داد: الحمدالله الذی اکرمنا  بنبیّه محمد صلّی الله علیه وسلم و طهّرنا من الرجس تطهیراً انما یفتضح الفاسق و یکذّب الفاجر و هو غیرنا و الحمدلله. می گوید: سپاس و منت خدای را که خاندان ما را گرامی گردانید به رسالت و امامت و دلالت، و غیر ما به فسق رسوا کرد و جز از ما به فجور آشکارا.  حمد خدای بر ما نعمتهای بی منتها کرد. عُبَیدالله  می گوید زینب را : کیف فعل الله باهل بیتک. زینب جواب داد: کتب الله علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم و سیجمع الله بینک و بینهم فتحاجّون الیه و تختصمون عنده. (عُبَیدالله  برنجید و خواست که زینب را برنجاند. عمرو حریث حاضر بود گفت: ایها الامیر انها المراه والمراه لا تواخذ بشی ء من منطبقها و لاتذمّ علی الخطاء. یعنی ای امیر، محنت رسیده است، سخن بر او بمگیر. عُبَیدالله  می گوید: قد شفی الله نفسی من طاغیتک و العصاه المرده من اهل بیتک، می گوید : خدای تعالی مرا ایمن گردانید از طغات و عصات اهل بیت شما. زینب جواب داد دیگر باره: لعمری قد قتلت کهلی و ابرت اهلی و قطعت فرعی و اجتثثت اصلی فان یشفک هذا فقد اشتفیت. این می گفت و می گریست. عُبَیدالله  گفت: این فصاحت و شجاعت می بینی به پدرش می ماند. و قضیب بر لب و دندان حسین علیه السلام نهاد و این مثل می گفت :

        نفلّق هاما من رجال احبه                           الینا و هم کانوا اعقّ و اظاما

پس عُبَیدالله  به بر علی بن الحسین آمد علیهما السلام گفت : ما اسمک ؟ نام تو چیست؟ گفت : انا علی بن الحسین علیه السلام. پسر زیاد گفت: اولم یقتل الله علی بن الحسین. شنیدم که حسین علی را خدای کشت . زین العابدین در جواب توقفی کرد، و پسر زیاد او را گفت: مالک لا تتکلم، چه بوده است که سخن نمی گویی؟ جواب داد که قدکان لی اخ یقال له علی بن الحسین کان اکبر منّی قتله الناس. مرا برادری مهتر از من بود و مردمان بکشتند. و دیگر گفت: الله یتوفّی الانفس حین موتها، و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله. عُبَیدالله  گرم شد و گفت: بنگرید تا بر این غلام اثر مردی پدید آمده است تا او را هلاک کنم. گفتند هست. بفرمود که او را بکشند. زینب و دیگر زنان فریاد بر آوردند که از حسینیان او بمانده است تنها، زینهار دست از اوبدار، و اگر او را بخواهی کشتن نخست ما را بکش که ما بیش از این طاقت نداریم، تا عاقبت دست او بداشتند. و بفرمود تا زنان و عورتان را با سرهای برهنه و سرهای شهدا را ترتیب می دادند تا به دمشق برند، و خود بر منبر رفت و خطبه کرد و گفت: الحمدالله الذی اظهر الحق و اهله و نصر امیر المومنین یزید و حزبه و قتل الکذاب و ابن الکذاب و شیعته . عبدالله عفیف اَزدی حاضر بود، از میان قوم برخاست و گفت: یا عدوّالله ان الکذّاب بن الکذاب انت و ابوک و اّلذی و لاک و ابوه یا ابن مرجانه اتقل اولاد لنببیّین و تقوم علی المنبر مقام الصدیقین. بفرمود تا او را بکشتند.

و چون روز برآمد سرهای شهدا گرد کوچه ها و محلهای کوفه بر آوردند و باز به در قصر دارالاماره آوردند و بر دست زَحر بن قیس به دمشق پیش یزید فرستاد. زحربن قیس سرها پیش یزید برد و بنهاد و خدمت کرد. و یزید او را گفت : یا زحر و یلک ماوراء ک و ما عندک ؟ زحر از فصحای روزگار بود، (گفت:) ابشر یا امیر المومنین بفتح الله و نصره ورد علینا الحسین بن علی (علیهما السلام) فی ثمانیه عشر من اهل بیته و ستین من شیعته فسر نا الیهم فسالناهم ان یستسلموا او ینزلوا علی حکم الامیر عُبَیدالله  بن زیاد او القتال فاختاروا القتال علی الاستسلام فعدونا علیهم مع شروق الشمس فاحطنابهم من کل ناحیه حتی اذا اخذت السیوف ماخذها من هام القوم جعلو یهربون الی غیر وزر و یلوذون منا بالاکام و الحفر لو اذا کما لاذ الحمائم من صقر، فوالله یا امیر المومنین ما کان الا جزر جزور او نومه نائم حتی اتینا علی آخرهم فهاک اجسادهم مجرده و ثیابهم مزمله و حدودهم معفره تصهرهم الشموس و تسفی علیهم الریاح و زوارهم العقبان و الرحم بقی سبسب. یزید چون این کلمات شنید از هیبت آن بر خود بلرزید و گفت: والله قد کنت ارضی من طاعتکم بدون قتل الحسین لعن الله ابن سمیه اما و الله لوانی صاحبه لعفوت عنه فرحم الله الحسین و لم یصله بشی ء ." یزید چون در روی حسین بن علی نگاه می کرد این کلمات گفت:        نفلّق هاما من رجال اعزه                  علینا و هم کانوا اعق و اظلما

یحیی حکم حاضر بود، برادر مروان، چون سخن یزید بشنید گفت:               شعر:

   لهام باذنی الطف ادنـــی قرابه                      من ابن زیاد العبد ذی الحسب الرذل

   امیه امسی نسلها عدد الحصی                    و بنت رسول الله لیس لهــــــــا نسل

یزید را سخت آمد و دست پنهان قوم بر سینه او زد،  روی سوی علی بن حسین کرد و او را می گوید: یا ابن حسین ابوک الذی قطع رحمی و نازعنی سلطانی و جهل حقی فصنع الله به ما قد رایت. علی بن حسین می گوید: ما اصاب من مصیبه فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذالک علی الله یسیر. (یزید خالد، پسر خود را گفت جوابش ده. جواب نداد. یزید گفت) ما اصابکم من مصیبه فیما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر. و یزید قضیب بر لب و دندان حسین می نهاد و از شادی این بیتها می گفت:                    شعر:

    لیت اشیاخی ببدر شهـــدوا                               جزع الحزرج من وقع الاثل

    لاهلوا و استهــــوا فرحـــاً                                ثم قالــــــــو یا یزید لا تشل

    لست من خندف ان لم انتقم                               من بنی احمد ما کــــان فعل

پس یزید در زینب و علی و اولاد حسین نگاه می کرد، می گوید: قبح الله بن مرجانه لو کانت بینکم و بینه قرابه اورحم ما فعل هذا بکم ولا بعث بکم علی هذاه الصوره .

پس ایشان را با خانه عورتان فرستاد تا چند روز برآمد. نعمان بن بشیر الانصاری را حاضر کرد که از یاران پیغمبر بود علیه السلام، و نیک مرد و امین بود، و او را در مصاحبت ایشان به مدینه فرستاد. چون عزم رفتن کردند، علی بن حسین را پیش خواند و بنواخت و گفت: لعنت بر پسر مرجانه باد، اگر مرا بگفتی و یا پیش من آمدی به هر چه از من درخواستی وفا نمودمی، اما قضای خدای را به هیچ دفع نتوان کردن. به مدینه باز گرد با این اطفال و عیال که من خود شفقت دریغ ندارم و به هر چه حاجت شما بود وفا کنم، و ایشان با نعمان به مدینه رفتند. 

                                                                 ((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))

یادآوری:  

بخش اول این پست (در باره نویسنده و پارسی گردان و کتاب) تلخیصی از مقدمه فاضلانه و مصیّبانه و متفرسّانه  شادروان استاد محمد روشن بر کتاب تاریخنامۀ طبری است و در معرفی دو بخش کتاب از سایت وزین و بی همتای "مرکز بزرگ دایرة المعارف اسلامی" بهره گرفته ایم و حقیر چیزی از خود مایه نگذارده ام. و بخش دوم (خبر مقتل حسین بن علی علیها السلام) از ج2 همان کتاب صص 703- 715 نقل شده است. 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/10/02 ساعت 22:51 | لینک ثابت |

انعکاس اسطوره ی یلدا در ادب فارسی

 

انعکاس اسطوره ی یلدا در ادب فارسی

نوشته ی محمد مهدی حسنی

 

یادآوری الحاقی:

بخش هایی از مقاله ی حاضر،  زیر عنوان : "واکاوی استوره ی یلدا در ادب فارسی"  در دوهفته نامه خبری – فرهنگی "امرداد" شماره 221 – شنبه 28 آذرماه 1388 – ص4 انتشار یافته است.

 

 

1 – پیشینه یلدا :

شب یلدا، و روز "دیگان" و آئینی که در نخستین شب زمستان ( بلندترین شب سال) برپا می شود، پیشینه ای دراز دارد. با توجه به جستارهای تاریخی،  شب یلدا، شب زایش و تولد مهر است و  آریایی ها و به ویژه پیروان آئین مهر از هزاران سال پبش از این رخداد را گرامی داشته و مراسم و مناسکی را برپا می داشتند. ریشه این باور و اعتقاد به گاه شماری و اندیشه هایی که ایرانیان مهری دین از آن داشتند، برمیگردد . آنان که زندگی شان بر پایه کشاورزی – چوپانی استوار بود، در طی سال ها و  سپری شدن فصول دریافتند که گذشت زمان، تغییر فصول، بلندی و کوتاهی روز و شب، با گردش خورشید و جهت حرکت و قرار ستارگان ارتباط دارد، از این رو کارها و فعالیت خود را برین مدار تنظیم کردند. در نزد آنان، روشنی و  روز و تابش خورشید و اعتدال هوا، مظاهر نیک و بهره ی ایزدی، و  تاریکی و شب و سرما اهریمنی بود. آنان دریافتند در برخی فصول،  روزها بسیار بلند و شب ها کوتاهتر می شود و  امکان استفاده از روشنی و نور خورشید دوچندان می شود، پس کم کم  این اعتقاد پیدا شد که همواره نور و روشنی از یک سو و ظلمت و تاریکی ازسوی دیگر ، مدام در جدال و کشمکش هستند. گاهی خورشید و فروغ چیره  شده و مردم  در پرتوی آن، ساعات بیشتری بر روی پای خود می ایستند و گاه مقهور تاریکی می شود و فیض رسانی خورشید کاهش می یابد. آنان با هوش فروان خود دریافتند که کوتاه ترین روزها، آخرین روز پائیز، یعنی روز سی ام آذر و بلندترین شب ها، شب اول زمستان، یعنی نخستین شب دی ماه است. اما بلافاصله پس از آن، روزها به تدریج بلندتر و شب ها کوتاه تر می شود، پس آن شب را که شب زایش  و تولد خورشید شکست ناپذیر بود، "شب یلدا" نامیدند  و  همان آغاز سال شد. *1  از این رو اگر در روزگاران کهن فرهنگ اوستائی - زمانهایی که تقویم اوستائی بکار میرفت و هنوز به جای انقلاب شتوی، اعتدال ربیعی برگزید نشده بود -  سال با فصل سرد شروع می شد. ریشه در همین اعتقاد دارد. چنانکه واژه ی "سال"  که از آن زمان به یادگار مانده است از واژه سرد (sareda)  و سرذ (saredha) مشتق شده که بمعنی سرد است، و این میرساند که سال اوستائی روزگاری با فصل سرما یعنی از نقطه انقلاب زمستانی و اول دیماه آغاز می شده بنابراین خود واژه "سال" دارای بار مذهبی و معتقدات دینی است، زیرا  که بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن، و روشنی بر تاریکی و ظلمت و پیروزی مهر و خورشید است . کما اینکه  اول سال مسیحی در جهان مسیحیت -  که تحت نفوذ آیین میترایی بوده - نیز از فصل سرد و از اول ژانویه و  آغاز زمستان (نوروز فصل سرد) شروع می شود و آن یادگاری از همان دوران ها و همان سنت آغاز کردن سال با فصل سرد است. بنابراین جشن اول دیماه یعنی "شب چله" یادگاری دور از پدران ما و از دوران اوستائی است، و  به همین جهت مجلس سور و شادی و میهمانی و سفره ویژه یلدا، همان مراسم امروزی نوروز است.  شاید سنایی غزنوی در بیت زیر درحدیقه، نظر به همین سنّت داشته است :

که جهان را ز علم او شب و روز 

هست دی ماه خوشتر از نوروز  *2

 2- معنای واژه "یلدا":

 واژه یلدا سُریانی و به معنی ولادت است و با واژه نوئل از ریشه ناتالیس natalis رومی به معنی تولد معادل است، به معنی ولادت خورشید (مهر، میترا)  است که رومیان آن را ناتالیس انویکتوس (Natalis invictus) یعنی روز تولد (مهر) شکست ناپذیر نامیده اند. " *3  در "برهان قاطع"  ذیل واژه یلدا آمده است:  " شب اول زمستان و شب آخر پائیز است که اول جدی و آخر قوس باشد و آن درازا ترین شبهاست در تمام سال و در آن شب یا نزدیک به آن شب آفتاب به برج جدی تحویل می کند و گویند آن شب به غایت شوم و نحس و نامبارک می باشد . و بعضی گفته اند شب یلدا یازدهم جدی است. و نام یکی از ملازمان عیسی علیه السلام هم بوده است "  در پاورقی همان، مصحح ( شادروان دکتر محمد معین)  بنقل از تذکره دانشمندان آذربایجان ( تالیف مرحوم محمد علی تربیت) یلدا را  کلمه ای سُریانی به معنی همان میلاد تازی دانسته است که چون با میلاد مسیح (ع) تطبیق می کرده، بدین نام خوانده شده است.  همچنین در یادداشتهای شادروان علامه محمد قزوینی بر برهان نقل شده است که سخن مرحوم تربیت بغایت صحیح و صواب است و در قاموس سریانی به انگلیسی ( اثر پاین اسمیت Pyne-Smith ) ، یلدا بمعنی ولادت و میلاد معنی و تفسیر شده است .  و علامه با گوش خود این موضوع را  از زبان  دو تن  از مستشرقین آلمانی ( پرفسور" فرانک" و " وایل" مدیر شعبه شرقی کتابخانه دولتی برلین)  که تخصص شان زبان سریانی بوده، شنیده و قریب بیقین در کتابی یا کتاب هایی هم خوانده است.  و نقل ابوریحان بیرونی را از کتاب آثار الباقیه (چاپ زاخائو ص 292) باز گفته است که : " و فی اللیله التی یتقدمها الخامس و العشرون من هذا الشهر (کانون الاول) و هو لیلته علی مذهب الروم عید یلدا، و هو میلاد المسیح ". سپس مصحح برهان ( شادروان دکتر محمد معین) با بیان این مطلب که بعضی گویندگان  پارسی نظیر معزی نیشابوری و سنایی در  اشعار خود از  رابطه ای میان  مسیح و یلدا سخن گفته اند، یادآوری کرده است که از این بیت سنائی : "به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی / که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا" بعضی فرهنگ نویسان (از جمله مولف برهان) چنین پنداشته اند که "یلدا" نام یکی از ملازمان حضرت عیسی(ع) بوده است،  در حالیکه چنین نامی در زمره ملازمان او در هیچ مأخذی دیده نشده و " چاکری عیسی کردن" در بیت سنائی به معنی اختصاص یافتن زمان مزبور بولادت وی است. *4 

استاد هاشم رضی در تائید نظر بالا  مبنی بر اشتباه بودن باور مولف برهان قاطع به اینکه یلدا یکی از ملازمان عیسی(ع) بوده است، گوید " ... چنین اسم خاصی در کتب ثقه اسلامی از قبیل"معارف" این قتیبه که عیناً از "تورات و انجیل" استفاده کرده است دیده نمی شود... و در مآخذ ایرانی- اسلامی، شب یلدا به شب میلاد شناخته می شده است.  چنانکه ثعالبی در ثمارالقلوب می گوید که شب میلاد، شبی است که عیسی در آن متولد شده است و در درازای بدو مثل زنند.

