تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

عشق عمومی - فرصتی برای هم زبانی با احمد شاملو

 

 

عشق عمومی

فرصتی برای هم زبانی با احمد شاملو

 

یادآوری :

این نوشته سالها پیش نگاشته شده است و به شعرها ی شاملو تلمیح دارد:

 

 این روزها برای خواندن و نوشتن، حواسیْ جمع ندارم، در سبزیِ دست به دست شدنِ بهار و تابستان، زردی اندوه، چهره ام را پوشانده و ویروسی سیاهْ تو، در شریان من، ماهیچه هایم را بی حرکت ساخته است. اما در دل، همهمه ای غریب و در سر، پچپچه ای عجیب، دغدغه ام شده است و  من که آگاهی را در لغت به معنی پذیرفتن و گردن نهادن می دانم،  به حالی ناخوش و در عین حال ناهمگون مبتلایم : انده و امید، بیحرکتی و شوق رفتن، سرشک و خنده تلخ ، ترس و شوق رسیدن، پازلی درهم،  ولی مستعد چیدن برایم ساخته اند.

دیوان حافظ را  ورق می زنم  ولی انگار خواجه یزرگ و روشن ضمیرم، لحن خود را عوض کرده است و همزبان با من و خیل مریدانش نیست، چه باید کرد؟

شوقم در پستوی خانه نهان شده است  و خنیاگری غمگین ی شده ام  که آوازش را از دست داده است و دورتر  هم گنانم "به خستگی در گور خود، گرده عوض می کنند" و من بی اختیار سراغ دفتر های شاملو می روم.

نمی دانم چرا "ترانه های کوچک غربت" او که پیوند نوجوانی و جوانی من است و با من پیر شدست، با همه عظمت و حقّانیتش مرا مجاب نمی کند، به ناچار پیش تر می روم و بلوغ خود را نادید گرفته و با بلوغ شاملو بزرگ می شوم. خواندن باغ آئینه و آیدا درخت خنجر و خاطره ی او، چنگی به دل نمی زند، شاید دلیلش حال و هوای غالب عشق خصوصی حاکم بر شعرهاست، هر چند عاشق،  بزرگمردی چون احمد شاملو – آن هم  در اوج خود - باشد.

 از این رو با زمان و با او به عقب تر می روم، سیری قهقرایی، آنجا که شاملو و لورکا یکی هستند و از آیدا خبری نیست. هرچه هست "عشق عمومی" است و معشوق ها متعدد و گاه ناشناخته اند. از دو دفتر : "مرثیه های خاک"  و "هوای تازه" می گویم

مثل اینکه این بار نشانی را درست آمده ام . در ملتقای بهار و خزان، و تقاطع رفتن و ماندن، تنفس می کنم و خنکای شعر او بر هرم درون من امید و فریاد می پاشد.

پس با او یکی می شوم....

تو گویی آیدا رقیب من است و ندای من او را پس می راند. ناگهان در درون خود جنبشی عظیم و مهیب احساس می کنم و به یک باره تکثیر می شوم، هزاران من در کنار من، ما می شویم.

آنگاه با سرشکی آشنا بر چشم ، لبخند ناشناخته ی می زنیم و با بامداد هم داستان می شویم :

باید قلبمان را بشوییم و در دنیایی وسیع که ما را در تنگی خود، چون دانه انگوری به سرکه مبدل می کند، نفس زنیم . و دورتر سخن او را - در گوری که به وسعت دنیاست – می شنویم :

"دلتان را بکنید، که در سینه تاریخ ما / پروانه  پاهای  بی پیکر یک دختر / به جای قلب همه شما خواهد زد پر پر."(1)

پس آنگاه  برای پرپرشدن او  و نتپیدن قلب خود "مرثیه" می خوانیم و بر مصیبت دوره کردن شب و روز، هنوز خود می گرییم  و جریان باد را پذیرا می شویم و عشق را که خواهر مرگ است(2)

شقایق های پرپرزده، کار خود را می کنند و ما در"شبانه" های  خود، پچپچه سپیدار و صنوبر را درکمین مان نادید می گیریم و  با تلنگر بامداد که : " سکوت به جز بایسته ظلمت نیست" شبگیر می شویم (3)

و  زودباورهامان پذیرا می شوند که "با چشم ها..."ی خود، در نیم پرده شب آواز آفتاب را نپذیرند و به ساعت شماطه دار آنان اعتماد نکنند" (4) تنها نظر در بامداد کنند و ویران نشینند و به چشم انداز امیدآباد خویش نگرند(5)

اما برای ما خوابی دیگر دیده شده است و "همه چیزی / از پیش / روشن است و حساب شده / و پرده / در لحظه معلوم / فرو خواهد افتاد."(6)

ولی پیام دیگری از بامداد پسمان می راند:

 " کجائی؟ بشنو! بشنو! / من از آن گونه با خویش به مِهرم / که بسمل شدن را به جان می پذیرم / بس که پاک می خواند این آب پاکیزه که عطشانش مانده ام! / بس که ازاد خواهم شد /  از تکرار هجاهای همهمه  / در کشاکش این جنگ بی شکوه! / و پاکیزگی این آب / با جان پر عطشم /  کوچ را / همسفر خواهد شد. / و وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان / که تنها تصویری از دغدغه عدالت بر آن کشیده اند / به خود بازم می نهند. /  ....  /  با خشم و جدل زیستم . /  و به هنگامی که قاضیان / اثبات آن را که در عدالت ایشان شایبۀ اشتباه نیست / انسانیت را محکوم می کردند / و امیران /  نمایش قدرت را / شمشیر بر گردن محکوم می زدند، /  محتضر را /  سر بر زانوی خویش نهادم. / و به هنگامی که همگنان من /  عشق را /  در رویای زیستن / اصرار می کردند / من ایستاده بودم / تا زمان / لنگ لنگان / از برابرم بگذرد، و اکنون در آستانه ظلمت /  زمان به ریشخند ایستاده است / تا منش از برابر بگذرم / و در سیاهی فرو شوم / به دریغ و حسرت چشم بر قفا دوخته / آنجا که تو ایستاده ای ." (7)

