|
پرستش به مستی است درکیش مهر
برونـــند زین جرگـــــــــه هشیــــارهـــا
(علامه طباطبایی - رح)
یاداشت حاضر به نیوشا و علیرضا - جفتی جوان که قرار پیوندشان در یلدای خجسته در پیش است - تقدیم می شود.
امید دارم زندگی مشترکشان بی هیچ سیاهی، بدرازای یلدا باشد.
نوشته حاضر شامل سه بخش است. ابتدا نگاهی به معنای لغوی و پیشینه تاریخی این جشن دیگان باستانی خواهیم داشت. سپس گوش هوشتان را به پژواک یلدا در کوهستان عظیم دیدنی و شنیدنی ادب و فرهنگ فارسی جلب میکنیم و آنگاه در آخرین بخش، مراسم و آئین سنتی یلدا را در فرهنگ عامیانه امروز (فکلور) و باورهای مردم عزیزمان کنکاش می کنیم.
شاید این سخن و جستجو، تلاشی هرجند کوچک، برای یادآوری و پاسداشت یکی از سنت های زیبای فرهنگی و تاریخی کشورمان باشد، آئینی که در وانفسای هجوم فرهنگ های بیگانه به کشورمان چند هزار سال همواره ماندگار بوده است و توگویی اینک در برابر فرهنگ و تکنولوژی وارداتی امروز، روز بروز حالی زارتر و فراموش تر پیدا می کند.
بخش اول – پیشینه تاریخی و فرهنگی شب یلدا :
الف – معنی و ریشه لغوی یلدا :
در " برهان قاطع" ذیل واژه یلدا آمده است: " شب اول زمستان و شب آخر پائیز است که اول جدی و آخر قوس باشد و آن درازا ترین شبهاست در تمام سال و در آن شب یا نزدیک به آن شب آفتاب به برج جدی تحویل می کند و گویند آن شب بغایت شوم و نحس و نامبارک می باشد . و بعضی گفته اند شب یلدا یازدهم جدی است. و نام یکی از ملازمان عیسی علیه الاسلام هم بوده است "
در پاورقی همان فرهنگ، مصحح مرحوم بنقل از تذکره دانشمندان آذربایجان ( تالیف مرحوم محمد علی تربیت) ص 4403 ، یلدا را کلمه ای سریانی * 1 به معنی همان میلاد تازی دانسته است که چون با میلاد مسیح تطبیق میکرده، آن بدین نام خوانده شده است. همچنین از از یادداشتهای شادروان علامه محمد قزوینی بر برهان نقل شده است که سخن مرحوم تربیت بغایت صحیح و صواب است و در قاموس سریانی به انگلیسی ( اثر پاین اسمیت Pyne-Smith ) ، یلدا بمعنی ولادت و میلاد معنی و تفسیر شده است . و علامه با گوش خود این موضوع را از زبان دو تن از مستشرقین آلمانی ( پرفسور" فرانک" و " وایل" مدیر شعبه شرقی کتابخانه دولتی برلین) که تخصص شان زبان سریانی بوده، شنیده و قریب بیقین در کتابی یا کتاب هایی هم خوانده است. و نقل ابوریحان بیرونی را از کتاب آثار الباقیه (چاپ زاخائو ص 292 ) باز گفته شده است که : " و فی اللیله التی یتقدمها الخامس و العشرون من هذا الشهر (کانون الاول) و هو لیلته علی مذهب الروم عید یلدا، و هو میلاد المسیح ". سپس مصحح برهان ( شادروان دکتر محمد معین) با بیان این مطلب که بعضی گویندگان پارسی نظیر معزی نیشابوری و سنایی در اشعار خود از رابطه ای میان مسیح و یلدا سخن گفته اند، یادآوری فرموده است که از این بیت سنائی :
بصاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا
بعضی فرهنگ نویسان (از جمله مولف برهان) چنین پنداشته اند که "یلدا" نام یکی از ملازمان حضرت عیسی(ع) بوده است، در حالیکه چنین نامی در زمره ملازمان او در هیچ مأخذی دیده نشده و " چاکری عیسی" کردن هم در بیت سنائی بمعنی اختصاص یافتن زمان مزبور بولادت وی است. جشن میلاد مسیح " noel " که در 25 دسامبر تثبیت شده است، طبق تحقیق محققان در اصل جشن ظهور میترا (مهر) است که عیسویان در قرن چهارم میلادی آنرا روز تولد حضرتش قرار دادند (بنقل از مرحوم پور داود در یشتها 1ج. ص 41 ) . و بلاخره از قول مولف صحاح الفرس (نسخه طاعتی) گوید که : " یلدا شبی را گویند که از آن شب درازتر نباشد و در آخر فصل پائیز بود." * 2
استاد هاشم رضی در تائید نظر بالا مبنی بر اشتباه بودن باور مولف برهان قاطع به اینکه یلدا یکی از ملازمان عیسی(ع) بوده است، گوید " ... چنین اسم خاصی در کتب ثقه اسلامی از قبیل"معارف" این قتیبه که عیناً از "تورات و انجیل" استفاده کرده است دیده نمی شود... و در مآخذ ایرانی- اسلامی، شب یلدا به شب میلاد شناخته می شده است "
چنانکه ثعالبی( در ثمارالقلوب چاپ مصر ، ص 508 و 509 ) می گوید که شب میلاد، شبی است که عیسی در آن متولد شده است و در درازای بدو مثل می زنند.
و ابونواس گفته است:
یا لیله المیلاد هل عرفت اسهر منی عاشقا مذکنت
الم اصابرک فما صبرت حتی بدت غره یوم البست
و عبیدالله بن عبدالله طاهر سروده است :
مضت لیله المیلاد اطول لیله و اقصرها هذان مختلفان
فطالت بمعنی واحد و تفاصرت بقرب حبیب و اجتماع سنان" * 3
در لغت نامه دهخدا به اتکاء منابع برشمرده در پاورقی برهان و نیز یاداشت های مرحوم دهخدا می خوانیم : "یلدا لغت سرياني است به معني ميلاد عربي است ، و چون شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق مي کرده اند از اين رو بدين نام ناميده اند. .... يلدا اول زمستان و شب آخر پاييز است که درازترين شبهاي سال است و در آن شب يا نزديک بدان ، آفتاب به برج جدي تحويل مي کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک مي انگاشتند. در بيشتر نقاط ايران در اين شب مراسمي انجام ميشود. شعرا زلف يار و همچنين روز هجران را از حيث سياهي و درازي بدان تشبيه کنند و از اشعار برخي از آنان مانند سنايي و اميرمعزي که به عنوان شاهد مي آيد رابطه بين مسيح و يلدا ادراک مي شود. يلدا برابر است با شب اول جدي و شب هفتم دي ماه جلالي وشب بيست ويکم دسامبر فرانسوي "
به این ترتیب شکی باقی نمی ماند که واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است. و چنانکه خواهیم دید با واژه نوئل از ریشه ناتالیس natalis رومی به معنی تولد معادل است . و به معنی ولادت خورشید (مهر، میترا) است که رومیان آن را ناتالیس انویکتوس ( ( Natalis invictus یعنی روز تولد (مهر) شکست ناپذیر نامیده اند. " * 4
ب – بررسی منابع تاریخی یلدا
گاه شماره یلدا و آئینی که در نخستین شب زمستان ( بلندترین شب سال) برپا می شود، پیشینه ای بسیار دراز دارد و به ایزد مهر مربوط می شود این رسوم ویژه آریایی ها و به ویژه پیروان آئین مهر در هزاران سال پبش بوده است که آنرا در ایران زمین برپا می داشته اند. شب یلدا، شب زایش و تولد مهر است که به یادگار آن، جشن گرفته می شد. ریشه این باور و اعتقاد به گاه شماری و اندیشه هایی که ایرانیان مهری دین از آن داشتند، برمیگردد . آنان که پایه زندگی شان بر کشاورزی – چوپانی قرار داشت و در طول سال با سپری شدن فصول و تضادهای طبیعی که خود داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت حرکت و قرار ستارگان آشنایی یافته و کارها و فعالیت هاشان را براثر آن تنظیم می کردند .
روشنی و روز و تابش خورشید و اعتدال هوا در نظرشان مظاهر نیک و موافق و ایزدی بود. تاریکی و شب و سرما را نیز از اعمال اهریمن می پنداشتند. آنان می دیدند بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می شود و به همان نسبت بلندی، از روشنی و نور خورشید بیشتر استفاده می کردند و شب ها کوتاهتر می شد. کم کم این اعتقاد برایشان پیدا شد که نور و روشنی و ظلمت و تاریکی مرتب در نبرد و کشمکش هستند . گاه خورشید و فروغ چیره شد و ساعات بیشتری در پرتو خود مردم را نیرومند نگاه می دارند و گاه مقهور تاریکی واقع شده و ساعات کمتری با فروغ وتابش اندکی فیض می رساند .