و ابونواس گفته است:

یا لیله المیلاد هل عرفت                          اسهر منی عاشقا مذکنت

الم اصابرک فما صبرت                            حتی بدت غره یوم السبت

و عبیدالله بن عبدالله ابن طاهر سروده  است :

مضت لیله المیلاد اطول لیله                     و اقصرها هذان مختلفان

فطالت بمعنی واحد و تفاصرت                 بقرب حبیب و اجتماع سنان" *5

 

3 -  راز ماندگاری جشن یلدا:

با اینکه پس از فروردین، دیماه پر آیین ترین ماه ایرانی می نمایاند.  لیکن متاسفانه در کتابها و سندهای تاریخی حتی در شاهنامه فردوسی که از آن به عنوان یکی از منابع تاریخی - اسطوره ای و آئین های ملی ما در مورد پیشدادیان یاد می شود جز  مواردی جسته و گریخته ، به معنی شایسته ای بر نمی خوریم. و در منابع موجود از برگزاری مراسم شب یلدا  سخنی گفته نمیشود. هر چند حکیم بزرگ طوس از آئین های ایرانی، جشن سده ( کشف آتش ) را به هوشنگ و جشن مهرگان را به فریدون نسبت می دهد و  همو بر پروراندن فریدون بوسیله گاو (سمبل آفرینش زمین در آیین مهرپرستی) و در کوه البرز (جایگاه خورشید در آیین مهرپرستی)  تاکید می کند و دین او را مهرپرستی می خواند، *6 لیکن هیچگاه از جشن همگانی دیگان و ازجمله یلدا  سخنی نمی گوید.

جشن نوروز، در متون دینی اسلامی مورد تائید و حمایت قرار گرفته است، امّا بر خلاف آن در مورد پاسداشت یلدا چنین تائیدی از ناحیه پیشوایان و امامان معصوم (ع) دیده نمی شود. این پرسش به ذهن میرسد  که چرا پس از نوروز باستانی، آیین شب یلدا هم چنان برای تمام ایرانیان با هر دین و مسلکی به جای خود باقیست؟ دکتر پرویز رجبی در  پاسخ بدین سوال گوید " ... به هیچ آبشخور  گویایی دست نیافتیم چنین به دید می آید، چون آیین های شب یلدا – اگر هم ریشه های دینی (دین طبیعی) دارد- تنها از سوی کشاورزان و دهقانان، بدون نمایش دینی برگزار شده است، توانسته است هم چنان پویائی خود را نگه دارد. و چون تا دهه های نزدیک به ما جمعیت کشور بیشتر کشاورز و روستایی بوده است، این جشن کم کم توانسته است ، از راه روستاییان مهاجر و شهرنشین شده -  از این روی که جشن یاد آور روزگاران گذشته ایرانیان است- به میان همه مردم رخنه بکند ..."

وی با تاکید بر اینکه در بن نوشته های تاریخی چیزی به درد بخور در باره این جشن یافت نمیشود ، آورد : " .. آیین های شب یلدا به خاطر انعطاف پذیریش، که میتواند، به دور از شائبه های دینی به صورت جشنی دهقانی و بی آزار شود - هرگز به تعطیل کشانیده نشده است، تا نظر تاریخ نویسان و نویسندگان و سیاحان را به عنوان یک پدیده تاریخی برباید... " و می گوید : " ....  گمان نمیکنم که ایرانیان روستایی دور شده از آغازهای دینی- آیینی این جشن، به هنگام گرفتن یلدا چیزی از گذشته های دینی – آیینی آن را در یاد داشته اند. هم چنان که امروز. پافشاری در نگهداری این جشن، به هر شکلی که انجام پذیرفته باشد، از یک سوی گویای کهنسالی آن است و از سوی دیگر نماینده این که توده های بزرگی از مردم سراسر ایران ، یعنی همه کشاورزان و روستائیان ، دلبسته این جشن بوده اند - جشن پایان یک سال تلاش و ستیزه با طبیعت و طبیعت سالاران . جشن خورشید " باستانی" ! – جشنی خانوادگی و جشن آغاز بهره برداری از هر چه که در گذشته سال برای روزهای آسایش زمستانی خانواده اندوخته شده است... "  و نتیجه گیری می کند که : " ... به این اعتبار می توان جشن شب یلدا را جشن دهقانی نامید، که با ریشه های همیشگی و کهنسال خود می تواند تاریخی هزاران سال داشته باشد  و شاید تاریخی قدیمی تر از تاریخ میترا و مهر پرستی . و آن تاریخی که "خرم روز" و یا "خورروز" (= خورشید روز) دیگان، جشن تولد میترا قلمداد شده است... " *7

4 – تحلیل اسطوره یلدا در ادب فارسی:

شادروان مهرداد بهار اسطوره را در برگیرنده باورهای مقدس انسان در مرحله خاصی از تطورات اجتماعی می داند که در جوامع ابتدایی شکل می گیرد و باورداشت مقدس مردم می شود *8  به این ترتیب،  اساطیر هر ملت،  هم رنگ با آرزوها و امیدها محبت ها و لذتهای آدمی،  ریشه در گذشته آن قوم دارند، هرچند اکنون بواسطه پیشرفت علم و دانش و آگاهی افسانه بنظر میرسد لیکن بدون شک برای گذشتگان واقعیت بوده است و  نقش قوی ایدئولوژیک و بعد فلسفی آن در باورهای آدمی و زندگی او غیر قابل انکار است و طبیعی است که در هنر و نیز در  ادبیات به عنوان  یکی از عناصر تشکیل دهنده خیال تاثیر تام داشته باشند. از پیدایش ادب فارسی دری ( قرون 4 و5 ) کاربرد شب یلدا به عنوان یک تصویر طبیعی و اسطوره ای و به صور مجاز و کنایه و تشبیه و استعاره، و در قالب‌هاي گوناگون اعم از غزل، قصيده، قطعه و حتی دوبيتي و رباعي، در اشعار و  گفته های سخنوران فارسی به چشم می خورد،  و این خود قرینه ای بر دیرزمانی و اهمیت داشتن این جشن ملی خانوادگی است. 

 برغم اینکه در فرهنگ عامه و نزد جهانیان شب يلدا (شب چله)، به دلالت پیشینه تاریخی و اسطوره ای آن، شبی عزیز و فراموش نشدنی و شادی افزا است که برای خواستگاری و ازدواج شگون دارد و در این شب باید بیدار ماند و پای قصه های مادر بزرگ ها نشست و خورد و نوشید و  دوستی و همدلی کرد و بار عام  داد و  ضعیفان و بی چیزان را دریافت، به ویژه در گذشته که مردم کشورمان همگی  دهقان و دام‌دار بوده‌اند، و آنان سرمای زمستان را دستاویزی  برای گردهم آمدن  و جشن گرفتن در  استراحت زمستانی می دانستند، ليکن پژواک شب یلدا در فرهنگ ادبی و رسمی کشورمان، صورت دیگر و واژگونه دارد و خواهیم دید که نگاه غالب گویندگان ما به به یلدا - که بنابر اصل و اهمیت تولد میترا و خورشید در این روز،  بایستی واجد جنبه تاریخی - اسطوره ای باشد، صرفاً دیدی طبیعی محض و از جنس لیل و نهارست.   در نزد سخن دانان ما  غالباً يلدا  چهره‌ی تاريک و زمخت از  شبی سیاه و دراز و طاقت فرساست که بایستی به پایان برسد و  همین تصویر کلیشه ای یلدا،  همواره از آغاز شعر فارسی خودنمایی کرده و در دوره های بعد از سوی شاعران تکرار شده است و  اگر گاه و بیگاه، ابتکار و نو آوری  هم دیده می شود، صرفاً به هم آمیختن تصاویر و بیان استدلال و تحلیلی فزون تر است  که شفیعی کدکنی در کتاب صور خیال در شعر فارسی، از آن زیر عنوان "مساله سرقات " یاد می کند. *9

ما می دانیم که یکی از بهره های شعر به ویژه قصیده و قطعه، انعکاس بخشی از فرهنگ جاری زمان شاعر از قبیل زبان، آداب و سنن ملی و پیشینه فرهنگی و تاریخی در مطاوی سخن است و این موضوع نه در قصاید و قطعات که سر بیان مدایح دارند بلکه در آن دسته از اشعاری که در مضامین حکمت سروده شده است، هم خود نمایی می کند.  سراسر دیوان های شعر فارسی مشحون و مملو  از شعرهایی است که گویندگان ما  به مناسبت های مختلف مذهبی و  ملی  از قبیل عیدهای قربان و فطر و غدیر ،و محرم و صفر و نوروز و جشنهای باستانی سده و مهرگان سروده اند.   شاعران بزرگی همچون لامعی گرگانی و فرخی و منوچهری و قطران تبریزی و معزی نیشابوری و در سده های بعدی بزرگانی همچون سنایی و عمعق بخارایی و عثمان مختاری و انوری و ...  در قالب قصیده و قطعه،  نخست به گونه تلمیح و تضمین به  بسیاری از داستانها و وقایع مذهبی و ملی پرداخته اند و از اصطلاحات علوم مختلف مانند نجوم، پزشکی و ریاضی سود جسته اند و با توصیف  زیبای این مناسبت ها و جلوه های طبیعی مرتبط با آن به سراغ مدح ممدوح خود رفته اند، لیکن هیجگاه هیچ کدام آنان، سراغ شب یلدا را نگرفته اند.  با وجود اینکه در  آغاز ادبیات دری (در دوره ی سامانیان)  نقش اسطوره های ایرانی یر رنگ تر از دوره های بعدی است که سلسله های ترک و صفوی بر ایران حکمفرما می شوند، لیکن  بازهم از یلدای اسطوره ای رد پایی نمی بینیم. در دیوان و آثار بزرگانی نظیر فردوسی و  مولوی و نظامی و حافظ و غیره یا نشانی از یلدا نیست و یا یک دو بارست، که آنهم انگشت اشارتشان به شیوه کم اهمیتی پیش گفته است.  

واقعاً ریشه این کم لطفی و بی عنایتی گویندگان ما به شب یلدا چیست ؟

درست است که برداشت و طرز تلقی شاعران از اسطورها به میزان هنر تفکر و قدرت تحلیل آنها بستگی دارد، لیکن بی گمان دگرگونیها و شرایط تاریخی و اجتماعی و جو سیاسی و محیط حاکم و طرز تلقی شاعران از گونه های مختلف اساطیر،  تاثیری غیر قابل انکار  بر آنان دارد. نفوذ مذهب یا گسترش یافتن قدرتهای بیگانه در ایران، که در طول تاریخ نوسان های بسیاری داشته، در طرز تلقی شاعران از اساطیر، فراز و نشیب های موثر بوده است. *10

 هرچند مردمان از اسطوره ها مانند "مدینه فاضله"  دنیایی فراتر از ماده را می جویند اما اسطوره ها بر خلاف "مدینه فاضله" که دست مایه ذهنی و انتزاعی روشنفکران است، بیشتر غریزه عمیق طبقات فرو دست جامعه را می نمایاند، و به همین دلیل نیز غیر مدوّن بوده  و در قالب قصص و افسانه ها و مناسک و بستر فرهنگ عامیانه نمود پیدا کرده و با گم شدن در زمان و مکان حیات می یابد. *11 چون عامه مردم به اساطیر و افسانه ها دلبستگی بیشتری داشته، لذا بر خلاف شعرا و اهل فضل – که با هیات حاکمه مرتبط بوده - آنان پاسدار حقیقی اساطیر بوده اند. *12

جشن یلدا  نیز از این قاعده استثنا نیست، آن به عنوان یک جشن دهقانی و خانوادگی،  مرتبط با مردم عادی به ویژه  کشاورزان و دامداران بوده است  و  حکام و سلاطین - که شاعران همواره روزی خود را در خوان گسترانیده آنان جستجو می کردند و شعرشان لبالب از عناصر زندگی اشرافی بوده -  کاری به آن نداشته اند.  از این رو طبیعی است که  تصویرها برخاسته از زندگی طبقات جامعه، از جمله جشن مردمی یلدا،  در  شعر آنان دیده نشود،  کاستی و نقصانی  که استاد شفیعی کدکنی آن را "صبغه اشرافی صور خیال" نامیده و گوید  که از آغاز پیدایش ادب فارسی تا پایان قرن پنجم هجری و نیز در دوره های بعدی همواره شعر فارسی از پشتیبانی دربارها برخوردار بوده و مشوقان اصلی شاعران نیز همین دربارها بوده اند و زندگی مردم عادی برای این گویندگان ارزشی نداشته و آن را پیش پا افتاده و غیر قابل تامل و عناصر و اجزایش را ناپایدار می دانستند. در حالیکه بر خلاف ادب عامه و باور مردم که همواره به اساطیری از جنس ایرانی چشم داشته و خوار شدن آن را بر نمی تافتند. در ادب رسمی و درباری،  نفوذ سیاسی نژاد ترک بر کشور در دوره اولیه ادب فارسی از سویی و گسترش حوزه اساطیری نژاد سامی در کنار اساطیر ایرانی و همچنین گسترش ادبیات دینی اسلام به ویژه در دروه های بعد موجب بیقدری اسطوره های ملی گردید.  و همین خصوصیت اشرافی بودن شعر، میراث های شاعران پیش تر (قبل از  قرن پنجم هجری) برای شاعران دوره های بعد شد.