و زمزمه دیگری به گوشمان می خورد:

" از کجا آمده ای؟ / .... /  و عشق / مرگ رهایی بخش مرا / از تمامی تلخی ها / می آکند. / بهشت من جنگل شوکران هاست / و شهادت مرا پایانی نیست(8)

 شرح عکس: از راست به چپ : هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، نیما یوشیج، احمد شاملو و مرتضی کیوان

چون به اینجا می رسیم،  بغض راه گلوی ما را می بندد، باید سراغ جوی دیگر با هوایی تازه رویم. و برای خلاصی جرعه ای بنوشیم.

اکنون در هوای تازه ایم  و  "بهار دیگر" را باور می کنیم. چرا که : " از هر خون سبزه ئی می روید/ از هر درد لبخنده ئی / چرا که هر شهید درختی ست."(9)

و فریاد می زنیم "انسان سرچشمه دریاها ست"(10)

در این گیر و دار چون یار را می بینیم از خود فارغ می شویم و لاجرم مای ما، من می شود.

من "به تو سلام می کنم ..."  می گویم: ما باید همراهی و همدلی کنیم :

"فریاد مرغ را بشنو / سایه علف را با سایه ات بیامیز / مرا با خودت آشنا کن بیگانه من / مرا با خودت یکی کن! "(11)

و خطابت می کنم : " ترا دوست می دارم" چون " در لبان تو شعر روشن صیقل می خورد / من ترا دوست می دارم و شب از ظلمت خود وحشت می کند. / ... / هیچ کس با هیچ کس تنها نیست، / شب از ستاره ها تنها تر است "(12)

پس "دیگر تنها نیستم" مگر نه اینکه  "بر شانه من کبوتری ست که از دهان تو آب می خورد". بیگمان "شهر من رقص کوچه هایش را باز می یابد"(13)

و برخی با من تکرار می کنند :

"گل کو می آید / گل کو می آید خنده به لب." و هراس پیچک خشک از توفان بی خودست. ...(14)

هرچند بیابان را مه گرفته و چراغ قریه خاموش است، ولی موجی گرم در خون بیابانست(15)

بی هیچ تردید "از زخم قلب آبائی"  در سینه دختران دشت خونی خواهد چکید(16)

و رکسانا   بی هراس از قصه های ملول خنیاگران باد،  شب را در کلبه من، خواهد ماند(17)

و لبان مرده ئی بر لب های سوزان من در خواب بوسه خواهد زد(18)

و پر خروس سحری را که درکارگاه خیال نقش زده ام، پاک نشده است، خروس سحری خواندست و ایراد از کری گوش یا کم سویی چشم های من است.(19)

و " بدرود " می گویم. نه چنانکه بامداد گفت : " کنار من قلبت آئینه ئی نبود" بل به پیوند ترد تو و به چشم ها و پستانهایت و به دست هایت ... و یکی شدن دو قلب امیدوار می شویم و دل به نجات خدایان استوار می کنیم.(20)

و چون دو به دو از بستر سکر خود بیرون می آییم ، دغدغه مان خواهران و برادران دیگرمان می شود. راستی وارطان کو؟ بی تردید نگاه او با ندایی  همراه شده است که در امتداد آن سبزی را جستجو کرده ایم ، امّا :

" وارطان سخن نگفت / وارطان بنفشه بود : / گل داد و مژده داد : "زمستان شکست!" / و / رفت"(21)

و ما  نه به خاطر ..... که به خاطر یک ترانه و سرود، به خاطر یک برگ و شبنم برآن، به خاطر یک لبخند در کنار هم بودن،  یاد عموهایمان را گرامی می داریم(22)

تو را نمی گویم، امّا به ناگاه عسس تردید گریبان مرا می گیرد و من در حالیکه جام خود را پنهان می کنم، می گویم:  اندیشه بد نکنید، ما دستی به جام باده و دستی به زلف یار نداده و با دردهای مشترک خلق بیگانه نه ایم ! بل با لبان خلق لبخند و درد و امیدشان  را با استخوان خویش پیوند می زنیم.(23)

وشعر ما زندگی ماست و تنها " بودن" را زمزمه می کنیم (24)

هنوز هم در هر شب از شب های هفته یک "شبانه" می خوانیم:(25)

شب اول: "من آن دریای آرامم که در من / فریاد همه توفان هاست."

شب دوم: "یاران من / بیائید/ با دردهای تان/ و بار دردتان را / از زخم قلب من بتکانید."

شب سوم: "با سرگذشت خویش / من سرگذشت یاس و امیدم ... "

شب چهارم: "شب که جوی نقره مهتاب / بیکران دشت را دریاچه می سازد/ من شراع  زورق اندیشه ام را می گشایم در مسیر باد."

شب پنجم: "با هزاران سوزن الماس / روی طاقه شال کهنه مرداب / نقشه های بته جقه نقره دوزی می کند مهتاب."