در طول سال، دریافتند که کوتاه ترین روزها، آخرین روز پائیز، یعنی روز سی ام آذر و بلندترین شب ها، شب اول زمستان، یعنی نخستین شب دی ماه است. اما بلافاصله پس از این بلندترین شب سال، از آغاز دی، روزها به تدریج بلندترین و شب ها کوتاه تر می شود، به همین جهت آن شب را شب یلدا نامیدند ، یعنی تولد، زایش خورشید شکست ناپذیر، و آنرا آغاز سال قرار دادند، یعنی انقلاب شتوی و آغاز زمستان. * 5
پس از فروردین، دیماه پر آیین ترین ماه ایرانی می نمایاند. لیکن متاسفانه در کتابها و سندهای تاریخی حتی در شاهنامه فردوسی که از آن بعنوان یکی از منابع تاریخی و آئین های ملی ما در مورد پیشدادیان ( البته همراه با اسطوره و افسانه ) یاد می شود جز مواردی جسته و گریخته ، به معنی شایسته ای بر نمی خوریم. و در منابع موجود از برگزاری مراسم شب یلدا سخنی گفته نمیشود. هر چند حکیم طوس از آئین های ایرانی، جشن سده ( کشف آتش ) را به هوشنگ و جشن مهرگان را به فریدون نسبت می دهد و همو بر پروراندن فریدون بوسیله گاو (سمبل آفرینش زمین در آیین مهرپرستی) و در کوه البرز (جایگاه خورشید در آیین مهرپرستی) تاکید می کند و دین او را مهرپرستی می خواند و می گوید:
پرستیدن مهرگان دین اوست تن آسانی وخوردن آیین اوست
اگر یادگار است ازو ماه مهر بکوش و به رنج ایچ منمای چهر. * 6
لیکن هیچگاه از جشن همگانی دیگان و ازجمله یلدا سخنی نمی گوید.
در میان منابع تاریخی ایران باستان تنها می توان از لابلای نوشته های ابوریحان بیرونی و زین الاخبار گردیزی (اول های سده پنجم هجری) چیزی یافت، تا به کمک آن بتوانیم آگاهی های نسبی در باره جشن های دیگان بدست آوریم. آقای دکتر پرویز رجبی در باره دلیل وجودی نقصان منابع مورد نظر گوید : " .... بزرگترین دلیل این امر را می توان در سکوت یا نا آگاهی نویسندگان پیش از اسلام و پیش از ابوریحان و گردیزی جست. البته ما با ریشه های این سکوت یا ناآگاهی غیر عادی به خوبی آشنا هستیم: بنابر مدرک های بی چون و چرایی که داریم ، می دانیم، که در سده های حکومت مذهبی – سیاسی ساسانیان، مذهب به میل و به مقتضای نیاز ساسانیان ، برای استواری پایه های فرمانروایی اینان شکل می گرفت و فتوا می داد و همه آن هایی را که علی رغم وجود نظام تفتیش عقاید، از تدبیر ساسانیان روی بر می گرداندند، به سختی تنبیه می کرد و به سیاست می رساند . به این ترتیب طبیعی است ، که پیروان آئین های از طبیعت برگرفته ، که بیشتر پیروان مغان مادی بودند و مهر پرست، در جو پر از وحشت و خفقان فکری عصر ساسانیان، روزگاری بسیار سختی داشته اند، و بیشتر آن هایی که تن به سازش نمی دادند ، ناگریز بودند - اگر از چنگ دژخیمان تفتیش عقاید، قدرت رهایی شان بود – به امپراتوری بزرگ روم ، که در این زمان سخت زیر نفوذ میترائیسم مهاجر از ایران قرار داشت پناه ببرند. از سوی دیگر، مفتشین ساسانی هر جا نشانی از دیگر آیین ها و مذهب ها به دست می آوردند ، بی درنگ و امان می سوزاندند و نابودش می کردند به این ترتیب بدیهی است، هرآن چه مربوط به جشن ها و آیین های مربوط به ایران پیش از ساسانیان بوده است ، نابود شده است. و هرآن چه به جا مانده است ، چیزی جز چهره ای دگرگون شده نیست. مانند چهره میترا در مهریشت : در این جا دیگر میترا ، میترای مغان مادی نیست . و حالا که دیگر نمی تواند ، به سیاست مذهبی ساسانیان لطمه ای بزند، می تواند در برابر مردم به زانو درآید . در این میان روشن نیست، بر سر آبشخور نوشته های ابوریحان بیرونی و گردیزی چه آمده است. به هر حال اینان نیز برای نوشته های خود مدرکی در اختیار داشته اند، که توانسته اند، دست کم نام برخی از جشن های دیگان را ثبت بکنند ...." سپس ما را با این پزسش های بدون پاسخ برابر می کند که : "..... آیا هم چنان که جشن شب یلدا هنوز هم از اعتباری برخوردار است، در زمان ابوریحان و گردیزی ، دیگر جشن های دیگان نیز برگزار می شده اند و در باره شان سند به درد خوری به دست می آمده است؟ و آیا جشن های برجای مانده، همان جشن های از آن مردم اند، یا جشن های دگر گون شده به دست ساسانیان؟ ..." * 7
ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه در باره یلدا گوید : " .... دی ماه و آن را خور ماه نیز می گویند. نخستین روز آن "خرم روز" است و این روز و این ماه هردو به نام خدای تعالی که هرمزد است نامیده شده یعنی پادشاهی حکیم و صاحب رایی آفریدگار و در این روز عادات ایرانیان چنین بود، که پادشاه از تخت شاهی به زیر می آمد و جامه سپید می پوشید و در بیابان بر فرشهای سپید می نشست و دربان ها و یساولان و قراولان را، که هیبت ملک بدان هاست، به کنار می راند و در امور دنیا فارغ البال نظر می نمود و هرکس که نیازمند می شد ، که با پادشاه سخن می گوید، خواه که گدا باشد، یا دارا و شریف باشد یا وضیع بدون هیچ حاجب و دربانی به نزد پادشاه می رفت و بدون هیچ مانعی با او گفتگو می کرد و در این روز پادشاه با دهقانان و برزیگران مجالست می کرد و در یک سفره با ایشان غذا میخورد و می گفت، من امروز مانند یکی از شما هستم و من با شما برادر هستم زیرا قوام دنیا به کارهایی است، که به دست شما می شود و قوام عمارت آن هم به پادشاه است و نه پادشاه را از رعیت گریزی است و نه رعیت را از پادشاه و چون حقیقت امر چنین شد، پس من که پادشاه هستم، با شما برزیگران برادر خواهم بود و مانند دو برادر مهربان خواهیم بود . به خصوص که دوبرادر مهربان، هوشنگ و ویکرد چنین بودند.
گاهی این روز (اول دی ماه) را "نود روز" نیز می گویند و آنرا عید می گیرند زیرا میان آن تا نوروز، نود روز تمام است " * 8
ظاهراً تا سال 1062 هجری( سال تالیف برهان قاطع ) ، محمد حسین خلف تبریزی نیز چون ما مدرک و سند دیگری جز کتاب ابوریحان ندیده است، که عیناً گزارش همو را در ذیل واژه "خرم روز" تکرار می کند :
" ... گویند ملوک عجم در این روز لیکن در ماه دی، که آن ماه دهم است از سالهایشمسی، جشن کردندی و جامه های سفید پوشیدندی و بر فرش نشستندی و دربان را منع کردندی و بار عام دادندی و به امور رعیت مشغول شدندی و مزارعان و دهقانان با ملوک بر سر یک خوان نشستندی و چیز ی خوردندی و بعد از آن هر عرضی (چکی) و مدعایی که داشتندی، بیواسطه دیگری، به عرض رسانیدندی و ملوک به رعایا گفتی : " من هم یکی از شمایم و مدار عالم به زراعت و عمارتست و آن بی وجود شما نمی شود و ما را از شما گزیر نیست، چنانکه شما را از ما، ما و شما چون دو برادر موافق باشیم". * 9
آقای دکتر پرویز رجبی با عجیب و غریب خواندن داستان ابوریحان بیرونی در مورد "مراسم" خرم روز" (جشن فردای شب یلدا= اول دی) می گوید :
" ... مورخ نه می تواند از آن بگذرد و نه می تواند آن را برابر با واقعیت های تاریخی بداند. و آن این که در این روز شاه از تخت به زیر آمده است و با برزیگران همنشینی می کرده است و در یک سفره با آنان غذا می خورده است. من در هیچ جای تاریخ ایران، هیچ جا و هرگز سراغ نکرده ام، که یکی از فرمانروایان با مردم روستایی کشورش هم سفره شده باشد. ابوریحان می گوید ،" عادت ایرانیان چنین بود". معلوم نیست ابوریحان برای این نوشته خود از چه منبعی استفاده کرده است. در هر حال چون قصد نداریم، ابوریحان را نویسنده ای چاپلوس بشناسیم، ناگزیریم چنین برداشت کنیم که در روزگاری نه چندان دور به ابوریحان، از امیر یا حاکمی چنین کاری سرزده است. و ابوریحان در گزارش خود - بنا به خواست دورنی خود- کمی غلو کرده است." * 10
همچنین گردیزی در باب چهاردهم زین الاخبار ( حدود 442 – 443 هجری قمری) در صفحه 514 ذیل : "اندر شرح جشنها و عیدهای مغان" می نویسد:
" و مر مغان را جشن های فراوان بوده است، اندر روزگار قدیم . و من آنچه یافتم ، این جا بیاورم.... "
سپس در صفحه 522 در باره یلدا گوید:
" ... اندرین روز جشن "خره روز" بود و این ماه دی به نزدیک مغان ماه خدایست. و اول روز او را هم به نام او خوانند. و این روز را سخت مبارک دارند و نود روز نیز گویندش،که از این روز تا نود روز نوروز باشد. .." * 11
این اشارات و نام ها، همه حاکی از این است که شب یلدا، و روز "دیگان" پیوند استواری با خورشید و مهر - که از این روز بر تاریکی چیره می شود و رو به افزایش می رود - دارد، یلدا روز خورشید و مهر است که نزد ایرانیان، به ویژه مهری دینان بسی گرامی بود و بزرگترین جشن، یعنی جشن تولد مهر یا خورشید به شمار می رفت که آغاز سال محسوب می شد .* 12
بنابراین اگر سنایی غزنوی در حدیقه و در مدح خواجه عمید الملک ظهیر الملک ابی نصر می گوید:
که جهان را ز علم او شب و روز هست دی ماه خوشتر از نوروز
شاید نظر به همین موضوع داشته است. * 13
و اگر ابوریحان بیرونی از جشن روز اول دی ماه، که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتی و پادشاهی یاد می کند ولی نامی از شب یلدا به میان نمی آورد. آقای محمود روح الامینی آن را بدلیل خانوادگی و همگانی و غیر رسمی بودن جشن یلدا دانسته است . * 14
آقای دکتر پرویز رجبی در مورد تولد میترا (مهر) و دیگان می نویسد : "... نوشته های ایرانی کوچکترین خبری در باره تولد میترا نمی دهند. از نوشته های پونانیان می دانیم که همه ایرانیان در زمان هخامنشیان روز تولد خود را جشن می گرفته اند و این امر در آن زمان آنچنان چشمگیر بوده است، که مورخان یونانی از ذکر آن خودداری نکرده اند. و میتوان در چگونگی گزیدن روز 25 دسامبر برای تولد میترا، از سوی رومیان در جستجوی پیوندی با زادگاه میترا بود. در میان نوشته های ایرانی باز هم آثار الباقیه ابوریحان است، که دراین باره کمی ما را کمک می کند : ".... روز یازدهم ، روز خور (= خورشید) است، که اولین گهنبار اول است، و آخر آن روز پانزدهم است ، که روز دی به مهر باشد. و این گهنبار مدیوزرم نام دارد و خداوند آسمان را در این روز آفریده ". ما اگر به کمک نوشته های غربی ، به ویژه رومی ، نمی دانستیم ، که مهر پرستان تولد میترا را روز 25 دسامبر جشن می گرفته اند، شاید توجه چندانی به "خور روز" دی ماه نمی داشتیم. متاسفانه بسیاری از حلقه های یکی از بزرگترین و طولانی ترین رنجیرهای تاریخی از میان رفته اند، و اگر نه چنین می بود، باستانگاری که متکی بر شاهد ها می خواست ، همه جشن های مربوط به دیگان را در پیوند بیشتری با میترا بداند، دست هایش این چنین خالی نمی بود. " * 15
ج – دیگان و جشن های آن ( ریشه تاریخی یلدا )
در ایران کهن، در دی ماه چهار جشن : در نخستین روز ماه دی و روزهای هشتم، پانزدهم و بیست و سوم، - سه روزی که نام ماه و نام روز یکی بود- برگزار میشد. امروزه از میان این چهار جشن، تنها شب نخستین روز دی ماه (شب یلدا) را جشن میگیرند. * 16
آقای دکتر پرویز رجبی با نظر به دو منبع تاریخی کهن پیش گفته گوید : " با همه ستیزی که در زمان ساسانیان با مشرکان می شد. هنوز در زمان ابوریحان بیرونی (440 – 362 هجری قمری) به دی ماه، "خورماه (= خورشید ماه) نیز می گفتند، که با نخستین روز خرمش (خرم روز= اورمزد)، پس از فروردین ، پر آیین ترین ماه ایرانی بوده است. با توجه به اینکه نخستین روز دی ماه(خرم روز) بلندترین شب سال را پشت سر دارد، پیوند این ماه به خورشید بر پایه ای درست استوار است: در این ماه خورشید از نو زاده می شود. شاید ایرانیان از روزی که با گردش خورشیدی سال آشنا شده اند، خرم روز دی ماه را یکی از روزهای خورشید نامیده اند. درست هم همین بوده است. زیرا از این روز است، که خورشید دوباره پا به رشد می گذارد و زندگی روستائیان ، که پیوندی آن به آن با طبیعت دارد، از نو، نو می شود." * 17
اما آغاز دی ماه جشن بزرگ دیگری نیز بود، زیرا ایرانیان را رسم چنان بود هرگاه نام روز و ماه با هم تلاقی و برخورد می کرد، آن روز را جشن می گرفتند و ماه دی متعلق به اورمزد بود. دذو (Dadhva ( در اوستا به معنی آفریدگار و خداوندست که از تحوّل و تغییر یافتن همین کلمه، واژه پهلوی " ددو " dadv پدید آمده است: از ریشه "دا" da به معنی آفریدن و دادن است و "ددو" یا "دی" به معنی آفریدگار است. پس جشنی بوده و چنانکه گذشت در روزگار گذشته این روز را " خور روز" یعنی روز خورشید نیز می گفتند و بعداً به " خرم روز" موسوم گشت که جشنی از جشن های ایران کهن بود.
روز اول هر ماه نیز هرمزد نام دارد و بدین ترتیب در اول دیماه نام روز به نام ماه برابر می افتاد و به این سبب جشنی بزرگ برای خدای بزرگ برپا میشد که دیدیم آنرا جشن نودروز نیز مینامیدند و زمین در گردش خود بدور خورشید در آن روز به نقطه تقریبی انقلاب زمستانی میرسد و سال نو زمستانی با افزایش درازی روز آغاز میشود
و چون در روزگاران کهن فرهنگ اوستائی - زمانهایی که تقویم اوستائی بکار میرفت - سال با فصل سرد شروع می شد . و خود واژه سال که از آن زمان به یادگار مانده است از واژه سرد(sareda) و سرذ ( saredha) مشتق شده است بمعنی سرد است، و این میرساند که سال اوستائی روزگاری با فصل سرما یعنی از نقطه انقلاب زمستانی و اول دیماه آغاز میشده است بنابراین خود واژه "سال" دارای بار مذهبی و معتقدات دینی است، زیرا که بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن، و روشنی بر تاریکی و ظلمت و پیروزی مهر و خورشید است . آغاز سال بدین جهت و توجه به بار مذهبی، اول دیماه و آغاز زمستان بوده است،
چنانکه اول سال مسیحی در جهان مسیحیت - که تحت نفوذ آیین میترایی بوده است - نیز از فصل سرد و از اول ژانویه و آغاز زمستان شروع میشود یادگاری از همان دورانها و همان سنت آغاز کردن سال با فصل سرد است و در جشن اول دیماه یعنی شب چله یادگاری دور از دورانهای اوستائی و نوروز فصل سرد باقی است .
همانگونه که گفتیم چون در ایران نیز شروع سال با آغاز زمستان تا مدتهایی پس از آن که به جای انقلاب شتوی، اعتدال ربیعی را برگزیدند، در آغاز زمستان قرار داشت، به همین جهت مجلس سور و شادی و میهمانی و سفره ویژه یلدا، همان مراسم امروزی نوروز است.
باید یادآوری کنیم که ایرانیان قدیم سال دوازده ماهه را تمثیلی از جهان دوازده هزار ساله می پنداشتند که دارای دوره ای سیصد و شصت و پنج روزه است و به چهار فصل سه ماهه تقسیم میشود . آغاز سال عبارت بود از دوباره زاده شدن یا دوباره پیدایی خورشید و آن اول دیماه بود که خورشید از چنگال شبهای اهریمنی نجات می یافت و کم کم فرمانروائی خود را در جهان می گسترد . خورشید مظهری بود از ایزد بزرگ "میترا" و میترا نجات دهنده و مسیح"ع" جهان بود که می بایستی سرانجام نیروهای اهریمنی را شکست دهد و همین میترا" خورشید" است که در اول دیماه نیروی شب را شکست میدهد و از تسلط آن در یک دوره سالانه رها میشود. بنابر این ایرانیانی که به ایزد میترا دل بسته بودند، روز اول زمستان را که موقع انقلاب زمستانی خورشید بود و خورشید دوباره تسلط خود را بر جهان میگسترد روز تولد " میترا" میدانستند و آنروز را در روز بیست و یکم دسامبر جشن میگرفتند . این مراسم از هزاران سال پیش تا کنون باقی و برجاست و در سراسر ایران زمین به نام شب چله برگزار می شود.
چلّه بزرگ از اول دی ماه (که اورمزد نام دارد) تا دهم بهمن ماه ( که جشن سده است) بمدت چهل روز تمام ادامه می یابد . بدان سبب که شدت سرما بیشتر است. آن گاه چله کوچک فرا می رسد که از دهم بهمن تا بیستم اسفند است به طول می انجامد و سرما کم کم کاسته می شود. پس اول دی، به مناسبت آنکه تجدید حیات مهر یا خورشید است، به نام یلدا به معنی تولد مشهور و جشن گرفته می شد . این ها همه دلالت بر تقدس و ارج و بزرگی این روز دارد که روز خورشید است، روز تولد خورشید شکست ناپذیر است. * 18
آقای دکتر بهرام فره وشی با قلم زیبای خود زادن و ریشه اندیشه یلدا را چنین به تصویر می کشد : " به گذشته های دور تاریخ قوم ایرانی باز گردیم، آنگاه که نخستین اندیشه های مزداپرستی در قوم ایرانی پدیدار شد. مردمی که در کوه و دشت و صحرا به زندگی چوپانی سر میکردند قرنها بود که با تضادهای طبیعت چون گرما و سرما، سپیدی و سیاهی، روز و شب، تاریکی و روشنایی و تضادهای خوی انسانی چون خوبی و بدی، دشمنی و دوستی و غیره آشنا شده بودند و چون در زندگی قومی و قبیله ای همیشه سالار و فرمانده یک تن یعنی بزرگ خانواده بود، به این اندیشه افتادند که نیکی ها و بدی ها را سروری و سالاری باید، و چون شایسته نمی دیدند که سالار خوبی ها به بدی نیز فرمان دهد از این رو در اندیشه خود برای سالار نیکی ها و برای بدی ها سالاری دیگر پرداختند و برتریها و پیروزی نهایی را برای سالار نیکی ها باز شناختند و تضادهای دنیای زندگی را به جان یکدیگر انداختند و بدین طریق ثنویتّی به وجود آمد و آنچه نیک و خوب و نغز بود آفریده اورمزد دانستند و آنچه بد و زشت و ترس آور بود زاده اهریمن پنداشتند .
روز روشن که هنگام کشت و کار و تفرج بود آفریده مزدا به شمار می رفت و شب پر اسرار و مرموز و ساکت که در پناه آن کشتارها، دزدیها، شبیخونها، انجام میشد آفریده اهریمن بود، و ایرانیان دوران کهن برای اینکه این شبها را تا اندازه ای بی آزار سازند، آتش می افروختند تا هم روشنائی در خانه باشد و هم به خاطر نیروی اورمزدی، دیوان و پریان و جادوگران از خانه دور شوند. زیرا عقیده داشتند که در خانه ای که آتش در آن هست دیوان و جانوران راه نمی توانند یافت .
در این شبها به ویژه در شبهای دراز زمستان به دور آتش گرد می آمدند و پاسی از شب را در آنجا می گذراندند. این شبها که بدور آتش می گذشت، آتشان نام داشت و امروز نیز در روستاهای خراسان به شب نشینی" آتشان" می گویند.
خاموش شدن آتش گناهی بزرگ بود، چون معتقد بودند که پس از خاموش شدن آتش ارواح زیانگر به خانه می تازند . رسم بر این شد که هرشب تا پگاه کسی نگاهبان آتش باشد تا خاموش نشود و آتورپات که نام یکی از مقامات مذهنی دین ایران قدیم است و به معنی پاینده آتش از همان دورانها به یادگار مانده است و رسم روشن نگاه داشتن آتش در شبها هنوز بر جای است . * 19
استاد هاشم رضی در توجیه افروختن آتش توسط نیاکان ما گوید : " ... به مناسبت اینکه طولانی ترین شب سال، نخستین شب زمستان است و تاریکی اهریمنی بیشتر می پاید، این شب در نظر ایرانیان نحس بود. در روزگاران گذشته برای رخنه در تاریکی و زایل ساختن آثار اهریمنی، آتش می افروختند و هرگروهی از خانواده ها و خویشان و دوستان، گرد آتش جمع می شدند و آن را با خوردن و نوشیدن و شادی و گفت و گو به سر می آوردند و این شب ها آتش نام داشت. به موجب فرگرد هجدهم وندیداد، در شب لازم است آتش افروخته و شعله ور نگاه داشته شود تا دیوان و حمله اهریمن نتوانند زیانکاری کنند. همه جشن ها که شب هنگام برگزار می شد و یا مراسم و آداب دینی، با آتش افروزی همراه بود ." * 20
آقای دکتربهرام فره وشی در مورد نحوست شب انقلاب شتوی بعنوان طولانی ترین شبهای سال که دیدیم در فرهنگ برهان نیز بآن اشاره شده است، گوید : " ... علاوه بر اینکه مردم در سرمای سخت زمستان دیر زمانی از دیدار خورشید محروم بودند، بنابر عقاید مذهبی نیز می پنداشتند که این شب طولانی ترین حمله اهریمن را در بردارد و چون فردای آنشب روشنایی غالب می شد و روز طولانی تر میگشت، مردم برای دفع نحوست آنشب و باز آمدن خورشید جمع میشدند و در انتظار بر آمدن خورشید و در واقع زایش دوباره خورشید بودند که نحوست شب دراز را با تولد خود از میان می برد. " * 21 و به همین مناسبت در این شب ها آتش می افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند. هم چنان که خورشید به مناسبت فروغ و گرمای کارسازش تقدس پیدا کرده بود، آتش نیز همان تقدس و والایی را نزد مردم دارا شد. * 22 ایرانیان برای آنکه شب یلدا، برغم اهریمن بد کنش بخوشی بگذرد، آخرین بازمانده های میوه های پائیزی را که جمع کرده بودند بر خوان مینهادند و گاهی تا بامداد شادی و شب زنده داری می کردند. آوردن این میوه های خشک و تر میهمانی مذهبی بود و فدیه ای بود که نثار اورمزد میکردند و چون پس از آن زمستان می آمد و دیگر بر و میوه ای پرورده نمیشد، این خوان میوه و خوراکی ها شگون داشت و زمستان را که در پیش بود پر برکت میگردانید . * 23 و تمثیلی از آن بود که بهار و تابستانی پر برکت در پیش داشته باشند. همه شب را در پرتو چراغ و نور آتش می گذراندند تا اهریمن فرصت دژخویی و تباهی نیابد. سفره شب یلدا، سفره میزد(Myazd) است و میزد عبارت است از میوه های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان لرک(lork)که از لوازم این جشن و ولیمه بود که به افتخار و ویژگی اورمزد و مهر یا خورشید برگزار می شد. به مناسبت آغاز غلبه خورشید و ازدیاد تدریجی طول روز، و لاجرم شکست اهریمن و ولادت مجدد مهر جهانتاب، تیرگی اهریمنی دیرپای یلدا را به صبح روشن اورمزد روز از دی ماه میرساندند. ماهی متبرک و روزی مقدس؛ که نام ماه و روز به نام دادار اورمزد بود . * 24
امروز نیز همین رسم بجای مانده است و در این شبها معمولاً انار و سیب و به و خربزه و هندوانه و انگورهای آویخته که به ویژه در آذربایجان برای همین شب ذخیره شده اند و میوه های خشک، زینت مجلسهای شب چلّه در خانه هاست تا بیدار ماندن را مطبوع و دلنشین کند. * 25
د - راز ماندگاری جشن یلدا :
نوروز، در متون اسلامی و دینی ما مورد تائید و حمایت قرار گرفته است، لیکن بر خلاف آن در مورد پاسداشت یلدا چنین تائیدی از ناحیه پیشوایان و امامان معصوم (ع) دیده نمی شود. بنابراین این پرسش به ذهن میرسد که چرا پس از نوروز باستانی، آیین شب یلدا هم چنان برای ایرانی مسلمان به جای خود باقیست؟ دکتر پرویز رجبی در پاسخ بدین سوال گوید " ... به هیچ آبشخور گویایی دست نیافتیم چنین بدید می آید، چون آیین های شب یلدا – اگر هم ریشه های دینی (دین طبیعی) دارد- تنها از سوی کشاورزان و دهقانان، بدون نمایش دینی برگزار شده است، توانسته است هم چنان پویائی خود را نگه دارد. و چون تا دهه های نزدیک به ما جمعیت کشور بیشتر کشاورز و روستایی بوده است، این جشن کم کم توانسته است ، از راه روستاییان مهاجر و شهرنشین شده - از این روی که جشن یاد آور روزگاران گذشته ایرانیان است- به میان همه مردم رخنه بکند ..."
وی با تاکید بر اینکه در بن نوشته های تاریخی چیزی به درد بخور در باره این جشن یافت نمیشود ، آورد : " .. آیین های شب یلدا به خاطر انعطاف پذیریش، که میتواند، به دور از شائبه های دینی به صورت جشنی دهقانی و بی آزار شود - هرگز به تعطیل کشانیده نشده است، تا نظر تاریخ نویسان و نویسندگان و سیاحان را به عنوان یک پدیده تاریخی برباید... " و می گوید : " .... گمان نمیکنم که ایرانیان روستایی دور شده از آغازهای دینی- آیینی این جشن، به هنگام گرفتن یلدا چیزی از گذشته های دینی – آیینی آن را در یاد داشته اند. هم چنان که امروز. پافشاری در نگهداری این جشن، به هر شکلی که انجام پذیرفته باشد، از یک سوی گویای کهنسالی آن است و از سوی دیگر نماینده این که توده های بزرگی از مردم سراسر ایران ، یعنی همه کشاورزان و روستائیان ، دلبسته این جشن بوده اند - جشن پایان یک سال تلاش و ستیزه با طبیعت و طبیعت سالاران . جشن خورشید " باستانی" ! – جشنی خانوادگی و جشن آغاز بهره برداری از هر چه که در گذشته سال برای روزهای آسایش زمستانی خانواده اندوخته شده است... " و نتیجه گیری می کند که : " ... به این اعتبار می توان جشن شب یلدا را جشن دهقانی نامید، که با ریشه های همیشگی و کهنسال خود می تواند تاریخی هزاران سال داشته باشد و شاید تاریخی قدیمی تر از تاریخ میترا.... و مهر پرستی . و آن تاریخی که "خرم روز" و یا "خورروز" (= خورشید روز) دیگان، جشن تولد میترا قلمداد شده است... "
وی آئین خوردن آجیل و تنقلات را در شب یلدا، در حقیقت جشن خانوادگی بهره برداری از اندوخته ناشی از نه ماه کار پویا و توان فرسای همه اعضای خانواده برای روزهای سیاه شان ( رکود و تعطیلی طبیعت) می داند. * 26
علاوه بر آنچه ذکر شد آقای محمود روح الامینی سوای خاصیت ذاتی همگانی و دهقانی بودن جشن یلدا، راز پایداری این جشن را باورهای دینی کهن ( شب زایش خورشید- مهر- ) و نشانه اهریمنی (شب شومی و ناخوشایندی بلندترین شب سال و طولانی ترین تاریکی) می داند که از فردایش به کوتاهی می گراید. * 27
که بنظر میرسد با توجه به اعتقادات دینی ما، و اینکه نزد ایرانی مسلمان، حتی تصوّر مهرپرستی شرک و مذموم است لذا چنین برداشتی، غیر علمی است و مقرون بواقعیت نباشد.
ھ – ارتباط یلدا با اعتقادات و آئین های مسیحی:
پبش تر گفتیم شب یلدا با جشن شب میلاد مسیح "نوئل" منطبق است. و ریشه نخست این جشن بزرگ دنیای مسیحی، میراث فرهنگی نیاکان ماست که تقدیم جهانیان شده است زیرا برابر با تحقیقات انجام شده، میلاد مسیح)ع( که هم اکنون در بیست و پنجم دسامبر برگزار می شود، در اصل جشن ظهور میترا (مهر) است که مسیحیان در سده چهارم میلادی آن روز را تولد حضرت عیسی (ع) قرار داده اند. نزد نیاکان ما خورشید (مهر یا میترا) مسیح و نجات بخش جهان از تسلط اهریمن و نکبت و ادبار وی بود. آنان که به ایزد میترا دل بسته بودند، روز اول زمستان را که موقع انقلاب زمستانی خورشید بود و خورشید دگربار چیرگی خود را بر جهان میگستراند روز تولد "میترا" میدانستند و آنروز را در روز بیست و یکم دسامبر جشن میگرفتند. لیکن هنگامی که میترا پرستی بصورت دینی بزرگ در آمد و در سال 66 میلادی در جهان متمدن آنزمان منتشر شد. در رم و بسیاری از کشورهای اروپائی، بصورت دین رسمی تنهای امپراتوران درآمد و به همین خاطر روز بیست و یکم دسامبر که برابر با اول دی ماه بود روز مقدس میتراپرستان اروپایی شد و آنان این روز را به عنوان روز تولد مهر یا میترای شکست ناپذیر (Natalis-Invictus ) جشن می گرفتند.
اما در سده سوم میلادی که مهر پرستی در سراسر امپراتوری روم به حد شکوفائی خود رسید بواسطه اشتباهاتی که در کبیسه شد، تولد مهر نجات بخش، یا مسیحای منجی در روز بیست و پنجم دسامبر تثبیت شد. در سال 274 میلادی آوره لیان(Aurelian)" امپراتور روم، یک سال پیش از کشته شدنش، برای شکوفا ماندن و رو آوردن هر چه بیشتر مهر پرستی در مارسفلد( (Marsfeldرم، همان جایی که امروز میدان سیلوستر مقدس قرار دارد، معبد بزرگی برای خدای خورشید(میترا) بنا کرد. از این تاریخ هر سال روز 25 دسامبر تولد میترا در این معبد دولتی جشن گرفته می شد. در حالی که تا آن زمان جشن تولد و تعمید مسیح"ع" در روز ششم ژانویه گرفته میشد این روز، روز تولد مسیح"ع" نجات دهنده بود زیرا میترائیان می پنداشتند که ایزد مهر ناجی بشر و "سوشیانت" است و درآخر زمان بروی زمین خواهد آمد و رستاخیز خواهد کرد و به نیکان شربت بی مرگی خواهد داد و اهریمن و یارانش را با آتشی که به جهان خواهد افتاد، نابود خواهد کرد.
اما هنگامی که کیش مسیحیت در روم قدیم با فشار و ارعاب جا باز کرد و اندک اندک جای آیین مهر را گرفت، بیشتر آداب و رسوم مهری ایران مزدایی گرفته شده را پذیرفت زیرا این آداب مذهبی بصورت آئین های ملی برگزار می شد و نه مردمی که بزور شمشیر فرمانروایان مسیحی تغییر آیین داده بودند توانستند آئین دیرین خود را فراموش کنند و نه متولیان کلیسا توانستند در برانداختن جشن تولد میترا چیره شوند. باین ترتیب روز بیست و پنجم دسامبر به روز میلاد مهر"نجات دهنده" به حضرت عیسی مسیح"نجات بخشنده" منتسب گشت و همان روز ،روز زایش عیسای مسیح اعلام شد و همین اعتقاد با پیشرفت آئین عیسوی در جهان از جمله در شرق گسترش یافت و مسیحیان سریانی همآنرا دوباره به تحفگی به ایران آوردند و شب یلدا نامیده شد و چون ایرانیان نیز این روز را شب تولد میترا میدانستند این نام را این بار با تلفظ سریانی آن پذیرفتند. بنابراین نوئل اروپائی همان شب یلدا (شب چله) ایرانی است و بر خلاف اعتقاد امروزین، نوئل حقیقی یعنی موقع انقلاب شتوی Solstice بتقریب در روز . 3 آذر ماه یعنی 21 دسامبر است .
بنابراین اگر امروزه مسیحیان جهان، شب تولد مسیح(ع) را جشن می گیرند و تا دل بامداد بلندترین شب سال، بیدار مانده و با خوردن و نوشیدن، ساعاتی به شادی می گذرانند، در وافع تولد میترا، مسیحای نجانت بخش یا سوشیانت را جشن می گیرند و بیشتر مناسک و آداب شان نیز از آئین مهر بر گرفته شده است.
باید بخاطر داشت ایرانیان، نخستین کسانی هستند که مسیح کودک را بازشناختند و به فرمان پادشاه اشکانی ایران، سه تن از مغان ستاره درخشانی را که در آسمان پدیدار شده بود راهنمای خود ساختند و بدیدار وی شتافتند .... این، داستانی شیرین و دراز دارد و در انجیل "متی" نیز اشاره ای به این سه مغ شده است. اکنون نیز در جهان مسیحیت امروز اثر فرهنگ باستانی ایران را در عروسک هائی که در شب نوئل با نام سه شاه یا سه مغ در کنار درخت کاج نوئل می گذارند، می بینیم . " * 28
بخش دوم – انعکاس شب یلدا در ادبیات فارسی :
کاربرد شب یلدا بعنوان یک تصویر طبیعی و اسطوره ای در قالب کنایه و تشبیه و استعاره در اشعار و گفته های سخنوران فارسی از پیدایش ادب فارسی ( قرون 4 و 5 ) به چشم می خورد، و این خود قرینه ای بر کهن و دارای اهمیت بودن این جشن ملی خانوادگی است .
و پیش تر گفتیم، که پیشینیان ما بنا به اعتقاد مهر پرستی، این شب را شوم و نحس می دانستند. و برای رفع نحوست آن چاره اندیشیده و مناسکی داشنتند.
برغم اینکه در فرهنگ عامه و نزد جهانیان شب يلدا (شب چله) ، شبی عزیز و فراموش نشدنی و شادی افزاست و باید در این شب خورد و نوشید و دوستی و همدلی کرد و بار عام داد و ضعیفان و بیچیز ها را دریافت. بویژه در گذشته که مردم کشورمان همگی دهقان و دامدار بودهاند، و آنان سرمای زمستان را دستاویزی برای گردهم آمدن و جشن گرفتن در استراحت زمستانی می دانستند، ليکن انعکاس شب یلدا در فرهنگ ادبی و رسمی کشورمان، صورت دیگر و واژگونه دارد.
در نزد سخندانان ما يلدا چهرهی تاريک و زمخت از شبی سیاه و درازست. و واژه ای نمادین که از قبل آن تصویرها و تشبیه ها و استعاره هایی را پدید آورده اند که همه آنها لبالب بار منفی و ناارزشی دارد.
اگر چه گاهی توصيف بلندی و سياهي زلف و گیسوی يار از حیث زیبایی بدین شب تشبیه شده است و یا شاعری از بیان ارتباط مستقیم یلدا با حضرت عيسي (ع) و همزمانی شب يلدا و زایش مسیح و حتی بیان مفهوم نوعی پلورالیسم دینی سخن گفته است. و چنانکه خواهیم دید، گاهی این شب با شب قدر تنظیر شده است لیکن با بررسی نمونه های آورده شده زیر - که از حیث مقدار، کاری تر و تازه است - خواهیم دید بر خلاف خیل عظیم بدگویان یلدا، شاعران گروه اخیر اندکند. چنانکه سخنوران فارسی تاکنون نه مستقلاً و نه حتی در قالب مدح ممدوحی شعری در بزرگداشت این شب نسروده اند و یا کم سروده اند که این راقم نوعی ندیده است.
در بیشتر سخن های نظم و نثر ما، گویندگان، زمان دوری و فراق يار و معشوق خود را از حیث سیاهی و درازی و کلفت جانکاهش به شب يلدا تشبیه کرده اند و در انتظاری بی صبرانه خواهان آن هستند تا این شب سخت پایان یابد و روز وصال از راه رسد.
حافظ بزرگ، نقصان و ملال همنشینی با فرمانروایان ستم کار و ستم پیشه را به درازی شب یلدا قیاس کرده و آروزمندست که با برآمدن خورشید داد، شب تاریک ستم به سر آید.
شادروان دکتر قاسم غنی در یاد داشت های خود در حواشی دیوان حافظ با بیان این نکته که یلدا به معنی "شب تولد مسیح" است با لحن انتقادگونه می گوید: ... بعد شعرا این معنی اصلی لغت را که شب تولد مسیح باشد یکلی فراموش کرده اند و به معنی مطلق شب دراز گرفته اند . * 29
و مهمتر اینکه نگاه این گویندگان به یلدا که بنابر اصل و اهمیت تولد میترا و خورشید در این روز، بایستی واجد جنبه تاریخی - اسطوره ای باشد، صرفاً دیدی طبیعی محض و از جنس لیل و نهارست.
ما می دانیم یکی از فایده های شعر بویژه قصیده و قطعه، انعکاس بخشی از فرهنگ جاری زمان شاعر از قبیل زبان، آداب و سنن ملی و پیشینه فرهنگی و تاریخی در مطاوی سخن است و این موضوع نه در قصاید و قطعات که سر بیان مدایح دارند بلکه در آن دسته از اشعاری که در مضامین حکمت سروده شده است، هم خود نمایی می کند. سراسر دیوان های شعر فارسی مشحون و مملو از شعرهایی است که گویندگان ما به مناسبت های مختلف مذهبی و ملی از قبیل عیدهای قربان و فطر و غدیر ،و محرم و صفر و نوروز و جشنهای باستانی سده و مهرگان سروده اند. شاعران یزرگی همچون لامعی گرگانی و فرخی و منوچهری و قطران تبریزی و معزی نیشابوری و در سده های بعدی بزرگانی همچون سنایی و عمعق بخارایی و عثمان مختاری و ... انوری و ... در قالب قصیده و قطعه، ابتداً به گونه تلمیح و تضمین به بسیاری از داستانها و وقایع مذهبی و ملی پرداخته اند و از اصطلاحات علوم مختلف مانند نجوم، پزشکی و ریاضی سود جسته اند و با توصیف زیبای این مناسبت ها و جلوه های طبیعی مرتبط با آن به سراغ مدح ممدوح خود رفته اند، لیکن هیجگاه سراغ شب یلدا را نگرفته اند. در دیوان و آثار بزرگانی نظیر فردوسی و مولوی و نظامی و حافظ و سنایی و غیره یا نشانی از یلدا نیست و یا یکبارست، که آنهم انگشت اشارتشان به شیوه ناارزشی پیشگفته است.
واقعاً ریشه این کم لطفی و بی عنایتی گویندگان ما به شب یلدا چیست ؟
شاید بک دلیل این موضوع ریشه غیر مذهبی بودن این آیین است ولی بنظر می رسد مهمتر از آن جنبه مردمی و خانوادگی بودن این آیین باشد که جشن یلدا را مرتبط با مردم عادی بویژه کشاورزان و دامداران می کند و نه حکام و سلاطین که شاعران همواره روزی خود را در خوان و سفره گسترانیده آنان جستجو می کردند. درد و تعبی که استاد دکتر شفیعی کدکنی آن را "صبغه اشرافی صور خیال" نامیده و فرموده است که از آغاز پیدایش ادب فارسی تا پایان قرن پنجم هجری و نیز در دوره های بعدی همواره شعر فارسی از پشتیبانی دربارها برخوردار بوده و مشوقان اصلی شاعران نیز همین دربارها بوده اند و زندگی مردم عادی برای این گویندگان ارزشی نداشته و آن را پیش پا افتاده و غیر قابل تامل و عناصر و اجزایش را ناپایدار می دانستند. در حالیکه بر خلاف ادب عامه و باور مردم که همواره به اساطیری از جنس ایرانی چشم داشته و خوار شدن آن را بر نمی تافتند. درادب رسمی و درباری، نفوذ سیاسی نژآد ترک بر کشور در دوره اولیه ادب فارسی از سویی و گسترش حوزه اساطیری نژاد سامی در کنار اساطیر ایرانی از طرف دیگر و همچنین گسترش ادبیات دینی اسلام به ویژه در دروه های بعد موجب بیقدری اسطوره های ملی گردید. و همین خصوصیت اشرافی بودن شعر، میراث های شاعران پیش تر (قبل از قرن پنجم هجری) برای شاعران دوره های بعد شد. * 30
برای همین است که می بینیم سخنوری چون معزّی نبشابوری، که شاعری درباری و جیره خوار و در خدمت ترکان سلجوقی بی علاقه به فرهنگ باستانی این مرز و بوم بوده است در قصیده درمدح ملکشاه، با مطلع :
کردگار دادگر هر ماه بر فتحی دگر
بیعت و پیمان کند با شهریار دادگر
و پس از اینکه ممدوح خود را با تمسک به غلوِ و دروغ اینچنین به آسمانها می برد :
گر سلیمان نبی را معجز آمد مرغ و باد
یافت از پیغمبری آن دولت و آئین و فر
نیست پیغمبر ملک سلطان و لیکن روز رزم
معجز او مرغ بی جانست و باد جانور
با نسبت دادن هیأتی شبیه بالگرد کبرای امروزی به مرغ ملکشاه که خون صد دشمن را یک روز می ریزد و دعوی طی الارض کردن او و ... چنین گستاخ و جسور، بزعم خود فردوسی پاکزاد را – که نمایندگی ادب اصیل فارسی و زنده کننده آئین های ملی میهنی است - به تمسخر می گیرد و گوید :
من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ
از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر
در قیامت روستم گوید که من خصم توأم
تا چرا بر من دورغ محض بستی سربه سر
و پس از اهانت به حکیم بزرگ طوس، آن خود را بر آن حکیم مرجح داند و گوید :
گرچه او از روستم گفتست بسیاری دورغ
گفته ما راستست از پادشاه نامور
ما همی از زنده گوئیم او همی از مرده گفت
آن ما یکسر عیانست ، آن او یکسر خبر * 31
این بیان بایسته است که نتیجه گیری این بخش، دو نظر و بیان ما در بخش های قبلی مقاله را تائید میکند:
یکم – آنجا که گفته ایم تاریخ نویس ما یا بقول شادروان اخوان ثالث : " دبیر گیج و گول تاریخ" نیز در رویه و شرایطی یکسان با گویندگان فارسی، علاقه ای به آلودن سرگذشتی از نیاکان ما در مذهّب دفتر خود نداشته است. و لذا در کتابها و سندهای تاریخی بجا مانده جز مواردی جسته و گریخته، به معنی شایسته ای از یلدا بر نمی خوریم.
دوم - نظر صائب آقای دکتر پرویز رجبی در بیان راز ماندگاری یلداست که با جشن دهقانی خواندن و پیشی جستن صبغه مردمی آن گوید آیین های شب یلدا گویای کهنسالی آن است که به خاطر انعطاف پذیریش، که میتواند، به دور از شائبه های دینی به صورت جشنی دهقانی و بی آزار شود، هرگز به تعطیل کشانیده نشده است و شاید تاریخی قدیمی تر از تاریخ میترا.... و مهر پرستی هزاران ساله دارد.
***********
و اما اشعار و نثرهای منتخب از شاعران فارسی زبان، که بعنوان نمونه گزینش شده است. به ترتیب حروف تهجّی و بشرح زیر تقدیم خوانندگان وبلاک می شود :
من در دلم هزار شب قطبی است
همره هزارها شب یلدا را (اخوان ثالث) * 32
دوستان را تا به اقبال تو شبها روز شد
روزهای دشمنان تو شب یلدا شوند(اديب صابر ) * 33
بحر اگر همت او نیستی
روز هنر چون شب یلدا ستی(اديب صابر ) * 34
روز فراق تو كه نبينم جمال تو
با من حكايت شب يلدا كند همي (اديب صابر ) * 35
بس که رنگ سیه از روی عدوی تو پرید
روز هیجاز سیاهی شده شام یلدا (اشرف مازندرانی ) * 36
چشم جان را سرمه اش اعمی کند
روز روشن را شب یلدا کند( اقبال لاهوری ) * 37
اشک خود بر خویش می ریزم چو شمع
با شب یلدا در آویزم چو شمع( اقبال لاهوری ) * 38
روز پهلوی شب یلدا زند
خویش را امروز بر فردا زند( اقبال لاهوری ) * 39
توئی کز پرتو رأیت ببیند دیده اکمه
فروزان در نهاد سنگ آتش در شب یلدا(امامی هروی) * 40
شب محنت من ز امداد فکرت
درازی شب های یلدا گرفته (انوری) * 41
ای خوش آن آتش رخشنده، کز آئینه صبح
می برد شعله آن زنگ شب یلدا را (جامی) *42
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور زخوشید خواه ، بو که برآید( حافظ) * 43
گر آن کیخسرو ایران و تور است
چرا بیژن شد این در چاه یلدا (خاقانی) * 44
آری که آفتاب مجرد به یک شعاع
بیخ کواکب شب یلدا برافکند(خاقانی) * 45
با جفای تو بر، که خورد از عمر
شب یلدا رفو که کرد پرند (خاقانی) * 46
هست چون صبح آشکارا کاین صبوحی چند را
بیم صبح رستخیز است از شب یلدا ی من(خاقانی) * 47
همه شب های غم آبستن روز طرب است
یوسف روز به چاه شب یلدا بینند(خاقانی) * 48
وه که با این تیرگی هر شب سپهر نیلگون
ظلمتی دیگر فزاید بر شب یلدای من (خوسفی) * 49
تا روز بپوشاند و بر جای بماند
تا روشنی روز قیامت شب یلدا (خوسفی) * 50
گفتمش با عارضت زلف تناسب از چه یافت
گفت ماه روشن است این و شب یلداست آن(خوسفی) * 51
هست در سالی شبی ایام را یلدا و لیک
کس نشان ندهد که ماهی را در شب یلدا بود (خواجوی کرمانی) * 52
مهره مهر چو از حقه مینا نبود
ماه من طلعت صبح از شب یلدا نبود(خواجوی کرمانی) * 53
ز انوار ریاحین باغ و بستان گشته سر تا سر
منور چون عبادتگاه رهبانان شب یلدا ( رشید الدین و طواط ) * 54
همه ایام داعی از عنا شبهای یلدا شد
به از مدح تو صبحی نیست این شبهای یلدا را( رشید الدین و طواط ) * 55
ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم (سایه) * 56
فروغ روی رایت گر فتد بر تیره شب گردد
ز روز آخر خرداد روشن تر شب یلدا (سلمان ساوجی) * 57
روز رویش چون برانداخت نقاب شب زلف
گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست(سعدی) * 58
برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم(سعدی) * 59
هنوز با همه دردم اميد درمان است
که آخری بود آخر شبان يلدا را(سعدی) * 60
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست
شب فراق توهرشب که هست یلدائیست(سعدی) * 61
که در هند رفتم به کنجی فراز
چه دیدم چو یلدا سیاهی دراز (سعدی) * 62
باد آسايش گيتي نزند بر دل ريش
صبح صادق ندمد تا شب يلدا نرود (سعدي) * 63
به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا (سنائی) * 64
زمستان روز دزدی کرد شاید در زمان او
که رویش را سیه کردند از دود شب یلدا(سیف اسفرنگی) * 65
در غندی تو خواص دم عیسی
در طره توقیع تو صبح شب یلدا(سیف اسفرنگی) * 66
سخنم بلند نام از نظر تو گشت و شاید
که درازعمری از نام مسیح یافت یلدا (سیف اسفرنگی) * 67
بیدار شو که در شب یلدا نیستی
در پرده است چشم ترا طرفه خوابها(صائب) * 68
می کنـد زلف دراز تو بـه دل های حزیـن
آنچـه با خسته روانان شب یلدا نکنـد (؟) * 69
ای لعل لبت به دلنوازی مشهور
وی روی خوشت به ترکتازی مشهور
با زلف تو قصهایست ما را مشکل
همچون شب یلدا به درازی مشهور (عبید زاکانی) * 70
همتم نسبت زلفش به شب یلدا کرد
بیش از آن است ولی همت من کوتاه هست(عطار شیرازی) * 71
چون حلقه ربایند به نیزه، تو به نیزه
خال از رخ زنگی بربائی شب یلدا (عنصری) * 72
من از روز جـزا واقـف نبـودم
شــب یلـــدای هجــران آفریـدنـد(فروغی بسطامی) * 73
مرده بودم لیک باز انگیختندم زانکه بود
صبح رستاخیز شام این شب یلدای من (فصیحی هروی ) * 74
عقلش دهد جواب که از پرتو ضمیر
صد آفتاب در شب یلدا بر آورم (فیضی دکنی) * 75
گر بروز سیهم سوختگان بنشینند
نفس صبح شمارند شب یلدا را (فیضی دکنی) * 76
اکنون مرا که شام جوانی صبوح کرد
شبهای رنج چون شب یلدا دراز شد(قاضی حمید الدین) * 77
در این محیط تیره زآثارش
شمعی به دست در شب یلدا داشت (قدسی ) * 78
عدو را پیکر پروین بروز پاک بنماید
ولی را چشمه خورشید بنماید شب یلدا (قطران تبریزی ) * 79
از افق سر می کشد خورشید خون آلود صبح
خود به پایان می رسد آخر شب یلدای من (کمال) * 80
ای خراسان ای ز خورشیدت بهای تابناک
از فروغت روشنی بخش شب یلدای من (کمال) * 81
روی تو به مه ماند و دندان به ثریا
زلفت به شب یلدا عارض به دو پیکر (لامعی گرگانی ) * 82
به جای مقرعه دادش عمود صبح جهان
به جای پرچم جنگ آسمان شب یلدا (مجير بيلقاني) * 83
به سعی مشعله داری که دست منّتهات
ز نور شعله او بر سر شب یلدا(مجير بيلقاني) * 84
شگفت نسيت اگر داده اي عنان خرد
به روی خوش و طرّه شب يلدا (مجير بيلقاني) * 85
بطول طاعت ترسندگان ز صبح نشور
که روی خواب نبینند در شب یلدا (محتشم کاشانی) * 86
شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست
گریه های سحرم را اثری پیدا نیست (محتشم کاشانی) * 87
شب نیکو سگال او شده چون روز رخشنده
چنان چون روز بدخواهش شده همچون شب یلدا(مسعود سعد) * 88
کرده خورشید صبح ملک تو
روز همه دشمنان شب یلدا (مسعود سعد) * 89
چون هوا را تیره گرداند غبار لشکرش
روز روشن بر معادی چون شب یلدا بود(معزی نیشابوری ) * 90
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است
تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا (معزی نیشابوری ) * 91
ايزد دادار مهر وكين تو گويي
از شب قدر آفريد و از شب يلدا
زانكه به مهرت بود تقرب مؤمن
زانكه به كينت بود تفاخر ترسا (معزی نیشابوری )* 92
تو جان لطيفی و جهان جسم کثيف است
تو شمع فروزنده و گيتی شب يلدا (معزی نیشابوری ) * 93
نور رایش تیره شب را روز نورانی کند
دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند(منوچهری) * 94
قندیل فروزي به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا(ناصر خسرو) * 95
او بر دوشنبه و تو بر آدینه
تو لیل قدر داری و او یلدا (ناصر خسرو) * 96
گر نیابد خوی ایشان، درنیابد خلق را
روز روشن در بر دانا شب یلدا شود(ناصر خسرو) * 97
عین سوداست خال هندویت
شب یلداست تاری از مویت (نثاری تونی) * 98
غنیمت دان حضور نعمت الله
که دشمن را شب یلداست امروز(نعمت الله ولی) * 99
در سال اگر شبی است یلدا
در یک مه آن صنم دو یلداست (رضاقليخان هدايت) * 100
چندان بروشنی دل برف سان مناز
بس شب چراغ قدر به یلدا نهاده اند (؟) * 101
قصه ای که مراست با سکباج ، در ده شب یلدای داج گفته نشود . (مقامات حمیدی) * 102
چون اشتر عشوا قدم در جر و جوی می نهادم و چون مست شیدا در شب یلدا بر در دیوار می افتادم(مقامات حمیدی) * 103
یعقوب وار در بیت الااحزان نیاز شدم و تا روز در آن شب یلدا عید فردا را دیگ سودا می پختم (مقامات حمیدی) * 104
دست نیاز در دامن شب یلدا زدم. (مقامات حمیدی) * 105
روزگار چگونه گذارند و در شبهاي يلداي ظلم که آفتاب ملک من به مغرب زوال افول نمايد چراغ فراغ چگونه افروزند. (سندبادنامه) * 106
"...و چون خورشید عالم آرای ظل الله سر از مطلع خویش برآرد چراغ درویشان نور ندهد و عیسی روح الله در سواد شب هویدا نباشد، جان آدم گم شده خود را در نور مسیح کاذب نطلبد، جمالی که از ضیاء او شب یلدا سوزن را در میان خاک بتوان یافت انگشت مرده ندهد..." (سنایی)* 107
بخش سوم – نگاهی به آیین ها و رسم های شب یلدا در ایران :
آقای محمود روح الامینی با بیان اینکه پژوهش و مطالعات کمی در باره برگزاری آیین ها و رسم هایی همگانی حاکی است رسم ها و آیین های شب یلدا (چله بزرگ) به جز دور کرسی نشستن- که به اصطلاح نتوانسته است حرف خود را بر کرسی بنشاند، - در همه شهرها و آبادی های سرزمین کهنسال ما و در میان همه قشرها و خانواده ها برگزار می شود و نمود برگزاری آئین و رسم شب یلدا را امروزه می توان در روزهای بیست و نهم و سی ام آذرماه، در بازارها و فروشگاههای میوه و آجیل فروشی ها دید و این خرید ها تا پاسی از شب یلدا ادامه دارد. چنانکه در آخرین لحظه ها نیز کسانی را می بینیم که از سر کار برگشته و میوه هایی چون خربزه، و هندوانه و انار را، که به آسانی نمی توان در یخچال نگهداری کرد، می خرند، یلدا را جشن گردهمایی خانوادگی می داند و گوید : " ... در سرمای آغازین زمستان ، دور کرسی نشستن و تا نیمه شب میوه و آجیل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ویژگی های شب یلدا است .... ( در گذشته) در زمستانها، استفاده از کرسی برای گرم کردن خانه و دور کرسی نشینی معمولاً از شب یلدا ، نخستین شب زمستان، شروع می شد و تا پایان چله بزرگ – و در برخی خانوده ها تا پایان چله کوچک- ادامه داشت. اعضای خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسی، که روی آن را میوه و آجیل پوشانده بود، می نشستند.... برای شب یلدا، خوراک ویژه ای نمی شناسیم، و تهیه شام بستگی به وضع اقتصادی و روند تغذیه خانواده دارد . خوردنی های ویژه شب یلدا، میوه های فصل تابستان چون؛ خربزه، هندوانه، انگور، انار، سیب، خیار، به و مانند آن است که می بایستی در این شب تمامی آن ها " به جز سیب و به " خورده شود و چیزی برای فردا ، یعنی فردای زمستان باقی نماند و میوه هایی را که شب یلدا بر آن می گذشت نمی خوردند... " همو گوید : " .... به یاد دارم تا سال 1323 که در کوهبنان " از بخش های کرمان" بودم، در خانه روستائی ما، خربزه و هندوانه و انار را در انبار گندم می گذاشتند یا همچنان که بر درخت بود، در کیسه می کردند و یا در جایی خنک به بند می آویختند و در شب یلدا تمام آن ها می بایستی خورده شود... و ادامه می دهد : " ... آجیل و شب چره که شامل دانه هایی چون گندم و نخود برشته ، تخمه هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجیر و توت خشک است، دربسیاری از شب نشینی ها ، مهمانی ها و گردش ها فراموش نمی شد . ولی در شب یلدا می بایست (و می باید) برسر سفره باشد. خوردنی های شب یلدا ، در واقع ، میوه و آجیل است نه غذا. برخی از خانواده ها ، در شب یلدا، پس از خوردن شام، برای شب نشینی شب یلدا به خانه خویشاوند بزرگتر می روند... " ایشان در باره رسم تفاول به حافظ می گوید : " ... یکی از رسم های شب یلدا، فال حافظ گرفتن است. اگر رسم و آئین های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله بدانیم (که بایستی چنین باشد)، ولی فال حافظ گرفتن در شب یلدا – و نیز در تیر ما سیزه شو (جشن تیرگان در مازندران) - در سده های اخیر به رسم های شب یلدا افزوده شده است .
فال حافظ گرفتن، در شب نشینی های زمستان و مناسبت هایی چون چهارشنبه آخر ماه صفر، چهارشنبه سوری، شب سیزده صفر، بعد از ظهر سیزده بدر ، تیر ما سیزه شو( تیرگان در مازندران) نیز از باورهای همگانی است.... و در شب یلدا، گویا بیشتر وصف الحال است. ممکن است در شب یلدا، برای فال حافظ گرفتن، به خانه ملا و باسواد محل رفت... "
همو از کتاب "به شاخ نباتت قسم " نقل می کند که : " در روستای کاورد دو دانگه ساری، خواندن کتاب حافظ چندان رونقی ندارد. تنها در سال یک بار ، آن هم در شب یلدا از دیوان حافظ فال می گیریم. برای فال گرفتن غروب شب یلدا همسایگان و نزدیکان، با آجیل و میوه به خانه ملای ده می رویم، که فال ما را گرفته و ببیند چه سرگذشتی در باره ما نوشته است." * 108
دکتربهرام فره وشی در باره آنچه از مراسم شب چله و شب یلدا در میان مردم باقی مانده است، گوید : " .... د راین شب میوه های تابستانی که نگاه داری شده اند، خوان شب چله را می آرایند و مردم در کنار خوان بشادی می نشینند. اما در شهرستانها شب چله با مراسم بیشتری همراه است . در روستاهای خراسان معمولاً در این شب خانواده پسری که با دختری نامزد شده است برای دختر هدیه میفرستد و رسم هدیه فرستادن برای دختر در آذربایجان نیز معمول است و رابطه این جشن را با زایش و تولد بخوبی آشکار می سازد . در آنجا در شب چله خانواده دختری که به شوی رفته است برای دختر هدیه میفرستد و در شهر خوی بازار هدیه پشمک رواج دارد و این گویا بمناسبت شباهت آن با برف است .
اما رسمی جالب که در کرمان رواج دارد، این است که در این شب مردم گاه تا صبح بیدار میمانند و می پندارند که در آنشب قارون بشکل هیزم شکنی که پشته هیزم بر پشت دارد بخانه نیکو کاران مستمند میرود و به آنها هیزم میدهد و این هیزمها تبدیل به شمش های طلا میشوند و در ایام قدیم برخی از مردم به چله می نشستند و چهل روز مراسم چله نشینی انجام میدادند به امید اینکه قارون بخانه آنها وارد شود و به آنها شمش زر بدهد . این رسم یاد آور بابانوئل در مراسم کریسمس است و میرساند که یلدای ایرانی و کریسمس از یک مایه سرچشمه گرفته اند . .." * 109
آقای دکتر ابراهیم شکورزاده با بیان اینکه : " ... شب چله نخستین شبی است که در آن مردم فصل پائیز را پشت سر گذاشته و می خواهند با چهره غم انگیز زمستان روبرو شوند، وقتی است که میوه های خوش طعم و متنوع تابستان و پائیز به اتمام رسیده و جز معدودی از آنها باقی نمانده است و از این گذشته شب مزبور بلندترین شبهای سال است و در این شب نه تنها زود خفتن جایز نیست بلکه گذراندن چنین شبی بی تنقلات هم روا نمی باشد...."گوید: "... از این رو از قدیم ترین زمان در خانواده های ایرانی رسم شده است که در این شب اقسام میوه و تنقلات را تهیه کرده به خانه برند و دور هم جمع شوند و ضمن گفت و شنودهای خانوادگی از هریک از اقسام مختلف میوه مختصری میل کنند تا هم از خواص آنها بهره مند گردند و هم با آنها وداع گویند. .." سپس به بررسی اعتقادات مردم خراسان و آئین برگزاری آن می پردازد :
" .... خراسانیها عقیده دارند که هریک از میوه ها خواص مخصوصی دارد و هر نوع میوه ای را که در شب چله بخورند خواص و فواید آن تا سال آینده همان وقت در بدن آنها خواهد ماند و آنها را از گزند بسیاری از حشرات و جانوران و حتی بعضی بیماریها حفظ خواهد کرد .
در میان میوه ها هنوانه بیش از همه مورد توجه عوام است و خواص بیشماری برای آن ذکر می کنند. خراسانیها عقیده دارند که هندوانه "گرمیّت مغز" و "سوزندگی جگر" را دفع می کند، به عبارت دیگر هرکس در شب چله هندوانه بخورد، "جگرش لک برنمی دارد" یعنی در تابستان سال بعد گرما در او تاثیر نخواهد کرد علاوه برآن "اگر روده او کرم داشته باشد، کرم روده اش دفع می شود"، بنا به همین ملاحظات و تصورات می گویند در شب چلّه باید هندوانه خورد و پوست آنرا به پشت بام همسایه انداخت "تا اگر او استطاعت خرید هندوانه را نداشته باشد پوست هندوانه را بتراشد و بخورد و از خواص آن بهره مند گردد و او نیز به نوبه خود پوست تراشیده را روی بام همسایه بیندازد .... همینطور تا بام هفتم.... تا اینکه هفت همسایه از آن پوست استفاده کند".
هر کس درشب چله هویچ و گلابی و انار و زیتون سبز بخورد در تابستان سال بعد از گزند جانوران به ویژه نیش عقرب در امان خواهد بود، خصوصاً خوردن هویج بسیار موثر است . هرکس در این شب انگور بخورد در تابستان سال بعد حیزه"حیضه؟"(= گرمازده) نخواهد شد، حلوا ارده بخورد به درد چشم مبتلا نخواهد گشت، سیر یا ترشی سیر بخورد تا یکسال از درد مفاصل راحت و در امان خواهد بود، کاسنی و کلم بخورد در تمام سال دچار خونریزی لثه و خون دماغ نخواهد شد .
خراسانیها برای مصون بودن از بیماریها و گزند حشرات گذشته از خوردن اقسام میوه اعمال دیگری هم در شب چله انجام می دهند و عقاید دیگری هم دارند که هریک بجای خود مهم و قابل ملاحظه است .
از آن جمله می گویند هرکس در شب چله پیه شتر و شیر مادیان را در ظرفی بریزد و حرارت دهد تا سال دیگر در فضایی که دود پیه شتر و بخار شیر مادیان منتشر شده است هیچ حشره ای عبور نخواهد کرد .
هرکس در شب چله دهان خود را به گوش الاغی بگذارد و آهسته در گوش حیوان نجوا کند هر دردی داشته باشد به درمان خواهد رسید.
شب چله در شهرها و روستاهای جنوب خراسان مقداری بیخ(= چوبک) در آب ریخته با یک دسته تر که مدت مدیدی هم می زنند تا کف کند و عقیده دارند که هر قدر کف چوبک بیشتر باشد محصول سال آینده فراوان تر خواهد بود و برای آنکه برکت محصول نصیب آنها هم بشود کف چوبک را جمع می کنند و مقداری شیره انگور در آن می ریزند و میل می کنند.
از مراسم زیبا و پسندیده این شب فرستادن خوانچه میوه است از طرف داماد برای عروس . در این شب از طرف خانواده داماد خوانچه ای پر از میوه با هدیه ای مناسب از قبیل یک قواره پارچه پیراهنی یا دستبند و گردن بند برای عروس فرستاده می شود. در این خوانچه لااقل هفت رنگ میوه (انار و انگور و پرتقال و خربزه و سیب و گلابی و هندوانه) می گذارند و میوه ها را با پرهای بلند رنگین معروف به "پر مرغ عدن" می آرایند و بوسیله " طبق کش" به خانه عروس می فرستند . ..." * 110
آقای غلامحسن رسولی در باره چگونگی برگزاری شب یلدا ( یا بگویش محلی : شَوْ چلّه ) در ملایر گوید : " ... مردم پیر سواران به ویژه آنان که زندگی بهتری داشتند شب " یلدا " را جشن می گرفتند. شام شب چله معمولاً " کَلّه پاچه" یا بگویش محلی "آش کله" و دل و جگر گوسفند بود همه دور کرسی می نشستند و پس از صرف شام و جمع کردن سفره، چای و قهوه می نوشیدند و شَوْچر(شب چره) می خوردند و به قصه مادر بزرگ یا پدربزرگ گوش می دادند عرف پیرسواران این بود . هنوز هم هست – که برای دختران که شوهر کرده اند و عروسان که دوران نامزدی را سپری می کنند "شوچله" می برند .کشمش ، بادام ، گردو ، گندم، و شاهدانه بو داده ، تخمه هندوانه و کدو که خود شور کرده بودند باضافه یک قواره پارچه که در محل " وصله " گفته می شود، همه را در سینی بزرگ کنگره داری بنام " مَجیمَه" می گذارند و یک فرد جوان بخانه شخص ذینفع حمل می کند.
بانوان باسلیقه، هندوانه و خربزه هم در یکی از اتاقهای خنک نگهداری می کنند و انگور شیرین را در سرکه می ریزند و بنام "شی شیره" یا ترشی انگور برای شب چله اعضای خانواده می آورند تا همه بخورند و شاد باشند و به داستان بزرگترها گوش بدهند.
مردم پیرسواران چون با ساعت کاری نداشتند و ملاک خوابیدن و بلند شدن شان تاریکی و روشنایی روز بود، وشب چله را بلند ترین شب می دانستند ... لذا برای بسر بردن این شَوْگار- در برابر روزگار، بازار قصه گفتن ، چیستان پرسیدن ، کتاب خواندن و سرگرمیهایی از این نوع رونق داشت و بر شادی حاضران می افزود. ازصدای خنده و شادی فهمیده می شد که ساکنان خانه، کرسی گرم، سفره ای رنگین و شب چله ای مفصل دارند . * 111
((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))
برای دیدن پاورقیها اینجا کلیک کنید : پاورقی ها
تصویر برگرفته از سایت آآآآآ نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/09/28 ساعت 16:7 | لینک ثابت |
|