گذشته از اشرافی بودن عناصر تصویر شعری، چون طرز نگرش و دید شاعران با طرز دید توده مردم تفاوت داشته است لاجرم اگر شاعران درباری به عناصر زندگی مردم  عادی همچون یلدا رو می آوردند، طبیعی است که دید اشرافی آنها، تصویر اسطوره ای یلدا را دگرگون کند. مضاف بر آن به قول شفیعی کدکنی، چون از نظر اجتماعی ثابت شده که زندگی اشرافی همیشه همراه به نوعی کلیشه شدن و ثبات است و حرکت در آن راه ندارد،  قلمرو اشرافی شعر،  مساله کلیشه شدن صور خیال را نزد گویندگان در پی داشته باشد *13

به این ترتیب همین قلمرو اشرافی شعر،   موجب گردید تا گویندگان فارسی در کنار  دبیران و تاریخ نگاران گیج و گول در رویه و شرایطی یکسان، علاقه ای به  آلودن سرگذشتی از نیاکان ما در مذهّب دفتر خود نداشته باشند(تعبیر شادروان اخوان ثالث). و برخلاف ادب عامه مردم، که بی ارج شدن اساطیر ایرانی و خواری عناصر داستانی نژاد ایرانی را برنمی تافتند، در  دیوان های بجا مانده جز  مواردی جسته و گریخته، به معنی شایسته ای از یلدا بر نخوریم.

5 – نمونه اشعار و نثر گویندگان فارسی زبان، در باره مضامین یلدا:

اینک در ادامه نوشته خود نمونه هایی از انعکاس این شب را در نظم و نثر فارسی کنکاش می کنیم  و خواهیم دید که  خلاف خیل عظیم بدگویان یلدا،  شاعران مجیز گوی یلدای اسطوره ای اندکند. 

اگر چه گاهی در شعر گویندگان روی و عارض و چهره یار به خورشید و روز،   و بلندی و سياهي زلف و گیسوی معشوقه و شاهد، از حیث زیبایی بدین شب تشبیه شده است :

گفتمش با عارضت زلفت تناسب از چه یافت

گفت ماه روشن است این و  شب یلداست آن(خوسفی) *14

ای لعل لبت به دلنوازی مشهور

                                     وی روی خوشت به ترکتازی مشهور

با زلف تو قصه‌ایست ما را مشکل          

                                     همچون شب یلدا به درازی مشهور  (عبید زاکانی) *15

همتم نسبت زلفش به شب یلدا کرد

بیش از آن است ولی همت من کوتاه است(عطار شیرازی) *16

روی تو به مه ماند و دندان به ثریا

زلفت به شب یلدا عارض به دو پیکر (لامعی گرگانی ) *17

شگفت نیست اگر داده اي عنان خرد

به روی خوش و طرّه شب يلدا (مجير بيلقاني) *18

 عین سوداست خال هندویت

شب یلداست تاری از مویت (نثاری تونی) *19

 رویت ز جنّت آیه ای، مویت ز شب پیرایه ای

هر صبح رویت سایه ای   از شام یلدا ریخته(ادیب الممالک)  *20

قصه ی گیسوی لعبتـــان طرازی

از شب یلدا فزوده شد به درازی(ادیب الممالک)  *21

چو مشک ناب معطر، چو زلف خوبان جعد

به روی روز درآورده چون شب یلـــــــــــدا (عماد الدین نسیمی)  *22

چون از خم زلف چهره بنمایی

خورشید بر آید از شب یلدا (قاآنی)  *23

زلفش به چهره چون شب یلدا بر آفتاب

یا عکس پر زاغ بر اوراق یاسمین (قاآنی) *24

بر من و یاران شب یلدا گذشت

بس که ز زلف تو سخن رفت دوش(قاآنی)*25

بس درازستی ای شب یلدا

لیک با زلف دوست کوتاهی (قاآنی) *26

روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف

گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست(سعدی) *27

و گاه با تمسک به صنعت غلو از اینکه سال یک شب یلدا دارد لیکن ماه روی یار ، دو شب یلدا (دو گیسو)، اظهار شگفتی کرده اند:

هست در سالی شبی ایام را یلدا و لیک

کس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود (خواجوی کرمانی) *28

 در سال اگر شبی است یلدا

در یک مه آن صنم دو یلداست (رضاقليخان هدايت) * 29

و یا  گاهی شاعری از بیان ارتباط مستقیم یلدا با حضرت عيسي (ع) و هم زمانی شب يلدا و زایش مسیح سخن گفته است. شادروان دکتر قاسم غنی در یاد داشت های خود در حواشی دیوان حافظ با بیان این نکته که یلدا به معنی "شب تولد مسیح" است با لحنی انتقادی  گوید: "... شعرا این معنی اصلی لغت را که شب تولد مسیح باشد  به کلی فراموش کرده اند و به معنی مطلق شب دراز گرفته اند . *30

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی

که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا (سنائی) *31

 در غندی تو خواص دم عیسی

در طره توقیع تو صبح شب یلدا(سیف اسفرنگی) *32

 سخنم بلند نام از نظر تو گشت و شاید

که درازعمری از نام مسیح یافت یلدا (سیف اسفرنگی) *33

ز انوار ریاحین باغ و بستان گشته سر تا سر

منور  چون عبادتگاه رهبانان شب یلدا ( رشید الدین و طواط ) *34

  به ظلمت شب یلدای عیسی مریم

به حرمت ید بیضای موسی عمران (جمال الدین عبدالرزاق) *35

 "...و چون خورشید عالم آرای ظل الله سر از مطلع خویش برآرد چراغ درویشان نور ندهد و عیسی روح الله در سواد شب هویدا نباشد، جان آدم گم شده خود را در نور مسیح کاذب نطلبد، جمالی که از ضیاء او شب یلدا سوزن را در میان خاک بتوان یافت انگشت مرده ندهد..." (سنایی)*36

به ندرت دیده شده است که این شب با شب قدر تنظیر شده است :

او بر دوشنبه و تو بر آدینه

تو لیل قدر داری و او یلدا (ناصر خسرو) *37

به عزت شب قدر و شب حساب برات

به حرمت شب آبستن و شب یلــــــــدا (عطار نیشابوری) *38

 چندان بروشنی دل برف سان مناز

بس شب چراغ قدر به یلدا نهاده اند (؟)  *39

لیکن در بیشتر اوقات، در نزد گویندگان ما،  یلدا واژه ای نمادین است که از قبل آن تصویرها و تشبیه ها و استعاره هایی پدید آمده است که همه لبالب از بار منفی و ناارزشی است.  چنانکه در همان قیاس پیش گفته (دو شب یلدا و قدر)  معنی منفی آن (منحوس بودن) را معزی نیشابوری، که چندان به اسطوره های ملی علاقه نشان نمی دهد، چنین آورده است:

ايزد دادار مهر وكين تو گويي

                                    از شب قدر آفريد و از شب يلدا 

زانكه به مهرت بود تقرب مؤمن

                                   زانكه به كينت بود تفاخر ترسا *40  

در ابیات زیر  اگر چه مانند ابیات یاد شده بالا،  سیاهی و درازی زلف یار، از حیث زیبایی به یلدا تشبیه شده است اما در پاردوکسی زیباتر از آن، معنی منفی یلدا در نظر شاعر خودنمایی می کند و گوینده رنج و تعب و فراق و روز سیاه خود را با شب یلدا تنظیر می کند:

تا در سر زلفش نکنی جان گرامی

پیش تو حدیث شب یلدا نتوان کرد (خواجوی کرمانی) *41

چه عجب گر دل من روز ندید

زلف تو صد شب یلدا دارد (ملا محسن فیض کاشانی) *42

منّت زلف تو طوق گردنم بادا کزو

حال دلها بر تو در شبهای یلدا روشن است (کلیم کاشانی) *43

بر رخ تو کآفت جان من است

از شب یلــــدا سپه آورده ای(امیر خسرو دهلوی) *44

شب یلداست هر تاری ز مویت، وین عجب کاری

که من روزی نمی بینم، خود این شب های یلدا را (سلمان ساوجی) *45

روزی دل گشت از زلف دراز او مرا

آنچه بر بیمار از طول شب یلدا گذشت (صائب) *46

می کند زلف دراز تو به دلهای حزین

آنچه با خسته روانان شب یلدا نکند (صائب) *47

نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست

شب فراق توهرشب که هست یلدائیست(سعدی) *48

شد دام زیر خاک ز گرد و غبار خط

زلفی که بود از شب یلــــــــــدا بلندتر (صائب) *49

زلف از شام یلدا گرفته             

کارم آشفتگی ها گرفته (عارف) *50

دلم به زلف وی از هر طرف که روی نمود

سیاهی شب یلــــــــــــــــدا ورا  زمام گرفت (قاآنی) *51

برخی اوقات گویندگان،  زمان دوری و فراق يار و معشوق خود را  از حیث سیاهی و درازی و کلفت جانکاهش به شب يلدا  تشبیه کرده اند:

روز فراق تو كه نبينم جمال تو

با من حكايت شب يلدا كند همي (اديب صابر ) *52

شب محنت من ز امداد فکرت

درازی شب های یلدا گرفته (انوری) *53

 من از روز جـزا واقـف نبـودم

شــب یلـــدای هجــران آفریـدنـد(فروغی بسطامی) *54

شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد

در پس و پیش هزاران شب یلدا ببرد(وحشی بافقی) *55

ما حال خویش را بی سرو بی پا نوشته ایم

روز فراق را شب یلــــــــــــــدا نوشته ایم(نظیری نیشابوری) *56

بی تو دوشم در درازی از شب یلدا گذشت

آفتاب امروز چون برق از سرای ما گذشت (نظیری نیشابوری) *57

و گاه مطلق غم و اندوه و بدبختی خود را مانند سیاهی و نحوست یلدا می دانند:

شوم از شام یـــــــلدا تیره تر بی

مو که دردم  ز بــــودردا بتر بی (باباطاهر) *58

 من در دلم هزار شب قطبی است

همره   هزارها    شب یلدا را (اخوان ثالث) *59

 اکنون مرا که شام جوانی صبوح کرد

شبهای رنج چون شب یلدا دراز شد(قاضی حمید الدین) *60

گر بروز سیهم سوختگان بنشینند

نفس صبح شمارند  شب یلدا را (فیضی دکنی) *61

 شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست

گریه های سحرم را اثری پیدا نیست (محتشم کاشانی) *62

روز روشن به برم چون شب یلـدا تاریک

آب شیرین به مذاقــــم چو می تلخ حرام (ادیب الممالک) *63

آه ما رعنـــــــــــــــاترست از آه ماتم دیدگان

آنچنان کز جمله ی شبها شب یلدا یکی است (صائب) *64

وه که با این تیرگی هر شب سپهر نیلگون

ظلمتی دیگر فزاید بر شب یلدای من (خوسفی) *65

همه ایام داعی از عنا شبهای یلدا شد

به از مدح تو صبحی نیست این شبهای یلدا را(رشید الدین و طواط ) *66

 قصه ای که مراست با سکباج ، در ده شب یلدای داج گفته نشود . (مقامات حمیدی) *67

از این رو گوینده در انتظاری بی صبرانه خواهان آن است تا این شب سخت و نحس پایان یابد و روز وصال از راه رسد.

 برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد

که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم(سعدی) *68

هنوز با همه دردم امید درمان است

که آخری بود آخر شبان یلدا را  (سعدی) *69

از افق سر می کشد خورشید خون آلود صبح

خود به پایان می رسد آخر شب یلدای من (کمال) *70

بنابراین طبیعی است که  دمیدن صبح و طلوع آفتاب، تنها با از میان رفتن تاریکی و سیاهی یلدا میسر می شود  و تقابل یلدا با روز و خورشید درخشان، در دستور کار گویندگان قرار می گیرد:

باد آسايش گيتي نزند بر دل ريش

صبح صادق ندمد تا شب يلدا نرود (سعدي) *71

 آری که آفتاب مجرد به یک شعاع

بیخ کواکب شب یلدا برافکند(خاقانی)  *72

ای خوش آن آتش رخشنده کز آئینه صبح

می برد شعله آن رنگ شب یلـــــــــدا را (جامی) *73

صبح ازل گشت شام، شام ابد صبح

صبح دوم شد پدید از شب یـلــــــدا(حاجب شیرازی)

مهره ی مهر چو از حقه مینـــــا بنمود

ماه من طلعت صبح از شب یلدا بنمود (خواجوی کرمانی) *74

عدو را پیکرپروین، به روز پاک بنماید

ولی را چشمه خورشید بنماید شب یلدا (قطران تبریزی) *75

مرا خورشید بنماید وصال او شب یلدا

بروز پاک بنماید فراق او مرا جوزا(قطران تبریزی) *76

روز پهلوی شب یلدا زند

خویش را امروز بر فردا زند( اقبال لاهوری ) *77

 تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است

تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا (معزی نیشابوری ) *78

 توئی  کز پرتو رایت   ببیند دیده اکمه

فروزان در نهاد سنگ آتش در شب یلدا(امامی هروی) *79

حافظ بزرگ،  نقصان و ملال همنشینی با فرمانروایان ستم کار و ستم پیشه را به درازی شب یلدا قیاس کرده و آروزمندست که با برآمدن خورشید داد،  شب تاریک ستم به سر آید.