شب ششم: "ای مسیحا! / اینک! / مرده ئی در دل تابوت تکان می خورد آرام آرام ... "

شب هفتم: یه شب مهتاب / ماه میاد تو خواب"

اینک "افق روشن" برابر ماست: "روزی ما دوباره کبوترهای مان را پیدا خواهیم کرد /  و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت /  ... /  و من آن روز را انتظار می کشم / حتی روزی/ که دیگر / نباشم ."(26)

و من دور ازبستر خود رو به فقیرترین همسایه خود می کنم و می گویم "نگاه کن" که سال اشک پوری و سال خون مرتضی مکرر شده است، باید با من بمانی  زیرا:

"من امیدم را در یاس یافتم/ مهتابم را در شب / عشقم را در سال بد یافتم / و هنگامی که داشتم، خاکستر می شدم/ گر گرفتم."(27)

و چون به "عشق عمومی" می رسم،  دیگر سخنی نمی گویم و تورّق دفتر بامداد را تمام می کنم :

اشک رازی است / لبخند رازی است / عشق رازی است // اشک آن شب لبخند عشقم بود / قصه نیستم که بگویی / نغمه نیستم که بخوانی / صدا نیستم که بشنوی / یا چیزی چنان که بدانی... // من درد مشترکم  / مرا فریاد کن. / درخت با جنگل سخن می گوید / علف با صحرا / ستاره با کهکشان / و من با تو سخن می گویم / نامت را به من بگو / دستت را به من بده / حرفت را به من بگو / قلبت را به من بده، / من ریشه های ترا دریافته ام / با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام /  و دست هایت با دستان من آشناست. /  در خلوت روشن با تو گریسته ام / برای خاطر زندگان / و در گورستان تاریک با تو خوانده ام / زیباترین سرودها را / زیرا که مردگان این سال / عاشق ترین زندگان بوده اند. / دستت را به من بده / دستهای تو با من آشناست / ای دیر یافته! با تو سخن می گویم / به سان ابری که با طوفان / به سان علف که با صحرا /  به سان باران که با دریا / به سان پرنده که با بهار / به سان درخت که با جنگل سخن می گوید // زیرا که من  / ریشه های تو را دریافته ام / زیرا که صدای من / با صدای تو آشناست (28)

                             ((((((((((((((((((()))))))))))))))))

 پانوشت ها :

 1 - مرثیه های خاک، احمد شاملو،  موسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم 1357 شعر 23 ص 16

2- همان منبع – شعر مرثیه  ص 22 و 23.

3 -  همان منبع  - شعرشبانه ص 25 و 26

4 -  همان منبع  - شعر با چشم ها ... ص 28 و 32

5 -  همان منبع  - شعر شامگاهی،  ص 37 تا 39 .

6 -  همان منبع  - شعر هملت،  ص 41 .

7 -  همان منبع  - شعر و حسرتی ،  ص 49 و 53 و 54 .

8 -  همان منبع  و همان  شعر- ص 57 و 59.

9 -  همان منبع  شعر بهار دیگر - ص 218 . 

10 -  همان منبع  شعر سرچشمه - ص 207 . 

11 -  همان منبع  شعر به تو سلام می کنم ...– ص 205 .

12 -  همان منبع شعر  ترا دوست می دارم  - ص 207 . 

13 -  همان منبع  شعر دیگر تنها نیستم - ص 207 . 

14 - هوای تازه، انتشارات نیل، چاپ هفتم،  1363 شعر گل کو - ص 46

15 -  همان منبع  شعر مه - ص 51 و 52 .

16 -  همان منبع  شعر از زخم قلب آبائی - ص 51 و 52 .

17 -  همان منبع  شعر بادها - ص 59 .

18 -  همان منبع  شعر احساس - ص 71 .

19 -  همان منبع  شعر خفاش شب - ص 75 و 76 .

20 -  همان منبع  شعر بدرود - ص 225 تا 227 .

21- همان منبع  شعر مرگ نازلی - ص 79 . از علت تصرف ما و تغییر نام نازلی به وارطان مطمئناً خوانندگان مطّلعند.

22 -  همان منبع  شعر از عموهایت - ص 231 به بعد.  

23 -  همان منبع  شعر شعری که زندگی است - ص 86 و 90 . 

24 - اشاره به شعر بودن شاملو " گر برین سان زیست باید...." در ص 134 کتاب داریم.

25 -  همان منبع  شعرهای هفت گانه شبانه – 139 الی 155 . 

26 -  همان منبع  شعر افق روشن – ص 189 و 191 .

27 -  همان منبع  شعر نگاه کن – ص 193. 

28 - همان منبع  شعر عشق عمومی – ص 198 تا 201 . 


تصاویر به ترتیب از سایت عاشقونه و صدای مردم  است، واژه ها و عبارات و جمله های آمده در میان گیومه، حسب مورد، نام شعرها یا عین شعرهای شاملوست


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/04/09 ساعت 17:52 | لینک ثابت |

دو شعر تازه از تقی خاوری و نقدی نظری بر آن

 

 

 

دو شعر تازه از تقی خاوری و نقدی نظری بر آن

نوشته : محمد مهدی حسنی

 

 

آنها که تقی خاوری را می شناسند می دانند، بیشترشعرهای او رنگ و بوی خود را از طبیعت می گیرد و تصاویر و واژه های شعرش سرشار از عناصر طبیعی به ویژه بهارست و  این سبزی همواره با شعراو عجین است.  