  صحبت حکام ظلمت شب یلداست

نور زخوشید خواه ، بو که برآید( حافظ) *80

و نزدیک به مضمون حافظ، دیگران ظلم و ستم را به این شب گرامی تنظیر کرده اند:

چنانکه در سندباد نامه می خوانیم: "روزگار چگونه گذارند و در شبهاي يلداي ظلم که آفتاب ملک من به مغرب زوال افول نمايد چراغ فراغ چگونه افروزند. " *81

در این محیط تیره  زآثارش

شمعی به دست در شب یلدا داشت (قدسی ) *82

از این رو در مواجه با ممدوح،  چنین شبی دراز و دیجور  باید برای دشمن و عدویش آروز شود و صفت بدخواهان باشد: 

دوستان را تا به اقبال تو شبها روز شد

روزهای دشمنان تو شب یلدا شوند (اديب صابر) *83

 شب نیکو سگال او  شده چون روز رخشنده

چنان چون روز بدخواهش  شده همچون شب یلدا (مسعود سعد) *84

 کرده خورشید صبح ملک تو

روز همه دشمنان شب یلدا (مسعود سعد) *85

شاهی که هول و کینه او بر عدوی ملک

تابنده روز را  شب یــــــــــــلدا کند همی(مسعود سعد) *86

 چون هوا را تیره گرداند غبار لشکرش

روز روشن بر معادی چون شب یلدا بود(معزی نیشابوری ) *87

بس که رنگ سیه از روی عدوی تو پرید

روز هیجاز سیاهی شده شام یلدا (اشرف مازندرانی ) *88

 غنیمت دان حضور نعمت الله

که دشمن را شب یلداست امروز(نعمت الله ولی) *89

چون صبح صادق است اما کند روز

به دشمن چون شب یلـــدا شبه گون (ادیب الممالک) *90

و سیاهی دود و عود توصیف شب یلدا و  حجاب دیده روشن باشد:

نور رایش تیره شب را روز نورانی کند

دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند(منوچهری) *91

 زمستان روز دزدی کرد شاید در زمان او

که رویش را سیه کردند از دود شب یلدا(سیف اسفرنگی) *92

در زرد و سرخ شام و شفق بوده ام کنون

تن را به عودی شب یلــــــــــــــدا بر آورم (خاقانی) *93

و خاقانی شاعر صبح و آفتاب و طمطراق ، یلدا را به چاه تشبیه  کند. در ابیات منتخب زیر،  در چاه یلدا افتادن کنایه از گرفتار شدن و با مشکل و دردسر مواجه شدن است:

گر آن کیخسرو ایران و تور است

چرا بیژن شد این در چاه یلدا (خاقانی) *94

همه شب های غم آبستن روز طرب است

یوسف روز به چاه شب یلدا بینند(خاقانی) *95

کرم شب تاب را شب یلدا

در بن چه ضیا فرستادی(خاقانی) *96

و یلدا زندان و عقوبت به حساب بیایید:

 اي سايه! سحر خيزان دلواپس خورشيدند

زندان شب يلدا، بگشايم و بگريزم (سايه) *97

 عمر ابد ز عهده نمي‌آيدش برون

نازم عقوبت شب يلداي خويش را (وحشي بافقي) *98

همچنین جدال بی پایان شمع و یلدا دستآویز غمز و عتاب شاعرانه قرار گیرد :

 به سعی مشعله داری که دست منّتهات

ز  نور شعله او بر سر شب یلدا(مجير بيلقاني) *99

رتبه عرفان شود شام فنا روشنت

قیمت انوار شمع در شب یلدا طلب(وحشی بافقی) *100

دور است کاروان سحر زینجا

شمعی بباید این شمع یلــــــدا (حاجب شیرازی)

سوره نور به صد چرب زبانی خواند

شمع اندیشه ی تو در شب یلدای سخن (منیر لاهوری -  ق11) *101

اشک خود بر خویش می ریزم چو شمع

با شب یلدا در آویزم چو شمع( اقبال لاهوری ) *102

و درازی روز قیامت (که به تعبیر قرآن کریم یک روز آن مطابق با پنجاه هزارسال زمینی است) و شب یلدا و بیداری مردم در این دو رخداده، وجه اشتراک آن دو تلقی شود و همراه با تعارض روز بودن یکی و شب بودن دیگری، مضمون آفرین گردد:

هست چون صبح آشکارا کاین صبوحی چند را

بیم صبح رستخیز است از شب یلدا ی من(خاقانی) *103

 تا روز بپوشاند و بر جای بماند

تا روشنی روز قیامت شب یلدا (خوسفی) *104

مرده بودم لیک باز انگیختندم زانکه بود

صبح رستاخیز شام این شب یلدای من (فصیحی هروی ) *105

به طول طاعت ترسندگان ز صبح نشور

که روی خواب نبینند در شب یلدا (محتشم کاشانی) *106

بنابراین اگر یلدا به عنوان صفتی منفی و منفور،  دست مایه شاعران برای هجا و هزل و  یا نوعی دیگر از طنّازی باشد، جای تعجب و شگفتی نیست :

قندیل فروزي به شب قدر به مسجد

مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا(ناصر خسرو) *107

گر نیابد خوی ایشان، درنیابد خلق را

روز روشن در بر دانا شب یلدا شود(ناصر خسرو) *108

ترسا ز هجای تو تبرا نکنم

تا روز ترا چون شب یلدا نکنم  (سوزنی سمرقندی) *109      

  به جای مقرعه دادش عمود صبح جهان

به جای پرچم جنگ آسمان شب یلدا (مجير بيلقاني) *110

هرچه داری در دل از مکر و رموز

پیش ما یلــــــــــــــدا بود مانند روز (شیخ بهایی) *111

که در هند رفتم به کنجی فراز

چه دیدم چو یلدا سیاهی دراز (سعدی) *112

هنرت چیست جز این ریش که گویی به مثل

شب یلدا بود از بس که درازست و سیاه(قاآنی) *113

دلبرا چون شب یلدایی تو

هم درازی و سیاهی و خنک (؟) *114

 و یا با روزها و ایام  نیکوی دیگر مقابل گردد:

 فروغ روی رایت گر فتد بر تیره شب گردد

ز روز آخر خرداد   روشن تر شب یلدا (سلمان ساوجی) *115

وعده یسر پس از عسر بود در قرآن

طلعت نوروز بعد از شب یلدا بینی (حلاج ؟!) *116

 یعقوب وار در بیت الااحزان نیاز شدم و تا روز در آن شب یلدا عید فردا را دیگ سودا می پختم (مقامات حمیدی) *117

 ابیات منثخب زیر با مضامین مختلف لیکن با همان برداشت منفی از یلدا خواندنی است و جملگی استعداد آن را داشته که ضرب المثل و  مثل سائره شود، لیکن توده مردم از آن استقبال نکرده اند :

کس نداند غم خسرو مگر آن کس که مباد

بی چراغی بود اندر شب یلـــــــــــدا مانده (امیر خسرو دهلوی) *118

مردان نظر سیاه به دنیا نمی کنند

روز سفید خود شب یلدا نمی کنند(صائب) *119

بحر  اگر همت او نیستــــــی

روز هنر چون شب یلدا ستی(اديب صابر ) *120

چون حلقه ربایند به نیزه، تو به نیزه

خال از رخ زنگی بربائی شب یلدا (عنصری) *121

   عقلش دهد جواب که از پرتو ضمیر

صد آفتاب در شب یلدا بر آورم (فیضی دکنی) *122

چشم جان را سرمه اش اعمی کند

روز روشن را شب یلدا کند( اقبال لاهوری ) *123

 با جفای تو بر، که خورد از عمر

شب یلدا رفو که کرد پرند (خاقانی) *124

بیدار شو که در شب یلدا نیستی

در پرده است چشم ترا طرفه خوابها(صائب) *125

آن که باشد که در این منزل ویرانه چو من

هیات قوس و قزح در شب یلدا نگرد (نباتی) *126

                                )))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

برای خواندن پانوشت های مطلب، اینجا کلیک فرمایید.

                                )))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

مقاله مرتبط با بحث در این وبلاگ " شب یلدا - پیشینه تاریخی و انعکاس آن در فرهنگ عامه"

                                )))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

تصویر ها به ترتیب برگرفته از وبلاگ و سایت های وزین :  کیسم  و  همنشین   و  حاجی واشینگتن


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/09/27 ساعت 10:40 | لینک ثابت |

چطور طلاق بگیریم - داستان طنز

 

 چطور طلاق بگیریم

   نوشته ی آرت بو کوالد (بوخوالد)   

 

در باره نویسنده:

آرتور بوخوالد ( Art Buchwald) متولد ۲۰ اکتبر ۱۹۲۵ در یک خانواده یهودی فرزند ژوزف بوخوالد و درگذشته به تاریخ ۱۷ ژانویه ۲۰۰۷، طنزنویس مشهور آمریکایی، ستون‌نویس روزنامه اینترنشنال هرالد تریبون، واشینگتن پست، نیویورک هرالد تریبون، لس آنجلس تایمز، برنده جایزه پولیتزر (۱۹۸۲) که آثار وی در بیش از ۵۵۰ روزنامه محلی و کشوری در آمریکا به چاپ رسیده است.  آرت بوخوالد در ۱۹۷۴ به ایران سفر کرد. او یکی از شدیدترین لحن‌های انتقادی-طنزپردازنه را نسبت به رییس جمهورهای آمریکا از ریچارد نیکسون تا جرج بوش داشته است.  

کتاب‌های منشر شده ی وی عبارت است از:  پاریس بعد از تیرگی (۱۹۵۴) ، من فکر می‌کنم خاطرم نمیاد (۱۹۸۷) ، ترک خانه (۱۹۹۴) . آثاری وی که به فارسی ترجمه شده‌اشت: آمریکا به روایت آرت بوخوالد،  مترجم: پرویز ایرانزاد، خانه گاه شمار کتاب امریکا، ۱۳۶۴ ، من لوزه‌هایم را دوست دارم ، لیموزین جدید پرزیدنت بوش  ، شوکران شیرین ، گزیده طنز گیتی  (در این کتاب داستان‌هایی از آثار طنزپردازان جهان از جمله "وودی آلن" و "بوخوالد" و "تربر" ترجمه شده است.)

آرت بوخوالد و طنزهایش در ایران توسط زنده یاد پرویز ایرانزاد (پ. الف. بوخی) معرفی شد. ایرانزاد که مترجم و خبرنگار بخش بین‌الملل روزنامه اطلاعات بود، همان ذوقی را که بوخوالد در مقام طنزنویس به کار می‌برد، در مقام مترجم به کار برده است و متنی خواندنی از خاطرات این روزنامه نگار نامی و شهیر آمریکایی به دست داده است.

بعضی نوشتارهای طنز بوخوالد :

-   شوهر «مغز» خانه و زن «قلب» خانه است.

-   تنها علاج عشق، ازدواج است.

-    یک همسفر پیدا کردن خیلی آسان‌تر است از یکی را از دست دیگری خلاص کردن!

-   انسان کیسه‌هاى پلاستیکى، قوطى‌هاى آلومینیومى و سلفون‌هاى نایلونى را به وجود آورد تا بتواند با خیال راحت با ماشین‌اش در خیابان‌ها راه بیفتد و همه غذاهایش را از یک مغازه بخرد، آنهایى را که مى‌خواهد در فریزر بگذارد و آنچه را که نمى‌خواهد دور بریزد. اما بزودى جهان ما از کیسه‌هاى پلاستیکى، قوطى‌هاى آلومینیومى، سلفون و بطرى‌هاى یکبار مصرف پر خواهد شد و دیگر هیچ جایى براى نشستن یا راه رفتن نمى‌ماند. آنگاه است که انسان سرش را تکان مى‌دهد و گریه را آغاز مى‌کند. (1)

 

آخرین نوشته آرت بوخوالد:

داستان از این قرار است که بوخوالد، در فوريه 2006 با خبر شد که به دليل نارسايي کليه فقط سه هفته زنده است. از دياليز سر باز زد و تصميم گرفت به آسايش‌گاه برود و مقاله زير را نوشت و تأکيد کرد،  پس از مرگش چاپ شود. هرچند  سه ماه بعد، کليه‌اش دوباره به کار افتاد، لیکن در 18 ژانويه 2007 در 81 سالگي از نارسايي کليه درگذشت واين مقاله در 19 ژانويه در ستون هميشگي‌ او در واشنگتن پست چاپ شد و به وسیله مهرشيد متولي ترجمه شده است:

 دوستان خداحافظ

بسياري از دوستانم مرا تشويق کرده‌اند که آخرين مقاله‌ام را بنويسم و تکليف کرده‌اند نبايد بدون نوشتن چنين مقاله‌اي دنيا را ترک کنم.

زماني مي‌رسد که آدم شروع به جمع زدن مثبت و منفي‌هاي زندگي‌اش مي‌کند. در مورد من، دلم مي‌خواهد تنيس‌‌هاي محشري که بازي کرده‌ام و بازيکنان سرشناسي را که با توپ به اصطلاح بلند شکست داده‌ام، جمع کنم. هميشه اعتقاد داشته‌ام که يکي از عالي‌ترين کارهاي زندگي‌‌ام تنيس بوده است. حتي «کي گراهام» که آن موقع‌‌ها طاقت ايستادن آن طرف تور مقابل من را نداشت، از سر تقصيراتم گذشت.

نمي‌توانم تمام موضوعاتي را که مي‌خواهم در اين مقاله بياورم. فقط مي‌خواهم بگويم که با همة شماها آشنا بودن و بخشي از زندگي‌تان بودن، چه دل‌خوشي بزرگي برايم بوده است. هر کدام از شما به شيوة خود در زندگي من سهمي داشته‌ايد.

فعلاً برگرديم سر کاري که بايد بکنيم، براي چگونگي رفتنم انتخاب‌‌هاي زيادي دارم. بيش‌ترشان خيلي متمدنانه است، به‌خصوص مراقبت‌هاي آسايش‌گاه. اگر تصميم به رفتن داشته باشيد، آسايش‌گاه کار را خيلي آسان مي‌کند.

چيز جالب اين‌است که در مورد روش رفتن از اين دنيا ، هر کس نظر خودش را دارد. عزيزانم خيلي دل‌خور شده‌اند چون فکر مي‌کنند نبايد کوتاه بيايم، اين يعني دياليز بيش‌تر. ولي مهم‌ترين چيز اين است: تصميم من همين است و از آن تصميم‌هاي حسابي است.
کسي که بيش از هم پشتيبان من بود، دکترم مايک نيومن است. افراد خانواده‌ام، که دلشان نمي‌خواهد از اين دنيا بروم هم پشتيبانم بوده‌اند. ولي من دارم روي کاغذ ثبت مي‌کنم، بنابراين نبايد ترديدي وجود داشته باشد که تصميم خودم است.

تصميم گرفته‌ام که روزهاي آخرم را در آسايش‌گاه بگذرانم چون به نظر بي‌دردترين روش رفتن است و آدم مجبور نيست بار و بنه‌‌اي ببندد.

به دلايلي ذهنم به سمت خوردن مي‌رود. مي‌دانم که تمام آن نان خامه‌اي‌هايي که دلم مي‌خواسته نخورده‌ام. در ماه‌هاي اخير، برايم سخت بود که از جلوي شيريني فروشي رد شوم و لااقل يک شيريني تر و موز و بستني نخورم.