شعرهای خاوری،  بوستانی از حضور دل انگیز و وجد آور نسیم،  غمز و عشوه گل و شیطنت و غلغل بلبل،  رقصیدن و بالیدن پروانه و سرمستی و طراوت سبزه و در یک کلام "زندگی" است.

و دلیل بر صحت این مدعا، دوشعر زیر است که همچون شعر های دیگر او، حال و هوای خراسانی دارد و یاد آور آثارطبع رودکی و کسایی و منوچهری است. این  ویژگی زبان خاوری همراه با دایره وسیع لغات ومضامین تر و تازه (مدرنیته)  فرم شعراو را می سازد.

و اما در باره خود خاوری، ساده زیستی، خوش خلقی، امید واری و شاد زی ی توام با اندیشه نگری ، استغنای طبع و اعتماد به نفس، راستی و درستکاری، میانه روی و تواضع،  بی حسدی، کار و تلاش عمرانه برای سدّ جوع و اراده محکم ، حق جویی و آزادگی او در محاق گواهی قاطبه دوستان عامی و نیزادیب و شاعر اوست

و بی هیچ تردید، شعر خاوری خودش است.

بنظر من یکی از مهمترین خصلت های شعر خوب همین است، چه شعر باید آئینه تمام نمای شاعر باشد، دورغ نگوید و خودش باشد. اگر مدایح و خیلی از قصاید و قطعات حکمی و اخلاقی و  مانند آن بر خواننده و شنونده اثر گذار نیست و از عاطفه تهی ست و بر دل نمی نشیند به خاطر فقدان همین خصیصه است.

هرگاه شادروان نظام وفا - از دیدگاه منفی خاص او که ناشی از دل سوختگی و رنج کشی اش است- ، می گوید: "اگر شعر را بشکافیم از ذرات آن اضطراب روح، هیجان خاطر و اشک چشم و خون دل بدست می آید زیرا شعر سخن دل است باید دل آن را بگوید و دل آن را بفهمد." همین خصیصه را مدّ نظر داشته است.

شاید مضمون خیلی سروده ها، زندگی باشد،  اما خود آن شعر زندگی نیست، بلکه تصویر با فیلمی از زندگی و به دیگر سخن بدل آن است و احساسی که از خواندن این قبیل سروده ها به آدم  دست می دهد،  مانند دیدن تصویری بی تحرک و صامت  در چهار چوب یک قاب بی روح بر دیوار خانه است، که تنها توجه آدم را معطوف به بودن آن می کند، بدون اینکه انسان خود را در درونش ببیند.

بهار در این باره خوب گفته است:

شعر دانی چیست؟  مرواریدی از دریای عقل

هست شاعر آنکسی کاین طرفه مروارید سفت

صنعت و سجع و قوافی هست علم و شعر نیست

ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت 

شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد زلب              

بـاز در دلها نشینـــد هر کجا گوشی شنفـت

ای بسا شاعر که او در عمر خود نظمی نساخت              

 وی بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت

گفتم شعر خاوری خودش است،  برای اینکه منظور خود را بهتر برسانم،  نگاهی به همین دو شعر تازه او می اندازیم :

در شعر"سلام ای گل" ، ریزش شکوفه  های سفید در کاسه اسفند و سفیدی زدن صبح که رنگ روئیدن دارد  و پرسش از گل تازه رسیده،  حال و هوای بهاری، بازگو می شود، از رنگ ها و آهنگ ها و شدنها می شنویم  که همه،  تداعی کننده شلوغی و رنگارنگی یک مجلس و میهمانی بزرگ است،  جشنی که برای تر و تازه شدن است.

در گوشه ای از این جشن و در میان مدعوین، گل گوکب و سوری (محمدی) ایستاده اند و بلبل بر طرف آنها می چرخد،  دل داده و می گیرد و غلغلش بی هیچ قال، حال است. و در گوشه ای دیگر، غنچه در هیات دختر نورسیده و باکره و خوش پوش،  با دهانی صورتی و تنگ، عشوه می فروشد و بی شک اقاقیا غایب مجلس نخواهد بود و در راه  رسیدن به میهمانی است. موسیقی مجلس،  آواز زیبای بلبل، در دستگاه ماهوراست ( کسانی که با دستگاه ها و نواهای ایرانی اُختند، از ماهور همین حال و هوا را احساس می کنند).

گوته می گوید: "عطیه والائی را که شاعر از طبیعت می گیرد، همانا شرکت در شادی جهانیان است و دست یابی به این قدرت است که خود را به جای سایرین احساس کند ؛ یگانگی و رسوخ موزون و موافق با هزاران چیزهای دیگرکه در بیشتر اوقات خود این چیزها، با هم موافقند"

و ما این تمام این چیزها را در آفرینش میهمانی و بزم بهار خاوری می بینیم و عجبا که در شعر او خاستگاه این جشن بهاری،  آسمانی است.  نمی دانم چرا بی اختیار یاد جشن عروسی می افتم، که بقول عوام،  پیوند عروس و داماد را در آسمان ها بسته اند. اینجا نیز تغییر و تحول روی زمین براساس چرخش ماه است که او هم به نوبه خود،  در مداری سبز قرارش داده اند،  پیوندی آسمانی که آثارش سیر قهقرایی دارد و از لاهوت به نا سوت می آید.