مي‌دانم که در اين مرحله از بازي اين همه وقت را صرف خوردني کردن کمي احمقانه است. ولي باز هم بگويم همين‌طور که زمان مي‌گذرد، چيزهايي که مي‌توانم بخورم، کم و کم‌تر مي‌شود، و حالا براي از دست دادن آن‌همه چيزهاي خوب اوايل اين سفر، خودم را سرزنش مي‌کنم.

به ترانة يک آواز فکر مي‌کنم: «الفي، موضوع چيست؟» نمي‌دانم وقتي پيش شما بودم، تا چه حد کارهايم را خوب انجام دادم، ولي دوست دارم خيال کنم که بعضي کارهاي چاپ شده‌ام لااقل تا سه سال دوام مي‌آورند.

مي‌دانم اگر کسي معتقد باشد که به دلايلي او را روي کرة خاک گذاشته‌اند، خيلي خودخواه است. در مورد من، از تصور اين‌که چنين آدمي هستم، خوشم مي‌آيد. و پس از مرگم که اين مقاله در روزنامه چاپ شد، خوشم مي‌آيد فکر کنم يا سرنوشتش به روي جعبة کورن فلکس ختم مي‌شود يا مرتب نقل محافل روز شکرگزاري خواهد بود.
خب، «الفي، موضوع چيست؟» در مورد من، خداحافظي کردن. (2)

 داستان طنز(چطور طلاق بگیریم) :

... عرض کنم خدمت جنابعالی، پارسال من و خانمم  (اوه ببخشید، برای اینکه در عصر آزادی زنان خدمت با سعادت بانوان محترمه جسارت نشود جمله ام را اصلاح میکنم و عرض    میکنم : خانمم و من)  هفتمین سال ازدواج خودمان را جشن گرفتیم. واقعاً محیط و منظره جالبی بود. ازاین لحاظ "جالب" بود که من می دیدم اغلب رفقا و آشنایان من در آن جشن حاضر شده بودند، همان کسانی بودند که هفت سال قبل ازدواج کرده بودند و بعد از یکی دو یا حداکثر سه سال با همسرشان متارکه کرده بودند و الان یا ازدواج مجدد کرده بودند یا بطور مجرد زندگی می کردند.... و در میان آنها چند نفری هم که مثل ما هنوز ازدواج شان دوام داشت طوری با هم برخورد داشتند که صد رحمت به غریبه! و باور بفرمائید در آن جمع سی چهل نفری تنها من و زنم بودیم که حس می کردیم زندگی مان – چشم بد دور- هیچ جایش نمی لنگد و هیچ یک از چرخ هایش پنچر وفرسوده نشده....

... وقتی به این نتیجه رسیدم، با خود گفتم : یعنی چه، این تفاوت من و همسرم برای چیست؟ چرا همه آنها از هم جدا شده اند و جدا نشده هاش هم، ناله شان به هوا است و تنها ما هستیم که مثل یک حیوان "لایعلم" ناراحتی نداریم و سرو مرو گنده،  به ریش هرچه درد و غصه و بدبختی و بدشانسی و این حرفهاست میخندیم و عین خیالمان هم نیست ؟...

نکند حقیقتاً ما مریضیم و بهمین جهت طبعمان مثل بقیه نیست ؟  چون اینهائیکه صبح و شب با همسرشان جنگ و جدال دارند آدمهای سالمی هستند....

... از شما چه پنهان موضوع را بعد از ختم جشن با همسرم در میان گذاشتم ... او هم فکری کرد و گفت :

-    بد نمیگی آرت، راست راستی شاید ما ناخوش باشیم و خودمان حس نمی کنیم... آره حتماً ما عیب میبی داریم چون من توی رفقام خانم هائی را می شناسم که همونطور که پیراهن عوض می کنند شوهرعوض کرده اند.

باید یه فکری بکنیم... باید به دکتری، یا یک آدم مطلعی مراجعه بکنیم و در این خصوص باهاشون مشورت بکنیم ببینیم نظر آنها چیه؟

-        موافقم، صد در صد موافقم ....

فردای آن روز بچند نفر از رفقا مراجعه کردم و موضوع را با آنها در میان گذاشتم آنها بعد از اینکه مقداری متلک های قد و نیم قد و کوتاه و بلند،  بار مخلص کردند، گفتند خوب است به یک نفر"مشاور طلاق" مراجعه بکنی...

                                             *   *    *

برای مزید اطلاع خوانندگان عزیر، توضیحاً عرض می کنیم که یک نفر "مشاور طلاق" آدمی است مثل یک "مشاور ازدواج"... با این تفاوت که اگر "مشاور ازدواج" کارش آشتی دادن و آشنا کردن و عاشق کردن یک مرد و زن است، "مشاور طلاق" کارش برهم زدن و تخریب مناسبات آن ها و فراهم آوردن مقدمات طلاق است.

... البته تا آنجا که من تحقیق کرده ام، کمتر کسی به یک نفر"مشاور طلاق" مراجعه می کند مگر اینکه دیگر هیچ گونه وسیله بهانه ای برای قطع رابطه و جدا شدن از همسرش وجود نداشته باشد، زیرا توی دنیای "هشلهف" و شلوغ و پلوغ  و این انسانهای مادی و تنگ نظر (دور از جان مخلص و همسرم...) هر کس به خودی خود یک "مشاور طلاق" است و صد تا "مشاور طلاق" یک لقمه چپش هم نمی شود!!

                                            *   *    *

من و همسرم متفقاً وارد دفتر آقای "مشاور طلاق" شدیم و همین کار اولین اشتباه ما بود (چون دو نفر که قصد جدائی از هم را دارند هیچوقت با هم وارد جایی علی الخصوص چنان جایی نمیشوند!....)

آقای مدیر دفتر، بعد از اینکه مدتی متعجبانه ما را ورانداز کرد، گفت که باید هریک از ما جدا جدا و به تنهائی خدمت آقای "مشاور" برسیم چون تا کنون هیچ سابقه نداشته دو نفر که قصد طلاق داشته اند با هم وارد اینجا شده باشند  ...

آقای "مشاور" وقتی از آمدن ما مطلع شد بر خلاف تذکر قبلی آقای مدیر دفتر، اجازه داد ما با هم نزد ایشان برویم ....

موقعیکه وارد اتاق ایشان شدیم طبق عادت هنوز من و زنم دست همدیگر را در دست گرفته بودیم ....

.... آقای "مشاور" در حالیکه یک تبسم تلخ به گوشه لب و یک اخم تلخ تر بالای ابرو داشت گفت:

-        این چه وضعشه.... دستهاتون رو ول کنید و دور از هم بنشینید .... اینجا که دفتر ازدواج نیست که اینجوری به هم دیگه چسبیدین....

ما دستهامان را از هم جدا کردیم و در حالیکه آنها را خیلی مودبانه و مثل بچه آدم روی زانو گذاشته بودیم هر یک در گوشه ای نشستیم ...

آقای "مشاور" روی صندلی اش جابجا شد و گفت:

-    خب، حالا حرفتان را بزنید، البته چون می دونم چرا اینجا اومدین صغرا و کبرا نمی چینیم و وارد اصل موضوع می شویم، بگید ببینم آیا اختلافات مادی و مالی با هم دارید؟ من گفتم :

-        نه قربان، چه اختلافی، من مثل ریگ بیابون به خانمم پول میدم و ایشون هم مثل آب روان اون رو خرج می کنند....

-        به به، دست ننه تون درد نکنه!!  خب، گاهی که با هم دعوا میکنین، زنتون شما رو تهدید میکنه و شما رو میذاره و پیش مادرش میره؟

این دفعه خانمم جواب داد :

-    نه اقای "مشاور" .... اولاً شهری که مامان هست با شهر ما کلی فاصله دارد و رفت و برگشتنش دست کم دو ماه طول میکشه.  ثانیاً ما اصلاً ما با هم دعوا نمیکنیم .

آقای "مشاور طلاق" با دلخوری. از من پرسید :

-        آیا شما عادت دارید برای خانمتان گل بفرستید ؟

-        آره، اغلب می رم ازگل فروشی های درجه اول شهر دسته های بزرگ گل براش می خرم....

بعد از خانمم پرسید :

-    هر وقت شما یک لباس تازه می پوشید یا یک آرایش تازه می کنید، این کارها نظر شوهرتان را جلب می کند؟

-     آره ، آره ... ممکن نیست من لباس تازه ای بپوشم یا دستی به سر و صورتم بکشم و شوهرم منو تحسین و تشویق نکنه....

-   خب : بعد از "تحسین و تشویق" به شما چی میگه؟

-   میگه چقدر خرج کردی؟

برق امیدی در چشمهای آقای "مشاور طلاق" درخشید و با علاقه مخصوصی پرسید:

-     وقتی شما مقدار پولی را که خرج کرده اید می گوئید شوهرتان غرولند نمی کند؟

-     نه، فقط شونه هاشو بالا میندازه و میره توی اتاق خودش....

....  آقای"مشاور" از ناراحتی و ناامیدی مدادش را از وسط شکست و بعد پرسید:

-        آیا شما موضوعاتی برای صحبت کردن با هم دارین؟

من جواب دادم :

-        اوه، تا دلتون بخواد... یک عالم ....

-        مثلاً در باره چی صحبت میکنید؟

-        مثلاً گاهی در باره دوستانمان که از هم طلاق می گیرند، صحبت می کنیم...

چشم های آقای"مشاور" بار دیگر برق زد و گفت:

-    از دوستانتان ؟...خب، خانم، بفرمائید ببینم هرگز دوستانتان بشما تلفن می کنند که شوهرتان را با یک زن خوشگل دیده اند؟

-    آره ، آره....

آقای "مشاور" با هیجان بیشتری گفت:

-      خب، شما چکار میکنین؟

-    هیچی... چی کار میخواهین بکنم ... اولاً دیدار و دید و بازدید با مردم و من جمله زن ها و دخترها جزو شغل و حرفه شوهرمه و اون باید این کار رو بکنه....  ثانیاً این کار خودش بهانه ای برام میشه که طفلکی شوهرم را به عذر اینکه چرا امروز با فلان دختر توی کافه بودی تیغ بزنم و پول یا چیز تازه ئی ازش بخوام....

... اقای"مشاور" که تا این وقت تکه های مداد شکسته را در دستهایش داشت، آنها را بگوشه های اطاق پرت کرد و با آهنگ محزونی گفت:

-      من تا کنون به چنین وضع نا امید کننده یی بر نخوره بودم.

زنم در حالیکه میخندید گفت:

-        البته "ناامید کننده" برای خودتان، نه ما؟....

-        آره دیگه .... شما بطرز"وحشتناکی!!" هوای کار دستتان است.

باز هم زنم خندید و گفت :

-        البته "وحشتناک" برای شما، نه ما؟ ...

-    شما خیلی با هم تفاهم و توافق دارین.... شما باید خیلی زودتر از این ها - یعنی وقتیکه خیلی جوان و بی تجربه بودید – با هم ازدواج می کردید نه حالا.... باری بگذریم .... متاسفانه. شما هیچ اختلافی با هم ندارید که من بتونم کمکی در مورد طلاق به شما بکنم....

-        یعنی میفرمائید حالا خیلی دیره؟

-    نه، هیچوقت برای هیچ کاری علی الخصوص طلاق گرفتن دیر نیست.... من از حالا برای این که بتونید از هم طلاق بگیرید دستوراتی بهتون میدم.... پاشید برید به خانه تون و سعی کنید اولاً نسبت به هم حسود باشید.  ثانیاً در زندگی تون حتی المقدور بی ملاحظه و بی مبادلات و بی فکر باشید،  دیگر اینکه سعی کنید هیچ وقت از زندگی تان راضی نباشید و با هم تفاهم و توافق هم نداشته باشید، حتی المقدور از کاهی کوهی بسازید و برای هر چیز بهانه گیری بکنید، یک آپارتمان کوچک تر بگیرید و توی آن زندگی بکنید و مخصوصاً همیشه این نکته را به خاطر داشته باشید که عشق و خوشبختی با هم در یک زندگی نمی گنجد....

ناچار بلند شدیم و از آقای "مشاور" خداحافظی کردیم ... موقع بیرون آمدن. من در را بروی زنم باز کردم و برای خروج او کنار رفتم ....

در این موقع آقای "مشاور طلاق" با آهنگ تلخی گفت:

-    آقا جون، محض رضای خدا اینهمه بی احتیاط و فراموشکار نباشید ... شما هنوز از اینجا بیرون نرفته دستورهای مرا فراموش کرده اید... شما اگر بخواهید اینجور به خانمتان احترام بگذارید و آنقدر لی لی به لالاش بگذارید که تا ابدالدهر ممکن نیست از هم جدا بشوید!

 

           ((((((((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

پانوشت ها:

1 -   منبع زندگی نامه از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

2  -  منبع  آخرین مقاله  ، سایت مقاله خارجی

3 -    منبع  داستان:   کتاب حضرت فیل ( مجموعه 12 داستان فکاهی – انتقادی ، نشریه شماره 8 توفیق – خرداد 1347) – ص 66الی  77 

تصویر برگرفته از سایت


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/09/24 ساعت 14:46 | لینک ثابت |

تصویر طنز 21 – آسیب پذیر (مستضعف سابق)

 

       تصویر طنز (کاریکاتور) 21 –  آسیب پذیر (مستضعف سابق)

 

          به نقل از مجلّه گل آقا – شماره یازدهم سال پنجم ( 19خرداد 73 )  -   ص 2

 

    به نقل از مجلّه گل آقا – شماره  -  بیست و یکم - سال پنجم( 3شهریور 73 )  - ص 2  سایت گل آقا 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/09/22 ساعت 13:55 | لینک ثابت |

نامه ی شکایت یا شکایتْ نامه

 

  نامه ی شکایت یا شکایتْ نامه

                   (واکاوی موضوع شکایت 100 نماینده مجلس از میرحسین موسوی)

نوشته ی محمد مهدی حسنی

 

در هفته گذشته، جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، در حاشیه مراسم معارفه‌ سرپرست جديد دادسرای ناحيه‌ پنج تهران از وصول "نامه" ی تعدادی از نمايندگان مجلس برای پیگرد قضایی میرحسین موسوی، از سوی دادستانی کل کشور خبر داد و اینکه دادسرای تهران در حال "تدوين انديشه ای" برای اين نامه است.
عبارت "تدوين انديشه " اصطلاحی حقوقی و قضایی محسوب نمی شود و به نظر می رسد کاربرد این عبارت در کنار اطلاق "نامه" به  مرقومه رسیده، از ناحیه مدعی العموم پایتخت، درستی نتیجه گیری نوشته حاضر،  مبنی بر غیر قانونی بودن نفس صدور شکایت نامه و تغلیب جنبه سیاسی اقدام نمایندگان حامی دولت را تایید  کند.  با این همه - هر چند مقاله به درازا کشیده می شود و از این نظر، از خوانندگان فهیم پوزش می طلبد - لیکن با توجه به اهمیت موضوع،  کنکاش آن و بررسی مواضع اتخاذ شده از سوی تندروها و عقلا و میانه روهای جناح موسوم به اصول گرا و همچنین تبیین این اقدام از حیث مقررات قانونی (جنبه حقوقی) و آثار سوء اجتماعی و سیاسی آن ضروری است.

1 – مقدمه :

برای نخستین بار در  تیرماه سال جاری سه نماینده اصول گرای حامی دولت : حمید رسایی نماينده مردم تهران و عضو هيئت رئيسه فراكسيون انقلاب اسلامي، علی شاهرخی نماينده مردم كوهدشت و رئيس كميسيون حقوقي و قضايي مجلس شوراي اسلامي، و سلمان ذاکر نماینده مردم ارومیه ودیگر عضو این کمیسیون، از وجود نامه ای با امضای 100 نماینده مجلس خبر دادند که طی آن از نخست وزیر دوران هشت سال دفاع مقدس به عنوان عامل اغتشاشات شکایت کرده اند. ماه بعد محمد كرمي راد نماينده مردم كرمانشاه و عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس در گفت وگو  با باشگاه خبرنگاران گفت: " در جلسه اي كه نمايندگان با قاضي مرتضوي داشته اند، مشخص شد كه هنوز اين شكايت نامه واصل نشده ؟!! لذا در حال پيگيري شكايت عليه موسوي هستيم." و  در اواخر شهریور ماه، محمد تقی رهبر امام جمعه موقت و نماینده اصفهان و عضو کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس شورای اسلامی در گفت و گو با خبرنگار ایرنا خبر داد که "بزودی شکایت خود علیه میرحسین موسوی و مهدی کروبی را به قوه قضاییه ارایه می کنند." تا اینکه در اواخر مهرماه و در حالی که مجلس به بررسی لایحه هدفمند کردن یارانه ها سرگرم بود، و جامعه آرامش نسبی گذشته را باز یافته و صحبت از تدوین طرح وحدت و آشتی ملی توسط بزرگان نظام و ریش سفیدی و میانجگیری چهره هايي مانند آيت اله مهدوي كني برای رفع اختلاف ميان دو جناح سیاسی کشور بود و همچنین عسگراولادی پیر اصولگرایان و دبیر‌کل جبهه پیروان خط امام‌(ره) و رهبری،  تازه گفته بود  که در شرایط فعلی کشور افراطی‌ها می‌گویند باید افرادی مانند موسوی و کروبی را محاکمه و اعدام کرد، این افراط است و دشمن‌تراشی افراطی‌ها را نشان می‌دهد ... به نظر من اگر می‌خواهیم موسوی و کروبی را درون نظام نگه داریم، نباید آنها را لجن‌مال کنیم، این افراد حیثیت دارند."   ناگهان  تعدادی در بهارستان به سردمداری رسایی و چند نفر دیگر همسو با  روزنامه ها وسایت های حامی دولت به ویژه کیهان و تندروهای جناح اصول گرا که مرتباً  خواستار پیگرد قضایی سران اصلاحات بودند به وسیله رسایی از تحویل شكايت ١٠٠ نماينده مجلس عليه موسوي به قوه قضاییه خبر دادند. این همه در حالی بود که به نقل از سرمایه 30/7/88  بسیاری از چهره های شاخص مجلس از این موضوع اظهار بی اطلاعی می کردند و حتی بادامچیان انتشار این خبر را "شایعه سازی خواند. به این ترتیب انتشار خبر به دلیل اهمیت موضوع و تاثیر مستقیم آن بر ایجاد تنش و التهاب در جامعه  و مانعیتش بر سر راه وحدت ملی ، پرسش های زیادی را برای مردم، دلسوزان و نخبگان نظام و طبیعتاً خبر نگاران داخلی و خارجی بوجود آورد.

2 –  عنوان نامه:

آنگاه که  جعفری دادستان تهران در اظهارات خود بیان کرد که شکایتی عليه مهندس موسوی به دادستانی تهران واصل نشده است. بلافاصله حميد رسايي در گفت وگو با فارس و در پاسخ به اظهارات وی گفت که این نامه تحويل دادستان كل كشور شده است و اساساً بنا نبوده كه چنين شكوائيه اي تحويل دادستان تهران شود. "زيرا حيطه اختيارات دادستان تهران در رابطه با مسائل تهران مي شود در حالي كه اقدامات براندازانه موسوي و اقداماتي كه همسو با خواست دشمنان انقلاب است در رابطه با امنيت كل كشور بوده و اين ظلم در حق ملت ايران صورت گرفته است" سپس محسنی اژه ای در6 آبان در جمع خبرنگاران،  با تایید طرح شکایت علیه میرحسین موسوی و نیز بیان اینکه: " دادستاني كل كشور مستقيما اقدام قضايي انجام نمي‌دهد بلكه مطالبي را تنظيم و براي رسيدگي به مراجع ذيربط قضايي ارسال خواهد كرد"  گفت: " در تاریخ 29 مهرماه سال جاری دو تن از نمایندگان مجلس متن شکوائیه که تعداد قابل توجهی حدود 100 نفر آن را علیه موسوی امضا کرده بودند تنظیم و به بنده ارائه کردند که دادستانی کل کشور در این خصوص مشغول بررسی مطالب ارائه شده است."

وقتی حقوق دانان ایراد کردند که بر اساس قوانین جاری،  مرجع صالح قبول شکایت کیفری،  دادسرای عمومی و انقلاب تهران است و افراد حق شکایت به دادستان کل کشور را ندارند زیرا وی  دارای وظایف مشخص قانونی از جمله نظارت بر عملکرد دادستان های کشور است، شاهرخی نماینده اصولگرای مجلس و دادستان سابق انتظامي قضات، هر چند این ایراد را وارد دانست و گفت: "از نظر قانوني دادستاني كل كشور به اين مسائل ورود پيدا نمي‌كند، بلكه مرجع صالحه رسيدگي به اتهامات اينچنيني دادستان عمومي و انقلاب تهران است كه بايد بازپرس‌هاي مختلفي، اين پرونده را رسيدگي كند" لیکن همو به جای مقامات قوه قضاییه،  مرجع تحقیق و تعقیب اتهام موسوی را "قسمت‌هاي كاركنان ويژه دولت در دادستان عمومي انقلاب تهران" تعیین و یادآوری کرد: "اگر لازم باشد مي‌توان شعب ديگري را براي رسيدگي به اين امر اختصاص داد.

به این ترتیب، بدون شک نفس طرح چنین شکایتی  به مقام یادشده نمی تواند به روال و از وجاهت قانونی برخوردار باشد و از سویی مخدوش بودن استدلال حميد رسايي در بالا و وقوف نداشتن وی از شرح وظایف قانونی مقامات قضایی و صلاحیت ها دادستان ها و دادستان کل، اظهر من الشمس است.

3 –  امضا کنندگان نامه و تعداد آنان:

برغم اینکه آگاهی مردم از عملکرد و مواضع سیاسی نمایندگان خود، در امور مهم مملکتی کمترین حق اجتماعی و سیاسی آنها است، اما امضاکنندگان نامه تاکنون ترجیح داده اند به مردم شناسانده نشوند و به همین دلیل هنوزمتن نامه منتشر نشده است تا هویت همه ی امضاکنندگان و نیز تعداد واقعی شان مشخص شود.

وقتی در مرداد ماه سال جاری محمد كرمي راد خبر تهیه نامه و تحویل آن را در آینده نزدیک به قوه قضاییه داد، وی امضاکنندگان نامه را فراكسيون روحانيون همراه با تعدادي از نمايندگان دیگر مجلس عنوان کرد، لیکن حسین ابراهیمی، عضو فراکسیون روحانیون مجلس و از اعضای شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی در واکنش به اين ادعا  امضای نامه توسط تمام اعضاي فراکسيون روحانيت مجلس را نادرست دانست. بعد ها علي شاهرخي بیان داشت که : "كميسيون حقوقي و قضايي مجلس نيز قبل از آنكه رهبر انقلاب اسلامي در اين زمينه تكليفي را كنند، مواضع خود را در خصوص سران اغتشاشات اعلام كرد." لیکن امین حسین رحیمی مخبر کمیسیون قضایی مجلس  به خبرگفت: " تنظیم این شکوائیه ربطی به کمیسیون قضایی مجلس ندارد و شاید تنها تعدادی از اعضای کمیسیون امضایش کرده باشند حميد رسايي ادعای پشین را چنین اصلاح کرد: "اکثر اعضاي کميسيون حقوقي و قضايي اين نامه را امضا کرده‌اند." لیکن چندين تن از اعضاي اين کميسيون در گفت وگو با "سرمايه" از وجود چنين شکايت نامه‌اي اظهار بي اطلاعي کردند. چنانکه محمد دهقاني گفت: "بنده در مورد اين مساله خبري ندارم." و مصطفي طباطبايي عضو ديگر اين کميسيون اظهار کرد: "من همچنين چيزي نشنيده ام و بعيد مي‌دانم چنين چيزي اصلاً مطرح شده باشد." و سيد يونس موسوي ديگر عضو اين کميسيون بیان داشت: "من به هيچ وجه در اين مورد خبري ندارم."

همچنین حميد رسائی در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس گفت: "در ميان نمايندگان امضاءکننده شکايت از موسوی از اعضای هيئت رئيسه و نيز از نمايندگان حامی موسوی در ايام انتخابات به چشم می‌خورد." لیکن از نام و تعداد افراد اخیر تاکنون خبری منتشر نشده است و در مورد گروه نخست،  پیش تر  محمد تقی رهبر به خبرنگار ایران گفته بود: "رییس مجلس وارد این بازی نشده است." و  ابوترابی فرد، نایب رئیس اول مجلس شورای اسلامی، در این باره اظهار بی اطلاعی کرد و محمد رضا باهنر، نایب رئیس دیگر مجلس، در نشست ماهانه مطبوعاتی خود بیان داشت: "ما نیز عموما خبر این مساله را از رسانه‌ها شنیدیم و هیچ نامه‌ای به هیات رئیسه تسلیم و ارائه نشده است و گوئی كسانی كه به دنبال این موضوع بوده‌اند مستقیما خود نامه به دادستان كل كشور ارائه دادند، و ما از نامه  و امضاء كنندگان آن اطلاعی نداریم. همچنین همو با طرح اینکه "این موضوع هیچ ارتباطی به نمایندگان ندارد که بخواهند در این راستا نامه ای بنویسند یا امضا کنند" به "روز" گفت: "در این زمینه هیچ مسوولیتی متوجه مجلس نیست و فقط جمع بندی و موضع چند نماینده است".

بازتاب منفی نامه، موجب شد تا امیر طاهرخانی عضو فراکسیون خط امام(ره)  طی  تذکری در صحن علنی مجلس با بیان اینکه "برخی سخنگوی نمایندگان شده اند" خواستار انتشار اسامی نمایندگان مزبور شود و قدرت الله علیخانی  نماینده مردم قزوین در مجلس در گفت و گو با ضمیمه اعتماد پنج شنبه 7 آبان گفت: "ما خواهان آن هستيم که اسامي آقايان شکايت کننده از مهندس موسوي منتشر شود. اگر کار اين دوستان درست باشد خب مردم آنها را تشويق خواهند کرد و اگر مردم اين گونه تشخيص دادند که اين کار، کار درستي نيست به آنها تذکر خواهند داد. ما معتقديم در اين جريان قضاوت افکار عمومي مردم در خصوص شاکيان بسيار مهم است و اين قضاوت بسته به آن است که اين آقايان اسامي اين نمايندگان شاکي را منتشر سازند." . همچنین داریوش قنبری، نماینده مردم ایلام و عضو فراکسیون خط امام و رهبری در این باره به خبرنگار "ایران صدا" گفت: "صد نفر حقوقدان در مجلس وجود ندارد و اگر این صد نفر وجود دارند چرا اسامی آنها را منتشر نمی کنند" مطابق معمول پاسخ آنان را کسی جز حمید رسایی نباید بدهد. وی  با استدلالی عجیب و نادر در جمع خبرنگاران گفت: "اسامی 100نماینده شکایت کننده از موسوی مشخص است و اسامی این نمایندگان در دادستانی کل کشور موجود است و افرادی که مایلند می توانند به آنجا مراجعه کنند."  و درباره دلیل پنهان ماندن اسامی،  حجت عجیب تری آورد: "به احترام آن دسته از نمایندگانی که این شکایت را امضا نکردند و ممکن است از سوی مردم در حوزه انتخابیه خود مورد سوال قرار گیرند اسامی 100 نماینده شکایت کننده از موسوی اعلام نشد" ؟!! و وقتی قدرت الله علیخانی ، نماینده مردم قزوین در مجلس شورای اسلامی در گفت و گو با ضمیمه اعتماد: گفت : "ما نمي دانيم که آيا صد امضا وجود دارد يا خير، چون برخي از دوستان امضا کننده صراحتاً مصاحبه کرده و گفته اند اين نامه قديمي بوده" و افزود که : "حتي اگر يکصد نماينده هم اين کار را انجام داده باشند يک سوم مجلس را شامل مي شود يعني دوسوم نمايندگان در اين قضيه شرکت ندارند."  و حسین ابراهیمی، عضو فراکسیون روحانیون مجلس و از اعضای شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی با اعلام اينکه خود نيز در شمار امضا کنندگان نامه بوده اظهار داشت: "اين نامه براي زمان حال نيست، زماني اين نامه امضا شد که اوضاع در حد آشوب بود، پس از آن اين شکايتنامه کنار گذاشته شد تا اينکه اخيراً مراجعاتي به نمايندگان صورت گرفت که اين شکايت دوباره در دستور کار قرار گرفت. و همچنین به خبرنگار ایران صدا گفت: "80 تن از نمایندگان مجلس زمانی که آتش معرکه داغ بود این نامه را امضا کرده و 20 نفر نیز در روزهای اخیر آن را امضا کردند و روز سه شنبه به دادستانی کل تحویل داده شد و فرهاد تجری نماینده مردم قصر شیرین و نايب رئيس كميسيون قضايي مجلس  در اوایل آبان ماه به ایلنا گفت: " اخیرا از جراید و روزنامه‌ها متوجه شدیم که شکایاتی با این عنوان تهیه شده و بسیاری از امضاکنندگان نامه متعجب بودند که چرا این موضوع که مربوط به چند ماه قبل بوده و در حال حاضر موضوعيت ندارد در این مقطع زمانی مطرح می‌شود." چون فحوای این سخن ها -  از حیث تایید قدیمی بودن امضائات و اختصاص آن به زمان بحرانی  بودن اوضاع -  تلویحاً بر درستی این ادعا که برخی نمایندگان امضای خود را مسترد کرده اند، اماره محسوب می شد،  باز هم این رسایی بود که در گفت‌وگو با "توانا" گفت: "برخلاف مسئله‌ای که آقای باهنر اظهار داشته است که نمایندگان شکایت خود را از آقای موسوی پس گرفته اند تأکید می‌کنیم بر تعداد امضاء کنندگان شکایت از موسوی هر لحظه افزوده می‌شود و هیچ کدام از نمایندگان شکایت خود را پس نگرفته‌اند."   و همچنین همو در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، با اشاره به روند رو به افزايش امضای نمايندگان برای شکايت از موسوی گفت که هنوز نمايندگان زيادی برای شکايت از موسوی مراجعه می‌کنند و تعداد امضاها به ۱۴۴ نفر رسیده است و امضاهای جديد،  متعاقباً تحويل دستگاه قضايی خواهد شد و نیز بعداً اعلام شد  که  این آمار در بیانیه ای که نمایندگان خطاب به دستگاه قضا صادر کردند و خواستار برخورد قاطع با عوامل آشوب روز 13 آبان شدند، افزایش چشمگیری داشته و به 177 امضا رسیده است.