ما سعدی را می ستایم که غزل  را زمینی کرد وفخرالدین اسعد گرگانی را که در ویس و رامین به دور از هیاهوی عشق ها و تمایلات عجیب و غریب عرفانی و آسمانی، عاشق و معشوق معمولی را با تمام خصیصه های یک عشق زمینی به ما  شناساند و همان بعدها سرآغاز رئآلیسم ادبی ما شد. عاشقی که یک انسان است و همه تمایلات خوب و بد را باهم دارد. دوست دارد ولی بی وفایی و خیانت هم می کند.

در شعر خاوری هم با آدمی معمولی و ازسنخ خودمان طرف هستیم.  گاهی د رموقعیت خوشی و مستی وبه هنگام دم،  آدم شک می کند نکند اینهمه خواب و خیال است و گاه با نگاه کردن به میهمانان جشن، توجه اش به خودش معطوف می شود که آیا سر و وضع او برازنده حضور در این جشن پر رنگ و آهنگ است، یا خیر؟

ولی شاعر با تاکید پیش از آن،  بر اینکه وقت غنیمت است و باید روزهای سبز را بر خوان خود فرا خواند، از اینکه جامه رنگین از پر طاووس برای حضور در این جشن بزرگ ندارد،  دلگیر و ناامید نمی شود، چه او طاووس گمان را با خود دارد که آرزو را پرواز می دهد.

و پاسخ او به دُروَند تردید و تشکیک،  یک چیز است: " برای اینکه رنگ این دیدار را ببینی،  باید سعادت آن را داشته باشی، همین.

و عجبا که در غزل "فروردگانی 8" نیز، حال و هوایی  یکسان، جریان دارد .

با شدن شب های دیجور، باران با روشنی و طراوت خود هوای بهاری را می آورد و رنگها (زندگی)  که تا بیش از این در زمهریر ظلمت دل زمین سخت، بندی منتظر بوده اند، با باران بهاری رها می شوند و بهار (یک جهان رنگ) آزادی خود را با شاخ و برگ های رنگین به رخ جهانیان می کشد. در چنین موقعیتی،  لابد بایستی چشم های خواب آلوده نیز باز شود و با دیدن رنگ حقیقت گل،  پیغام دیگر گونه دهد، و پیغام نوشته اش به رنگ سبز، همان برآمدن سنبل ترباشد و روی ها چون گل یاس،  سفید و عطر آگین شود  و لبخندها و غنچه ها یکی گردد.

در این وانفسا شاعر پیر هر چه  می بیند جوانی و شادابی و زندگی است و بهاری که  از نوع دیگرست. و این رنگ رویا برای راوی ( تخلص خاوری) البته واقعیت است.

 یاد کردن خاوری از استاد محمد قهرمان در بیت ماقبل آخر، نشان ازخُلق "قدر استاد نکو دانستن" او به پیروی از بزرگان دین و ادب دارد.

اینک با با پوزش از پر حرفی خود اجازه دهید تا دو شعر تر و تازه خاوری را به دنبال بیاورم:

                                    *** *** ***

"سلام ای گل"

 شکوفه ریخت

میان کاسه ای اسفند،  فروردین.

سفیدی زد،  فضای صبح روئیدن

سلام ای گل بگو

از میهمانان رنگین در هوای باغ

بگو از رنگ   از آهنگ

از احوالات بلبل با گل کوکب  گل سوری

و حال غنچه ها را

با دهان صورتی و تنگ

اقاقیا که در راه است

بلبل با فرود و اوج در ماهور می خواند

و این جشنی برای نو شدن و چرخش ماه ست

گردش بر مداری سبز

عجیب از روزهای بهاری رفت یک چندی

کجا تا فرصتی که روزهای سبز را

بر سفره  فراخوانیم

آی !

چگونه بر خیال شادمانی بسته ام باور

که بلبل رفته مهمانی برای خواندن آهنگ

و بر شاخ هلو هم سار چَه چَه می زند سَرمست

مرا هم نیست رنگین جامه از جنس پر طاووس

برای شرکت این جشن رنگارنگ

 دلم خواب ست،  بیداراست؟

که طاووس گمانِ آرزو را می دهد پرواز

ببین ای یار

 سعادت باید آن را تا بیند رنگ این دیدار

                                                     تقی خاوری   رشت - 27/1/88  

                                   *** *** ***

"فروردگانی 8" *  

آمد هوای باران شبهـــــــای دی ســـر آمد

گویی که یک جهان رنگ از خاکها برآمد

این جلوه طبیعت با شاخ و برگ رنگین

از زمهریر ظلمت،  با رنگهــــــا درآمد

چشم تو داد پیغــام،  رنگ حقیقـت گــل

همچون نوشته ای سبز کز سنبل تر آمد

ای روی نو بهاری در جوشش گل و برگ

روی تو چون گل یاس  در چشم و منظر آمد

در منظری پر از گل تو ایستاده بودی

لبخند غنچه وارت از غنچه خوش تر آمد

گفتم بهار آمد با شکل گلْ نگارش

دیدم بهار تازه از نوع دیگر آمد

از دیده ی جوانی    دیدم بروی عالم

رنگ جدید هستی در خط  باور آمد

این چند بیت هستی گر شد سروده از گل

از فن اوستادم در خطّ  دفتر آمد

راوی به واقعیت، دیدست رنگ رویا

درجوشش بهاران رویت چو گل برآمد .

                                                           تقی خاوری -  فروردین 88


* فروردگانی : طبق آئین زرتشتی دراوایل بهار ماهیتی سبز از آسمان به زمین می آید و همان در تن گیاهان می نشیند، این معنی را فروردگانی گویند(خاوری) .

  ** دو تصویر بهاری به ترتیب برگرفته از سایت های بهار و سبزه خانم است


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/03/30 ساعت 17:56 | لینک ثابت |

آقایان اگر کسی از در نیمه باز خانه شما سرک بکشد، خوب است؟

از دشمنـــان بــرنــد شکایــت  به دوستــان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ (سعدی)

در آخرین مقاله خود  تذکر دادم،  که نوشتن مقالات سیاسی خلاف مشی وبلاگ است و به همین دلیل نوشتن این گونه مقالات را تعطیل می کنیم. 

اما شوک ناشی از شنیدن نحوه شمارش و اعلام آرای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، اعتراضات مردمی (حامیان دو نامزد اصلاح طلب) و درگیری پلیس و لباس شخصی ها با آنان،  زخمی و کشته شدن برخی هم وطنان، سوء استفاده اوباش از اختلافات موجود و تخریب اموال عمومی، که این همه به منزله ورود زخم های مهلک بر تن وطن، و بر جان و روح آدمی است، باعث شد که در این چند روز افکارم مخدوش شود و تمرکزی برای نوشتن نداشته باشم. لیکن برخورد دیشب،  بهانه تنظیم این نوشتار شد.

از سویی مدیران انتظامی و امنیتی کشور،  تذکرقانونی دادند، که با تجمّعات بدون مجوز خیابانی برخورد خواهند کرد، و ازسوی دیگر،  برغم حقوق قانونی و اساسی معترضین، وزرات کشور از دادن مجوز به آنان خودداری کرد و نتیجه این همه کوتاهی ها و ندانم کاریها را در اخبار و نیز فیلم های ارسالی گوشی های موبایل و گزارشات خبرنگار رویتر و صدای وسیمای وطنی دیدیم.  

اینجانب در مشهد زندگی می کنم و  شخصاً تاکنون در هیچ تجمعی غیر قانونی شرکت نکرده ام، هرچند اگر آقایان کاندیداهای اصلاح طلب چنین چیزی ( شرکت در در تجمعی قانونی)  را بخواهند، اجابت خواهم کرد، چون این را حق اساسی خود می دانم، که ضمن احترام به هنجارها، و رعایت قانون، اعتراضات مدنی  خود را بیان دارم .

با این همه دیشب  در یکی از کوچه های  فرعی خیابان فلسطین (محل وقوع منزلم)  خودروی شخصی خود را برابر منزلم پارک کرده و درب حیاطم نیمه باز بود. دیدم مامورین نیروی انتظامی که اکثر آنان سرباز و به اقتضای سن باید عذب باشند، در تاریکی شب و به دنبال یافتن منشاء صدای الله اکبر-  که البته حکم یافتن سوزن در انبار کاه را داشت - به منزل اینجانب و همسایه دیگر سرک می کشیدند .

آقایان،  راستی! پلیسی و امنیتی کردن کوچه های فرعی -  که پرنده در آن پر نمی زند - و آمد و شد مامورین،  به بهانه نه چندان موجّه، جز تحریک مردم و دامن زدن به شلوغی و کنش های ضد اجتماعی معنای دیگری هم دارد؟

لوفرض که مردم در چهار دیواری خود الله اکبر میگویند، به پلیس چه ارتباطی دارد،  بر اساس اصل قانونی بودن جرم و مجازات،  کدام  بزه مشهود رخ داده است. که بایستی موجبات دخالت در حریم خصوصی افراد را فراهم آورد.  سرک کشیدن به منازل مردم،  کاری خلاف شرع و قانون و عرف است.

آیا شما خود اجازه می دهید،  کسی در حالی که درب منزل شما نیمه بازست، به حریم امن شما سرک بکشد.

گفتن تکبیر در پشت بام ها آنهم در شب و موقع استراحت مردم البته کاری غیر متعارف است، و اگر همسایگان چنین افرادی شکایتی نمایند، دخالت حکومت، برای رسیدگی به بزه مزاحمت،  ضروری به نظر می رسد، ولی وقتی  شاکی برای فرد تکبیر گو، وجود ندارد و شخص خاصی به عنوان مشتکی عنه معرفی نشده است و همچنین معلوم نیست که از منزل اینجانب این کار صورت گرفته است، دخالت پلیس آنهم به ترتیب پیش گفته با کدام مجوز قانونی و شرعی است ؟

بار دیگر نظر آقایان و مدیران دلسوز نظام اعم از مقامات قضایی، امنیتی و انتظامی را به بند ۶ فرمان 8 ماده ای معمار فقید جمهوری اسلامی، امام ( ره) که در همین وبلاگ نشرو شرح داده شده است، جلب می نمایم.

کلام خود را با سروده سعدی شیرین گفتار آغازیدیم و با گفته فردوسی پاکزاد به پایان می بریم:

گهر چون به آسانی آید به چنگ

به سختی چه ناید تراشید سنگ

مرادی که در صلح گردد تمام

چه باید سوی جنگ دادن لگام


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/03/26 ساعت 22:40 | لینک ثابت |

به بهانه روز زن – شعری منتشر نشده از دبیری جوان

بشکند طلسم حیله روباه،

از دراز دستی

          دست ابلیس را کند کوتاه؛

                      تار موی دختران ایرانی.

از روی بام،  طشت نفاق را

                                   بیاندازد،

 از میهن اهورائی

           دیو و دروغ را

                       براندازد

                        های و هوی زنان ایرانی.

 

گرد آفرید عشق

                     میان آتش جهل می سوزد

 تا شیوه رهائی را

                        بر مردان خود بیاموزد

دوزخی را

                    به دمی بهشت می سازد

 

اعجاز خلفت است

               خلق و خوی مادران ایرانی.