و این همه در حالی بود که حسب گزارش خبرنگاران، بیشتر نمایندگان در پاسخ به این پرسش که: "آیا شما هم نامه را امضا کرده اید؟"  سکوت اختیار کرده و از موضوع اظهار بی اطلاعی می کردند و روح اله حسینیان، نماینده تهران در برابر خواسته خبرنگاران، مبنی بر انتشار اسامی امضاکنندگان،  واکنش تند نشان داد  و به یکی از خبرنگاران که از وی پرسید: " آیا پنهان کردن اسامی به علت ترس است؟"  گفت: "تو بی تربیت هستی و منش خبرنگاری نداری." و محمد تقی رهبر خطاب به خبرنگار ایران صدا گفته بود که مگر موضوع  تعداد نمایندگان چه اهمیتی دارد(نقل به مضمون).

4 –  مشتکی عنه نامه:

برغم اینکه اظهارات رسایی، حاکی است در نامه به دادستان کل کشور به دليل آنکه از قبل تنظيم شده بود،  مشتکی عنه، شخص میرحسین موسوی است و آن: " قبل از ادعاهاي آقاي کروبي بود، طبعاً بحث آقاي کروبي نبود " و حسين ابراهيمي عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس گفت: " در عنوان شكايت نامه، نام ميرحسين موسوي ذكر شده است، بنابراين كساني كه اين شكايتنامه را امضا كرده اند از دستگاه قضايي و دادستان كل كشور خواسته اند تا ميرحسين موسوي در خصوص وقايع اتفاق افتاده پس از انتخابات پاسخگو باشد " و حتی برخی دیگر نام کروبی را هم به میان آوردند مع ذالک برخی به گونه ی دیگر سخن گفتند چنانکه  ابراهيمي گفت: " البته در اين شکايتنامه اسمي از آقاي موسوي و کروبي نبود و تنها تعبير مقام معظم رهبري پيرامون «فرماندهان پشت صحنه» در آن قرار داشت." و قدرت الله علیخانی ، در گفت و گو با ضمیمه اعتماد گفت: "در آن شکايتنامه اسمي از بزرگواراني چون مهندس موسوي و شيخ مهدي کروبي برده نشده است". بنابراین خواننده این اقوال حیران می ماند که چه کسی درست می گوید؟!!

5 -  علت تعویق چند ماهه ی تحویل نامه :

باتوجه به اینکه تنظیم و امضای نامه چند ماه قبل از تحویل آن به قوه قضاییه صورت گرفت، دلیل این تعلل چند ماهه از زبان آقایان شنیدنی است.  محمد تقی رهبر و حمید رسایی علت آن را با اختلاف در عبارات: حفظ آرامش جامعه و امید به تغییر راه موسوی در آن زمان  و کوتاه نیامدن وی در طی فرصت داده شده و علي شاهرخي:  مصلحت و تبيین جرايم او نزد افكار عمومي دانستد. فرهاد تجری نیز فروکش کردن التهابات، و بیانات و نظرات رهبری مبنی بر ایجاد فضای همدلی و برادری در سطح جامعه و ‌سيد جلال يحيي‌زاده نماينده تفت و ميبد:  پادرمیانی و مصلحت جویی ‌ريش سفيدان مجلس را دلیل مسکوت گذاشتن نامه اعلام کردند.  اما در این میانه سخنان محمد تقی رهبر فاکتور ریزتری ارائه می دهد او گفت: "تلاش شد با دعوت اين افراد به تبعيت از قانون و پذيرش راي ملت، مساله حل شود. با اين وجود شما ديديد اين افراد باز هم در روز جهاني قدس به رفتارهاي تحريک آميز خود ادامه دادند ... به اعتقاد من عملکرد آقايان موسوي و کروبي ديگر براي نظام قابل تحمل نيست. ... اين شکايت در واقع هشداري است براي اين آقايان که بيش از اين همانند آنچه در روز قدس کردند، به التهاب دامن نزنند. و این همان چیزی است که در لابلای گفته های  نور الله حيدري دیگرعضو فراکسيون اصولگرايان مجلس نیز در گفت و گوی با رسالت 2/9/88 آمده است : "تمام مسير ها و مجاري که مي بايست طي شود تا اين افراد و فرماندهان آشوب ها و اغتشاشات متنبه شوند صورت گرفته است ... به نظر من در شرايط کنوني جز بهره گيري از راهکار قضائي و محاکمه آنان راه ديگري نمانده است."

6 – اعمال انتسابی به موسوی در نامه:

در سخنان امضاکنندگان نامه اعمال زیر به میر حسین موسوی نسبت داده شده است: ادعای تقلب در انتخابات، که منجر به کشته شدن مردم شد (محمد تقی رهبر و علي شاهرخي)، صدور بيانيه ها غیر قانونی و اقداماتی که منجر به ایجاد اغتشاشات و وارد شدن لطمات و صدمات به آبروی نظام و اموال عمومی و خصوصی شد(حميد رسايی و علي اصغر زارعي)، رهبري اغتشاشات تهران و نيز ايجاد بي نظمي در کشور (حسن نوروزي نماينده رباط کريم و اصولگراي مجلس و عضو فراکسيون انقلاب اسلامي ) ، ضایع کردن حق ملت ایران (رسايی) ، رفتار مجرمانه در تحريك مردم براي اغتشاش، مخالفت با اركان نظام، نسبت‌هاي ناروا دادن به نظام اسلامي (علي اصغر زارعي) ، اقدامات ناصحيح و غيرمنطقي به عنوان سردمدار قضاياي بعد از انتخابات (اسماعيل كوثري نايب رئيس اول كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس).

با نگاهی به عناوین یاد شده ، مشخص می شود که به لحاظ مقررات قانون جزا،  سوای بحث تخریب اموال و برهم زدن نظم عمومی، که به دلایل اتخاذ مواضع روشن از سوی سران اصلاحات و مخالفت صریح آنان با هرگونه اغتشاش و تخریب اموال ؛ انتسابش مستبعد به نظر می رسد، سایر عناوین اشاره شده، بیشتر نظر و سلیقه  سیاسی است که توجهاً به اصل قانونی بودن جرم و مجازات ها نمی تواند، دارای ضمانت اجرای کیفری باشد.

اما موضوع مهم تر این است که  پس از سخنان اخیر مقام رهبری در ديدار با نخبگان، مبنی بر اینکه (همان فردای انتخابات عده‌ای بدون دليل و استدلال، آن انتخابات عظيم را دروغ خواندند. آيا اين جرم کمی است)،  آقایان اعلام کردند که مقام رهبری در آن زمان با عرف خاص حقوقدانان صحبت کرده اند، لذا ارتکاب جرم بزرگ عليه منافع ملي و امنيت عمومي نیز به اتهامات موسوی اضافه می شود (علي شاهرخي). چنانکه علي اصغر زارعي  با اشاره به مولوی بودن سخنان مقام رهبری گفت: "در اين بخش مي‌توان از جنبه ولايي بدان نگاه كرد چرا كه كساني كه اصل انتخابات را زير سوال برده‌اند قطعا دچار رفتار مجرمانه شده و لذا اين سخنان رهبر معظم انقلاب حجتي است براي دستگاه قضايي تا به وظيفه خود در اين زمينه عمل كند."  در حالیکه با توجه سیره و رفتار مقام رهبری که همواره معتقدند تصمیمات و اقدامات کشوری  بایستی از مجاری قانونی و مراجع ذیصلاح انجام شود، بر خلاف نظر آنان، سخن ایشان دلالت بر این ندارد که مراد ایشان از"جرم" معنی اصطلاحی آن در حقوق جزا است. زیرا اطلاق و حقیقت لفظی "جرم" در ادبیات وعرف عام  به معنی "گناه" و "خطا" است. لذا با توجه به مخاطبین حاضر در جلسه که نخبگان و افراد غیر حقوقی  بودند و اینکه به قول اصولییون در اینجا مقدمات حکمت فراهم نیست، لذا تقیید سخن ایشان به اینکه منظورشان از واژه "جرم بزرگ"  محاکمه و اثبات اتهام و صدور حکم مولوی بر مجرمیت کسی است و بایستی قاضی عیناً آن را مکتوب و انشا کند و سپس دادسرا آن را اجرا کند، با انس ذهنی و منطق قضایی و رویّه مسلّم ایشان سخت در تغایر است.

اما محسنی اژه ای در6 آبان در جمع خبرنگاران گفت: " در مطلب ارائه شده توسط نمایندگان مجلس برخی اتهامات در خصوص میرحسین موسوی مطرح شده و به عنوان شریک و مباشر نمایندگان خواستار تحت تعقیب قرار گرفتن وی شده اند؛ نمایندگان درخواست خود را به مواد 610 و 618 قانون مجازات اسلامی که در خصوص بر هم زدن امنیت و نظم اجتماعی و تبلیغ علیه نظام اسلامی است، مستند کرده اند."

به این ترتیب اتهام انتسابی به موسوی را از حیث عنوان مجرمانه بایستی "اجتماع و تباني در ارتكاب جرايم بر ضد امنيت داخلي" و "اخلال نظم وآسايش عمومي و ممانعت مردم از كسب وكار" دانست، که اولی جرم سیاسی و دومی جرم عادی علیه اشخاص محسوب می شود و بررسی مصداقی آن  از حوصله این مقاله خارج است.

7 - مبانی حقوقی نگارش نامه از زبان نمایندگان امضاکننده و سایر موافقین:

در پي طرح انتقادات بسیار مبنی بر قانونی نبودن ارسال نامه به دادستان کل کشور و تغلیب جنبه  سياسي نامه، امضاکنندگان  و سایر موافقین با آن در صدد توجیه کار خود و بیان مباني حقوقي اقدامشان برآمدند. پیش تر حميد رسايی،  نامه مذکور را يک "درخواست حقوقی" و حیدری، آن را "مطالبه عمومی"خواندند. علي شاهرخي که سابقه قضاوت نیز دارد، در گفت‌وگو با "شبکه ایران" کار نمایندگان را "اعلام جرم عمومی" در راستای اجرای عدالت در کشورخواند. همو با اشاره به  بحثی از مبحث دیات قانون مجازات اسلامي، سران اصلاحات را "مسبب اقوی از مباشر" دانست. علی شاهرخی  با نام بردن از جرایم عليه امنيت اظهار نظر کرد که نمايندگان نیز مانند وكلاي خود حق پيگيري دارند. همو تمامی نمايندگان را به دلالت اینکه در امر تقنين هستند مشرف به حوزه حقوق و قانونگذاري دانست و  تاکید کرد که او و دوستانش سابقه كار قضایی دارند و خود به عنوان يك قاضي تمامي مندرجات نامه را قبول دارد و هيچ تشكيكي وارد نیست. موسي غضنفرآبادي عضو كميسيون حقوقي و قضايي مجلس شوراي اسلامي نیز مانند او استدلال "ما قال" را در برابر مخالفین آورد و  به سابقه قضاوت خود و رئيس كل دادگستري بودن موسي قرباني در چند استان (تنظيم كنندگان شکایت) استناد کرد و علاءالدین بروجردی رئیس كمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی نیز در حاشیه نمایشگاه مطبوعات شكایت نمایندگان از موسوی را بر اساس حقوق قانونی نمایندگان (حق اظهارنظر و موضع‌گیری درباره مسائل داخلی و خارجی) دانست. و ستار هدايت خواه سخنگوي كميسيون فرهنگي مجلس نظر مشابه داشت. حمید رسایی در جای دیگر و در گفت‌وگو با "توانا" شکایت از موسوی را یک اقدام حقوقی خواند که توسط نمایندگان به نمایندگی از ملت ایران انجام داده اند. روح‌الله حسينيان نماینده مردم تهران خطاب به ایلنا، اجرای عدالت از قوه قضائیه را حق نمایندگان مجلس دانست و استدلاش جالب بود:"قانون اساسی تقسیم وظیفه کرده و وظیفه مجلس را قانونگذاری و وظیفه قوه قضائیه را اجرای عدالت دانسته است."  نور الله حيدري عضو فراکسيون اصولگرايان مجلس در گفت و گو با رسالت 2/9/88، گفت:  "به نظر من نمايندگان به دو جهت اقدام  به امضاي اين شکايت نامه کرده اند: اول اينکه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي وکلاي مردم هستند و قاطبه مردم از آنان خواسته اند که در برابر فتنه انگيزي ها واکنش نشان دهند. دوم اينکه نمايندگان به عنوان شخصيت هاي سياسي و شخصيت هايي که در عرصه فرهنگي -اجتماعي کشور مي بايست موضع داشته باشند و به عنوان خواص جامعه اظهار نظر کنند تا فضاي تاريک و شبهه آلود فتنه را براي مردم روشن کنند مبادرت به امضاي اين نامه کردند." غلامحسین الهام، عضو حقوقدان شورای نگهبان -  که با توجه به سمت رسمی بنا بر اصل بایستی به  دور از این مناقشه سیاسی باشد -  در گفت‌وگو با رجانيوز با تایید این موضوع که اصولاً نیازی به شکایت نمایندگان و افراد حقیقی نبود، اتهام اصلی موسوی را  اقدام علیه امنیت کشور و جرمی عمومی دانست که علیه تمامیت نظام صورت گرفته است. و علت اقدام نمایندگان را نیز اهمال مقامات قضایی خواند تا از این طریق آنان را به سمت انجام وظایف قانونی‌شان به عنوان مدعی‌العموم، حرکت دهند. و گفت: " بنابراین این شکایات علاوه بر آن‌که خود موضوعیت دارد، یک پیام هم دارد و آن این است که مقامات قضایی باید زودتر از این، متولی مستقیم رسیدگی به اتهامات می‌شدند."