                          رضا دبیری جوان - 27/2/86

 


یادآوری :    طرح و تصویر کارتونی از هنرمند گرامی خانم فیروزه مظفری است که در روزنامه اعتماد ملی دوشنبه 25/3/88 ، ص 23 به صورت سیاه و سفید منتشر شده است و با پوزش از صاحب اثر، افکت های رنگی آن از ماست.


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/03/26 ساعت 11:45 | لینک ثابت |

خوشا مرز ایران عنبر نسیم – یاداشت یک روز مانده به انتخابات

امروز پنجشنبه است و فردا انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری است. شاید اشاره به چند مطلب بد نباشد.

۱- شهرهای کوچک را نمی دانم، ولی در شهرهای بزرگ از جمله شهر ما مشهد، چند شب است که تا پاسی از شب، جوانان در خیابانهایند. آنها به صورت دسته هایی سواره از ماشین و موتور و يا عابر و تجمّع در تقاطع چهارراهها و خیابانها و میادین و به شیوه هایی مختلف و جدید، به تبلیغ کاندیدای مورد نظر خود پرداختند. تجمّع آنها، بسیار بیشتر از حدّ معمول و البته یک ویژگی داشت، آنان بر خلاف بد اخلاقی ها و درگیری ها و بد گفتن های بعضی مقامات بالای نظام، حرکتی مدنی و خود جوش و آرام را ترتیب دادند، نه کسی زخمی شد، نه جایی تخریب گردید و نه نیاز به باطوم برقی و سپر و کلاه خود و قیافه های خشن و بازداشت بود. پنداری دغدغه آنان برای حفظ نظام و انجام انتخاباتی آبرومند از مدیران رده بالا نظام بیشتر بود .

واقعیت این است که جنب و جوش، پای کوبی و فریاد زدن بی هیچ مزاحمت و تجمعاتی آرام و البته پر بوق و سرو صدا باعث گردید تا هر شب عده ای بیشتر به جمع آنها افزوده شود، ولی هیچ کس ضرر نکرد. شاید خواب برخی در رختخواب، از سرو صدا ها و بوق زدن مختل شد، ولی همان ها وقتی دیدند جوان های آنان نیز داخل همین افراد شلوغند، تحملش کردند.

اینجانب به خاطر طبع آرام خواهی و فرار از شلوغی، کمتر درخیابان پیدایم شد، ولی گذر اجباری از بعضی چهارراهها و خیابان های شلوغ موجب شد، تا جمعیت جوانان و البته سایر گروه سنی جامعه را به چشم خود ببینم. آنچه دیدم تنها حرکتی مدنی، گفتگویی دمکراتیک و گاه طعنه هایی قابل تحمل بود و البته برخورد مناسب و عدم دخالت و سخت گیری نیروی انتظامی، به جوانان یاد داد که بایستی خودشان در درجه اول پلیس جمع شان باشند. آنان خط قرمزها را می دانستند و بهانه و مجالی برای دخالت نیروهای امنیتی و انتظامی ندادند .

هرچند این تجمعات پی در پی و هر شبه، بعضاً نظم اجتماعی را مختل کرد. مثلاً ترافیک ایجاد شده، برای رهگذران و کسانیکه دغدغه شان فقط فرار از کوچه های فرعی و رسیدن به مقصد بود، ناگوار آمد، ولی همان ها نیز می دانستند که این موضوع بزودی تمام می شود.

به انگيزه شروع آن كاري نداريم ولي در باره تداومش بايد بگويم:  به یکباره جوان ها احساس کردند، که می توانند در خیابانها تجمع کنند، حرف بزنند، شعار دهند و نفسی تازه کنند؛ بنابراین طبیعی است که از این اجازه غیر منتظره حکومت به سر شوق آیند و این تجمع ها تا پاسی از شب ادامه یابد. در صورتیکه این موضوع طبیعی و به روال شود و حضور گاه و بیگاه آنان قبول گردد و کرامت نفس شان رعایت شود، بلاتردید این گونه تجمّع ها سیری عاقلانه تر طی خواهد کرد، به عنوان مثال، یاد خواهند گرفت، که در محل های خاص و در محدوده زمانی معیّن و به طریقی مدنی تر و مفید تر اجتماع کنند، که کم ضرر و مانند آنچه گفتیم، ایجاد ترافیک و سرو صدا و مزاحمت نکنند .

۲– به نظر اینجانب نیروهای امنیتی و نظامی کشورمان به روشني دیدند، بر خلاف بد اخلاقی ها و پرده دری های بعضی از مقامات بالای حکومت، این حرکتها های خود جوش و تجمّع ها هیچ ضرری برای امنیت و نظم آمره کشور به وجود نیاورد و تنها حرکت و تمرینی دمکراسی بود، که گفتگو و شعار را جانشین درگیری لفظی و فیزیکی کرد و احساس کردند که بایستی به جای برخورد با جوانان و مواظبت آنان، مدیران و مقامات سیاسی رده بالایی را تنبّه داده و نصیحت کنند که بر خلاف منافع ملی و نظام، آنها هتاکی کردند، حریم ها را شکستند، برخی اسرار داخل نظام را افشا کردند، ارزش های به جا مانده از امام (ره) و شهدای هشت سال دفاع مقدس را به سخره گرفتند، از رهبری و امام (ره) مایه گذاشتند و در یک کلام از خطّ قرمزها رد شدند .

۳ – به هر حال این چند شب شلوغ نیز تمام شد، امروز و امشب بنابر قاعده اگر ستادهای کاندیداها وظیفه خود را به درستی انجام دهند، بایستی تجمعی نداشته باشیم و فردا مردم با همین شوق و شور به پای صندوق های رای روند و دهمین رئیس جمهور خود را انتخاب کنند .
قاعده بازی معلوم است، دولت و به ویژه وزارت کشور و نیز دستگاههای نظارتی، باید اهتمام داشته باشند تا از دستاورد های این حرکت مدنی و استقبال بی نظیر مردم از انتخابات، حفاظت کنند. بلاشک هر بدخلقی و رفتار متعدّیانه که از آن بوی تقلب و یا تخلف از قوانین به چشم آید و آشکار شود، حرکت ضد مدنی محسوب می شود که به منزله مقابله با حقوق اساسی افراد کشور و نظم آمره جامعه تلقی می شود.
ما باید اجازه دهیم که رئیس جمهور دهم به حق از میان صندوق ها درآید، و از اعمال هرگونه زور و تزویر خودداری کنیم. بلاشک سالم برگزار شدن انتخابات و تسلیم رای مردم بودن خواست رهبری و تمام دلسوزان نظام است .امیدوارم هر کس که به ترتیب پیش گفته انتخاب گردید. در جشن پیروزی او، همه مردم شرکت نمایند، اعم از آنان که به وی، رای داده اند و اعم از کسانی که به حکم دمکراسی، او منتخب شان تلقی می شود...
و این تمرین بی خطر و حضور سبز و سفید و سه رنگ تداوم داشته باشد....


یادآوری :

همانگونه که در بعضی از کامنت های خوانندگان هم اشاره شده است،در این چند وقت، آوردن مقالات و نوشته های سیاسی ما را از خط مشی وبلاگ خارج کرده است. که دلیل آن هم آشکارست، به هر حال تب و تاب انتخابات سراغ همه آمده است. بنابراین اعلام می کنیم، که از امروز به بعد، به همان مشی سابق خود برگردیم. و دیگر مقاله و نوشتار سیاسی نیاوریم  


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/03/21 ساعت 13:17 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
قلمی (شعر ?!!) خودم
اجتماعی (خاطره و مسایل روز )
سخن نخست و عذرهای بعدی
مقالات و تحقیقات ادبی
حقوق مدنی
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
کشکول اینترنتی
بانگ قوانین و مقررات
دادگستری در متون ادب فارسی
لطایف القضاء
مناسبت ها
حقوق - تاریخ و کلیات
تصویر طنز (کاریکاتور)
پرسش و پاسخ حقوقی
داستان کوتاه طنز
شعر دوستان
حقوق بین الملل خصوصی

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لذا در این بخش مخاطبان من جماعتی خاص است.
لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟
می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
در این صورت، مخاطبان بیشتری، خواهم داشت .

مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، بنشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع آن تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند های روزانه

آرشیو

پیوند های وبلاگ

Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
هشت
سایت حقوقی دادخواهی
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

عشق عمومی - فرصتی برای هم زبانی با احمد شاملو
دو شعر تازه از تقی خاوری و نقدی نظری بر آن
آقایان اگر کسی از در نیمه باز خانه شما سرک بکشد، خوب است؟
به بهانه روز زن – شعری منتشر نشده از دبیری جوان
خوشا مرز ایران عنبر نسیم – یاداشت یک روز مانده به انتخابات
چگونگی برخورد با جرایم عفافی (اخفاء یا پرده دری)
تغییر به سبک اصول گرایان (در سه اپیزود)
حدیث شاعر شدن آقای "احمدی نژاد"
یاد 8 - کبر قاضی
دو شعر تازه دیگر از دبیری جوان
واکاوی موضوع انتخابات در خطبه این هفته نماز جمعه مشهد
کودک شعر و مویه
اندر حکایت عاریه دادن کتاب
هزل و طنز در شعر ادیب الممالک فراهانی
حس مرطوب (نقدی بر شعر "سکوت دسته گلی بود" رویایی)
تصویر طنز (کاریکاتور) 16
دیداری دوباره با رضا دبیری جوان و دو شعر تازه از او
داستان طنز - شهردار لایق از عزیز نسین
نقدی بر گزارش روزنامه جام جم - وضع حق الوكاله ها و معاش وکلای دادگستری
شعر طنز – دفاع قاتل
پرسش و پاسخ حقوقي 35 - اهمیت ادله علمی در کنار دلایل سنتی حقوق جزا
پرسش و پاسخ حقوقي 34 - ارتفاع زیاد ساختمان همسایه بر خلاف ضوابط شهرسازی
پرسش و پاسخ حقوقي 33 - جلب نظر کارشناس به جای توجه به گزارش مامورين بهداشت
قابلیت تعدیل؟!!
علّت محبوبیت شعر ایرج میرزا در میان مردم
پرسش و پاسخ حقوقي 33 - جلب نظر کارشناس به جای توجه به گزارش مامورين بهداشت
پرسش و پاسخ حقوقي 32 - امکان مطالبه هزینه های مازاد بر دیه
پرسش و پاسخ حقوقي 31 - آیا تصرف عدوانی را می توان مقدمه جرم تخریب دانست ؟
پرسش و پاسخ حقوقي 30 - میزان ارزش دلیلیت دورغ گویی متهم
بنگر چه ساده تکفیر می کنند؟!!

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ dad-hassani محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم

Google Page Rank - Powered by www.Maker™.ir
منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir رفتن به بالای صفحه