با نگاهی به  مبانی حقوقی مطرح شده در بالا ملاحظه می شود با توجه به مقررات قانونی، طرح شکایت کیفری نمایندگان را به نقل از دادستان تهران بایستی "نامه ی شکایت" خواند و نه "شکایت نامه کیفری" و امضاکنندگان نامه را صرفاً "اعلام کننده جرم" و نه "شاکی خصوصی" دانست. در قاموس حقوق کیفری ما "درخواست حقوقی" آمده در گفتار رسایی وجود ندارد و طرق مطالبات عمومی توسط نمایندگان را نیز قانون مشخص کرده است و در کنار قانونگذاری ،اعمال نظارت  به یکی از راه های تذکر شفاهي در نطق بيش از دستور، تذکر کتبي، طرح سؤال و همچنین استيضاح، تحقيق و تفحص و اعمال اصل نود قانون اساسي  وغیره است. به جز موارد یادشده، کدام اصل قانون اساسی به آنان اجازه داده است تا نقش مدعی العموم را بازی کرده و دعوی عمومی مطالبه کنند؟!!

جایگاه بحث "سبب و مباشر" که مورد تاکید شاهرخی قرار گرفته است، در جرایم غیر عمدی و شبه عمد (بحث دیات) است و ارتباطی به بحث آمر بودن و معاونت در جرایم عمدی ندارد. تسلط بر مقررات قانونی که مورد ادعای آقایان است صرف نظر از صحت و سقم آن  - زیرا کسانی که سالهاست شغلشان وکالت و قضاوت است چنین اعتماد به نفسی ندارند -  فی نفسه بر دارا بودن سمت و صحت ادعای شاکی دلیل نیست زیرا چنین چیزی به اصطلاح "دلیل عین مدعی" محسوب می شود که نوعی سفسطه منطقی است.  برخلاف استدلال رسائی قانوناً دادستان به عنوان وکیل جماعت و اشخاص زیان دیده از جرم و وکلای دادگستری به نمایندگی اشخاص می توانند دعوی جزایی طرح کنند و سایر افراد جامعه از جمله نمایندگان مجلس چنین اختیاری ندارند و سایر اظهار نظرهای آمده، بیشتر واجد جنبه سیاسی است تا بیان مبانی علمی وحقوقی، مبنی بر صحت کار صورت گرفته. بنابراین عمل نمایندگان از این حیث قابل دفاع نیست. شاید رک تر از همه  مهدي كوچك زاده نماينده تهران بود که گفت : "تا زماني كه در عرصه سياست هستم از شكايتم از ميرحسين موسوي منصرف نمي شوم."

8 –  نتیجه گیری

با امعان نظر در مواضع  سایر نمایندگان از جمله برخی  که خود عضو فراکسیون اصول گرایان مجلسند چنین بر می آید که بر خلاف راستی های افراطی، اکثریت نمايندگان مجلس معتقدند محاکمه میرحسین موسوی به دلایل بسیار،  در تقابل با آشتي ملي بوده و به مصلحت نظام و کشور نیست و به همین دلیل، اين نامه می تواند خود یکی از موارد اختلاف نظر میان اصولگرايان تلقی شود. چنانکه سيد رضا اكرمي  در همان گیر و دار انتشار نامه، از لزوم ميانجيگري و حکمیت اشخاصی موجه و ریش سفید مانند آيت ا... مهدوي كني برای ایجاد وحدت میان دو جناح سخن گفت و امین حسین رحیمی مخبر کمیسیون قضایی مجلس معتقد بود بعد از بیانات مقام رهبری در دیدار با نمایندگان و مسئولان قضایی  و ایجاد آرامش نسبی، هر حرکتی در جهت افزایش تنش و التهاب و دل‌نگرانی در جامعه، به مصلحت نظام نیست و با همان استدلال،  فرهاد تجری نماینده مردم قصر شیرین و نايب رئيس كميسيون قضايي مجلس گله مندانه به  ايلنا گفت: "اخيرا از جرايد و روزنامه ها متوجه شديم که شکاياتي با اين عنوان تهيه شده و بسياري از امضاکنندگان نامه متعجب بودند که چرا اين موضوع که مربوط به چند ماه قبل بوده و در حال حاضر موضوعيت ندارد در اين مقطع زماني مطرح مي شود. " ‌سيد جلال يحيي‌زاده نماينده تفت و ميبد در گفتگو با ايلنا بــا اشـاره بـه تـلاش‌هـاي هاشمي رفسنجاني براي ايجاد وحدت ملي در كشور بیان داشت: "مــــن بــــا ايــــن حــاشيـه‌سازي‌هاي اخير در مجلس از سـوي بـرخي نمايندگان حامي دولت موافق نيستم." و غلامرضا مصباحی مقدم عضو جامعه روحانیت مبارز ادبیات به کار گرفته شده از سوی رسایی را نامناسب خواند و تاکید کرد نه تنها رفتارها بلکه ادبیات افراد نیز باید وحدت آفرین باشد. همو با بیان اینکه غرور پیروزی عده ای را فرا گرفته است، این غرور را به صلاح نظام ندانست و گفت "گرچه معتقدم آقای موسوی در این انتخابات اشتباه کرد اما این راه برخورد با آنها درست نیست."

متاسفانه می بینیم که نمایندگان پی گیر این موضوع،  کارهای  مهم و اساسی خود را رها کرده و در کار مدعی العموم دخالت می کنند. آنان می توانستند به جای بازی کردن نقش شاکی که شائبه  سیاسی بودن دارد به مسایل مهمتر قانونگذاری و نظارتی در حوزه خود و کشور چون: وضع معیشت مردم،  معضلات اجتماعی  و اقتصادی، بیکاری، تورم، گرانی، رکود اقتصادی و تولید،  وضع  کشاورزی و تعطیلی صنایع،  سوخت، جاده ، یارانه ها، اعتیاد طلاق و فحشا،  فرار مغزها، آموزش ، آمارها، سفرهای استانی، هزینه کردهای خارج از ضوابط بودجه و گم شده، وضع خودروسازان داخلی، تصادفات و مرگ ومیر جاده ای و ... بپردازند .

واقعیت این است که محاکمه و محکومیت موسوی و سایر سران اصلاحات -  که مستحضربه خواست و حمایت بخشی بزرگ از مردمند و اینکه آنها خود  قسمتی از حاکمیت گذشته و همچنین  بالقوه نظامند،  - هزینه گزاف دارد و دیدگاه های  ساده انگارانه راستی های افراطی که برغم هوچی گری ها و تبلیغات احساسی  تاکنون پروژه شان مواجه با شکست بوده ، قابل توجیه نیست زیرا پیروی از نظر آنان، نظام را در عرصه های داخلی (مردم و حاکمیت) و خارجی (روابط با جامعه بین المللی) مواجه با چالش و بحران می کند. چه به هرحال در داخل کشور،  میلیون ها طرفدار و رای دهنده ی به برنامه های اصلاحات، نومید ومعترض می شوند و آنان انتظار ندارند که پژواک اعتراض مدنی آنان در چهارچوب نظام و قانون اساسی چنین باشد. مضاف بر آن،  با حذف رهبرانی که خود در خانواده نظامند، چه بسا هدایت اعتراض ها به دست خارج نشینانی افتد که ریش سفیدی و هماهنگی با آنان ممکن نیست و در برابر این نارهبران،  کاربرد  ادبیات مذاکره رنگ می بازد، در اینصورت رادیکالیزم و برخوردهای متقابل خشن و غیر قابل کنترل حرف آخر را خواهد زد و فضای کشور به دور از آرامش معمول، نظامی و امنيتی خواهد شد؛ خاصه اینکه تجربه نشان داده است حتی در وضع فعلی نیز متاسفانه گاهی رفتار احساسی معترضین با مواضع رهبران اصلاحات همخوانی ندارد و یا خود جلوتر از رهبران راه می روند، در اینصورت تصور وضعیت نابسامان ناشی از غیبت آنان آشکار است . بنابراین کمترین هزینه اقدامات نابخردانه، عمیق تر شدن شکاف میان جنبش اصلاحات و جنبش سبز و دوری نخبگان و دلسوزان اصلاح طلب با توده های مردم  است که این به ضرر تمام افراد درگیر با ماجراست.  همچنین برخورد حذفی با بخشی از حاکمیت گذشته و بالقوه، دوستان و خانواده نظام  و بخشی اعظم از آن را متلاشی می کند و ناچار می شویم خودی های سابق را معاند و دشمن معرفی کنیم. در این صورت ادعای وجود اختلاف در داخل خانواده نظام و طبیعی بودن وجود چنین اختلافی  سالبه به انتفای موضوع می شود و عملاً بخشی از نظام که به اصلاح طلب موسومند با رفتن به زندان و محرومیت از حقوق اجتماعی خود از صحنه رقابت سیاسی حذف می شوند و نشاط سیاسی،  جای خود را به خمودگی و انزوای مردم می دهد.  همچنین در سطح بین المللی محاکمه و محکومیت روسای دولت و مجلس پیشین کشور و اعمال خشونت  بار بعدی  با معترضین به آن از وجاهت نظام می کاهد زیرا دیگر نظام نمی تواند دعوای موجود را اختلاف خانودگی بداند و به دخالت بیگانه در امور داخلی کشور ایراد کند.

لیکن متاسفانه پاسخ  تندروها به نوشته و استدلال ما روشن است. زیرا زمانی که دیگران بدین لحن سخن دلسوزانه گفتند، پاسخ درشت شنیدند، چنانکه حمید رسایی در گفت و گوی با «توانا»،  با  هم پیمان خواندن سران اصلاحات با دشمنان قسم خورده انقلاب که در جاده براندازی نظام حرکت می‌کنند و هیچ نقطه اشتراکی با دل سوزان نظام ندارند،  امضاهای  نمایندگان را به مثابه تیری بر فتنه "آشتی ملی"؟!! خواند که رسانه‌های بیگانه از آن حمایت می‌کنند و وحدت ملی را حرکتی برای سر پوش گذاشتن بر اقدامات غیرقانونی آشوبگران دانست و شاهرخي این دیدگاه را "اصلاً نوعي جرم " تلقی کرد. علي اصغر زارعي نماينده مردم تهران و عضو شوراي مركزي فراكسيون اصولگرايان مجلس گفت: "بايد ديد كه اين طرح‌ها از كجا و از سمت چه كساني بيرون مي‌آيد؛ طرح وحدت از سوي كساني مطرح مي‌شود كه انتخابات را زير سوال بردند وامروز به دليل آنكه طرح‌شان ناموفق از آب درآمد و شكست خوردند، و براي آنكه اقداماتشان كماكان كشف نشود، اين طرح‌ها را مطرح مي‌كنند... طرح‌هايي همچون وحدت ملي و آشتي ملي از سوي كساني مطرح مي‌شود كه اهداف كار خود را بر دشمني گذاشته‌اند لذا اين طرح انحرافي و يقينا درست نمي‌باشد و محمد تقی رهبر گفت : "توجه داشته باشيد که منظور از وحدت اين نيست که برويم با کساني که عليه وحدت بيانيه داده اند و فتنه گري کرده اند، مذاکره کنيم."  بنابراین تو گویی همچنان شهر خالی از عشاق است و تنها اتخاذ مواضع حکیمانه و مدبرانه بزرگان نظام ، به ویژه مقام رهبری قادر خواهد بود، این کشتی را به ساحل نجات رساند.


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/09/18 ساعت 21:24 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
حقوق - تاریخ و کلیات
حقوق بین الملل خصوصی
پرسش و پاسخ حقوقی
قلمی خودم(مخیّل)
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
بانگ قوانین و مقررات
یادها و مناسبت ها
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
مقالات و تحقیقات ادبی
کشکول اینترنتی
دادگستری در متون ادب فارسی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز
شعر دوستان

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لذا در این بخش مخاطبان من جماعتی خاص است.
لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟
می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
در این صورت، مخاطبان بیشتری، خواهم داشت .

مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، بنشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع آن تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند های روزانه

آرشیو

پیوند های وبلاگ

Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

محرّم و عاشورا به روایت طبری و انشای بلعمی
انعکاس اسطوره ی یلدا در ادب فارسی
چطور طلاق بگیریم - داستان طنز
تصویر طنز 21 – آسیب پذیر (مستضعف سابق)
نامه ی شکایت یا شکایتْ نامه
حریم خصوصی (با نگاهی به بند 6 فرمان 8 ماده ای حضرت امام ره)
حرف مرد یکی است
قلمزنی یا شمشیرزنی
شبیه سازی راه رفتن آدمی
همگام با سردار
پرسش و پاسخ حقوقي 42 - ماده 447 ق. آ. د.
پرسش و پاسخ حقوقي 41
پرسش و پاسخ حقوقي 40 - شهادت بر امر عدمی
جنبش سبز و نگاه به درون
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت سوم
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت دوم
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت اول
شعری تازه از رضا دبیری جوان
سه شعر جدّ از ادیب الممالک فراهانی
بیژن ها در چاه (رنج نامه ای در باره زندانیان اصلاح طلب)
تصویر طنز (کاریکاتور) 20– هتل زندان
پرسش و پاسخ حقوقي 39 - تغییر شعبه مرجوع‌اليه
پرسش و پاسخ حقوقي 38 - اعطاي مهلت به محکوم عليه
پرسش و پاسخ حقوقي 37 - کاربرد "تنفيذ" در مورد "صلح نامه عادی"
دور بیقراری - شعری از تقی خاوری
صلح، بهتر از جنگ
مرگ به انبوه جشن است( واکاوی یک مثل ادبی)
دشنه در زخم ( نقدی بر گفتار حداد عادل و موضع جدید فرمانده ناجا )
کوبیدن بر طبل بی قانونی (تحلیلی بر گفتار خطیب نماز جمعه ی هفته پیش تهران)
احکام محرومیت از تحصیل، تصمیم قانونی یا سلیقه ای؟!!

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ dad-hassani محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم