تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

غزلی تازه و منتشر نشده از تقی خاوری

 

آنسوی خط قرمز

غزلی تازه و منتشر نشده از:  تقی خاوری

               برای محمد مهدی حسنی           

یاد تو می شود سبز چون برگ نو دمیده

نقــش تـــرا خیـــــــــالم بــر تابلوکشیده

بیتی بخاطر آمد ناگــــاه رفـــــــت ودیدم

جز یــــــاد تو همه چیز از خاطرم رمیده

نالیـــــده ایم هر شب از جور نامـــرادی

گوئی که مرغ شبخوان آواز مــــا شنیده

از حق چه مانده دیگر جز ناله در گلوئی

کزنای مرغ شبخوان با قطره خون چکیده

گفتی که می رسد عشق با دست عادلانه

آن هیـــــات عدالــت بر تخت خون لمیده

گفتم که رنـــــگ تردید هر چیز را گرفته

گفتــــی ز رنگ تغییــــر  آن رنگها پریده

صورتگر جهان ست آن دست های پنهان

هر چیز را ندیده   در جای خویش  چیده

بهر وکالت عشـــــــق از تخته بند قانون

تا خــــط قرمـــز عشـق آنسوی تر رسیده

"راوی" بخواب دیــــده آنروی آرزو را

ماننـد صـــورت گـــــــل در شبنم سپیده

                                       تقی خاوری - بهمن ماه 1387 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/11/23 ساعت 10:51 | لینک ثابت |

مباحثی از حقوق ثبت 5 – قسمت دوم

مباحثی از حقوق ثبت 5

قسمت دوم - مقررات ثبتی حاکم بر  اموال عمومی

پاره اول - جنگل ها و مراتع ( اراضی منابع طبیعی )

                                 و  اراضی مستحدث ساحلی

نوشته : محمد مهدی حسنی

پیش تر گفتیم از نظر ما در اینجا اموال عمومی شامل مشترکات عمومی و مباحات میشود مشترکات عمومی اموالی هستند که متعلق بعموم بوده و مالک خاص ندارد و چون قابل تملک خصوصی نیست و استفاده انحصاری از آن وفق مقررات ممنوع است لذا بیم تجاوز افراد نسبت به آنها نمیرود و اساساً موجبی برای درخواست ثبت آنها نیست و اگر در مورد گورستانهای عمومی و اماکن باستانی از ناحیه شهرداریها یا دولت، تقاضای ثبتی نسبت به این قبیل اموال دیده می شود آن بدین علت است که اشخاص بتدریج در صدد تجاوز به املاک مذکور بر آمده اند. *1

لیکن در مورد با مباحات موضوع فرق میکند زیرا درست است که مباحات ملک اشخاص نمی باشد ولی میتوان با رعایت مقررات مربوط این قیبل رقبات را تملک و مورد استفاده قرار دادد ( ماده 92 قانون مدنی ) و لذا به جهت حفظ حقوق و مصالح عامه و جلوگیری از تجاوزات افراد نسبت به اراضی مباحه ثبت آن ضروری بنظر میرسد.

بر اساس نصّ ماده 41 آئین نامه قانون ثبت، نسبت به املاکیکه مالک خاصی ندارد مانند طرق و شوارع، اراضی و جبال موات و مباحه و نیز جنگلهای عمومی از افراد درخواست ثبت پذیرفته نمی شود.  با توجه به آنجه در بالا گفتیم حکم ماده مذکور عجیب می نماید. آقای دکتر لنگرودی نیز در کتاب حقوق ثبت خود، اموال عمومی را قابل ثبت دانسته است و منعی بر ثبت این قبیل اموال نمیبینند *2

لیکن آقای شهری در کتاب حقوق ثبت به ظاهر ماده مذکور اکتفا نموده و صرفاً بعضی اموال عمومی از قبیل جنگل های عمومی را قابل ثبت می داند و به همین لحاظ پیشنهاد اصلاح ماده 41 آئین نامه قانون ثبت و حذف عبارت ( درخواست ثبت پذیرفته نمی شود نسبت به ) را در ماده موصوف نموده اند و درادامه بحث خود، اراضی موات و کوهها و میادین عمومی و پارکها را بر خلاف جنگلهای عمومی قابل ثبت نمی داند * 3 در حالیکه بشرح آتی الذکر، اصولاً اراضی عمومی اعم از موات و مراتع و غیره بحکم مقررات مصوب بعدی قابل درخواست ثبت است و ماده 41 آئین نامه قانون ثبت در زمره مقررات مرده بحساب می آید که احیاء آن از طریق حک و اصلاح هیچ ضرورتی ندارد . و به هر حال با توجه به اطلاق ماده 9 قانون ثبت و فلسفه قانونگذاری آن  ( جلوگیری از تعدیات و تجاوز افراد به املاک غیر ) منعی بر تقاضای قبول ثبت اموال عمومی نمی باشد .

در ادامه بحث با توجه به تعاریف، مراجع قانون تشخیص، حفظ و بهره برداری اراضی عمومی، انواع اراضی را بدون قید حصر نام برده و مقررات حاکم بر آنها را بررسی خواهیم کرد .

با این توضیح که چون تبیین مقررات حاکم بر این قبیل اراضی با توجه به پراکندگی آن،  چه به لحاظ ثبتی و جه مقررات عمومی دیگر حاکم بر آن همچون ، تعاریف، محل های تزاحم حقوق دولت و اشخاص حقوق خصوصی،  مراجع و اگذاری و تشخیص نوع اراضی  و  نحوه اعتراض و شکایت و مواعد مربوط و غیره از اهمیت زیاد برخوردارست. بحث ما از مباحث ثبتی فراتر می رود و اطمینان دارم از این موضوع خوانندگان وبلاگ نیز استفبال خواهند کرد :

                       جنگل زیبای حرا واقع در جزیره قشم (تصویر برگرفته از  وب سایت منطقه آزاد قشم)

الف - جنگل ها و مراتع ( اراضی منابع طبیعی ) :

الف – 1 - سیر تقنین مقررات مربوط به منابع طبیعی و چگونگی رسیدگی به اعتراض اشخاص

تشكیل وزارت فواید عامه در سال 1202 شمسی ( دوران پادشاهی فتحعلی شاه) را می توان سرآغاز رسمی دخالت ظاهری و رفرم دولت در امر منابع طبیعی ( شروع دوره نظارت فنی دولتی به جای روش تیول داری و نظام خالصه) دانست.  و ظاهراً تا آنزمان  اهمیت  دخالت و ضرورت وجود تشكیلاتی دولتی  که امور  جنگل ها و مراتع را راهبری کند، احساس نمی شد.  چند سال بعد، و پس از اعلام مشروطیت در دوران حکومت محمدعلی شاه قاجار،  نخستین كابینه قانونی که كه در 29 اسفند 1284 شمسی به مجلس معرفی شد. اداره عامه ( منابع طبیعی)  تحت عنوان " اداره شوسه و راه آهن و جنگل ها " در وزارت فوائد عامه و فلاحت و تجارت امور فنی جنگل ها  ایجاد گردید  و مالاً  با  تغییرات مكرر و قابل توجه – که ذکر آن ما را از هدف اصلی دور کرده و فرصت مناسب می خواهد -  ادارات منابع طبیعی به شکل امروزین  بوجود آمد.  بمنظور تشخیص اراضی ملی و  مميزي آن  و تفكيك مستثنيات قانوني اشخاص، علمی ترین و موثرترین قانون  در تاریخ 27/10/1341 تحت عنوان قانون لایحه قانونی ملی کردن جنگل‌ها و مراتع کشور در 14 ماده به تصویب رسید. مطابق ماده 1 قانون ملی شدن جنگلها و مراتع كشور ، امر شناسايي و تشخيص عرصه و اعيان جنگلها و مراتع به منظور تعيين حدود و تفكيك مستثنيات قانوني اشخاص شامل تاسيسات ، خانه هاي روستايي ، زمين هاي زراعي و باغات كه تا تاريخ 27 دي ماه سال 1341 احداث شده بر عهده سازمان جنگلها و مراتع كشور گذارده شد .

از تاریخ تصویب قانون مذکور عرصه و اعیانی کلیه جنگلها و مراتع، بیشه های طبیعی و اراضی جنگلی کشور جزء اموال عمومی محسوب و متعلق حق دولت قرار گرفت و تصرفات سابق افراد حتی اگر منجر به درخواست ثبت و صدور سند مالکیت شده بود، بلا اثر و فاقد آثار و حواصل قانونی گردید. لیکن عرصه و محاوط و تاسیسات و خانه‌ها‌ی روستایی و همچنین زمین‌ها‌ی زراعی و باغات مشمول اراضی ملی نگشت .

سپس قانون حفاظت و بهره برداری از جنگل ها و مراتع در تاریخ 25/5/1346 تصویب گردید. مطابق مقررات ماده 56 قانون اخیر ، تشخیص و تعیین اراضی ملی و مستثنیات قانونی اشخاص از هر پلاک بر عهده سازمان جنگلها و مراتع کشور قرار گرفت. سابقاً پس از اعلام نظر جنگل بان مبنی بر ملی بودن اراضی، اشخاص ذینفع می توانستند در ظرف مدت یکماه پس از اخطار کتبی یا آگهی وزارت منابع طبیعی بوسیله یکی از روزنامه‌ها‌ی کثیر الانتشار مرکز و یکی از روزنامه محلی به نظر منابع طبیعی اعتراض نمایند و اعتراض مذکور در کمسیون موضوع ماده 56 قانون حفاظت و بهره برداری از جنگلها مرکب از فرماندار، رئیس دادگاه شهرستان و سرپرست منابع طبیعی محل رسیدگی میشد، نظر اكثریت اعضاء کمسیون مذکور قطعی بود و  در مراجع قضایی قابلیت اعتراض نداشت.

پس از انقلاب با  تصویب اصل چهل و پنجم قانون اساسی،که بر اساس آن انفال و ثروت‌های عمومی از قبيل زمين‌های موات و رها شده، معادن، درياها، درياچه‌ها، رودخانه‌ها و ساير آب‌های عمومی، كوه‌ها، دره‌ها، جنگل‌ها، نيزارها، بيشه‌های طبيعی، مراتعی كه حريم نيست، و ... در اختيار حكومت اسلامی است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل نمايد.  و نیز تفصيل و ترتيب استفاده از هر يك بر عهده قانون عادی قرار گرفت، مباني قانوني مقررات پیشگفته در مورد منابع طبيعی (جنگل ها ومراتع) تثبیت گردید. 

همچنین با تصویب قانون دیوان عدالت اداری،  و تشکیل دیوان موصوف، که بمنزله اولین دادگاه رسمی و قانونی اداری برای رسیدگی شکایات مردمی از تصمیمات دولتیان بود، شکایات فراوانی که از آراء کمسیون ماده 56 به دیوان عدالت واصل شد و نیز نظرات فراوانی حول و حوش شرعی بودن یا نبودن احکام کمسیون مذکور طرح که اینهمه موجب تغییرات قابل توجهی بعدی در مقررات مربوط به منابع طبيعی گردید .

چند سال بعد،  با تصویب قانون تعيين تكليف اراضی اختلافی موضوع اجرای ماده 56 قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها ومراتع مصوب 22/6/1367،  که مشتمل بر ماده واحده ای شامل  6 تبصره بود، رسیدگی به اعتراض اشخاص من جمله زارعین صاحب نسق و مالکین و صاحبان باغات و تاسیسات در خارج از محدوده قانونی شهرها و حریم روستاها، و همچنین سازمانها و موسسات دولتی که از اجرای ماده 56 قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع کشور مصوب 1346 و اصلاحیه‌ها‌ی بعدی و آراء کمسیون موضوع ماده 56 به هیات مقرر در ماده واحده موصوف که مرکب از مسؤل اداره کشاورزی،  مسؤل اداره جنگلداری،  عضو جهاد سازندگی، عضو هیات واگذاری زمین، یک نفر قاضی دادگستری، بر حسب مورد دو نفر از اعضای شورای اسلامی‌روستا یا عشایر محل مربوطه؛ بودند و زیر نظر وزارت کشاورزی قرار داشت قرار گرفت. اين هيأت با حضور حداقل 5 نفر از هفت نفر اعضا رسميت می يافت و پس از رسیدگی و اعلام نظر کارشناسی اعضاء (اعضای کمسیون به جز قاضی ) رای لازم از ناحیه قاضی هیات صادر می گردید و آراء صادر شده جز  در موارد سه گانه شرعی مذكور در مواد 284 و 284 مكرر اصلاحی قانون آيين دادرسی كيفری قطعی و لازم الاجرا بود.

{شایان ذکراست جدیداً  قانون اصلاح قانون تعيين تكليف اراضي اختلافي موضوع اجراء ماده (۵۶) قانون جنگلها و مراتع مصـوب 5/3/87  مجلس شوراي اسلامي  بصورت ماده واحده  تصویب که  عبارت « لازم‌الاجراء خواهدبود مگر در موارد سه گانه شرعي مذكور در مواد ۲۸۴  قانون تعيين تكليف اراضي اختلافي موضوع اجراء ماده ۵۶ ....  حذف و به جای آن عبارت «... راي قاضي هيات، قابل اعتراض در شعب دادگاه بدوي و تجديدنظر مي‌باشد. هيات مي‌تواند از خبرگان محلي و غيررسمي به عنوان كارشناس استفاده نمايد» جايگزين شده است . }

به هر حال متا سفانه در قانون تعیین تکلیف اراضی اختلافی موضوع اجرای ماده 56 قانون جنگل‌ها و مراتع،  قانونگذار با برگشت به عقب که از حیث تنفیذ عمل متجاوزین به اراضی ملی و باز کردن باب زمین خواری غیر قابل توجیه است،  ملاک تصرف اشخاص و خلع ید آنان از اراضی را تاریخ اعلام مورخ 16/12/1365 دولت تعیین نمود .

{قبل ذکرست در سال 68 ما مواجه با نظریه شورای نگهبان در خصوص خلاف شرع بودن تعیین مهلت اعتراض نسبت به آراء موضوع بحث می شویم.  مطابق نظریه شماره 2650 مورخ 4/7/1367 شورای نگهبان (منتشره در روزنامه رسمی‌شماره 12734-24/8/1368 که خطاب به شورایعالی قضایی وقت صادر گردید،)   محدود نمودن پذیرش اعتراض از ناحیه اشخاص ذینفع در مدت معین نسبت به آراء ملی و قطعی دانستن آن خلاف موازین شرعی اعلام شده است. و لذا تعیین موعد اعتراض برای آراء صادره از طرف ادارات منابع طبیعی، منتفی اعلام می شود. }

با تصویب قانون تفکیک وظایف وزارتخانه های کشاورزی و جهاد سازندگی مصوب 11/6/69 کلیه امور مربوط به حفظ و احیاء و گسترش و بهره برداری از منابع طبیعی ( وزرات وقت کشاورزی )  به وزرات جهاد سازندگی واگذار گردید

و سپس قانون حفظ و حمایت از منابع طبیعی و ذخائر جنگلی کشور مصوب مورخ 12/7/71 مجلس شورای اسلامی لازم الاجرا شد که بر اساس ماده 2 قانون مذکور کمسیون موضوع ماده 56 از میان رفت و تشخیص منابع ملی و مستثنیات ماده 2 قانون ملی شدن جنگلها و مراتع بر عهده جهاد سازندگی قرار گرفت و همچنین برغم نظر قبلی شورای نگهبان، مدت یکماه مهلت اعتراض موضوع قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع کشور مصوب 25/5/1346 از تاریخ اعلان وزارت موصوف به  شش ماه از تاریخ اخطار کتبی یا آگهی در روزنامه‌ها‌ی کثیر الانتشار مرکز و یکی از روزنامه‌ها‌ی محلی و سایر وسایل معمول و مناسب محلی ، افزایش یافت.  و مرجع رسیدگی به اعتراض اشخاص،  همچنان کمیسیون موضوع  ماده واحده قانون تعیین تکلیف اراضی اختلافی موضوع اجرای ماده 56 قانون جنگل‌ها و مراتع کشور مصوب 1367 تعیین شد  و رای هیات مذکور  نیز وفق مقررات قابل شکایت در محاکم دادگستری گردید .

حسب قوانین پیشگفته و رویه،  هیات مورد بحث دو وظیفه و اختیار متمایز لیکن مرتبط  با هم داشت :

 الف - رسیدگی به اعتراض اشخاص  اعم از خصوصی و عمومی   ‌نسبت به نظریه تشخیص اراضی ملی موضوع اجرای ماده 56 قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع کشور.

ب-  رسیدگی به اعتراضات اشخاص نسبت به آرای سابق کمیسیون مقرر در ماده 56 قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع که با تصویب قانون اخیر الذکر  برچیده شده بود.

برای اینکه بحت ما در مورد سیر تقنین مقررات مربوط به منابع طبیعی و چگونگی رسیدگی به اعتراض اشخاص پایان گیرد و در عین در این قسمت همه چیز را گفته باشیم، ناچار از ذکر رویه قضایی  در این باره نیز می باشیم .

1 -  مطابق  رأي وحدت رویه ی شماره 665 مورخ 18/1/1383 هيأت عمومي ديوان عالي كشور چون بر طبق قسمت اخير ماده واحده قانون تعيين تكليف اراضي اختلافي موضوع اجراي ماده 56 قانون حفاظت و بهره‌برداري از جنگل‌ها و مراتع مصوب 29/6/67 رأي قاضي هيأت مقرر در ماده مزبور در ماده سه‌گانه شرعي مذكور در مواد 283 و 284 مكرر قانون آئين‌دادرسي كيفري سابق قطعيت نداشته و قابل اعتراض است و رأي وحدت رويه شماره 601-25/7/74 هيأت عمومي ديوانعالي كشور نيز مؤيد همين معني بوده است،  لذا رأي قاضي هيأت قابل اعتراض در دادگاه عمومي و سپس قابل تجديدنظر در دادگاه تجديد نظر استان مي‌باشد.

2 - مطابق  رأي وحدت رويه شماره 681 مورخ26/7/1384  هيأت عمومي ديوان عالي كشور چون به موجب ماده يك تصويب نامه قانون ملي شدن جنگل هاي كشور مصوب 1341، عرصه و اعياني كليه جنگل ها و مراتع، بيشه هاي طبيعي و اراضي جنگلي كشور جزء اموال عمومي محسوب و متعلق به دولت است ولو اين كه قبل از اين تاريخ افراد آن را متصرف شده و سند مالكيت گرفته باشند و مطابق ماده 2 قانون حفظ و حمايت از منابع طبيعي و ذخاير جنگلي كشور مصوب 28/7/1371 تشخيص منابع ملي و مستثنيات ماده 2 قانون ملي شدن جنگل ها و مراتع با رعايت تعاريف مذكور در قانون حفاظت و بهره برداري از جنگل ها و مراتع با وزارت جهاد سازندگي است و به صرف تشخيص وزارت مذكور و قطعيت آن، در مالكيت دولت قرار مي گيرد و در خصوص مورد، عدم صدور سند مالكيت بنام دولت جمهوري اسلامي ايران، نافي مالكيت دولت نسبت به منابع ملي شده كه به ترتيب مقرر در ماده مرقوم احراز شده و قطعيت يافته باشد، نیست.

 الف – 2 – مقرارات ثبتی حاکم بر منابع طبیعی:

پس از تصویب قانون ملی شدن جنگلها مصوب 2/10/1341 بر اساس مقررات مذکور پذیرش درخواست ثبت، تحدید حدود و صدور سند مالکیت املاک مشمول قانون موصوف بنام اشخاص از ناحیه ادارت ثبت ممنوع گردید( بند 347 مجموعه بخشنامه های ثبتی تا اول سال 1365 ) و پس از اینکه در یک پلاک مقررات ماده 156 اجرا و اراضی ملی از ناحیه منابع طبیعی معین میشد،  در مرحله بعد، بمنظور صدور سند مالکیت بنام دولت ضرورت داردتا دقیقاً حدود ابعاد و متراژ اراضی ملی شده و مستننیات قانونی اشخاص مشخص گردد تا بر اساس آن حقی از دولت و اشخاص ضایع نشود

برای این منظور حسب مقررات ماده 13 آئین نامه قانون ملی شدن جنگلها و ماده 39 قانون حفاظت و بهره برداری از جنگلها مامورین و نقشه برداران اداره منابع بیعی پس از اخذ و ملاحظه سوابق ثبتی و توجه کافی به مندرجات پرونده و دفاتر مربوط در ادارت ثبت و حتی الامکان با رعایت مشخصات، حدود و حقوق آمده در آنها، منابع ملی و مستثنیات قانونی را مشخص و نقشه برداری می نمایند و گزارش لازمه را مشتمل بر حدود متراژ و سایر مشخصات اراضی موجود به اداره متبوع خود تنظیم می کنند . ادارات منابع طبیعی پس از رسیدگی کافی گواهی مربوز را صادر و به اداره ثبت اسناد و املاک محل ارسال کرده، همین گواهی و نقشه های منضم به آن به لحاظ ثبتی ملاک عمل ادارات ثبت بوده و صدور سند مالکیت منابع ملی و نیز قبول و درخواست ثبت ، تحدید حدود و صدور سند مالکیت اشخاص با رعایت مندرجات همین گواهی انجام و تخلف از مفاد آن برای ادارات ثبت مجاز نمی باشد . بند 348 مجموعه بخشنامه های ثبتی تا اول سال 1365 نحوه صدور سند مالکیت برای منابع ملی شده اعم از آنکه به لحاظ ثبتی مجهول یا جاری یا ثبت شده باشد را مفصلاً توضیح داده است که جهت جلوگیری از تطویل کلام از ذکر بند مذکور خودداری و علاقمندان میتوانند عنداللزوم به مجموعه مذکور مراجعه فرمایند .

با توجه به مقررات اخیرالتصویب، بر اساس قسمت اخیر ماده 2 قانون حفظ و حمایت از منابع طبیعی و ذخائر جنگلی کشور مصوب 12/7/1371 و ماده 4 آئیننامه اجرائی مربوط به ماده مذکور چنانچه ظرف شش ماه از تاریخ اخطار بوسیله انتشار آگهی یا الصاق آن در معابر عمومی اعتراضی از ناحیه اشخاص نرسد . ادارات منابع طبیعی موظفند مراتب را به اداره ثبت اسناد و املاک محل اعلام نموده تا وفق مقررات پیش گفته سند مالکیت تحت عنوان منابع ملی بنام دولت( با نمایندگی وزارت جهاد سازندگی ) صادر گردد و سازمان جنگلها و مراتع جهت منابع ملی مورد تشخیص بجز حقوقی که به سر دفتران اسناد رسمی تعلق میگیرد از پرداخت کلیه هزینه های ثبتی اعم از حق الثبت و هزینه مقدماتی و غیره معاف میباشد  ( تبصره 2 ماده 2 آئین نامه پیش گفته ) .

بدیهی است در صورتیکه به تشخیص منابع طبیعی و مستثنیات قانونی مربوط اعتراض برسد، صدور سند مالکیت بنام دولت منوط به رسیدگی هیئت مذکور در ماده واحده قانون تعیین تکلیف اراضی اختلافی ... میباشد و تبصره 1 ماده 2 قانون حفظ و حمایت از منابع طبیعی ... تصریح داشته حتی در صورتیکه وفق مقررات پیش گفته سند مالکیت اراضی بنام دولت صادر شده است، امر مذکور مانع از مراجعه معترض به هیات مذکور نخواهد بود به دیگر سخن صدور سند مالکیت بنام دولت به معنی  تمام شدن کار و بستن باب اعتراض اشخاص  نیست بلکه آنان حتی پس از صدور سند نیز حق اعتراض را دارا بوده  و در صورت اعتراض،محاکم عمومی  به پرونده اعتراض  آنها رسیدگی می کنند حکم قانونی اخیر،نیز خلاف منطق حقوقی ثبت بوده، و با توجه به اینکه ثبات اسناد رسمی صادره از ادارت ثبت را متزلزل می سازد، قابل انتقاد است .

در پایان بحث  یادآوری می کنیم که در سند چشم انداز بلند مدت جمهوری اسلامی ایران كه در تاریخ 29/5/1382 به تأیید هئیت دولت رسیده است، با تاکید بر جایگاه قانونی اسناد مالكیت صادره که موجب امنیت سرمایه گذاری، تثبیت مالكیت و در نتیجه احیاء اراضی ملی و جلوگیری از تخریب و تصرف اراضی ملی است، بر هماهنگی و همكاری میان واحدهای ثبتی و ادرات منابع طبیعی تأكید شده است .

ب -   اراضی مستحدث ساحلی:

ب – 1 – مقررات پیش از انقلاب:

شاید اولین قانون که در مورد اراضی مستحدث ساحلی،  مقرارتی را  بنا گزارد  ماده واحده قانون اجازه تأسيس سازمان بنادر و كشتيراني مصوب 4 خرداد 1339بود که براساس آن،  سازمان بنادر و كشتيراني تحت نظارت وزارت گمركات و انحصارات به وجود آمد (بعدها تشکیلات این سازمان در 1340 به وزارت بازرگاني و در 1341 به وزارت اقتصاد، و در 1345 به وزارت دارايي و بلاخره در سال 1352 به وزارت راه و ترابري انتقال یافت).  مطابق قانون مذکور :  توسعه، تكميل، اداره و نظارت بر امور بنادر و توسعه كشتيراني، در تمام بنادر، لنگرگاه‌ها، ترعه‌ها، درياچه‌ها، رودخانه‌هاي قابل كشتيراني و آب‌‌هاي ساحلي كشور و همچنین تنظيم و اجراي مقررات مربوط که به تبع شامل آباد کردن اراضي مستحدثه و حریم در ارتباط بنادر نیز بوده، بر عهده این سازمان قرار گرفت چنانکه مطابق بند های 21  و 22 فهرست ضميمه اين قانون (وظايف سازمان )  صدور اجازه تاسيس اسكله و ساير تاسيسات و تجهيزات ضمن تصويب طرح مربوط با داشتن حق نظارت در اجراء و بهره‌برداري و همچنین صدور اجازه تاسيس دفتر، خانه ملوانان، رستوران و انبار و ساير تاسيسات لازم به درخواست متقاضيان صلاحيت‌دار،  بر عهده سازمان مزبور قرار گرفت. سازمان اختیار دار شد با توجه به امكانات خود در بنادر، زمين براي تاسيسات مزبور از طريق اجاره واگذار نمايد.

بعدها و با تصویب قانون اراضی مستحدثات ساحلی مصوب 29/4/1354 اولین قانون جدی در این باره  تصویب شد.  در ماده 1 قانون اصطلاح "اراضی مستحدث" به زمینهایی که در نتیجه پایین رفتن سطح آب یا هر نوع جریان آب درکرانه های دریا و دریاچه ها و جزایر یا در نتیجه پایین رفت آب یا خشک شدن تالابها ظاهر و یا ایجاد می شود. اطلاق می گردد و  "اراضی ساحلی" :  پهنه ای با عرض مشخص از اراضی مجاور دریا و دریاچه ها یا خلیج که حداقل از یک سو به کناردریا یا دریاچه یا خلیج متصل باشد. تعریف می شود . و "تالاب"، اعم از اراضی مرداب، باتلاق یا آب بندان طبیعی که سطح آن درحداکثر ارتفاع آب از پنج هکتار کمتر نباشد. و "حریم"، قسمتی از اراضی ساحلی یا مستحدث است که یک طرف آن متصل به آب دریا یا دریاچه یا خلیج یا تالاب باشد، توصیف می شود.  مطابق مواد 3  و 4 قانون مذکور کلیه اراضی مستحدث کشور ( علی الاطلاق) و نیز  اراضی ساحلی دریای عمان و خلیج فارس و دریاچه رضاییه (که تا تاریخ تصویب قانون به نام اشخاص در دفتر املاک به ثبت نرسیده باشد ) متعلق به دولت اعلام شده است و اشخاص حق تقاضای ثبت آنها را ندارند و درصورتیکه نسبت به اراضی مذکور از ناحیه اشخاص تقاضای ثبت شده باشد، در مورد اراضی مستحدث مطلقا و در مورد اراضی ساحلی هرگاه منجر به ثبت ملک به نام متقاضی در دفتراملاک نشده باشد، درخواست ثبت داده شده باطل می شود، و ادارت ثبت مکلفند تقاضای ثبت این قبیل اراضی را صرفاً از وزارت کشاورزی و منابع طبیعی ( فعلاً وزارت جهاد کشاورزی) و نیرو و یا سایر سازمانهای دولتی متصرف با تائید وزارت مذکور بپذیرند و ماده 7 قانون موصوف، حریم منابع مذکور ولو آنکه متصرفین این قبیل اراضی، اسناد مالکیت گرفته باشند. را در زمره مشترکات عمومی محسوب نموده که از ناحیه اشخاص خصوصی قابل تملک و تصرف نمی باشد . ولی استفاده از حریم مزبور برای ایجاد تاسیسات ضروری دولتی که جنبه اختصاصی نداشته باشد با رعایت مقررات آیین نامه اجرایی این قانون و تصویب هیات وزیران مجاز دانسته شده است.
در بند 271 مجموعه بخشنامه های ثبتی تا اول سال 1365 می خوانیم :

" طبق ماده 1 قانون اراضی ساحلی، اراضی که از پائین رفتن سطح دریای خزر و دریاچه ها و خشک شدن مردابها و باطلاقها حاصل میشود مستحدثه ساحلی محسوب و متعلق بدولت است و به هیج وجه اشخاص حق تقاضای ثبت آنرا ندارند و ... ".

تنها استثنائاتی که قبل ازپیروزی انقلاب نسبت به احکام مذکور دیده شده و مطابق تبصره 2ماده 4 قانون  تشخیص مستثنیات آن به عهده سازمان جنگلها و مراتع کشور بود و نظریه سازمان موصوف نیز در این باره قطعی بود، موارد زیر است :

 1 – تبصره 1 ذیل ماده 3 قانون تصریح دارد اراضی مستحدث دریای خزر که از طرف اشخاص تقاضای ثبت شده و تا تاریخ 13/7/1342 ملک بنام آنها در دفتر املاک ثبت ثبت رسیده و یاحکم قطعی مالکیت به نفع اشخاص تاتاریخ مذکور صادرشده باشد، مستثنی میباشد .

2- آن قسمت از اراضی ماسه ای ساحلی دریای خزر  که تا 300 متری از حریم دریا  قرار داشته مشروط بر اینکه از جاده ساحلی تجاوز نکند(تبصره 1 ذیل ماده 3 قانون اراضی ساحلی ناظر بر تبصره بند 9 ماده یک قانون حفاظت و بهره برداری از جنگلها و مراتع) .

3 – براساس ماده 4 قانون، مالکیت و حقوق اشخاص نسبت به اراضی ساحلی دریای عمان و خلیج فارس و دریاچه رضائیه که تا تاریخ تصویب قانون ( 29/4/1354 ) در دفتر املاک بنام آنان ثبت شده، محترم تلقی گردیده است .

4 – اراضی واقع در محدوده قانونی شهرها درتاریخ تصویب قانون که خارج از حریم است و همچنین عرصه اعیان احداث شده و اراضی مزروعی و آیش و باغات و نخلستانها و قلمستانها ( مشروط بر اینکه تا تاریخ تصویب قانون احداث شده و میزان آیش آن طبق عرف محل و به هر صورت از دو برابر زمین تحت کشت تجاوز نکند) و محاوط ساختمانهای واقع در این اراضی حداکثر تا بیست برابر سطح زیربنای آن مشروط بر آن که مساحت آن از3000 متر مربع بیشتر نبوده و هیج یک از صور گفته شده درحریم دریا واقع نباشد.

در ماده  6 قانون بمنظور حفظ حقوق اشخاصی که تا تاریخ 30/5/46  اعیان و محوطه های ساختمانی ( با اوصاف آمده در تبصره 2 ماده) در اراضی مستحدث دریای خزر ایجاد و احداث کرده به وزارت کشاورزی و منابع طبیعی اجازه داده است تا ظرف ضرب الاجلی که تعیین و ابلاغ یا آگهی می شود و از سه ماه کمتر و از یک سال بیشتر نخواهد بود،  عرصه های مذکور را به صاحبان آنها اجاره دهد و یا بفروشد.  در صورتی که صاحبان اعیان حاضر به خرید یا اجاره عرصه نشوند، اعیان موجود در اراضی مزبور با سپردن بهای آن به صندوق ثبت متعلق به دولت خواهد ماند و سند مالکیت عرصه و اعیان به نام وزارت کشاورزی و منابع طبیعی صادر و به درخواست وزارت مذکور و با دستور دادستان محل توسط گارد جنگل و منابع طبیعی با مأمورین انتظامی از متصرف خلع ید خواهد شد.

علاوه بر آن ماده 2 قانون اراضی مستحدثات ساحلی، عرض اراضی ساحلی و مستحدثات و نیز حریم دریای خزر، خلیج فارس و دریای عمان و دریاچه رضائیه را مشخص نموده است و تبصره 2 ذیل آن، تعیین عرض حریم و حدود اراضی مسحدث سایر دریاچه ها و تالابهای کشور را با پیشنهاد وزارت کشاورزی و منابع طبیعی بر عهده هیات وزیران قرار داده است که با توجه به مقررات فعلی، در حال حاضر تصدی اراضی مورد بحث با وزارت جهاد کشاورزی میباشد .

و چون شناسایی و نقشه برداری و نصب علائم حریم اراضی فوق الذکر بر عهده وزارت مذکور است . لذا ادارات ثبت اسناد و املاک مکلف به تبعیت از نظر وزارت جهاد کشاورزی بوده و قسمت اخیر بند 271 مجموعه بخشنامه های ثبتی تا اول سال 1365 ادارات ثبت را مکلف ساخته است تا در موقع تقاضای قبول ثبت اراضی مجاور اراضی ساحلی، نماینده وزارت کشاورزی ( فعلاً جهاد کشاورزی) و نیرو را دعوت و بااطلاع و تائید مامور و نماینده وزارت مزبور اقدام لازم را معمول دارند .

ب – 2 – مقررات پس از انقلاب:

پس از پیروزی انقلاب، با  تصویب اصل چهل و پنجم قانون اساسی، انفال و ثروت‌های عمومی از قبيل زمين‌های موات و رها شده، درياها، درياچه‌ها، رودخانه‌ها و ساير آب‌های عمومی، كوه‌ها، دره‌ها، جنگل‌ها، نيزارها، بيشه‌های طبيعی، مراتعی كه حريم نيست، و ... در اختيار حكومت اسلامی قرار گرفت تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل نمايد.  و تفصيل و ترتيب استفاده از هر يك بر عهده قانون عادی قرار گرفت و با تصویب و اجرای مقرارت زیر مواجه هستیم :

الف -  ‌بند "ط" ماده 1 قانون نحوه واگذاري و احياء اراضي در حكومت جمهوري اسلامي ايران‌مصوب 25/6/58 ، اراضي ساحلي را زمينهايي تعریف می کند : " كه در مجاورت حريم دريا و درياچه و يا اراضي مستحدثه قراردارد و بر حسب مورد در حكم يكي از انواع اراضي موات و دایر و بایر است."

 بر اساس ماده 19 همان قانون ، اراضی ساحلي در حکم موات را اراضیی دانسته است  كه در آنها هیچ احیاء و  اقدام عمراني انجام نشده و به صورت طبيعي باقيمانده است.  این قبیل اراضی را قانونگذار  از آن دولت می داند و  ادارات ثبت مکلف شده اند تا حريم و اراضي مستحدثه و آباد را با رعايت قانون اراضي مستحدث‌و ساحلي از اراضي داير و باير  و منابع ملي تفكيك کند.

‌ همچنین ماده 19 قانون نحوه واگذاري و احياء اراضي در حكومت ....  مالكين و متقاضيان ثبت يا اشخاصي كه اراضي بایر ساحلی را در اختیار داشته ولی مالکیت اراضي رسماً به آنها منتقل نشده بود را مکلف نموده تا ظرف سه سال از تاريخ تصويب قانون نسبت‌به عمران و بهره‌برداري متناسب از آن اقدام کنند، در غیر اینصورت اراضي احياء نشده موجود مطابق ماده 9 قانون در اختيار وزارت كشاورزي و عمران روستايي‌ قرار مي‌گرفت تا با تصويب هيأت وزيران براي استفاده عمومي اختصاص داده شود.

‌ همچنین ماده 1 آيين‌نامه اجرايي ماده 19 قانون نحوه واگذاري و احياء اراضي در حكومت جمهوري اسلامي ايران مصوب 28/9/58 ‌شوراي انقلاب جمهوري اسلامي ايران،  صاحبان اراضي ساحلي كه در آنها اقدامات عمراني انجام نيافته است رامكلف کرده بود تا از طريق ادارات ثبت اسناد و املاك نسبت به تفكيك و تعيين‌حدود اراضي مورد مالكيت خود اقدام کنند. و ‌بر اساس ماده 2 آيين‌نامه ادارات ثبت اسناد و املاك مكلفند در موقع تفكيك اراضي ساحلي متعلق به اشخاص به منظور حفظ منافع دولت در اراضي مستحدث و‌ساحلي و منابع ملي شده و اراضي مشمول مقررات اصلاحات ارضي قوانين مربوط به اراضي مستحدث و ساحلي و  ملي شدن جنگلها و مراتع كشور‌و اصلاحات ارضي را مورد توجه قرار دهند. و بلاخره ‌ماده 3 همان آيين‌نامه ضابطه عمران و بهره‌برداري متناسب از اراضي انتقال يافته به اشخاص در مورد انواع زراعت باغباني دامداري و دامپروري و پرورش طيور‌ و آب زيان و ساختماني و غيره را موكول به تشخيص كميسيون مندرج در ماده 12 قانون دانسته و كميسيون بايد تشخيص دهد كه پيشرفت عمليات‌انجام يافته در جهت عمران و بهره‌برداري طوري است كه تا قبل از پايان سه سال و در شرايط عادي نتايج مطلوب متناسب با وضع زمين تأمين شود یا خیر؟

ب –  قانون توزیع عادلانه آب  مصوب 16/12/1361 مجلس شوراي اسلا‌مي، با تاکید بر اصل 45 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اولین ماده از قانون، در ماده 2 اراضی ساحلی و اراضی مستحدثه که در اثر پایین رفتن سطح آب دریاها و دریاچه ها و یا خشک شدن مردابها و باتلاق ها پدید آمده باشد. را در اختیار حکومت جمهوری اسلامی ایران دانسته است لیکن در قسمت اخیر ماده ملاک احیاء و تصرفات مالکانه افراد نسبت به این قبیل اراضی را تا تاریخ تصویب لایحه قانونی نحوه احیاء اراضی در حکومت جمهوری اسلامی ( 26/2/1359 ) ذکر کرده است که بدین ترتیب بنظرمیرسد با توجه به مؤخر التصویب بودن قانون توزیع عادلانه آب و صراحت آن، قانون اراضی مستحدث و ساحلی مصوب 29/4/1354 از این نظر ( تنفیذ تصرفات مالکانه و شرعی افراد در فاصله 54 و 59 و قبل از سال 54 ) و نیز به لحاظ تفویض بعضی وظایف به وزارت نیرو در خصوص اراضی مورد بحث نسخ جزئی کرده  است. در تبصره 3 ماده 2 قانون ایجــاد هـــر نـــوع اعیانــــی و حفـــاری و دخل و تصرف در حریم قانونی سواحل دریاها و دریاچه ها اعم از طبیعی و یا مخزنی جز با اجازه وزارت نیرو ممنوع اعلام شده است. و همچنین در ماده 4 قانون  صدور اجازه بهره برداری یا واگذاری بهره برداری از شن و ماسه و خاک رس حریم قانونی سواحل دریاها و دریاچه ها منوط به کسب موافقت قبلی وزارت نیرو  شده است.
ج –  همچنین با تصویب قانون چگونگي اداره مناطق آزاد تجاري صنعتي مصوب  7/6/1372 و اصلاحات و تصویب قوانين بعدی و نیز تصویب  آيين نامه نحوه استفاده از زمين و منابع ملي در مناطق آزاد تجاري صنعتي جمهوري اسلا‌مي‌ايران در تاریخ  12/11/84  بوسیله شوراي عالي مناطق آزاد تجاري صنعتي جمهوري اسلا‌مي‌ايران (با توجه به اختيارات تفويضي هيأت وزيران) ، مطابق مواد 4 الی 7 و 15 و 16 این  آيين نامه اراضی در اختیار سازمان مناطق آزاد در حکم اموال دولتی تلقی و سازمان به نمایندگی از طرف دولت همان اختیارات و وظایف و حقوق وزارتخانه های ذیریط را دارست. چنانکه مطابق ماده 5 کلیه حقوق مربوط به اراضی مشمول قانون زمین شهری و قانون ملی شدن جنگل ها و مراتع کشور و نیز قانون حفاظت و بهره برداری از جنگل ها و مراتع کشور و قانون اراضی مستحدثات و ساحلی ، واقع در محدوده هر منطقه از طریق سازمان مناطق آزاد اعمال می شود. وحسب ماده 6  ادارات ثبت اسناد و املاک مربوط ، در دفتر املاک ، اراضی دولتی را به نام دولت و به نمایندگی سازمان منطقه آزاد مربوط تنفیذ و اخبار می نماید و اسناد صادره قبلی را بر این اساس اصلاح خواهد نمود. و همچنین کلیه اختیاراتی که در رابطه با تجاوز و تصرف و تخریب اراضی دولتی و ملی و اراضی ساحلی و حریم آن براساس قانون حفاظت و بهره برداری از جنگل ها و مراتع کشور- مصوب سال 1348 – و اصلاحات بعدی آن و قانون اراضی مستحدثات و ساحلی- مصوب سال 1354- به وزارتخانه های مسئول محول شده و غیره  و نیز اختیارات خاصی که در این مورد به سایر نهادهای دولتی محول گردیده است ، از تاریخ تصویب آیین نامه در محدوده مناطق آزاد به سازمان تفویض می شود (ماده 15). و  واگذاری بهره برداری از منابع ملی به اشخاص حقیقی و حقوقی با رعایت کلیه قوانین موضوعه در این مورد ، در اختیار این سازمان می باشد (ماده 16).

د – و بلاخره ناکارآمدی قوانین مصوب و اجرا نکردن همین میزان مقررات ناقص که باعث تصرفات غیر مجاز و مخربانه و ساخت وسازهاي غير اصولی خصوصی و عمومی در سواحل کشور( خاصه دریای خزر)  گردید  بنحویکه بنظر می رسید دیگر در شمال کشورمان ساحلی برای مردم و گردشگران معمولی باقی نماند، از این رو قانونگذار وادار شد تا بمنظور آزادسازي حريم درياي خزر بدواً  به تصویب بند ھ ماده 104 برنامه سوم توسعه  مبادرت ورزد. سپس و جدی تر ماده 63 قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران  مصوب 1383 تصویب گردید.  در قانون اخیرالتصویب با تاکید بر لزوم اعمال مديريت يكپارچه سواحل و رعایت ضوابط و استانداردهاي زيست محيطي و لزوم بررسی و بازبيني حريم دولت موظف گردید تا پايان سال اول برنامه چهارم، به منظور ساماندهي و جلوگيري از آلودگي و تخريب سواحل، با اولويت درياي خزر،  طرح جامع ساماندهي سواحل را كه متضمن اقدام هاي ضروري همچون تعيين و آزادسازي حريم، استقرار يكپارچه، مديريت يكپارچه سواحل، ضوابط و استانداردهاي زيست محيطي و دريانوردي، صيادي و آبزي پروري بازبيني و اصلاح و تكميل قوانين و مقررات را همراه با تعيين مسئوليت دستگاه هاي ذيربط در زمينه سياست گذاري اجرا و نظارت تدوين كند.

و همچنین تبصره ذیل ماده بالا  دولت را موظف کرد تا  كليه وزارتخانه ها و مؤسسات دولتي را به شكلي ساماندهي كند كه تا پايان برنامه چهارم، عقب نشيني 60 متر حريم دريا صددرصد انجام شود.

آیین نامه اجرایی ماده (63) قانون برنامه چهارم توسعه به تصويب هيأت دولت رسيده و طی شماره  51722/ت36410هـ - 6/4/1386 به همه دستگاه های ذیربط ابلاغ شده است. در ماده 1 آیین نامه مناطق ساحلی مشمول،  شامل پهنه‌های ساحلی دریای خزر در استانهای گیلان، مازندران و گلستان و پهنه‌های ساحلی خلیج‌فارس و دریای عمان در استانهای خوزستان، بوشهر، هرمزگان و سیستان و بلوچستان و پهنه‌های ساحلی سایر دریاچه‌های کشور اعلام شده است. و در ماده 2 طرح جامع ساماندهي سواحل بصورت آرمانی تعريف و  بازبینی، اصلاح و تکمیل قوانین و مقررات و استقرار مدیریت یکپارچه براساس اقدامات مشروح در آیین‌نامه بر عهده  وزارت مسکن و شهرسازی گذارده شده که باید ظرف یکسال تهیه و به تأیید کارگروه موضوع ماده 3 برسد. در بند ب از ماده 2 وزارت جهاد کشاورزی موظف است شده است ظرف چهارماه  معیارهای تعیین حریم دریا را (با اولویت دریای خزر)، با همکاری وزارتخانه‌های نیرو، کشور، دادگستری، مسکن و شهرسازی و راه‌ و ترابری و سازمانهای حفاظت محیط زیست و مدیریت و برنامه‌ریزی کشور مشخص و به کار گروه موضوع ماده (3) این آیین‌نامه ارایه نماید. و .... 
مقررات اخیر بیش از اینکه اجرایی و جدی بنظر رسد، حال و هوای آرمانی دارد، یا لااقل چنین می نمایاند
.....

                  (((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))

پانوشت ها :

1 - به نقل از حقوق ثبت، جلد اول، دکتر محمد جعفر لنگرودی چاپ اول تهران 1355، صفحه 23.

2 - رجوع شود به همان منبع صفحه 23

3 - حقوق ثبت اسناد و املاک،  غلامرضا شهری،  بخش فرهنگی دفتری مرکزی جهاد دانشگاهی، چاپ اول،  1369  ، تهران  ص 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/11/21 ساعت 12:15 | لینک ثابت |

شعر طنز – از مثنوی شهر خاموشان (مجد الاسلام کرمانی)

                                                                                   مباش در پی آزار خلق زانکه خدای

                                                      نموده یاد به تنبیه ظالمان سوگند * 1

شیخ احمد مجد الاسلام کرمانی فرزند آقا یوسف از خاندان  بیک افشار بود. مجد الاسلام در سال 1288 قمری (1246 شمسی)  در کرمان بدنیا آمد. مقدمات صرف و نحو را نزد ناظم الاسلام خواند سپس به اصفهان رفت و در خدمت آخوند ملامحمد باقز فشارکی به تحصیل فقه پرداخت و پس از آن شاگرد سید محمد باقر درچه ای شد. آنگاه به طبع و نشر چندین کتاب علمی و دینی پرداخت. با همدستی ملک المتکلمین و سید جمال الدین واعظ مدرسه ای برای اطفال اصفهانی تاسیس کرد، اما بنیان آن در مقابل تند باد جهل و تعصب های دینی دوام نیاورد؛ زیرا جمعی از طلاب تحت فرماندهی یکی از پیشوایان مذهبی اصفهان به مدرسه هجوم برده، مدیر و معلمان و شاگردان را تا حدّ توان کتک زده  و مدرسه را بستند. وی  برای تنویر افکار عامه، به ترویج جرائد فارسی همچون ثریا، پرورش، حبل المتین، حکمت و ... که در خارج چاپ می شد، پرداخت و همچنین مقالاتی با امضای مستعار در این مجلات چاپ می نمود که در مطاوی آنها سخت بر متعصبان و مخالفان معرفت حمله میکرد. این اقدامات موجب شد که مورد تعقیب والی اصفهان "ظلّ السلطان" قرار گیرد و امام جمعه اصفهان نیز صدد ایذاء وی برآمد و مجد الاسلام را به خانه خود برد و توقیف و تهدید به قتل کرد و بدو گفت که یک نسخه از "رویای صادقانه" نزد تو دیده شده است، بی شک تو مولف کتاب و "بابی" هستی.  این بلیّه  با مداخله حجت الاسلام حاج شیخ نورالله و پرداخت یکصدو چهل تومان جریمه، تمام و او مرخّص گردید.  سپس با لباس مبدل از بیراهه راهی تهران شد و به جمع مخالفان حکومت استبدادی وقت پیوست. او برای هدایت مردم به تاسیس روزنامه پرداخت و با همکاری ادیب الممالک روزنامه "ادب" را پی افکند که ارگان انقلابیون گردید. سرانجام او دستگیر و با میرزا حسن رشدیه به "کلات" تبعید شد .

وقتی به تهران بازگشت و روزنامه "ندای وطن" را منتشر کرد. بسبب اعتراض شیخ فضل الله نوری روزنامه اش توقیف و در باغ شاه زندانی شد.

او مدتی بعد به سمت ریاست معارف کرمان منسوب گردید و در آنجا مدارس جدید ایجاد نمود.  کویند این مرد آزاده و روشن ضمیر،  عاشق ایران بود و در راه خدمت به میهن خود را به آب و آتش می زد،  حامی مظلومان و رنجبران بود با مثنوی طنز آمیز"شهر خاموشان" تمام بی رسمی ها، حق کشیها ، رشوه گریها ، پارتی بازیها و اصول اخلاقی که در آن زمان عدلیه و مسئولان قانون را در خود فرو برده و آلوده کرده بود ، باز می نماید و مورد تحقیر و تسخر قرار می دهد . این مرد ارزشمند در سال 1302 شمسی به بیماری استسقا مبتلا و به همان مرض جان به جان آفرین سپرد

داستان سرودن مثنوی "شهر خاموشان " چنین است که مجد الاسلام متولّی دهکده علی ]باد ماترک پدر و اجدادی اش بود . این ملک را شخصی بنام حاجی محمد حسین آقای اصفهانی غصب کرد. مجد الاسلام در تاریخ 1332 ھ. ق.  به عدلیه کرمان شکایت کرد.  آصف الممالک و عدل الملک ریاست و معاونت عدلیه را بر عهده داشتند. این دعوی حدود ده سال طول کشید و  موجب سوء استفاده های فراوان گردید تا مدعی و مدعی الیه به دیار باقی شتافتند و مرحوم مجد الاسلام با مثنوی "شهر خاموشان" عاملان این کار خلاف شرع و قانون را روسیاه ابدی ساخت * 2

                                     ************ 

  "تقدیم عرضحال"

به کاخ عدلیه رفتم به شهر خاموشان               که رفع ظلم نمایم بقدرت ایشان

نخست داد نشانم یکی اطاق پلیس                که بود مرکز آخوندکی عریضه نویس

گرفت وجهی و پرسید مطلب و بنوشت           عریضه ای ومر او را بدست بنده بهشت

سپس مرا به اتاق دگر هدایت کرد                  که لازم است که ترتیب را رعایت کرد

جوانکی متناسب نشسته بود و بقهر              به بنده گفت که بایست داد قیمت تمبر

اگر چه تمبر ندیدم و لیک دادم پول                 خدا کند که شود  نزد کردگار قبول

وز آن اطاق به دفتر حواله ام کردند                 که کارتن دو سیه لازمست و زنگ زدند

پلیس گفت که عدلیه شد کنون تعطیل            برو بمنزل و برگرد عصر با تعجیل

بوقت عصر بعدلیه باز برگشتم                        کسی نبود ولی تا غروب بنشستم

علی الصباح بعدلیه آمدم ناچار                        بانتظار نشستم که شد قریب نهار

قریب ظهر همه آمدند و بنشستند                 برای بنده شرمنده دوسیه بنوشتند

سپس مرا به اتاق ریاست آوردند                     عریضه را بگرفتند و باز پس دادند

که مدعا به معلوم نیست مقدارش                 رسیدگی نتوانیم کرد در کارش

دوباره جانب دفتر شدم بامر پلیس                  که مدعا به معلوم می کن و بنویس

بگفتم و بنوشتند و شد عریضه تمام              ولیک زنگ زدند وظیفه شد انجام

چو روز سوم رفتم حضور شخص رئیس         خطاب کرد برو شرح حال خود بنویس

بروز چهارم تعطیل گشت عدلیه                     که هست جمعه ز تعطیلهای رسمیه

بروز پنجم رفتم ولی نداشت ثمر                    برای آنکه نیامد    رئیس در محضر

خبر رسید که شخص رئیس کرده زکام          از این خبر همه رفتن و کار گشت تمام

رئیس آمد روز ششم      ولی تنها                 نگشت حاضر جز او دگر کسی  زاجزا

رئیس کرده تغیّر به  نایب و دربان                   برای آنکه چرا     نامدند     آقایان

قراولی بفرستاد از پی اجزا                         ولیک ظهر شد و هیچ کس نشد پیدا

"فراش فیلسوف "

رئیس رفت و مرا وعده سه شنبه بداد          سه شنبه رفتم و فراش از پیم افتاد

بگفت من شده ام بهر کار تو مامور                که تا کنم طرفت را به آمدن مجبور

نمود منزل او را ز  بنده استفسار                  سپس بگفت که وجهی بده برای نهار

گرفت وجهی و گفتا که چهار شنبه بیا           که آورم طرفت را بطور حتم اینجا

چو چهارشنبه برفتم بخدمت فرّاش              بگفت رفته ام، اما نکرده ام پیداش

دوباره پول نهاری گرفت و گفت برو                برای فردا البته  زود  حاضر شو

که د رتفحص او سعی میکنم بسیار             وگر بچرخ رود صبح می شود احضار

چو صبح رفتم در بسته بود و دربان خواب      سوال کردم از او یک دو فحش دادجواب

به التماس ازاو شرح حال حال پرسیده          جواب داد که نه بینی که برف باریده

به روز شنبه برفتم کسی نداشت حضور       مگر فراوان بدبخت با تن رنجور

ازاو سوال نمودم  نیامدند چرا؟                        بگریه گفت مواجب نداده اند به ما

من از نخوردن نان و ز خوردن سرما                  بحال تب شده ام مبتلا بدون دوا

پی رضای خدا یک قران باو دادم                       بعزم منزل خود رو براه بنهادم

چو چند گام زعدلیه دورتر گشتم                       یکی مرا زعقب خواند و برگشتم

نظر نمودم دیدم جناب فرّاش است                  که با کمال تغیّر دوان و فحّاش است

تأملی بنمودم که تا به بنده رسید                     زقهر یا که زسرما چو بید میلرزید

منش سلام نمودم ولی بجای سلام                   زحضرتش نشیندم مگر دو سه دشنام

از او سوال نمودم بگو گناهم چیست؟                جواب گفت بگو بیحیا تر از تو کیست؟

به فحش گفت کنون چند روز میگذرد                  که دست بنده بدامان تو همی نرسد

مرا بکار تو مامور کرده است، اجرا                    که امر من گذرد نی پی رضای خدا

مرا موجب و مرسوم نیست از دیوان                 ببایدم که زماموریت کنم گذران

جواب دادم از بهر من چه کردی کار                  که در مقابل داری توقع بسیار؟

از این جواب بسی بر تغیّرش افزود                  ز فحش رد شد و قصد اذیتم بنمود

برای حفظ شرافت تعارفش کردم                    بقهوه خانه مرشد ورا در آوردم

به چند بست زتریاک و چند تا چایی                 بحال آمد و شد وقت معذرت خواهی

چپوق کشید و بخندید و با ترنم گفت                 نبایدت که برنجی زمن به حرفی مفت

من آن زمان که تغیّر نموده ام به شما               خمار بودم و بیحال و خسته از سرما

کنون که گرم شد از محبت سرکار                   از آن گناه که کردم نمایم استغفار

همیشه نوکریت می کنم به هر کاری              بهرچه حکم کنی بهر بنده مختاری

فقط مراست زسرکار عالی استدعا                 که اهل بیت مرا چون خودم کنی احیا

مرا زنیست که بسیار خوب و چالاکست           ولیک حیف که او هم اسیر تریاک است

غرض بدادن وجهی شدیم با هم یار                  سپس سوال نمودم بگو چه کردی کار؟

دگر بگوی که عدلیه از چه تعطیل است             بروز شنبه که هنگام کار و تحصیل است

بگفت من طرفت را نموده ام  پیدا                        قرار داده که آید بمحکمه فردا

جواب مطلب دوم بدان که دختر خان                   وفات کرده و رفتند جمله اقایان

که تا جنازه او را بخاک سپارند                          دوباره گفتم اینها چه کارۀ خانند؟

جواب داد که باشد رئیس از آن فامیل                 به احترام وی البته می شود تعطیل

چو شد زحضرت فرّاش حل هر مشکل               وداع  گفتم و گشتم روانه منزل

علی الصباح بعدلیه روی آوردم                           بر رئیس برفتم تضرّعی کردم       

 جواب داد که کارت به محکمه است رجوع         برو بمحکمه در کار تو کنند شروع

بسوی محکمه رفتم طرف نبود آنجا                      رئیس محکمه توضیح خواست از اجرا

جواب آمد ز اجرا که داده بود قرار                       که حاضر آید لیکن نموده است اخطار

که گشته است مرض و فتاده در بستر                به عصر حاضر گردد اگر شود بهتر

رئیس محکمه گفت تو نیز عصر بیا                      که با حضور طرف مطلبت شود اصغا

به امر محکمه رفتم بعصر برگشتم                     به التفات شما تا غروب بنشستم

کسی به عدلیه نامد مگر همان فرّاش                که هست نام گرامی او حسن داداش

از او سوال نمودم که چون شده کار                  چرا نمی کنی این شخص را بحکم احضار؟

جواب داد مگر تو سفیه و مجنونی                      که می ندانی هر کار راست قانونی

هزار مرتبه گر محکمه کند اخطار                       و یا اداره اجرا به من کند اصرار

که زید را کنم احضار و عمرو را محبوس             تو از اطاعت این هر دو حکم شو مایوس

مگر اراده من همرهی کند با حکم                     وگرنه زحمت بیخود مکش که صمّ بکم

نوشته و انتخاب : محمد مهدی حسنی

               (((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))

1 - به نقل از : کتاب تذکره شاعران کرمان، اثر: دکتر حسین بهزادی اندو هجروی، انتشارات هیرمند، چاپ اول 1370، تهران ص 435

2 - مقدمه و شعر به نقل از : کتاب طنز پردازان ایران (از آغاز تا پایان دوره قاجار)، تالیف: دکتر حسین بهزادی اندوهجردی، انتشارات دستان،  چاپ اول، 1383، تهران – ص 717 الی 721

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/11/20 ساعت 11:33 | لینک ثابت |

شعر سپید یا شعر شاملوئی ؟ (پژوهشی در زبان و موسیقی شعر شاملو)

   

   شعر سپید یا شعر شاملوئی ؟ 

      نوشته : تقی خاوری *

  

 اگر هنر را به مثابه یک گوی شفاف در نظر بگیریم، یک نیمه آن استعداد هنرمند و نیمه دیگر آن تلاش مستمر و پی گیر و خستگی ناپذیر هنرمند است، تا شکل مورد نظر خود را، از لابلای یافته ها و دانسته های خویش و آثار ارزشمند و کهن سرزمین خود فراچنگ آورد تا آن را بصورت نحله ای جدید و شکلی نو در عرصه هنر ارایه دهد.  این نمونه در زمینه شعر و شاعری احمد شاملوست، که بی تردید یکی از شاعران مطرح و ماندگار معاصر به شمار می آید، با تلاش و کوششی که خود به آن معتقد بود و اذعان داشت و حتی یک سال قبل از مرگ خود گفته بود :  " پیری مفهومی ندارد وقتی که هم اکنون نیز در حال فراگیری و آموختن ام ...(نقل به مضمون) و این تلاش تا لحظه ای آخر استمرار می یابد تا از او شاعری بزرگ و نوآورد و سنت شکن بیافریند. شاعری که با جسارت خاص خود شعری می آفریند که در تاریخ شعری ایران بی سابقه است شعری با اجزا و عناصری از نوع دیگر و این همه به آسانی به دست نیامده که حاصل بیش از نیم قرن پی جویی و تلاش خستگی ناپذیر اوست .

در این پژوهش اگرسعی شده است مثال هائی از مولف های شعرهای شاملو در مقابله با متون ارایه شود بیش تر به لحاظ شناخت طرز کار و شیوه و شگرد شاملوست .

توضیح این که در این نوشتار اجزا و عناصر شعر شاملو مورد بحث و بررسی قرار می گیرد و همچنین موسیقی زبان او که اساس همگرائی کار شاعر است با سایر عناصر شعری.

نیز چگونگی برداشت این شاعر بزرگ از متون کهن و دریافت هوشمندانه ای وی از این میراث زیبا و ارزشمند و آوردن آن برگرفته ها در عرصه شعر معاصر، به ویژه نحوه کاربرد آن در مولفه های کلامی، و هم چنین تبحر و مهارت او در زبان و بهره گیری اش از آنات و لحظات زبان فارسی و غنی بودن او با پشتوانه محکم از زبان چندین قرن آثار کلاسیک و زبان رایج و ارایه آن در شعر سپید، شامل غور و بررسی ست .

خلاصه این که مسیری که شاملو در طی چندین قرن در شعر طی نموده ما اکنون آن را تماشا می کنیم و در می بابیم که این شاعر مطرح زمانه ای ما، برای دریافت حتی یک کلمه تا چه اندازه سعی و تلاش نموده است با جستجوی پی گیر در لابلای متون و این کار آسانی نیست کما این که بامداد شدن شاملو هم کار آسانی نبود، تردیدی نیست یک سوی کار شعر و شاعری شامل بررسی و دریافت از متون بوده است و این مایه را تا آخر به جستجو بوده و از این روی می بینیم که مولفه های زبان شاملو برگرفته از نثر دوره ی اول و دوره ی دوم زبان فارسی دری ست که با زبان حال پیوند خورده و در نتیجه زبانی آهنگین با لحن ارگانیک در ساخت ارایه داده است که در شعر معاصر دارای شکلی منحصر به خویش می باشد .

این زبان با پروسه ها در متون و ردیابی یافته های زبانی  از نثر دوره ی اول تا آخر دوره ی دوم امتداد می یابد .

گو این که شاعر بیش ترین نظر گاه اش منظر نثر دوره ی اول و تاکید بر ساختار زبانی این دوره است . به عبارتی کاربرد اجزائی از دوره ی مذکور در شعرهای او لحاظ شده است .

اکنون نمونه هایی از آن آورده می شود، به عنوان مثال : کلمه "اندر" در شعر شاملو که خاص دوره اول است:

انکار عشق را چنین که به سرسختی پا سفت کرده ای / دشنه ای مگر/ به آستین اندر/ نهان کرده باشی/(1)

در سروده ای دیگر :  اکنون که چنین/ زبان ناخشکیده به کام اندر کشیده خموش ام / ... / و انسان جاودانه پا دربند / به زندان بندگی اندر بماند(2)

مثال از "حدود العالم" : " و دیگر رودیست اندر حدود طبرستان آنرا تیژن خوانند....(3)

تاریخ سیستان : " چون خط و شعر او بدبد خجل ماند و اندر او را پیش خویش آورد و عذر خواست و دو یاقوت گرانمایه بدست همی گردانید ...(3)

تاریخ بلعمی : " جمشید را گفتار ابلیس اندر دل کار کرد و گفت من خدای آسمان و زمینم...(5)

کشف المحجوب : " مراد اندرین آنست که علم محل کمال است و جهل محل طلب(6).

به نوشته بهار در کتب نثر قدیمی که می توان بدان ها اعتماد کرد هر قدر جستجو شد همه جا اندر استعمال شده است و لفظ در که مخفف اندر است در عهد غزنویان پیدا آمده و یکی از دلائل کهنگی نثر در صورتی که تاریخ نوشتن آن معین نباشد (به شرط عدم تصرف کاتبان) همین مطلب است ....(7)

الف ندا -  الف ندا یا تفخیم یا تعجب در شعر شاملو :

ابلها، مردا / عدوی تو نیستم من انکار توام(8) و گاه بعد از صفت آورده می شود مانند: خوشا پر کشیدن خوشا رهائی/ خوشا اگر نه رها زیستن، مردن به رهائی (9) و همچنین به صورت الف اعجاب مانند: دریغا درّه ی سرسبز و گردوی پیر ... / دریغا مهتاب و / دریغا مه / که در چشم انداز ما کوهسار جنگلپوش سر بلند را / در پرده ی مشکی / میان بود و نبود / نهان می کرد / ... / دربغا باران / که به شیطنت گوئی / دره را / ریز و تند / در نظرگاه ما / هاشور می زد/ (10)

مثال از تذکره الاولیاء عطار: " پس خلق جمع آمدند برای نماز جنازه و به آخر بود بدانست که حال چیست، گفت عجبا، کارا، جماعتی مردگان آمده اند تا بر زنده نماز کنند(11).

تاریخ بیهقی : احمق مردا که دل در این جهان بندد(12)

نامه های عین القضات همدانی:  جوانمردا مرا یقین شده است در سلوک که اهل همه مذاهب راست بوده است و در روزگار روات آن مذاهب را تحریف کرده اند *

"با" به معنی "به" در شعر شاملو :

" با ما گفته بودند آن کلام مقدس را / به شما خواهیم آموخت/ و لیکن به خاطر آن عقوبت جانفرسای را تحمل می باید تان کرد ... / (13)

قاضی تقدیر با من ستمی کرده است / به داوری / که میان ما را خواهد گرفت / من همه خدایان را لعنت کرده ام / همچنان که خدایان مرا/(14)

با چشمان تو مرا به الماس ستاره ها نیازی نیست(15)

با آنان بگو که با تو / مرا پروای دوزخ دیوار ایشان نیست/(16)

باز با خود میگفتم / بودن دیگر است/ و شدن دیگر / آن که شد / باری از شدن تر باز نخواهد ماند(17)

مثال از تذکره الاولیاء عطار:  از روزی دهنده باید پرسید، مرا با این فضولی چه کار؟ ... با ایشان گفتم : گناه من چیست؟ گفتند تو آمده ای بوریای مسجد بدزدی....(18)

نامه های عین القضات همدانی : آمدم با مقصود تو، مسئله ترا جز بذوق مکشوف نشود(19)

جهانگشای جوینی : قومی که با اجل عنان گیر شده بود با مرو مراجعت کرد(20)

کشف الاسرار وعدّة الابرار: خداوند می فرماید شما را که امانت ها با خداوند نشان دهید(21)

از این دست :

این نمونه در شعرهای شاملو که ترکیب زیبائی هم هست اغلب مشاهده می شود : زمین را برکت باران ها شدن / مرگ فواره / از این دست است / ورنه خاک/ از تو باتلاقی خواهد شد (۲۲)

تنها / آگاه از دست کار عظیم خویش / تا جهان / از این دست/ بی رنگ و غم انگیز نماند / تا جهان از این دست / پلشت و نفرت خیز نماند/(23)

و همچنین تبدیل کلمه ی "این" به "آن" :

 ورنه / میلاد تو جز خاطره دردی بی هوده چیست/ هم از آن دست که مرگ ات / هم از آن دست که عبور قطار عقیم استران تو / از فاصله کویری میلاد و مرگ ات؟ (24)

در مجالی تنگ هم از این دست/ در حریر ظلمات / در کتاب آفتاب/ (25)

 ... این نمونه را حافظ با تخفیف الف به کار برده است :

گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری / من به آه سحرت زلف مشوش دارم /(26)

باء زینب در شعر شاملو :

گفتم نبخفتی شهر / همه شب / به نجوا / نگران چه بودی؟ (27)

تردیدی بر جای بنمانده است/ مگر قاطعیت وجود تو / که از سرانجام خویش / به تردیدم     می افکند /*

خدا را مصرف کردم / و لعنت شدن را بر جای / چیزی به جای بنماندم /(28)

مثل این است همه چیز در او / سایه در سایه ی غم بنهفته است/ (29)

اسرار التوحید : چون دانستی که اندرو نشان پاک ببود، آنگه کلمه ای بگفت و آن فراهم آمد... (30)

خواجه بلفتح گفت: خواجه طاهر با ما بنیامد، تا شیخ از وداع گاه بازگشت و با شهر نیشابور شد... و به هر دعوت که شیخ را ببردندی، او از جهت̗ موافقت̗ شیخ حاضر آمدی و به سماع بنشستی... (31)

چهار مقاله : چون ستوران بهار نیکو بخوردند و بتن و توش خویش باز رسیدند و شایسته میدان و حرب شدند نصرین احمد روی بهری نهاد و بدر شهر بمرغ سپید فرود آمد و لشکرگاه بزد و بهار گاه بود، شمال روانه شد(32)

تاریخ بلعمی : پرویز به میان دو لشکر اندر بماند، پس سر بر کوه نهاد و بتاخت تا نزدیکی کوه (33)

 تاریخ بیهقی : بر درگاه کوس فرو کوفتند و بوق ها و آئینه پیلان بجنبانیدند و بلگاگتین و دیگر حُجّاب در دویدند، بازوی امیر گرفتند تا از تخت فرود آمد و بر مصلّی بنشست، رسول صندق های خلعت بخواست پیش آوردند هفت فرجی برآوردند یکی از آن دیبای سیاه و دیگر از هر جنس و جامه های بغدادی مرتفع امیر بوسه برآن داد و دو رکعت نماز بکرد(34)

پیشاوند "بر" :

که در برخی شعرهای شاملو بر سر فعل می آید مانند :

ترا چه سود / فخر به فلک برفروختن / هنگامی که/ هر غبار راه لعنت شده نفرین ات می کند .../(35)

آنجا که قدم بر نهاده باشی/ گیاه / از رستن تن می زند(36)

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد / که مادران سیاهپوش / داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد/ هنوز از سجّاده ها سر بر نگرفته اند/ (37)

... چشمان ایشان هنوز / از وحشت توفان / برگشاده است /(38)

نخستین که در جهان دیدم / از شادی غریو بر کشیدم / من آه/ آن معجزت نهائی / بر سیاره ی کوچک آب و گیاه /(39)

تمهیدات عین القضات : اگر می دانی که مرگ ضرورت است خود را خواب خرگوش مده! پنبه از گوش برگیر چنان که آزاد مردان کردند (40)

شرح شطحیات روزبهان بقلی :  برخوان ای دیدۀ بی دیده  بکدام دیده در آن جمال نگری... نقل از همان جا : منادی کردند که صوفیان را بگیرید و همه را گردن زدند جماعتی متفرّق گشتند نوری و ابو حمزه و رقاق را رحمةالله علیهم بگرفتند قتلشان بفرمودند سیّاف شمشیر برکشید نخست نوری در پیش آمد و گفت این چه دلبریست؟ گفت حیات من̗ بر یاران ایثارست .

اسرار التوحید : شیخ هنوز در آن سماع بود، یک نعره بزد و حسن را گفت "قفل بر کش" حسن قفل برکشید پرّۀ قفل برآمد  درواز باز کردند و بیرون شدند و دروازه بان در ببست، چون به صحرا شدند روزگار با تشویش بود و ماهتاب در آن شب نبود. *

پیشاوند باز :

در قدیم غالباً پیشاوند افعال بوده است و دومعنی بفعل می بخشیده یکی معنی تکرار و اعاده و دیگر معنی ایضاح و روشن کردن معنی. چون : باز گفتن، باز آوردن، باز خواستن، باز پرسیدن، باز نمودن .... (42)

این نمونه در شعرهای شاملو نیز آورده شده و به عنوان مثال :

نومیدان را امیدوار ساخته ایم / تا تبار یزدانی انسان / سلطنت جاویدان اش بر قلم رو خاک باز یابد /(43)

دو شیخ در ظلمات / در ر قص جادویی/ خسته گی ها را باز نموده اند/ ما رقصیده ایم / ما خستگی ها را باز نمو ده ایم /(44)

ای تمامی دروازه های جهان! / مرا به باز یافتن فریاد گم شده ی خویش/ مددی کنید/(45)

به باز جست تو برخاسته ام / تا در پایتخت عطش / در جلوه ی دیگر بازت یابم(46)

بردگان فراری / حلقه بر دروازه سنگین زندان اربابان خویش/ باز کوفته اند (47)

از تمامی فاجعه آگاه است / و غم نامه ی مرا / حرف به حرف/ باز می شناسد /(48)

از کلامت بازداشتند / آن چنان که کودک را/ از بازیچه/(49)

مثال از اسرار التوحید : راه گم کردم چون مدهوشی شدم و پاره ای از هر سوی بدویدم تا باشد که راه بازیابم ... پاره ای از آن آب بخوردم و وضو ساختم و دو رکعت نماز گزاردم و سجده شکر کردم که حق سبحانه و تعالی جان باز داد (50)

او از اسرار بندگان حق سبحانه تعالی چگونه خبر باز دهد (51)

تذکره الااولیا: شفیق بیرون دوید و کافران را هزیمت کرد و باز آمد(52)

همان جا : هارون بگریست و او را به اعزازی تمام باز گردانید .

تاریخ بیهقی : چون ازین فارغ شوم آنگاه بسر آن باز شوم (53)

همان جا: اگر صواب چنان ببیند که ایشان را به خانه باید فرستاد، باز فرستد و خطّ و مواضعه بدیشان باز دهد و بونصر باز آمد و با  خواجه بگفت و امیر برخاست از رواق و در سرای شد ... (54)

حرف "تا" بجای "که" :

در شعر شاملو:  دیرست تا سوز مهاجم / پا سست کرده است / و بدین رسالت دیرست تا مرگ را فریفته ام/(55)

من چنان / چون کاج های پیر/ تاریکم پنداری / دیرگاهی ست / تا خورشید برجانم نتابیده است (56)

در سبک شناسی می خوانیم که " این حرف [تا] که از ادات بیانیه ی زمان و مکان است. در قدیم بیش تر از امروز به کار می رفته است مثال از بلعمی :" نوح نخست زاغ را بفرستاد که شو و بر زمین بنشین و بنگر تا آب چند مانده است" در اینجا تا به جای که بیانیه آمده است (57)

و دیگر کاربرد حرف "را" به جای "برای" :

 در شعر شاملو: لب خندشان / لابه و تزویر است/ انعام را / بطلب دامن فراز کرده اند(58)

 بادام بی مغزی می شکنیم / یاد یاران را (59)

خامش منشین خدا را / پیش از آن در اشک غرقه شوم / از عشق چیزی بگو (60)

آه اگر آزادی سرودی می خواند /کوچک/ هم چون گلوگاه پرنده ای / سالیان بسیار / می باید دریافتن را/ "61"

از تاریخ سیستان : "غرض مصطفی را بوده و دین اسلام را...." (62)

اسرار التوحید : " گفت آن آب که ما را، از آن وضو می باید ساخت هنوز از چشمه بیرون نیامده بود ، این درویش منتظر آن بود تا آب از چشمه بیرون آمد، او بیاورد شما داوری مکنید... شیخ گفت : یاد داری که فلان روز، استاد ما را املا می کرد... (63)

اسماء اشاره ای مرکب: "آنک" و "اینک" :

در شعر شاملو : آنک قصابان اند / بر گذرگاه  ها مستقر / با کنده و ساتوری خون آلود/ روزگار غریبی ست نازنین (64)

آنک منم/ که سرگردانی هایم را همه/ تا بدین قله جل جتا پیموده ایم (65)

آنک منم پا در طیب باژگون نهاده/ با قامتی به بلندی فریاد /(66)

اینک چشمی بی دریغ / که فانونس اشکش/ شوربختی مردی را که تنها بودم و تاریک

لبخند می زد/ (67)

اینک موج سنگین گذر زمان است که چون جوبار آهن / در من می گذرد /(68)

به نوشته ی ملک الشعرا بهار : " آنک در مورد اشاره دور که به حالت تنبیه یا تبشیر باشد می آمده است. و اینک در مورد اشاره نزدیک در همان حالت خاقانی گوید:

در ابخاریان آنک گشاده             حریم رومیان اینک مهیا (69)

و گاه آنک در مورد آن وقت یا آن جا ... مثال از تاریخ سیستان : او را بدان اسرائیل خواندند که او اندر بیت المقدس بود و آخر همه کس بیرون آمدی و پیش از همه اندر شدی همه چراغ ها دیدی فرو کرده زان عجب داشت اندر مسجد نهان شدی تا این کی همی کند چون زمانی بود : آن کس را بیافت و بگرفت ... آنک نام اسرائیل : بر یعقوب نهادند زیرا که آن جنّی را اسیر کرده بود" که این جا به معنی آن گاه یا آن وقت یا آن ساعت است" *

پیشاوند "در" :

این پیشاوند در شعرهای شاملو پرکاربرد است :

به زمانی که خود در نرسیده بود / چنین زاده شدم / در پیشه جانوران و سنگ /(70)

جنگل آینه ها به هم در شکست / و رسولانی خسته بر این پهنه نومید فرود آمدند /(71)

شکوهی در جانم تنوره می کشد / گویی از پاک ترین هوای کوهستان/ لباب/ قدحی در کشیده ام (72)

دالان تنگی را که در نوشته ام/ به وداع فرا پشت می نگرم/ (73)

آسمان / بی گذر از شفق/ به تاریکی در نشست/ (74)

ناگهان / عشق/ آفتاب وار/ نقاب برافکند/ و بام و در/ به صوت تجلّی در آکند /(75)

این آئینه ئی که از بود خود آگاه نیست/ مگر آن دم که در او نگرند/(76)

مثال از تذکره الاولیاء : چون برفت چراغ بمرد خواست آب خورد کوزه از دستش در افتاد و شکست .... (77)

... نمد او گرفت و در پوشید و کلاه او بر سر نهاد و بعد از آن پیاده در کوه ها و بیابان ها می گشت تا به مرو رسید آن جا پلی دید، نابینائی را دید که از پل درگذشت (78)

تاریخ بیهقی : "... و عمامه قصب بزرگ اما بغایت باریک و مرتفع و طرازی سخت باریک و زنجیره ئی بزرگ و کمری از هزار مثقال پیروزه ها در نشانده*

... و بسیار سخن رفت در معنی وزارت، تن در نمی داد و گفت بنده غریب است میان این قوم و رسم این خدمت نمی شناسد... لفظ مبارک بیافت و بازگشت بدانکه مواضعه نبید برسم و درو شرایط شغل در خواهد (79)

"فراز " :

سبک شناسی : " فراز دارای معنی های بسیار و منجمله به معنی بالا، ضد نشیب و فراز برابر فرود و فرا، ضد باز به معنی بسته است چنان که فرخی گوید:

من و او هر دو بحجره در و می مونس ما       باز کرده در شادی و در حجره فراز

حافظ فرماید:

حضور مجلس انس است و دوستان جمعند      و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

" بهار توضیح می دهد که در شعر فرخی به معنی بسته شدن افاده شده است. (80)

و شاملو سروده است : در معبر قتل عام/ شمع های خاطره افروخته خواهد شد/ دروازه های بسته / بناگاه فراز خواهد شد/ که به معنی بسته شدن افاده شده است ، یا :/ کوه است این/ شکوه پا در جائی / فراز و فرود/ و گردن کشی بی این که بداند / (81)

"فرو" :

 " از پیشاوندهای دری ست که من باب تاکید فعل آورند، چون : باران فرو ایستاد درخت ، درخت فرو خشکید، مرد را فرو گرفتند و گاهی مثل فرا جهت فعل را مشخص می سازد چون باران فرو بارید، مرد فرو خفت، برگ فرو ریخت، گیسو فرو آویخت.  کسائی گوید:

بانک جراد بشنو در باغ نیمروز     همچون سبوی نو که به آبش فرو زنند

و فردوسی گوید:

 فرو شد بماهی و بر شد بماه            بن نیزه و قبه بارگاه (82)

و شاملو نیز من باب تاکید فعل آورده است: و قطره های خون / از حفره های تاریک چشم اش / بر گونه های استخوانی وی فرو می چکید/ (83)

و دیگر پیوستن حروف به ضمیر است :

مانند: حتی بگذار آفتاب نیز برنتابد / بخاطر فردای ما اگر / بر ماش منتی است/ (84) {توضیح اینکه نمونه های دیگری مانند : چه ت، کت، هرگزت، که تان ... در شعرهای او به کار رفته است}

مولوی و یا به قول شاملو، ملای روم در فیه ما فیه از این نمونه آورده است: "میان بسته بود و کار می کرد و دوش می گفت که این مکن و آن بکن (85)

گاه شاملو عبارت هائی به کار برده مانند: باش تا میوه غرورت برسد/(86)

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد/ که مادران سیاه پوش داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد/ هنوز از سجاده ها سر بر نگرفته اند/(87)

کشف الاسرار : "باش تا فردا که اینان از بندگی ننگ داشتند و برتری جستند و با ربوبیّت در کبریا و عظمت منازعت کردند ایشان را بر فتراک بیدولتی آن ناکس بندند(88)

عین القضات : باش تا موفقی را بشکّ راه دهند و بداند که ندارد باخلاس خود بینا گردد(89)

و در عین حال این مصراع معروف :باش تا صبح دولت بدمد....

و دیگر عبارت : "هم از آن" یا "هم از این" در شعرهای شاملو، چون: و خلق را دیدم / که حجره ها را همه / گرد بر گرد میدان انباشته بودند/ هم از آن گونه که صحن را/ و آری/ هم از این جاست/ فاجعه آغاز می شود/(90)

و مسجد من/ در جزیره ئی ست / هم از این دریا /(92)

پرواز در تداوم است / هم از آن گونه کز آغاز/(93)

عین القضات: این مایه رتبت را چندین تقریر کرد، در روزگار زمان، و هم از این عالم است(94)

کتاب الانسان الکامل: و آن که می گوید که بعضی از کارها درین عالم بی تربیت و بی نسق می رود ، هم از این جهت است که افلاک و انجم مدبّران عالم سفلی اند(95)

دیگر کاربرد عبارت "پس پشت" در شعرهای شاملو: از صف تماشائیان العازر/ گام زنان راه خود گرفت/ دست ها/ در پس پشت/ به هم در افکنده/(96)

پس پشت مردمکانت/ فریاد کدام زندانی ست/ که آزادی را / به لبان برآماسیده / گل سرخی پرتاب می کند/(97)

بنگر چه درشت ناک تیغ بر سر من آخته /آن که باور بی دریغ / در او بسته بودم اکنون که سراچۀ اعجاز پس پشت می گذارم(98)

زمان پیچ سیاه گردونه را / به هیأت فریادی پس پشت می گذارد/ (99)

تاریخ بیهقی: با سواری دو هزار آویزشی قوی کرد، پس پشت بداد تا ایشان به حرص از پس پشت آیند و از کمین بگذرند تا آن گاه کمین ها بگشایند و دو رویه در آیند و د رکار کنند چون ملطّفه منهی بر سید برین جمله در وقت نزدیک التونناش فرستادم و بنشستم تا احتیاط کند چون به دشمن نزدیک آید و حال برین جمله است، نکرده بودند احتیاط چنان که بایست کرد به لشکر گاه تا خللی بزرگ افتاد و پس شبگیر خصمان بدو رسیدند و نیک، نیک بکوشیدند و پس پشت بدادند(100)

در این سطور برخی عبارات و یا کلماتی که شاملو در سروده هایش به کار برده است مشاهده می شود مانند: "برین جمله"، "بایست" و تکرار کلمات چون "نیک، نیک".

وی سروده است: تا در عزای اردو، اردو مرده، بگرییم/ (101)

تا بر این دوزخ دوزخ نابکاری بشوریم /*

توضیح این که عبارت "پس پشت" در دیگر متن های قدیم نیز آورده شده اکنون نمونه ای از اسرار التوحید:  "قامت گفت و به فریضه مشغول گشت ، من این بار گستاخ تر شده بودم آهسته از میان خاشاک بیرون آمدم و در پس پشت او بنشتم (102)

"حالی" به جای "اکنون" و "حال" :

چه شبی چه شبی! / شرم ساری را به افتاب پرده در  واگذار/ که هنوز از ظلمات خجلت پوش / نفسی باقی است/ دیو عربده در خواب است/ حالی سکوت را بنگر/ (103)

اسرارالتوحید: شیخ گفت مبارک باد و بفرمود حالی تا آنچ آن زن فرستاده بود جمله هم آن جا به نان سپید و بریان و حلوا و بوی خوش بدادند، شیخ با جمع هم چنان روی به صحرا نهادند... (104)   ... من حالی پای افزار کردم و پیش شیخ آمدم.... (105)

کلمات تصغیر در شعر شاملو :

نیم شب پلنگ پر هیاهوی قاشقکی برخاست... (107)

من بی نوا بنده گکی سر به راه نبودم / و راه بهشت مینوی من / بزرو طوع خاک ساری نبود/(108)

اسرار التوحید : "نانی بشکستم و از آن میان نازککی بیرون کردم و به وی دادم .... (109) .... خادم گفت: بقا باد شیخ راکه پارگکی در دل کرده ام شیخ را خوش آمد. گفت چون در دل باشد خوش باشد. (110)

چیزی بگوی :

از ترانه های کوچک غربت :  چیزی بگوی / بیش از آن که در اشک غرقه شوم/ چیزی بگوی/ ... / خامش منشین خدا را / پیش از آن که در اشک غرقه شوم/ از عشق چیزی بگوی/"111"

اسرارالتوحید: حسن گفت دلم را هراسی می آورد چیزی بگوی یعنی بیتی بگوی حسن گفت مرا صوتی نبود، این بیت ها به تازی یادم آمد، بگفتم بی صوت و شیخ با سر سماع شد و نعره فرا زدن ایستاد... (112)

تذکرة الاولیا: عبدالواحدبن عامر گوید: باسفیان توری به عیادت او رفتیم از هیبت او سخنی نتوانستیم گفت، سفیان را گفت : چیزی بگو گفت یا رابعه دعاکن تا حق تعالی این رنج بر تو آسان کند.... (113)

یکی از گونه های کلامی در شعر شاملو : "یاء" انشائی ، "یاء" نکره و همچنین غیر شرطی ست که در سروده هایش پر کاربرد است نمونه ای چند:  همه ی چیزی / ازپیش/ روشن است و حساب شده / و پرده/ در لحظه معلوم/ فرو خواهد افتاد (114)

پرواز عصیانی فواره ئی / که خلاصیش از خاک نیست/ و رهایی را تجربه ئی می کند/(115)

شد آن زمان که به جادوی شور و حال/ هر برگ را/ بهاری می کردی/(116)

نه نشانه خاموشی دیگران / که تا راندن شور چشمان را / کلکی بود/ پنداری (117)

کشف الاسرار : پیر طریقت گفت حبذا روزی که خورشید جلال تو بر ما نظری کند، حبذا وقتی که مشتاقی از مشاهده ی جمال تو ما را خبری دهد، جان خود طعمه سازیم بازی را که در فضای طلب تو پروازی کند، دل خود را نثار کنیم محبّی را که بر سر کوی تو آوازی دهد (118)

تاریخ بلعمی: این را تدبیری کنید که مرا برایشان وظیفه ای بود و خواسته های ایشان برایشان مباح بود ، تا هر چه خواهند کنند (119)

گفتنی ست که این نمونه در تاریخ بیهقی نیز پر کار بود است .

در برخی شعرهای شاملو خطاب هائی آورده شده است مانند "ا̗ی" این نمونه هنوز هم در خراسان متداول است.  مثال از مرثیه های خاک : نگاه کن ا̗ی / نگاه کن که چگونه/ فریاد خشم من از نگاه ام شعله می کشد/ چنان که پنداری/ تن دیسی عظیم / با ریه های پولادین خویش نفس می کشد/ (120)

فریب مان مده ا̗ی!/ حیات ما سهم تو از لذت کشتار قصبانه بود لعنت و شرم بر تو باد/(121)

تذکره الاولیاء: گفت من در کار تو سخن نمی توانم گفت تو در کار من سخن گوی گفت نیک مردی ا̗ی، اگر نه آنستی که دنیا را دوست می داری (122)

"چه مایه" یعنی چه اندازه از شعر بوتیمار : چه لازم است بگویم/ که چه مایه می خواهم ات/ چشمان ات ستاره است ./ دل ات اشک (123)

کتاب الانسان الکامل: اول اندیشه کردن که چه مایه به کار باید حکم است و چون آنچه بکار می آید حاصل کند قضاست (124)

از شاهنامه فردوسی :

سر مرز توران در شهر ماست/ ازیشان بما بر چه مایه بلاست/(125)

دیگر آوردن "یکی" به جای یک : به ملال/ در خود به ملال/ با یکی مرده سخن می گویم/(126)

... و در ایمن ترکنج گمانت/ به خیال سست یکی تلنگر/ آبگینه عمرت/ خاموش / در هم شکند/(127)

آن کو به یکی آری، می میرد/ نه به زخم صد خنجر/(128)

یکی نگاه کن/ در کجای کهکشان می سوزد این چراغ ستاره تا ژرفای پنهان ظلمات را به اعتراف بنشاند/(129)

یکی بر نامده فریاد/ فرو ریخته دندانه ها همه/(130)

این نمونه علاوه بر نثرهای متون قدیم در شاهنامه نیز پرکاربرد است.

شاهنامه فردوسی :

می آورد و نار و ترنج و بهی          زدوده یکی جام شاهنشهی...

بدان سرو بن گفتم ای ماهروی    یکی داستان امشبم باز گوی

بپیمای می تا یکی داستان           بگویمت از گفته باستان

ز پرده در آمد یکی پرده دار           بنزدیک سالا شد هوشیار (131)

این نمونه ها که به عنوان مثال در این نوشتار بدان اشاره شد مولفه هائی ست از آثار گذشته ی زبان فارسی و تلفیق آن با زبان امروز که در مجموع ساختار شعر شاملو را در مقوله ی زبان تشکیل می دهد. به نوشته پور نامداریان  " آشنایی عمیق شاملو با فرهنگ و زبان توده ی مردم از یک سو و آشنائی با نظم و نثر گذشته از سوی دیگر باعث شده است که وی بسیاری از کلمات عامیانه غیر شاعرانه جواز عبور دهد او معتقد است که ذهن شاعر باید از کلمات پر بار شده تا بتواند عواطف و اندیشه های خود را بیان کند: " به هر اندازه که ذهن ما از کثرت کلمات پر بار تر باشد به همان اندازه اندیشیدن برایمان آسان تر و مایه دادن به ماده خام اندیشه که ذهن از آن بار برداشته ممکن تر و بیان آن چه در ذهن گسترش یافته سهل تر خواهد بود چرا که اندیشیدن با کلمات است نه با تصاویر" شاملو به کمک همین دو منبع یعنی زبان ادبی گذشته و زبان مردم ، دایره ی لغوی زبان شعر خود را وسعت و گسترش بخشیده است (132)

وی سپس اضافه می کند ... در زبان شعر شاملو فعل را می توان به دو دسته تقسیم کرد دسته اول فعل هائی ست که در زبان فارسی متداول است و دسته ی دوم فعل هایی است که در زبان امروز به خصوص زبان گفتار از رواج افتاده است و در این جا نمونه ای چند از " فعل های جدید رایج در زبان فارسی امروز " آورده می شود (133)

هوای تازه:

ماسیدن :  شب که می ماسد غمی در باغ .../

جان گرفتن: و با سمفونی دلپذیر یاس و تاریکی جان می گیرند/

پرسه زدن : بر نسیم عبوس و مبهم و شبانگاه پرسه می زنند/

تف کردن :  ابر به کوه ها و کوچه ها تف می کرد .../

حرف زدن: نابودشان کنم و از آن لام تا کام با کسی حرف نزنم.../

سرازیر گشتن : به دریای دیوانه که کف غلیظ بر لبانش می دوید سرازیر گشتم/

پر پر زدن : و دریا پر پر می زد /

چیدن : و بوی لجن نمک بود ... همراه وزش نسیم در نفس من چیده بود/

سایه زدن: سایه ای آشنا به چشمانم سایه زد /

جرقه زدن : و دیگر در فریاد من آتش دمیدی جرقه نمی زد/

نشست کردن : و باران از درز تخته های دیوارش به دورن نشست می کند/

شلنگ انداختن : ... که بر راه دیوان های گرد گرفته شلنگ می اندازد /

هجی شدن: هنگامی که افتاب / در پولک پولک برف/ هجی میشود /

 رج زدن : و به راه اندیشیدن / یاس را/ رج می زند /

مجاب کردن : شانه ات مجابم می کند/ در بستری که عشق / تشنگی ست /

شکل گرفتن : ولوله پراکنده / شکل می گرفت ... (134)

کاربرد این فعل های رایج در زبان شعر او بدون هیچ گونه تغییری در ساختار تحلیل شده اند اکنون نمونه های دیگری از کتاب مدایح بی صله گزینه می شود که باز هم شامل واژگان و ترکیب های رایج در زبان امروز است :

میز : مرگ برابر من نشسته بود / آن سوی میز کنکاش /

چرخ چاپ : از خاطرم گذشت که چرا بر نمی خیزد پس؟ / مگر نه قرار است / که خون بیاید / و چرخ چاپ را بگرداند/

غنج: دل اش غنج می زند/ و به ریش جادوگر آب دهان پرتاب کن/

ناکس : ناکسی که به طاعون آری بگوید و/ نان آلوده اش را بپذیرد/

تشریفات: و تشریفات سخت در خور بود / صف سربازان با آرایش خاموش بپادگان شطرنج(135)

راهرو: راهرو با احساس سهمگین حضور سایه ئی هیولا که فرمان سکوت می دهد/

خوابگاه : محور خوابگاه هائی ست با حلقه های آهن در دیوارهای سنگ / و تازیانه و شمشیر بر دیوار/

بضاعت ناچیز:  که آتش سیاه اندوده ام / دوزخ را/ از بضاعت ناچیزش شرمسار می کند/

بیمارستان: این بیمارستان از آن خنازیریان نیست/

آشپزخانه: و در آشپزخانه / هم اکنون/ دستیار جراح/ برای صبحانه سر پزشک / شاعری گردن کش را عریان می کند/

کتاب لغت: و چنین است و بود / که کتاب لغت نیز/ به بازجویان سپرده شد/

بازجویان : که بازجویان به تنگ آمده/ شیوه دیگر کردند/ و از آن پس سخن گفتن نفس جنایت شد/*

کلک: که تا راندن شور چشمان را کلکی بود / پنداری/

کپک: دلم کپک زده آه/ که سطری بنویسم/ از تنگی دل/

بارانداز: کجاست بارانداز این تلاش به جان خریده به نقد تمامت عمر/

تعادل محض: گرما و سرما در تعادل محض است و / همه چیزی در خاموشی ی مطلق /

مشارکت: به دعوت مقاومت ناپذیر آب/ محتاطانه/ به سایه سوزان اندام اش/ انگشت/ فرو می برم/ احساس عمیق مشارکت(136)

یا در ققنوس در باران:

مجله: صبح پائیزی در رسیده بود / با بوی گرسنگی / در ره گذر ها/ و مجله کوچک در دست ها/ با چند طلاکوب اش/(137)

اگر تمام شعرهای شاملو بررسی شود از این نوع واژه های رایج که در زبان مردم است فراوان استفاده شده بی آن که از متن جدا شود یعنی متفاوت به نظر برسد زیرا که این واژگان در ساخت قرار گرفته اند و به صورت جزئی از ساختار درآمده اند، این ساختار مانند ساختمانی ست که در آن هرچه اسباب قرار دهند شکل ساختمان تغییری نمی یابد .

همگرائی کلمات:

 گذشته از سبک و ساختاری که شاملو در شعرهایش به وجود آورده ، مقوله دیگر : کلماتی ست که طی قرن ها در متون به فراموشی سپرده شده اند اما وی آنها را از زمان های متفاوت برگفته و با واژگان رایج به شکلی یکدست و ملایم همنشین سازی نموده است که تنها آهنگ این کلمات به صورت موسیقی واحد احساس می شود و از این رهگذر همگرائی کلمات را با تبحر خاصی اجرا نموده به گونه ای که زیبائی های ساختاری توام با موسیقی جدید وپرداخت تازه را که در شعر ایران بی سابقه بوده عرضه داشته است و به نظر اکثر صاحبنظران کمبود موسیقی وزن در شعرهای شاملو احساس نمی شود. در این مورد دکتر شفیعی کدکنی نگاشته است:" شاملو اگر از موسیقی بیرونی عروض سود نمی جوید و موسیقی کناری نیز در خدمت شعر او نیست ولی آزادی و قدرت بی نهایتی در استفاده از دو نوع اخیر موسیقی معنوی و موسیقی داخلی دارد هم چنان که از موسیقی کناری نیز گاه گاه سود می جوید این استفاده به حدی ست که گاه خواننده فراموش می کند که این شعر موزون به عروض نیست (138) در جای دیگر نیز آورده است : " وقتی شعر او را می خوانید هر کلمه ای را خواه از عوام باشد و خواه از زبان ادب اگر بخواهید عوض کنید احساس می کنید نظام شعر به هم می ریزد (139) و این همه به یمن معماری کلمات است با شناخت کامل از ابعاد واژه گان و دستیابی به راز کلمه، به این پاره دقت کنید : شهر/ هراسان/ از خواب آشفته ی خویش برآمد / و تکاپوی سیری ناپذیر انباشتن را از سر گرفت/ انباشتن و هر چه بیش انباشتن/ که دست تهی را/ تنها/ بر سر می توان کوفت (140)

مصراع اول برگرفته از زبان رایج است مثلاً – شهر هراسان از خواب بیدار شد طبق معمول این جمله در اغلب نوشته های امروز استعمال می شود اما با گذاشتن ترکیب برآمد در انتهای مصراع همگرائی صورت می گیرد و هم چنین در مصرع دوم که با کلمات آرکائیک سروده شده در ضمن به معماری کلمات توجه شود. در مصراع سوم به جای تکاپو اگر جستجو آورده می شد تا چه اندازه وجه موسیقائی آن تنزل می یافت چون حرف مصوّت پ در کلمه ی تکاپو با مصوّت پ در کلمه ی پذیر به لحاظ موسیقائی همخوان است و بدین ترتیب در چهار مصراع بعدی شش بار از حرف ت استفاده شده است و هم چنین به لحاظ وجه موسیقائی اصطلاح تو سر زدن را تنها /بر سر می توان کوفت / آورده است در ضمن فعل کوفت دارای ایهام نیز می باشد که اغلب در ناسزا گفتن به کار برده  می شود و دیگر به جای کلمه تنها اگر فقط نوشته می شد این زیبائی و بلاغت حاصل نمی شد .

من / تنها فریاد زدم/ نه/ من از / فرو رفتن / تن زدم/ (141)

اگر به دو مصراع آخر توجه شود ، دو بار صدای تن، تن شنیده می شودکه این موسیقی پنهان در کلمات است که شاملو از این دست به قول خودش در سروده هایش استفاده کرده است .

آن گاه که من/ دست اندر کار شوم حتا/ که نقطه ی پایان را / براین تکرار ابلهانه ی بامداد و شام بگذارم / و دیگر / رأی تقدیر را به انتظار نمانم/(142)

این پاره با دو کلمه همگرائی شده است کلمه اندر که امروز دست به کار شدن معمول است و دیگر کلمه رأی که ارکائیک است و با کلمه را که بعد از تقدیر آورده شده نیز همصدا است .

زندان باغ آزاده مردم / و شکنجه و تازیانه و زنجیر/ نه وهنی به ساحت آدمی / که معیار ارزش های اوست/(143)

در زبان رایج می گوئیم : زندان جای مردم آزاده است که با تعویض صفت و موصوف یعنی ازاده مردم که به لحن قدیم است سبک خود را رقم می زند و در مصرع آخر: معیار ... از گفتار امروز استفاده کرده و اما همگرائی با آزاده مردم در مصراع چهارم/ نه وهنی بر ساحت آدمی / صورت می پذیرد .

ریگی اگر خود به پوزار ندارید / انتظاری بیهوده می برید / پیغام آخرین همه این است/(142)

این چند مصراع با کلمه پوزار و فعل می برید، همگرائی شده است. چه معمول آن انتظار کشیدن است نه انتظار بردن . اما در باب پوزار جای حرف است پور نامداریان در این مورد نوشته است پوزار کشیدن را می توان به معنی مجازی راه رفتن و قدم زدن و نظایر آن گرفت که بار معنایی تلاشی پر زحمت و کوششی خستگی ناپذیر را نیز به همراه خود دارد کلمه پوزار در متون فارسی نیامده است. ظاهراً شکل کوتاه و تغییر یافته ای از کلمه مرکب پی افزار و پای افزار است که معنی کفش دارد شاملو شاید این کلمه را از لهجه ای خاص گرفته باشد به هر حال ترکیب زیبا و رسائی است: بر پرت افتاده ترین راه/ پوزار کشیده بود/ رهگذری نا منتظر/ که هر بیشه و پل آوازش را می شناخت (145)

اما در شعر لوح که نمونه اش آورده شد همان کفش معنا می دهد چون می گوید : ریگی اگر به پوزار ندارید / به اصطلاح امروز که می گویند : " ریگی اگر به کفش ندارید"

این هم از شگردهای شاملوست که لغات غریب و از یاد رفته را از نو به کار می گیرد.

         از راست به چپ: هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی،نیما یوشیج، احمد شاملو، مرتضی کیوان

به یادم هست سالها پیش نقدی راجع به شعر شاملو خواندم که منتقد در باب کلمه دشخوار نوشته بود:" این کلمه را خود شاملو با پسوند خوار و پیشوند دش ساخته یعنی از ساخته های خود شاملوست" و ترجیح می دهم که اسمی از این منتقد در این جا ذکر نشود .

باری مدتها گذشت تا این که یک وقت نامه های عین القضات همدانی را می خواندم دیدم کلمه در آن متن به این صورت آمده است: " از آن که او را فرا خاطر تواند آمدن که مجموع این اعداد سخت دشوار بود و این کلمه نسبت به او دشخوار است (146) و همچنین در تاریخ بلعمی نیز که بعدها خواندم چنین آمده بود : " کار بر او سخت شد و بیماری دشخوارگشت (147)

و شاملو سروده است : سفری دشخوار و تلخ از دهلیزهای خم اندر خم / و پیچ اندر پیچ / از پی هیچ/(148)

در این باره از شعر مرثیه : با تکرار حروفی همسان در مصرع ها به ویژه تکرار دوبار حرف خ در مصرع اول و هم چنین در مصرع دوم و چهار بار حرف پ در مصرع های چهارم و پنجم و همچنین تکرار سه بار حرف چ موسیقی کلمات را اجرا نموده است این یکی از شگردهای شاملو در اجرای موسیقی شعر است که البته چندان هم بی سابقه نبوده است به عنوان مثال: به این دو بیت از زینبی شاعر قرن هفتم توجه شود:

تیر و تیغت تازه دارد دین تازی را همی

چون کمین دترد کمانت بر گمان بد گمان

زهر در تن زهر گردد بی گره گردد زره

زهره گوید زه امیرا چون به زه کردی کمان

در صنایع بدیع این گونه را جناس اشتقاق خوانند: " صنعت اشتقاق آن است که در نظم یا نثر الفاظی را بیاورند که حروف آنها متجانس و به یکدیگر شبیه باشند، خواه از یک ریشه مشتق شده باشند مانند کلمات: رسول، رسیل، رسایل و خواهان ، خواهش ، خواهنده یا از یک ماده مشتق نباشند اما حروف آن ها چندان شبیه یکدیگر باشند که در توهم اشتقاق شود از قبیل الفاظ : آستان، آستین و زمان ، زمین و کمان، کمین و امثال آن ... قسم دوم را شبه اشتقاق نیز گویند(149)

این نمونه در کار اکثریت شاعران کلاسیک ایران دیده می شود و از قضا بیت هائی که تا حدودی مشهور مطرح اند و در قلمرو گفتار جاری اند غالباً از این گونه اند مانند این بیت هاتف اصفهانی:

توکمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین 

همه غمم بود از همین، که خدا ناکرده خطا کنی

بخش دیگر موسیقی شعر شاملو که به تناسب مضمون آواها را به صدا می آورد :

بانک در بانک / خروسان می خوانند/

در این دو مصراع کوتاه چهار صدای بالا تکرار می شود تا بانگ خروس تشدید شود و آنجا که بیان افت حالت است صداها افقی اجرا می شوند :

و تحقیر است که هر سپیده دم / از نو/ احتراع می شود /(150)

 در این سه مصراع 13 صدای افقی ست و یک صدای بلند.

مرد تلخ که بر شاخه خشک انجیر بنی وحشی نشسته بود /(151)

در این سه مصراع هم صداها افقی اجرا می شوند.

در تو می رسد / از تو می گذرد / بی آنکه واپس نگرد (152)

 اما حالت نزدیک شدن را با صدای "یی" در کلمه پیش بیان می کند:

پیش مِی آید و پیش می آید/ به ضرباهنگ طولی از درون پنداری / خیره در چشمان ات(153)

و دیگر صدای بالای آه در این دو مصرع : آه سیاهی را مانستی / یکی آه سیاه را /(154)

و این آه چهار بار تکرار شده است به غیر از دو آه که در دو مصراع وجود دارد دو آه دیگر نیز در سیاهی و سیاه به تلفظ در می اید که موسیقی پنهان کلمات است و صداهای بالا و پائین که در مجموع هفت صدای بالا و پنج صدای پائین به بهترین وجه با مضمون همخوانی می کنند .

شرقا شرق شادیانه به اوج آسمان/ شب نم خسته گی بر پیشانی مادر/(155)

گذشته از تکرار شین که شادی را به اوج آسمان می رساند که البته تنها تکرار کلمه ی مذکور نیست بل که هفت صدای بالا یعنی تکرار آ و هم چنین سه بار صدای زیر باعث می شود که چنین اوج و فرودی در این مصراع ایجاد شود . چه اندازه شاعر سرخوش است در این مصراع ناگهان در مصراع بعدی تغییر حالت به وجود می آید با "شب نم خستگی بر پیشانی مادر"  که شبیه اوج و فرود سنفونی کلاسیک است .

 همیشه همان/ اندوه/ همان/ تیری به جگر در نشسته تا سوفار/(156)

در سه مصراع اول حرکت مصرع ها کند و آهسته است ناگهان در مصراع چهارم شتاب می گیرد مثل راهی به طرف سربالائی رسیدن به بلندی و بعد سراشیبی که شبیه سنفونی اجرا شده است اگر به صداها در مصراع چهارم دقت شود هشت بار صدای افقی و دو بار صدای بالا در انتها این موسیقی را کامل می کند و بدین ترتیب شاملو همگرائی کلمات را با همخوانی آواها نیز اجرا می کند گفتنی ست که وی از موسیقی کناری سجع یا قافیه گاهی در شعر هایش استفاده می کند :

تشنه کام کلام اند؟ / - نه! / این جا / سخن / به کار نیست / نه آن را که در جبّه و دستار /   فضاحت می کند / نه آن را که در جامه عالم / تعلیم سفاهت می کند / نه آن را که در خرقه پوسیده / فخر به حماقت می کند / نه آن را که چون تو / در این وانفسا / احساس نیاز / به بلاغت می کند (157)

سجع در شطحیات عرفا و بزرگان صوفیه بسیار استفاده شده و مشهور آن مناجات نامه ی خواجه عبدالله انصاری ست در این جا نمونه ای از شرح شطحیات روزبهان بقلی آورده     می شود که شباهت هائی از حس و احساس شاملو از آن دریافت می شود:

این بی رسمان زمانه / آن بدیدند و این بشندیدند / از آن گمراهی / بعضی را بکشتند / و بعضی را بسوختند / مریدان بدیشان برسیدند / و مریدان از ایشان برمیدند... / می پنداشتند که ایمانست / ندانستند که طغیانست / لاجرم مشتاقان را، دام بلا شدند / تا در هبا ، هبا شدند / این شوخان جاهل از سر حسد / در خون آن سبک روحان سعی کردند / و آن پاکان حضرت را / بدست آن ناپاکان اوباش بازدادند / تا از سر غوغا / آن شاهان راست نهاد را برنجانیدند / از بدایت تا نهایت / انبیاء و اولیاء را / این گران جانان درّاعه و دستار پرست / از حسد بدست خون  باز دادند / آه از دست این نا تمامان / ندیدی که آدم چه کرد با ابلیس ؟ / ندیدی که چون اهرمنان بگریخت ادریس / ندیدی که با نوح نوحه گر چه کرد پسر؟ / ندیدی که با خلیل چه کرد ازر؟... (158)

و شاملو سروده است :

یادگاریم و خاطره اکنون / دو پرنده / یادمان پروازی / و گلوئی خاموش / یادمان آوازی (159)

و بدین ترتیب شاملو با جسارتی خاص و با استفاده از امکانات ادبی گذشته این سرزمین سبکی می آفریند که در تاریخ شعری ایران بی سابقه است. شعری زیبا که صدای شکوه ی قرن ها در آن متبلور است و در زمانی که اسطوره ها به فراموشی سپرده شده اند، شاملو زبان اسطوره ها را در شعر متجلی می سازد و با صدای حماسه سخن می گوید و گذشته ی دور و زمان اکنون با تلاش و تکاپوی مداوم او در شعر شاملو و شعر شاعرانی که شعر سپید می سرایند؟ در صورتی که هر دو شعر موزون به وزن عروضی نیست حال آن که در مورد شعرهای شاملو اصطلاح شعر شاملوئی یکار برده می شود، چه فرق است بین شعر سپید با شعر شاملوئی ؟ مسلّم این است که بین این دو تفاوت بسیاری ست همان گونه که قبلاً در مورد زیبائی های شعر شاملو و نکات دیگر آن ذکر شد در این مقایسه آیا شعر سپید معاصر چیزهایی از زیبائی شناسی کم نمی آورد؟ این که شعر سپید معاصر به استثناء شعر شاملو تا کنون[ موفق] به حرکت در قلمرو زبان نگردیده و به اعتباری در اذهان جا نگرفته است به خاطر کمبود زیبائی های جدید در شعر سپید نیست؟ به عنوان مثال سروده های فریدون مشیری که از طرف شاعران آوانگارد نفی می شود، در طی چهار  دهه جزء پر فروش ترین شعر است چون از زیبائی های سنتی وزن و قافیه برخوردار است و اگر این زیبایی های کلاسیک از شعر مشیری گرفته شود ، در جا از حرکت باز می ماند ،

 و ناگزیر مقوله ی زیبائی در شعر ضروری ست زیبائی های سنتی که در شعر کلیشه شده است و تکرار کلیشه ها نیز مانع خلاقیت است پس باید به زیبائی شناسی جدیدتری در شعر دست یافت. بدون تردید صدای آینده شعر از آن کسانی خواهد بود که به کشف زیبائی های جدید تری در شعر نایل آیند .   خرداد 1380

                                  ((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))

* یادآوری :   این مقاله پیش تر در مجلّه فرهنگ و توسعه شماره 50    ص 38 الی 47 منتشر شده است و انتشار دوباره اش در این وبلاگ پس از کسب اجازه از  نویسنده، پژوهشگر و شاعر محترم و ارجمند خراسانی : جناب آفای تقی خاوری است.

برای خواندن پانوشت ها به ادامه مطلب مراجعه شود


ادامه مطلب

نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/11/14 ساعت 11:21 | لینک ثابت |

داستان طنز – من پدر بزرگ خودم هستم (نوشته: مارک تواین)

 

بعضی وقتها که تنها هستم و با خودم حرف میزنم، اطرافیانم با نگاههای عجیبی تماشایم میکنند و حتماً پیش خودشان میگویند : " بیچاره عقلش را از دست داده " ....   یکی از همین ها که با من سابقه دوستی چندین ساله داشت یکروز پیشم آمد و احوالم را پرسید. وقتی سرگذشتم را برایش گفتم تصدیق کرد که نه تنها دیوانه نیستم بلکه خیلی از عاقلها هم عاقلترم. حالا برای اینکه شما هم این فکر پوچ را از سرتان بیرون کنید سرگذشتم را برایتان تعریف میکنم  :

دو سال پیش در مجلسی که نمیدانم به چه مناسبتی تشکیل شده بود با زن بسیار زیبائی آشنا شدم. چون این زن بعداً بعقد من درآمد اگر بخواهم در باره زیبائی جزء جزء اعضایش شرح بدهم موضوع ناموسی میشود و چندان خوش آیند نیست و همینقدر میگویم که زن قشنگی بود و مخصوصاً مجبورم بگویم زیبا بود، برای اینکه وقتی میخواهم بگویم این زن چهل و یک سال داشت مسخره ام نکنید . و البته میدانید که من اولین مردی نبودم که با زن مسن ازدواج کردم و چه بسا پیش از من اشخاص بزرگ و ثروتمند چنین کاری کرده اند .

او شوهر نداشت، یعنی شوهرش مرده بود و یک ثروت سرشار و یک دختر 22 ساله ماترکش بود .

پیش خودم حساب می کردم : " نباید حماقت کرد هرچند که او چندین سال از من بزرگتر است، اما در مقابل، خانه بسیار خوبی دارد و ضمناً ثروتش هم از پارو بالا میرود و حالا دیگر وظیفه منست که شکر گزار مرد خیّری باشم که چنین زن زیبا و چنان ثروت سرشاری را برای آدم خوشبختی مثل من گذاشته و زحمت را کم کرده است .

انشاالله دختر 22 ساله او هم بزودی شوهر میکند و من میمانم و اینهمه نعمت بی سر خر .

خیلی زودتر از مدتی که من حدس میزدم – یعنی بیست روز پس از عروسی من و مادرش، شوهری برای دخترک پیدا شد و اورا با سلام و صلوات بخانه داماد فرستادم.

و اما داماد .... این وجود ذیجود را معرفی میکنم:

ایشان پدر بزرگوار بنده بودند. پدرم هرچند بیست سال از من بزرگتر بود ولی چون قدر وجود خودش را خوب میدانست، هیچوقت فکر و خیال برش نمی داشت و غصه بود و نبود را نمی خورد . به همین جهت بسیار جوان تر و تازه مانده بود، بطوریکه هرکس ما را با هم میدید خیال میکرد ایشان برادر بنده هستند .

در شب عروسی من، پدرم وقتی نادختری مرا دید یک دل نه، صد دل عاشق شد و پس از بیست روز به خوشی و سلامتی بر سر خوانچه عقد نشست.

موضوع جالب سرگذشت من تازه از اینجا شروع میشود. بعد از اینکه صیغه عقد پدر  و نادختریم خوانده شد یکی از بزرگترهای فامیل به پدرم گفت: " چرا معطلی ؟ دست پدر زنت را ببوس."

پدرم و من، هردو پس از شنیدن این جمله ماتمان برد.... ولی پای حرف حساب در میان بود؛ پدرم داماد من شده بود و لازم بود دست مرا ببوسد و بالاخره هم بوسید.

منهم دستی به پشت او زدم و گفتم: " انشاالله پابپای هم پیر بشوید."

هنوز از حیرت در نیامده بودم که بمن گفتند:

چرا ایستاده ای. دست مادرت را ببوس.

گیج شدم: " کدام مادر ؟ منکه مادرم دو سال پیش در حادثه اتومبیل کشته شد."

- "مگر زن پدر شما مادرتان نمیشود؟"

وقتی فکرش را کردم دیدم درست می گویند، ناچار خم شدم و دست نادختریم را بوسیدم، دخترک هم دستی بشانه من زد و گفت: " پیرشی پسرم.... "

خیال کردم موضوع بهمین جا ختم میشود ولی اینبار به دخترک گفتند : "عروس خانم زود پاشید، دست پدرتان را ببوسید و از ایشان تشکر کنید..."

یکسال از این ماجرا گذشته بود که من صاحب پسری شدم و معمای خویش و قومی ما به قسمت حادتری رسید.

پدرم بعلت اینکه شوهر خواهر این بچه بود و همین شوهر خواهر، پدر من هم بود- بنابراین پدرمن، پدر بزرگ این بچه حساب میشد و روی این اصل بچه من از طرفی نوه پدر و از طرف دیگر برادر زنش بود.

این را هم بدانید که چون زن پدرم، خواهر این بچه بود و این بچه هم نوه پدرم، پس خواهر این بچه – که همان زن پدر باشد – نوه پدرم هم میشد . پدرم با این حساب نوه اش را گرفته بود.

یکماه از این معمای سر در گم نگذشته بود که زن پدرم نیز صاحب طفلی شد و این طفل با حساب بالا بچه نوه پدرم میشد و بنابر این بچه پدرم، نتیجه او هم بحساب میامد. این طفل از طرف پدر حکم برادر مرا داشت و از طرف مادر، نوه من محسوب میشد .

حالا که پسر پدرم حکم برادر مرا داشت، ناچار مادر بزرگ او، مادر بزرگ منهم میشد و روی این حساب زنم مادر بزرگ من بود. و من مادر مرده با مادر بزرگم عروسی کرده بودم.

خوب، اینهمه من برای شما معما حل کردم ، حالا میخواهم شما جواب یک سوال مرا بدهید. بگوئید ببینم شوهر مادر بزرگ یک نفر با آن شخص چه نسبتی دارد ؟

معلومست که پدر بزرگش خواهد بود.  پس در این صورت من پدر بزرگ خودم هستم (و ضمناً یادتان باشد که روی این حساب نوه خودم هستم . و بنابر این نتیجه پدرم حساب میشود و دختر من که حالا زن پدرم شده،  نبیره پدرم بحساب میاید و بچه پدرم، بچه نبیره او، یعنی پشت پنجم پدرم است. )

حالا فهمیدید چرا آنهائیکه مرا می بینند توی دلشان میگویند:

 " بیچاره عقلش را از دست داده " بعلت اینکه با صدای بلند میگویم :

"من پدر بزرگ خودم هستم."

حاشیه : خواننده عزیز درست فکر کن، مثل اینکه این  یارو واقعاً دیوانه شده که میگوید: "من پدر بزرگ خودم هستم."  چون با حسابی که ما کردیم این آقا نمی تواند پدر بزرگ خودش باشد. بلکه چون بچه پدرش پشت پنجم پدرش حساب میشود. بنابراین اینهم که برادر بچه پدرش بحساب میاید باید پشت پنجم پدرش باشد یعنی پشت چهارم خودش است و بنابراین پدر پدر پدر پدر خودش است .

                                               *******

منبع : کتاب حضرت فیل ( مجموعه 12 داستان فکاهی – انتقادی ، نشریه شماره 8 توفیق – خرداد 1347) – ص 26 الی 33

انتخاب : محمد مهدی حسنی

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/11/09 ساعت 22:6 | لینک ثابت |

چند حکایت طنز و جدّ از گلستان سعدی

                                                                               

 

    ما نصیحت به جای خود کردیم

     روزگاری در این بسر بردیم

     گر نیاید به گوش رغبت کس

     بر رسولان پیام باشد و بس

                    (گلستان - ص191)

 

 

 نوشته و انتخاب : محمد مهدی حسنی

 

 

 ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی (حدود ۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ – ۶۷۱ یا ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی استسعدی در شیراز متولد شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود.سعدی هنوز طفل بود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات علوم را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمدخوارزمشاه و بخصوص حمله سلطان غیاث الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید. سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بوده‌است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد. پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای متنوعی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان چندان اعتماد کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنه، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد. سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی به پاس مهربانی‌های شاه سرودن بوستان را در سال ۶۵۵ شروع نمود. و کتاب را در ده باب به نام اتابک ابوبکر بن سعدبن زنگی در قالب مثنوی سرود. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت .

بر اساس تفسیرها و حدس‌هایی که از نوشته‌ها و سروده‌های خود سعدی در گلستان و بوستان می‌زنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آنها مشخص کرده‌است، دو حدس اصلی در تاریخ تولد سعدی زده شده‌است. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم») که بر اساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاه‌ساله می‌دانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری می‌گیرند. از طرف دیگر، عده‌ای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع «سالی محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بوده‌است اشاره می‌کند و سعدی را در آن تاریخ مشهور می‌نامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه می‌گیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شده‌است. اکثریت محققین (از جمله بدیع‌الزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بوده‌است، نپذیرفته‌اند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به ۱۲۰ سال می‌رساند! حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستان‌پردازی دانسته شده‌است، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمی‌کند و می‌نویسد «حکایت جامع کاشغر فی‌الواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد می‌کنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبوده‌اند بنابراین نمی‌توان درستی هیچ‌یک از این دو تاریخ را تأیید کرد.

وفات سعدی را اکثراً در ۶۹۱ قمری می‌دانند. ولی عده‌ای از جمله سید حسن تقی‌زاده احتمال داده‌اند که سعدی در حدود ۶۷۱ قمری فوت کرده‌است. محمد قزوینی در نامه‌ای به تقی‌زاده می‌نویسد که احتمال ۶۷۱ بسیار قوی است ولی آن را «خرق اجماع مورخین» و «باعث طعن» می‌داند.

سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا می‌گذرانده و سپس در همانجا دفن شده‌است. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبره‌ای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقب نماند. تا این که در سال ۱۱۸۷ ه.ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل ۲ طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع می‌شد. در دو طرف راهرو دو اطاق کرسی دار ساخته شده بود. در اطاقی که سمت شرق راهرو بود، قبر سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اطاق می‌شد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اطاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اطاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اطاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال ۱۳۳۱ ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. رو به روی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد

از سعدی آثار بسیاری در نظم و نثر مانده‌است: 

۱ - بوستان: کتابی‌است منظوم در اخلاق.

۲ - گلستان: به نثر مسجع

 ۳ - دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیع‌بند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.

۴ - صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی‌است که سعدی در ستایش شمس‌الدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سروده‌است.

۵ - قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیه‌است. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمده‌است.

۶ - مراثی سعدی:قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شده‌است و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کرده‌است.سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سروده‌است.

۷ - مفردات سعدی:مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.

۸ - رسائل نثر:  کتاب نصیحةالملوک، رساله در عقل و عشق، الجواب، در تربیت یکی از ملوک گوید، مجالس پنجگانه

۹ -هزلیات سعدی

محمدعلی فروغی دربارهٔ سعدی می‌نویسد «اهل ذوق اِعجاب می‌کنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته‌است ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم». ضیاء موحد دربارهٔ وی می‌نویسد «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری به‌اندازهٔ سعدی مدیون نیست». زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شده‌است، از آنجا که به نظر می‌رسد نوشته‌هایش از طرفی بسیار آسان‌اند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن.

گلستان کتابی است که سعدی یک سال پس از اتمام بوستان، کتاب نخستش، آن را به نثر آهنگین فارسی در هفت باب «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فوائد خاموشی»، «عشق و جوانی»، «ضعف و پیری»، «تأثیر تربیت»، و «آداب صحبت» نوشته است.

تصویر و مقدمه بالا عیناً از سایت وزین و بی همتای  ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد  و شعر ها و حکایت های  زیر از کتاب گلستان سعدی،  با تصحیح و توضیح : آقای دکتر غلامحسین یوسفی، شرکت سهامی خوارزمی، چاپ ششم، تهران، فروردین ماه 1381 ،  گزینش شده است. و شماره آمده میان دو کمان در آخر هر مطلب، اشاره به صفحه همین کتاب دارد.

                                       *************

به یازوان توانا و قوّت  سر دست

خطاست پنجه مسکین ناتوان بشکست

نترسد آنکه بر افتادگان نبخشاید

که گر زپای درآید، کسش نگیرد دست؟

هرآن که تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت

دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست

ز گوش پنبه برون آر و داد خلق بده

وگر تو می ندهی داد، روز دادی هست (ص 66)

                                         *************

و حکما گفته اند : چهار کس از چهار کس بجان[به] رنجند: حرامی از سلطان، و دزد از پاسبان، و فاسق از غمّار، و روسپی از محتسب؛ و آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟

مکن فراخ روی در عمل ، اگر خواهی       که وقت رفع تو باشد مجال دشمن تنگ

تو پاک باش و مدار، ای  برادر، از کس باک        زنند جامه ناپاک گازران بر سنگ(ص70)

                                       *************

یکی از ملوک را مرضی هایل بود که اعادت ذکر آن ناکردن اولی. طایفه حکمای یونان اتفاق کردند که مر این رنج را دوا[ئی] نیست مگر زهره آدمی به چندین صفت موصوف. بفرمود تا طلب کردند . دهقان پسری یافتند بدان صفت که حکما گفته بودند. پدرش را [و مادرش را]  بخواند و به نعمت بی کران خشنود [کرد] و قاضی فتوی داد که خون یکی از آحاد رعیت ریختن سلامت نفس پادشاه را رواست. [جلاد قصد کشتن کرد]. پسر سر سوی آسمان کرد و [تبسم کرد. ملک پرسید که در این حالت چه جای خندیدن است؟] گفت : ناز فرزندان بر پدر و مادر باشد و حکومت بر قاضی برند و داد از پادشاه خواهند. اکنون پدر و مادر بعلت حطام دنیا مرا به خون در سپردند و قاضی [به کشتنم] فتوی داد و [پاد] شاه راضی شد به ریختن خونم. دراین حال جز خدای پناه نیست.

پیش که برآوردم ز دستت فریاد؟                    هم پیش تو از دست تو گر خواهم داد

سلطان را از این سخن دل بهم برآمد و آب در دیده بگردانید و گفت: هلاک من اولی تر که خون بی گناهی ریختن. سر و چشمش ببوسید [و در کنارش گرفت] و نعمت بی کران داد و آزاد کرد و گویند هم در آن هفته شفا یافت .

همچنان در فکر آن بیتم که گفت                   پیلبانی بر لب دریای نیل

زیر پایت گر بدانی حال مور                      همچو حال تست زیر پای پیل(ص 75)

                                          *************

یکی از بندگان عمر و لیث گریخته بود. کسان در عقبش برفتند و باز آوردند. وزیر را با وی غرضی بود. به کشتنش اشارت کرد تا دیگر بندگان چنین حرکت روا ندارند. [بنده پیش عمرو] سر بر زمین نهاد و گفت:

هر چه رود بر سرم، چون تو پسندی رواست     بنده چه دعوی کند؟ حکم خداوند راست

اما بموجب آن پروردۀ نعمت این خاندانم نخواهم که در قیامت به خون من گرفتار آیی. اگر بی گمان این بنده را بخواهی کشت به تأویلی شرعی بکش تا در قیامت مأخوذ نباشی. گفت: تأویل چگونه است؟  گفت : اجازت فرمای تا وزیر را بکشم آنگه فرمای تا مرا بقصاص بکشند [تا بحق کشته باشی]. ملک بخنیدید. وزیر را گفت: چه مصلحت می بینی؟ گفت: ای پادشاه از [بهر خدای]، به صدقه گور پدرت این شوخ دیده [را] رها کن تا مرا در بلائی نیفکند. گناه [از] من است که قول حکما معتبر نداشتم که گفته اند:

چو کردی با کلوخ انداز  پیکار                             سر خودرا به دست خود شکستی

چو تیر انداختی در روی دشمن                           حذر کن کاندر آماجش نشستی (ص 75 )

                                       *************

درویشی را ضرورتی پیش آمد. گلیمی از خانه یاری بدزدید. حاکم فرمود که دستش ببرند. صاحب گلیم شفاعت کرد که من او را بحل کردم. گفتا: به شفاعت تو حدّ شرع فرو نتوان گذاشت. گفت: [آنچه فرمودی] راست گفتی [و لیکن] هر که از [مال] وقف چیزی بدزدد قطعش لازم نیاید و الفقیر لایملک.  هر چه درویشان راست وقف محتاجان است. حاکم دست از او بداشت، پس ملامت کردن گرفت که جهان بر تو ننگ آمده بود که دزدی نکردی الاّ از خانه چنین یاری گفت: ای خداوند، نشنیده ای که گفته اند: خانه دوستان بروب و در دشمنان مکوب .

چون فرو مانی به سختی تن به عجز اندر مده

دشمنان را پوست برکن، دوستان را پوستین (ص 91)

                                         *************                   

قاضی ار با ما نشیند بر فشاند دست را

 محتسب گر می خورد، معذور دارد مست را (ص94)

                                 *************

وه که گر مرده باز گردیدی                         به میان قبیله   و    پیوند

رد میراث سخت تر بودی                         وارثان را زمرگ خویشاوند (ص 118)

                                  *************

قاضی همدان را حکایت کنند که با نعلبند پسری سرخوش بود و نعل دلش در آتش، روزگاری در طلبش متلهّف بود و پویان و مترصّد و جویان [و] بر حسب واقعه گویان:

در چشم من آمد آن سهی سرو بلند               بربود دلم زدست و در پای افگند

این دیده شوخ می برد دل به کمند                  خواهی که به کس دل ندهی دیده ببند

شنیدم که درگذری پیش قاضی باز آمد برخی از این معامله به سمعش رسیده و زایدالوصف رنجیده، دشنام بی تحاشی داد و سقط گفت و سنگ برداشت و هیچ از بی حرمتی نگذاشت . قاضی یکی را گفت از علما[ی] معتبر که همعنان او بود:

آن شاهدی و خشم گرفتن بینش           وان عقده بر  ابروی ترش، شیرینش

عرب گوید: ضرب الجیب زبیب.

از دست تو مشت بر دهان خوردن                    خوشتر که به دست خویش نان خوردن

همانا که از وقاحت او بوی سماحت میآید.

انگور نو آورده ترش طعم بود                     روزی دو سه صبر کن که شیرین گردد

این بگفت و به مسند قضا باز آمد. تنی چند از بزرگان عدول  که در مجلس حکم وی بودند زمین خدمت ببوسیدند که باجازت سخنی در خدمت بگوییم، اگر چه ترک ادب است و بزرگان گفته اند:

نه در هر سخن بحث کردن رواست                 خطا بر بزرگان گرفتن خطاست

ولیکن بحکم آن که سوابق انعام خداوندی ملازم روزگار بندگان است، مصلحتی که ببیند و اعلام نکنند نوعی از خیانت باشد. طریق صواب آن است که با این پسر گرد طمع نگردی و فرش ولع در نوردی که منصب قضا پایگاهی منیع است [تا] به گناهی شنیع ملوّث نگردانی. حریف این است که دیدی و حدیث این بود که شنیدی.

یکی کرده بی آبرویی بسی                   چه غم دارد از آبروی کسی؟

بسا نام نیکوی پنجاه سال                که یک نام زشتش کند پایمال

قاضی را نصیحت یاران یکدل پسند آمد و بر حسن رای قوم  آفرین خواند و گفت: نظر عزیزان در مصلحت حال من عین صواب است و مساله بی جواب و لیکن

 نصیحت کن مرا، چندان که خواهی                        که نتوان شستن از زنگی سیاهی

*

از یاد تو غافل نتوان کرد به هیچم                  سرکوفته مارم نتوانم که نپیچم

این بگفت و کسان را به تفحّص حال وی برانگیخت و نعمت بی کران بریخت و گفته اند: هر که را زر در ترازوست زور در بازوست[و آن که بر دینار دسترس ندارد در همه دنیا کس ندارد].

هر که زر دید سر فرود آرد                ور ترازوی آهنین دوش است

فی الجمله، شبی خلوتی میسّر شد و هم در آن شب شحنه را خبر شد. قاضی همه شب شراب در سر و شباب در بر، از تنعم نخفتی و بترنّم بگفتی:

امشب مگر به وقت نمی خواند این خروس     عشّاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس

یک دم که دوست فتنۀ خفته ست، زینهار          بیدار باش تا نرود عمر بر فسوس

تا نشنوی زمسجد آدینه بانگ صبح                    یا از در سرای اتابک غریو کوس

لب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بود          برداشتن، به گفتن بیهوده خروس

قاضی در این حالت [بود که] یکی از خدمتگزاران در آمد و گفت: چه نشینی؟ خیز و تا پای داری گریز که حسودان بر تو د′قّّی گرفته اند. بلکه حقّی گفته اند تا مگر آتش فتنه که هنوز اندک است به آب تدبیر فرو نشانیم؛ مبادا که فردا چو بالا گیرد عالمی فرا گیرد. قاضی متبسّم در او نظر کرد و گفت:

پنجه در صید فرو برده ضیغم را              چه تفاوت کند که سگ لاید

روی در روی دوست کن بگذار               تا عدو پشت دست می خاید

ملک را هم در آن شب آگهی دادند که در ملک تو چنین منکری حادث شده است، چه فرمایی؟ ملک گفت: من او را از فضلا[ی] عصر می دانم و یگانه روزگار، باشد که معاندان در حق وی خوضی کرده اند؛ پس این سخن در سمع قبول من نیاید مگر آنکه معاینه گردد که حکیمان گفته اند:

بتندی سبک دست بردن به تیغ                      به دندان برد پشت دست دریغ

شنیدم که سحرگاهی با تنی چند خاصّان به بالین قاضی فراز آمد. شمع را دید ایستاده و شاهد نشسته و می ریخته و قدح شکسته و قاضی در خواب مستی، بی خبر از ملک هستی. بلطف اندک اندک بیدار کردش که خیز که آفتاب بر آمد. قاضی دریافت که حال چیست، گفت: از کدام جانب برآمد؟  سلطان عجب داشت گفت از جانب مشرق چنان که معهودست. گفت: الحمد لله که در توبه همچنان باز است به حکم [این] حدیث: لا یغلق علی العباد حتی تطلع الشمس من مغربها، استغفرک اللهم و اتوب الیک .

این دو چیزم برگناه انگیختند                بخت نافرجام و عقل نا تمام

گر گرفتارم کنی، مستوجبم                 ور ببخشی عفو بهتر کانتقام

ملک گفتا: توبه در این حالت که بر [گناه و] عقوبت خویش اطلاعی یافتی سودی نکند؛ فلم یک ینفعهم ایمانهم لما رأوا بأسنا .

چه سود از دزدی آنگه توبه کردن                 که نتوانی کمند انداخت بر کاخ؟

بلند از میوه گو کوتاه کن دست                    که کوته خود ندارد دست بر شاخ

تو را با وجود چنین منکری که ظاهر شد سبیل خلاص صورت نبندد. این بگفت و موکلان [عقوبت] در وی آوریختند. گفت : مرا در خدمت سلطان یکی سخن باقی است. ملک بشنید و گفت: آن چیست ؟ گفت:

به آستین ملالی که بر من افشانی                       طمع مدار که از دامنت بدارم دست

اگر خلاص محال است[از] این گنه که مراست    بدان کرم که تو داری امیدواری هست

ملک گفت: این لطیفه بدیع آوردی و این نکته غریب گفتی و لیکن محال عقل است و خلاف نقل که تو را فضل و بلاغت امروز از چنگ عقوبت من رهایی دهد. مصلحت آن می بینم که تو را از قلعه به زیر اندازم تا دیگران نصیحت پذیرند و عبرت گیرند. گفت: ای خداوند جهان، پرورده  نعمت این خاندانم و این جرم نه تنها من کرده ام در جهان؛ دیگری بینداز تا من عبرت گیرم. ملک را خنده گرفت و بعفو از سر جرم او برخاست و متعنّتان را به کشتن او اشارت همی کردند گفت:

هر که حمّال عیب خویشتنید                        طعنه بر عیب دیگران مزنید (ص 145 به بعد)

                                        *************

شنیده ام که در این روزها کهن پیری         

خیال بست به پیرانه سر که گیرد جفت

بخواست دخترکی خوبروی، گوهر نام      

 چو درج گوهرش از چشم همگنان بنهفت

چنان که رسم عروسی بود، تماشا بود        

ولی به حمله اول عصای شیخ بخفت

کمان کشید و نزد بر هدف که نتوان [دوخت]   

مگر به سوزن فولاد، جامه هنگفت

به دوستان گله آغاز کرد و حجّت ساخت    

که خان و مان من، این شوخ دیده پاک برفت

میان شوهر و زن جنگ و فتنه خاست، چنان

که سر به شحنه و قاضی کشید و سعدی گفت:

پس از خلافت و شنعت، گناه دختر نیست

تو را که دست بلرزد، گهر چه دانی سفت؟ (ص 153)

                                      *************

مردکی را چشم درد خواست. یش بیطار رفت تا دوا کند . بیطار از آنچه در چشم چهار پایان می کند در چشم وی کشید و کور شد. حکومت پیش داور بردند؛ گفت: بر او هیچ تاوان نیست، اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که نآزموده [را] کار بزرگ فرماید، با آن ندامت برد، به نزدیک خردمندان به خفّت رای منسوب گردد.

ندهد هوشمند روشن رای                         به فرومایه کارهای خطیر

بوریا باف اگر چه بافنده ست                        نبرندش به کارگاه حریر (ص 160)

                                        *************

.... شنیده ام که درویشی را با حدثی بر خبثی بدیدند.  با آن که شرمساری برد، بیم سنگساری بود.  گفت: ای مسلمانان قوّت ندارم که زن کنم و طاقت نه که صبر [کنم] ؛ چه کنم ؟ لا رهبانیه فی الاسلام . و از جمله مواجب سکون و جمعیت درون که توانگر را میسّر می شود. یکی آن که هر شب صنمی در بر گیرد [که] هر روز بدو جوانی از سر گیرد، صبح تابان [را] دست از صباحت او بر دل و سرو خرامان را پای از خجالت او در گل.

به خون عزیزان فرو برده چنگ                  سر انگشتها کرده عنّاب رنگ

محال است که با حسن طلعت او گرد مناهی گردد یا رای تباهی زند.

دلی که حور بهشتی ربود و یغما کرد               کی التفات کند بر بتان یغمایی؟

*

من کان بین یدیه ما اشتهی رطب                         یغنیه ذلک عن رجم العناقید

اغلب تهیدستان دامن عصمت به معصیت آلایند و گرسنگان نان ربایند.

چون سگ درنده گوشت یافت، نپرسد            کاین شتر صالح است یا خر دجال(ص165)

                                      *************

... شحنه برای خونخواران [و] قاضی مصلحت جوی طراران.  هرگز دو خصم به حق راضی پیش قاضی نروند.

چو حق معاینه دانی که می بباید داد

بلطف به که به جنگاوری و دلتنگی

خراج اگر نگذارد کسی بطیبت نفس

بقهر از او بستانند و مزد سرهنگی(ص 189 و 190)

                                  *************

 همه کس را دندان به ترشی کند گردد مگر قاضیان [را] که به شیرینی.

قاضی که به رشوت بخورد پنج خیار        ثابت کند از بهر توده    خربزه زار(ص 190)

                                     *************

قحبه پیر از نابکاری چه کند که توبه نکند و شحنه معزول از مردم آزاری؟

جوان گوشه نشین، شیرمرد راه خداست

که پیر خود نتواند ز گوشه ای برخاست(ص 190)

                                    *************


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/11/08 ساعت 0:23 | لینک ثابت |

رویا

در سکوت نیمه تاریک اتاق

بیرون پنجره را می نگریم

دو پرنده کوچک

             بر دو شاخ و ستاک دور از هم

                         یر درخت حیاط خانه نشسته اند

و بر نوک کوچکشان دو  نیمه کرمی است.

در این سو

او با چشمان خمار آلوده

                         مرا نگاه می کند

خوی از چهره می ز دایم و  با ساده ترین لحن می پرسم  :

" می دانی دلتنگی چیست؟"

آژنکی فیلسوفانه بر چهره اش نقش می بندد،  

          که او را خاتون شعر می نمایاند، می گوید :

 "چاقو خوی جدا کننده دارد ."

پس سیب در دست را

به دو نیم می کند

نیمی به دست من می دهد

و نیمی را به دهانش می برد.

من از نیمه سیب خود گاز می زنم

                                               مزه گس دارد

و چون دزدانه نصیبی  از مستاجر دهانش می برم  

مزه لطیف شیرینی می دهد.

و دیگر ...

نگاه ریز و نافذ دو پرنده بر لبان بزرگ پر پرسش من.

و چشمان او  که

بندی بزرگ قلعه بان خواب است.

                                                27/10/77 - مشهد

 نوشته: محمد مهدی حسنی


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/11/05 ساعت 23:25 | لینک ثابت |

زبان زرگری (لوترا) - کنکاشی در زبانهای ساختگی

نوشته: محمد مهدی حسنی 

الف – طرح بحث

خوب به خاطر دارم که در کودکی و نوجوانی، بسیاری از مردم شهر ما به زبان زرگری صحبت می کردند. شاید اکنون در بعضی از  شهرها آداب چنین سخن گفتنی، متروک شده باشد ولی هنوز در کشور ما قشری از صنف ها و طبقات اجتماعی  با زبان قراردادی خاص خود سخن می گویند که جز خودشان دیگران عاجز  از فهم منظور آنانند و همچنین با گشت و گذاری در اینترنت و کتابها، آنجا که موضوع سخن، مردم شناسی و فرهنگ عامه و فولکور  و یا مباحث زبان شناسی است،  می بینیم وجود زبان های ساختگی و جعلی در میان بسیاری از شهرهای کوچک و دهات گزارش می شود. به این گونه زبان ها در فارسی، لوتر = lutar ، لوترا =  lutarà، لوتره = lutre و لتره = lotre نیز گفته می شود.

صادق همایونی در بررسی خود می گوید : " یکی از زبانهای رائج در میان عوام بیشتر نقاط فارس مانند شیراز، سروستان، فسا، جهرم، داراب، نی ریز، کازرون و فیروز آباد و نیزبچه های این مناطق "زرگری" است.  البته روشن است که در سایر نقاط ایران نیز وجود دارد. نویسنده چون در نقاط مختلف فارسی شخصاً با آنها روبرو شده بذکر نام آنها پرداخته ولی هرگز حصر بدان مناطق نشده و نمی شود. نکته دیگر اینکه در بعضی از کشورها نیز اینگونه گفتگوها رائج است. "خوروموف" ایران شناس روسی در نامه ای که در مارس 1970 به نویسنده نوشته در  باره این زبان در تاجیکستان اشارتی دارد که بد نیست ذکر شود : " ... در بعضی از محلات تاجیکستان بچه ها و دختران خرسال زبانی را اختراع می کنند که فقط خودشان از این زبان استفاده می کنند و مقصودشان اینستکه در وقت گفتگو دیگران آنها را نفهمند این زبان چند شکل مختلف را داراست یکی از معروفش اینستکه :

   OZ-ÓK-ÁZ-AM   K-UZ-Û =  OKÁ-M  KU? یعنی " مادرم کجاست ؟ " یعنی در هر کلمه هجای : اَز، یا اُز یا اِز  وجود دارد که بین هجای عادی آنرا داخل می کنند و زود زود حرف می زنند و کسانیکه باین زبان عادت ندارند نمی توانند آنرا بفهمند ...... "  زبانهای دیگری مانند کشکی، سینی، مطربی، مرغی و میشی در بعضی از مناطق، از جمله در سروستان "مرغ و میشی" وجود دارند که از انواع لوترند. *1

و همچنین به گزارش سایت آفتاب : " كولیهای شرقی زبان لوترا را كه شاخه‌های خاصی چون مرغی، زرگری، مطربی، سینی و ... از آن جدا شده است پایه زبان خویش قرار داده‌اند، ته‌مانده زبان لوترا در ایران در منطقه گلستان و خراسان و كاشان و كرمان بازمانده در میان كولیهاست و جزو زبانهای پنهان ایرانی قرار دارد. رامشگران تهران نیز لوتر ویژه ای دارند. در مشهد هم لوترهای زرگری، مرغی و لامی به کار برده می شود.

لوتر سلیری یکی از زبانهای کولیان ایران است که در میان کولیهای ساکن شمال شرق ایران که خود را گیلک و زبانشان را گیلکی می نامند متداول بوده و هست. در بیش از 28 آبادی از بلوکهای قزقونچای، مزه رود و فیروزکوه واقع در استان مازندران به لوتر سلیری سخن گفته می شود و مردها بیشتر از زنها و بچه ها به این لوتر مسلط هستند.

کولی های خوزستان بجز زبان عربی و کمی فارسی با زبان مخصوصی باهم صحبت می کنند که به زبان زرگری و مطربی شباهت دارد . استفاده از این زبان معمولاً درمیان همه کولی های ایران رایج است. " * 2

در فرهنگ (پنج جلدی) واژگان تبری،  با تاکید بر اینکه گویش استرابادی از لهجه های زبان طبری است (ج 5 - ص  2467) .  آقای کریم الله قائمی به بیان قواعد هر یک از زبان های ساختگی محلی آن سامان از جمله لوترای استرابادی که تقریبا حروف کلمات در آن وارونه میشود، می پردازد. با توجه به طولانی بودن مقاله ابشان ما در زیر تنها معرفی این زبانها و اولین قاعده هر زیان را از قول ایشان بیان میکنیم :

1 - زبان سمدی : غیر از زبان های فارسی گرگانی، لوترای استرابادی و شالی، یکی از زبان های رایج شهر گرگان " استرآباد سابق " زبان سمدی" بوده است . این زبان چار چوب لوترای گرگانی (وارو) را ندارد . زبان سمدی دارای ساختمان ترکیبی و درعین حال ساده است و فراگیری آن آسان می باشد . تکلم پیوسته ی کلمات سبب می شود که افراد متفرقه از مفهوم جملات اصلی آن عاجز بمانند . تند گویی در هنگام تکلم یکی از ویژگیهای این زبان است که برای افراد نا آشنا به آن غیر متعارف می باشد. در بین مردم بومی شهر گرگان هنوز تعدادی از افراد وجود دارند که با این زبان آشنائی کامل دارند .

کلمات تبدیلی به سمدی مانند لوترای گرگانی و شالی به شیوه ی صوتی است هر حرفی که دارای یک صدا باشد به شیوه یک سان به سمدی تبدیل می شود .

در زبان " سمدی " قاعده بر این است که حرف اول هر کلمه را برداشته و به جای آن حرف " س" قرار داده و به جای بقیه حروف کلمه نیز همان حروف اصلی را قرار دهند سپس پسوند " مدی madi  " به آن افزایند..... .

2 - زبان شالی Sali : درجه اهمیت این زبان به اندازه زبان فارسی گرگانی و یا لوترای استر آبادی نیست. قانونمندی این زبان مانند زبان سمدی ساده است . همان گونه که در مقدمه لوترا ذکر شد، در پنجاه سال پیش افرادی به این زبان تکلم می کردند که از پیشینیان خود آموخته بودند . امروز هم با همه دگرگونی های اجتماعی، مهاجرت های اقوام به این شهر، وجود رادیو و تلوزیون که بسیاری از اصالت های گذشته را نابود کرده است باز هم این زبانها بصورت پراکنده پا برجا مانده اند .

3 - زبان زرگری zargari : زبان زرگری، زبان آشنا و رایج همه شهرهای ایران است که امروزه بیشتر جنبه سرگرمی داشته و در بین عده ای در گرگان و شهرها و روستاهای استان گلستان نیز رایج است . این زبان هرگز مانند زبان لوتری استرآبادی، سمدی ویا شالی در این منطقه جدّی گرفته نشده است .

چند جمله به زبان زرگری، شرگری و سرگری

زرگری : برو خانه                   بز رز خازانه زه .

شرگری: برو خانه                   بش رش خاشا نه شه .

سرگری: برو خانه              بس رس خاسا نه سه .

زرگری: بابات کو؟                   بازا بازات کوزو؟

شرگری : بابات کو؟               باشا باشات کوشو؟

سرگری: بابت کو؟                 باسا باسات کوسو؟

4 - زبان مرغی morgi :  این زبان از خانواده های زبان " زرگری " بوده و دارای قواعد ساده ای همانند قواعد "زرگری " است و مانند زرگری در بیشتر مناطق ایران رواج داشته است . قواعد آن به شرح زیر است.  در زبان "مرغی" حروف "ر"  و "غ =q " نقش مهمی دارند این دو حرف پشت سر هم آمده و حرف " ر، " ساکن است و همیشه بعد از یک حرف صدا حروف " ر" و " غ " را می آوریم . اولی ساکن است و دومی حرکت حرف اول کلمه اصلی را دارد .اگر هجا تمام نشود حرف بعد را بصورت " س" و گاهی " د " آورند . گاهی دو حرف ساکن هم بعد از آن در تکمیل هجا آورده شود مانند:

من  man      م رغ ن     = مرغن         marqan

تو <ت> to    ت رغو     = ترغو                tarqo

مرد  mard    م ر غ د    = مرغد             marqad

بز     boz      ب رغ ز    =  برغز             borqoz

است ast        ارغ ست   = ارغست   arqast ر.ح.  

آقای علی بلوک باشی  در باره لوتر گوید : "... زبانی است ساختگی که دو تن یا گروهی در میان خود قرار داده باشند، تا دیگران به گفتگو و راز سخنان آنان  پی نبرند. ساختمان اینگونه زبان بیشتر با دگرگون ساختن واژه های زبان مادری و افزودن یک یا چند حرف ثابت و معین در میان حرفهای یک واژه پدید می آید. نامی ترین و همگانی ترین نمونه این لوتر، "زبان زرگری" است که به یک صورت در بیشتر شهرستانهای ایران، میان دسته های مخصوصی از مردم گفته می آید . لوترهای معروف دیگری که از دیر باز در تهران و پاره ای دیگر از شهرستانهای ایران رواج داشته و اکنون نیز برخی از آنها در میان گروهی از خانواده های قدیمی تهران بوپژه زنان رواج دارد، لوتر"مرغی" ، "کشکی"، "برگردان" ، و "سینی" است . همچنین شهرهایی هست که لوتر ویژه ای دارند که شاید در دیگر جایها نباشد. مانند لوتر"گوشتی" در قم  و "لامی" در مشهد. "

در همانجا از ساختمان و قواعد  زبان زرگری بحث و نمونه هایی از قبیل ضمایر فاعلی، صرف فعل رفتن با ضمایر فاعلی و گربه و اندام های او،  اعضای خانواده و نام اعداد، وچند جمله بزیان زرگری آمده است. * 4

همچنین آقای دکتر منوچهر محجوب، یکی دیگر از لوترها (لوتر مطربی) را که میان مطربان تهرانی که پاتوقشان بیشتر در بنگاههای شادمانی خیابان سیروس بوده و یکی از جالبترین و در عین حال سخت ترین لوترهاست را گرد آوری کرد ه است.

نوازندگان و خوانندگان و هنرمندان و نمایشگران رو حوضی در جایی که نیاز باشد که دیگران سخنان ایشان را در نیابند، به زبانی میان خود گفتگو می کنند که لوتر مطربی نام دارد و این لوتر زبانی است شیرین که میان مطربان طرفداران بسیار دارد .   وی با بیان این که ساختمان لوتر و چگونگی مطربی بر پایه واژه های زبان فارسی بنیاد نهاده شده و همچنین طرز ساختمان و چگونگی ساخت آن را توضیح داده است که بعنوان نمونه تعدادی از واژه های اشاره شده و معادل لوتر آن به شرح زیر از مقاله پیش گفته نقل می شود .

انسان شنسان لی       امسال شمسال لی      اسب شسب لا

عروس شروس لا    عینک  شینک لی     آفتاب  شافتاب لا

آتش شاتش لا    آسیاب شاسیاب لا     خرمن  ارمن خا

گل  اول گا     جغد اغد جا     پشت اشت پو

زمستان  امستان زی    عمو  شمویه لا     خدا   ادایه خو     رفتم   افترا شدی

می خوریم  ارده خو می شویم         می خورند    ارده خو می شوند* 5

مولف کتاب فرهنگ و لغات زبان مخفی، با بیان اینکه زبان در گروههای اجتماعی متناسب باهنجارهای آنها دچار تغییراتی می شود و این تغییرات عمدتاً در واژگان و اصطلاحات زبان است.  لوترا یا به تعبیر ایشان زبان مخفی ( ساخته شده معادل آرگو=argot ) را یکی از گونه های اجتماعی زبان می داند . و در مورد ویژگیهای این نوع زبان اعتقاد دارد که زبان مخفی در اصل یک زبان مستقل نیست و یکی از شکلها و گونه های هر زبان معیار است. زبان مخفی عمدتاً درحوزه واژگان و تا حدی اصطلاحات و عبارتهای فعلی ابداع و زایده هر زبان می شود.  بخشی از این واژه ها به سبب کثرت استعمال به زبان مردم کوچه و بازار راه پیدا می کند و جزئی از زبان معیار می شود. و این یکی از راههای افزایش واژگان هر زبان می تواند باشد.  وی همچنین طفیلی و زائیده بودن را یکی از ویژگیهایی اصلی این گونه زبان می داند. بدین معنی که بسیاری از واژه های این زبان را با افزون معنی جدید و دادن ارزش عاطفی به واژهای موجود یا تغییر واژه های موجود زبان می سازند. مولف گوید: زبان مخفی را می توان یک نظام واژگان دانست که همراه زبان معیار وجود دارد. یعنی نظام آوایی و صرفی و نحوی زبان مخفی با زبان معیار مربوط به خود یکی است و فقط واژگان آن با واژگان زبان معیار متفاوت است . و یکی دیگر از ویژگیهای اصلیش داشتن مترادفهای فراوان است. و بیشترین شباهت را زبان عامیانه دارد. به نظر می رسد زبان عامیانه راهی است برای رسیدن به زبان مخفی و زبان مخفی در بافت زبان عامیانه به کار می رود. بدین معنی که واژگان زبان مخفی با واژه ها و اصطلاحات زبان عامیانه آمیخته می شود و به کار می رود . * 6

ب – انواع زبان لوترا و پبشینه آن در فرهنگ عامه و ادبیات رسمی ما: 

زبان مرغی، زبان مطربی، زبان سینی، زبان میمی، زبان لامی،  زبان گاوی، زبان اشتری،  زبان گوشتی،  زبان سیدی،  زبان انگوری، زبان مخابره‌ای،  که در اکناف و اطراف کشور ما رواج داشته و یا دارد همه از این قبیل است که  می توان این زبان ها را زبان شرطی، زبان قراردادی، یا زبان ساختگی، یا زبان جعلی یا زبان مخفی نامید .

پیش تر گفتیم به این گونه زبان ها در فارسی، لوتر، لوترا، لوتره، و لتره نیز گفته می شود و در ادبیات عامیانه فارسی قدمت آن به روزگاران دیرین می رسد.

چنانکه در کتاب " حدود العالم من المشرق الی المغرب" که در قرن چهارم هجری به سال 372 هجری قمری تالیف یافته،  می خوانیم : " استرآباد شهريست بردامن كوه نهاده و با نعمت وخرم وآبهاي روان و هواي درست. ایشان به دو زبان سخن گویند یکی به لوترا ؟ استرآبادی و دیگری پارسی گرگانی. " * 7

در فرهنگ دهخدا بنقل از  نسخه اي از لغت نامه اسدي تالیف تالیف ابومنصور علی بن احمد اسدی توسی می خوانیم : " ليف گياهي است و در لوترا ريش را ليف گويند. "

و همچنین لوترا و زبان زرگری در اشعار زیر آمده است :

نیست حرف خیر گفتن بر لب اهل طمع

آنچه میدانند این مردمان زبان زرگریست (خان خالص) * 8

سخن سنج و قدح نوش و غزل خوان        ادا فهم و زبان زرگری دان (ملا فوقی یزدی)* 9

خرد سرّ غيبي کند فهم از او                چو گويد سر کلک تو لوترا (کمال اسماعيل) * 10

دانی چه نام دارد کلکت به لوترا         اندر زبان اهل سخن ناودان شکر(کمال اسمعیل) * 11

هرچه با خويش و آشنا گوئي               همه مرموز و لوترا گویي (کمال اسماعيل) * 12

زرگر که سمند دلبری می داند          از بس که طریق دلبری می داند

می راندم از کرشمه روزی صد بار      بازم به زبان زرگری می خواند (لسانی) * 13  

هميشه تا که بود زيف زشت و دخ نيکو    به لفظ لوتره گويان ياوه گوي کرخ

ز چرخ باد همه شغل دشمنان تو زيف      ز بخت باد همه کار دوستان تو دخ (سوزني) * 14

از دور دیدم دو چشم برابری میکرد        دعوی به سر زلف پری میکرد

یارب به فدای هر دو گردم                   جنگ به زبان زرگری می کرد ( کتاب کوجه) * 15

ج- معنی واژه لوترا و زبان زرگری در فرهنگ ها :

در لغت نامه دهخدا و آنندراج و  برهان قاطع  و فرهنگ مترادفات و اصطلاحات ( دیگر اثر صاحب آنندراج) و فرهنگ جهانگیری و بهار عجم،  فرهنگ نفیسی و فرهنگ نظام با اختلافی در عبارات، واژه لوترا و مترادفات آن، به زبان قراردادي و ساختگی گفته شده است  که دو کس یا جمعی و یا صنفی  با هم تکلم می کنند و که غير از خودشان کسي دیگر آن را نفهمد. و زبان زرگري و زبان مرغي از جمله آن دانسته شده است و با جنگ زرگری تنظیر شده است (بهار عجم و آنندراج و برهان قاطع ). و نیز به معنی لغز و چیستان آمده است (بهار عجم و فرهنگ نفیسی و فرهنگ جعفری). و یلاخره در دهخدا، معادل آنه، لهجه، شکسته زباني، رُطيني، نیز آمده است. و همانجا می خوانیم  : " ... گويند زبان زرگري در ميان عربي زبانان نيز بدينگونه وجود دارد. و بطور مثال اين رائح انت (کجاميروي ) را بدين گونه ادا ميکنند: «ازين ز رز ائزح  ازنتز». اب انستاس گويد: در دروز و احساء و دمشق رواج دارد و آنرا "زقزقه" و "لسان العصافير"  مي نامند. وي از يکي از نويسندگان مجله لغةالعرب آورده که زبان زرگري از 50 سال قبل در ايران رواج يافته است . رجوع به مجله لغةالعرب سال 9ص 102، 103، 298 و 299 شود و ...  التراطن ; لوترا گفتن به لغت عرب است(زوزني) . "  

آقای دکتر صادق کیا معادل تازی کلمه لوتر یا لوترا را "رطینا"  و "رطینی" که در زبان عربی کلام غیر مفهوم معنی میدهد و "رطانیه"  که سخن به جز عربی گفتن است و "تراطن"  که سخن به زبان عجم با یکدیگر گفتن است و "ارتل"  که مرد گنگلاج  کندزبان است وازماده های "رتل" و "رتم" و "رت" و "رتج" بوده می داند. * 16 .

یکی از مشهورترین  لوتراها در ایران زبان زرگری است. دهخدا به نقل از فرهنگ فارسی معین گوید : زبان زرگری: زبانی است غیر معمول که دو کس با هم قرار دهند تا چون با یکدیگر سخن گویند ، دیگران نفهمند در این زبان عادت بر آنست که حرف مخصوص را در همه کلمات تبدیل بحرف دیگر " مخصوصاً ز" کنند .

استاد اقبال آشتیانی  نیز در مقاله  "فارسی ساختگی"  خود  در باره وجود لوترا ها در گذشته  گوید : " ...  در   گذشته از زبانهای طبقاتی و لغات رمزی و اصطلاحی که در میان جمیع اقوام، در زبانهای قراردادی یعنی زبانهایی که مخصوص یک طبقه معدود محدود یا چند شخص یا رمز بین دو نفر است،  قبلاً متکلیمن آنها،  جمیع علایم و رموز قراردادی را بوسیله آشنایان با فرهنگهای مخصوص و یا جلب توافق قبلی یکدیگر مشخص می کنند و مابازاء هر کدام از آنها را بشکلی که متفق علیهای جمیع ایشان باشد معین می نمایند تا در موقع تکلم در فهم مقاصد همدیگر بزحمت نیفتند. * 17

دکترهینریش بروگشن در سفرنامه خود که در زمان ناصرالدین شاه قاجار به کشور ما آمده، گوید : " ....   در کوشکه فرصتی پیدا کردم که با یک نفر از عشایر" زرگر" آشنا شوم . درباره زرگرها و تهران چیزهای زیادی شنیده بودم و مخصوصاً اروپاویها مطالب و شایعات عجیب و غریب و حیرت آوری را در مورد آنها نقل می کردند. معروف است که عشایر زرگر از اعقاب و اولاد اسکندر کبیر هستند که درایران باقیمانده اند . زبان آنها گرچه شبیه فارسی است ولی بسیاری لغات یونانی در ان وجود دارد و مخصوصاً اعداد آنها شبیه اعداد یونانی است.

ولی من در تحقیقاتی که کردم به این نتیجه رسیدم که این شایعات نباید صحت داشته باشند و برعکس زبان آنها ریشه فارسی دارد و سعی شده است که کلمات فارسی را گسترس داده، طولانی کنند. از مثالهایی که در اینجا از کلمات زبان زرگری می زنم متوجه منظورم خواهید شد .

یک: بزه کیزی؛   دو : دوزو تازه؛ سه : سزاتازه؛ چهار: چهارزا تازه؛  پنج: پنج تازه؛ شش: شیزیش تازه؛ هفت: هزف تازه؛ هشت: هشتازه؛ نه: نوهوتازه؛   ده: دزه تازه؛   کاغذ: کازاغذ؛ ده: دزه، در: درز؛ بزرگ: بزرگزه.

مرد زرگری که او را در کوشکه از اهالی همدان بود و از آنجا به این ده آمده بود و خود او از شایعات در باره زرگرها اطلاع داشت و افتخار می کرد که از   نسل و اعقاب اسکندر کبیر است ." * 18

د – اهمیت وجودی و لزوم حفظ لوتراها :

سوای آنچه در مطاوی مطالب قبلی گفتیم، شادروان دکتر محمد جعفر محجوب در این باره  گوید :  در بعضی مشاغل و در میان بعضی از طبقات و قشرهای اجتماعی  زبان خاص و قراردادی "لوتره، لوترا" وجود دارد، مثلاً قصابان اصطلاحاتی خاص خود دارند، دنبه را گردکی و استخوان را فس و گوشت پروار را آجری می گویند. این گونه لوتراها نیز باید تا حد امکان گرد آوری شود و اگر قواعد دستوری خاص نیز بر آن حاکم است مورد نظر قرار گیرد . * 19

کتاب کوچه با تاکید بر اینکه گرد آوری و ضبط همه لوترهایی که میان دسته های گوناگون مردم ایران رواج دارد یکی از ارزنده ترین کارهای فولکوری است و چاپ و درج آنها راهنمایی برای زبانشناسان خواهد شد، از خوانندگان خود درخواست کرده بود چنانچه لوتری میدانند و یا اینکه دلبستگی به تحقیق و ضبط لوترها دارند، لوترهایی مانند : مرغی، کشکی، برگردان، لامی، سینی و گوشتی و جز آن را که در سراسر ایران پراکنده است، پیش از آن که از یادها  بروند، کامل و دقیق و درست، و با نثری ساده و خوانا بطوری که پس از چاپ سایرین بتوانند آنها را باسانی بیاموزند و بکار بندند، یادداشت و ارسال کنند. *20

آقای کریم الله قائمی در فرهنگ واژگان تبری،  مقاله " گرگان و زبان وارونه"  در اهمیت بررسی لوتراها، گوید : پس از مطالعه برخی منابع دیگر، بیش از پیش به اهمیت لوترا و سایر زبانهای وارو همچون سمدی، شالی و زرگری پی بردم زبانهای مقلوبی که با موسیقی کلمات و تغییر آهنگ و هجاها و پس و پیش کردن حروف وظیفه ای اسرار گونه در ارتباطات مردم به عهده داشته اند.  زمینه ی پیدایش و شکل گیری معما گونه ی  چنین زبانهایی می تواند برای هر محققی موضوع تحقیقی جاذب و جالب توجهی باشد. خاصه این که در خصوص ظهور تاریخی این گونه زبانها با پرسشهای پیچیده ای مواجه ایم و آن اینکه با وجود و حضور فعال زبان های پر اهمیتی همچون تبری و گرگانی چه ضرورت و انگیزه ای پیدایش زبان دوم را ضروری ساخته است .

ھ -  لوترا در میان جوانان و نیز خلاف کاران :

 " چند وقتی است یك نوع رسم‌الخط ساختگی به ادبیات زیرزمینی اینترنت راه پیدا كرده است كه به همین سبك و سیاق، به آن رسم‌الخط «زرگری»‌ یا زبان «اینترلاتی» می‌گویند. بنابراین در تعریف رسم‌الخط زرگری یا زبان اینترلات نیز می‌توان گفت: یك نوع رسم‌الخط ساختگی است كه اینترنت‌بازان لوطی میان خود قرار گذاشته‌اند و با آن می‌نویسند تا دیگران نتوانند چیزی از نوشته‌های‌شان بفهمند. "  * 21

مولف کتاب فرهنگ و لغات زبان مخفی، در مورد دلایل ابداع و پشینه زبان مخفی گوید : " که بر اساس نخستین مدارکی موجود این زبان مربوط به سارقان و راهزنان بوده است. زیرا این جماعت،  که خلاف قانون رفتار می کرده اند نیاز بوسیله ای برای ارتباط داشته اند تا اسرارشان پوشیده بماند.

لفظ آرگو ریشه فرانسوی دارد و اولین بار در قرن پانزدهم به کار رفته است. و تعریفهای متفاوت در فرهنگها از این لفظ کرده اند.

در فرهنگ Longman  : زبانی که فقط طبقه خاصی به خصوص دزدان به آن تکلم می کنند و آن را می فهمند معنی شده است

و در Oxford به مجموعه ای از کلمات و عباراتی که گروهی خاص آنرا به کار می برند و فهمش برای دیگران مشکل است، اطلاق میشود.

و در Larousse آن معادل واژگان خاص برخی گروههای اجتماعی یا صاحبان حرف معنی گردیده است.

زبان مخفی معاصر را دو گروه ابداع می کنند و به کار می برند. اول قانون گریزان زیرا نیاز به زبانی دارند که حافظ افکار و مقاصدشان باشد و نامحرمان نتوانند از آن راه به دنیای آنان وارد شوند. دومین گروه کسانی هستند که خلاف هنجارهای جامعه رفتار می کنند. هنجارهایی که رعایت نکردنشان باعث شماتت و یا انگشت نما شدن می شود. این گروه کسانی هستند که گمان می برند در جامعه ای که زندگی می کنند تبعیضی به آنها روا و به آنها بی اعتنائی شده است. داشتن زبانی خاص و پر رمز و راز که دیگران نتوانند از طریق آن به عالم اسرارآمیزشان وارد شوند یکی از راههای اعتراض به تبعیض مذکوراست . اینان گمان میکنند که مقابل باقی جامعه قرار گرفته اند. این گروه به جز مخفی کردن اسرارخود هدف دیگری هم دارند و آن ساختن زبانی است که استفاده از آن نشانه تعلق به گروهی خاص باشد. سارقان و متکدیان و زندانیان و بدنامان و معتادان و گروه هایی که به نوعی مقرراتی را نقض می کنند جزء گروه اول و نوجوانان و جوانان – عمدتاً دبیرستانی – جزء گروه دوم هستند. " * 22

هر چند تلاش آقای دکتر مهدی سمائی، از حیث جمع آوری لوترای جوانان و بزهکاران قابل تقدیرست و همچنان که خود گفته اند، تا قبل از ایشان کسی به گستردگی کار ایشان در باره زبان مخفی  فرهنگی منتشر نساخته است و بعضی آثار چاپ شده نظیر مجموعه لغات و اصطلاحاتی که سید ابراهیم نبوی در ضمیمه کتاب سالن 6 آورده است ویا  آن میزان لغات و اصطلاحاتی که خانم مهشید مشیری در کتاب فرهنگ اصطلاحات عامیانه جوانان آورده است، هرگز به حجم و گستردگی و دقت کار و تلاش ایشان نمی رسد،  لیکن با توجه به سابقه دیرین  وجود لوتراهای مختلف در بسیاری از جوامع شهری و روستایی ما و نیز تعریف واژه argot در فرهنگهای آکسفورد و لاروس و همچنین اشاره خود ایشان به اصطلاحات و کدهای آمده در فرهنگ اصطلاحات جبهه، اثر درخشان و ارزشمند آقای سید مهدی فهیمی، تقیید زبان مخفی به زبان بدکاران و لوطیان و بزهکاران از ناحیه ایشان صحیح بنظر نمی رسد.

 چنانکه در فرهنگ اصطلاحات جبهه، اصطلاحات و تعبیراتی که به فرهنگ عامه و معارف عمومی جبهه اشتهار دارد و در میان رزمندگان و فرزندان ایرانی این آب و خاک متدوال بوده همراه با یک سری اصطلاحات نظامی کلاسیک و پارتیزانی و اصطلاحات کد جمع آوری و به ترتیب حرف الفبا آورده شده است :نمونه ای از این لوتراها بدین قرار است : 

 آب شنگولی نوشیدنی های خوش طعم، آبله مرغان ازدواج،  آپاراتی دستشویی، آچار فرانسه قرص آسپرین، آدم خفه کن چلو مرغ، آشپز فرد فربه و چاق، آفتابه وسواسی، امور خالی امور مالی، آنتن جاسوس، بلدچی کسیکه راه کار دشمن را بلد بوده و نیروها را تا پای کار می برد= بچه های اطلاعات عملیات، بیت الحال بیت المال، پاسدار اضافه پاسدار وظیفه، خر حاج ملک آمبولانس به لهجه دزفولی، دانه مهمات، دم پایی ابری کوکو سبزی، دمت گرم آفرین، سرتیشه کلاشیتفک در اصطلاح زابلی ها، سوپر جفت صندلی سادات، فانون بدست نماز شب خوان، فرشته بی سیم، کار گره زنی کار گزینی، کالیبر بیست و هفت آدم پرچانه و حراف، لانه سنگر،  هتل ویژه سنگر انفرادی. *  23

و نیز دو زبان ساختگی "ویولاگ=Volàpuk  " و "اسپرانتو=EsPerànto  " که نخستین را "شلیر" در سال 1880 میلادی بر پایه زبانهای لاتینی و انگلیسی و دستور زبان آلمانی، و دومی را "زامن  هوف" به سال 1887 میلادی با واژه های یونانی و لاتینی و آلمانی و گنجانیدن شانزده قاعده دستوری ساده ساختند می توان جزء لوتر دانست. * 24

مدیر و نویسنده سایت وزین "یادداشت های یک زندانبان" با بیان اینکه : " گفتگو در زندان غالبا با واژه ها و اصطلاحات خاصی صورت می گیرد. واژه هایی که معانی متفاوتی با تعریف معمول خود دارند. زندانی تازه وارد گاهی در اوایل ورودش به زندان بسیاری از گفته ها و رفتارهای زندانیان را نمی فهمد، چرا که واژگان را هنوز نمی شناسد.اما به تدریج واژه ها  برایش جا می افتد و خود نیز از آن استفاده می کند. " در حال نشر و نوشتن لوتراهای زندان است.  و با دادن این تذکر که :  "  واژه ها و اصطلاحاتی که در این بخش می خوانید الزاما در مورد زندان نیست و خاستگاه آنها نیز فقط زندان نیست، اما در زندان این واژه ها و اصطلاحات مورد استفاده قرار می گیرد...." تاکنون مقداری از لوترای زندانیان را در وبلاگ خود آورده است و امید داریم که همچنان این کار ادامه یابد.  نمونه ای از لوتراهای زندانیان را که ایشان آورده، بشرح زیر است:

انبار دار یا انباری زن: یکی از راه های ورود و حمل  مواد مخدر، بسته بندی در بسته های کوچک و جاسازی در مقعد توسط برخی زندانیان

اوچن: به فردی که  مومن و خوب و مخلص باشد( در بند نسوان)

اورسی: به زنی که همه از او حساب می برند

بپا: کسی که نگهبانی می دهد برای عمل خلاف

بادیگارت: محافظ شخصی

بی قد: فقط * 25

در بالا نظر آقای دکتر مهدی سمائی را در باره اهداف جوانان از كاربرد لوترا خواندیم. بد نیست به نظر آقای رضوان روح بخش نیز در این باره نگاهی بیاندازیم.

وی گوید : "... مي تواند پوشيده سخن گفتن و رمزي حرف زدن، شدت بخشيدن به مفهوم مورد نظر، احراز نوعي هويت جمعي مثلاً براي جوانان و نيز نوعي ادعاي معلومات داشتن و قدرت سخنوري و... باشد. ..... واژه هاي زبان مخفي را مي توان به ۳ شكل يافت: ۱- تشريفات زدايي از الفاظي كه در بين اقشاري از مردم اهميت و ارزش دارد ۲- به صورت اعتراض و واكنش به زبان رسمي و زبان خودي مثل: خفن، دودره ۳- گاهي استفاده از واژگان بيگانه: اندشه (آخرشه)، IQ (فرد خنگ). ...... عوامل به كارگيري اين زبان متعددند و مي تواند به دليل شكاف يا تعارض نسلي و عدم درك ايده ها و افكار ميان دو نسل باشد. مثلاً ميان والدين و فرزندان و لذا جوان ترها چنين زباني را براي هويت يابي و تفاوت ميان خود و افراد مسن تر به كار مي برند. همچنين پيشرفت هاي فني و تكنولوژيكي كه سبب ايجاد وسايل و لوازم جديد و سهولت ارتباطات انساني شده نيز در اين امر بي تأثير نيست چرا كه بسيار از اين اصطلاحات به خود اين وسايل اطلاق مي شود مثل پژو حسرتي يا دوو مونگل (ماتيز). .....    عامل ديگر مي تواند اين نكته باشد كه جوان دوست دارد به نحوي هويت يابي كند. پديده استقلال طلبي كه با ورود فرد به دوران نوجواني آغاز مي شد تغييرات جسمي و روحي و ذهني كه در وي ايجاد مي شود در سال هاي پاياني نوجواني و آغاز جواني به اوج خود مي رسد و اين امر سبب مي شود نوجوان و يا جوان تا حدي در پي احراز هويتي جديد و مجزا از ديگران برآيد و بيشتر به همسن و سالان خود كه شرايطي كما بيش مشابه وي دارند نزديك شود و اين زبان مي تواند زبان مشتركي براي تكلم ميان آنها باشد. جالب توجه است كه پژوهش ها نشان داده كه اين اصطلاحات بيشتر در بين جوانان و نوجوانان تهراني استعمال مي شود تا جوانان شهرستاني و همچنين در تمام نقاط تهران نيز به كار نمي رود بلكه در مركز و غرب تهران كه جمعيت زيادي دارد بيشتر استفاده مي شود. برخي از اين اصطلاحات به شرح زير است: فازدادن (عشق و علاقه)، سريش شدن (پافشاري كردن روي مسأله اي خاص)، كُپ كردن (يكه خوردن و متعجب شدن)، در پيت (ظاهر نامناسب و وارفته). * 26

و – نظری عجیب در باره ریشه چند لوترای ایرانی :

خانم دکتر ایران کلباسی در مقاله خود به استناد  کتاب واژه نامه رومانو که توسط آقای شیر علی تهرانی زاده قوچانی، حدود 700 واژه از رومانوهای مشهد و قوچان و نیز از روستای درگز را جمع آوری کرده است. و همچنین گزارش دستنویس 8 صفحه که بوسیله آقای پرویز البرزی ورکی، اهل قزوین و دانشجوی زبانشناسی دانشگاه تهران در تابستان سال 71، از روستای "زرگر" تهیه شده است،  پاره ای از ویژگیهای دستوری و واژگانی این زبان مورد بررسی قرار گرفته است. و خلاصتاً گفته اند که : "  زبان "رومانو" که از خانواده زبانهای هند و اروپائی است، زبانی است که تا کنون تحقیق کاملی در باره آن صورت نگرفته است. این زبان متعلق به قومی است به نام "رومانو" یا "زرگر" که در حال حاضر در مشهد و قوچان و نیز در روستای "زرگر" یا "زرگرها" در شرق شهرستان قزوین به کار می رود.  اینکه این مردم منشا ایرانی دارند یا غیر ایرانی هستند و زبانشان از کدامیک از شاخه های زبانهای هند و اروپائی است هنوز نمی توان به یقین در باره آن سخنی گفت. تحقیقات بعدی این موضوع را روشن خواهد کرد ....  آن گونه که از "واژه نامه رومانو" بر می آید گویا در اروپا نیز هم اکنون گروههایی از قوم "رومانو" زندگی می کنند که در آلمان به نام "روما" معروفند . ار طرفی در منبع مذکور این قوم با اقوامی که به نام "کولی" معروفند ارتباط داده شده اند

در گزارش البرزی چنین آمده است : " روستای فعلی زرگر در کنار ویرانه های روستای قدیمی آن بنا شده و در حدود 40 کیلومتری مشرق شهرستان قزوین قرار دارد. در این روستا حدود صد خانوار سکونت دارند و جمعیت آن 800 نفر تخمین زده می شود. این روستا دارای مدرسه است و کمتر خانواده ای وجود دارد که فرزندی باسواد نداشته باشد بعضی از خانواده ها پسران خود را به دانشگاه فرستاد ه اند . مردم غالباً به کشاورزی : دامداری اشتغال دارند و تعداد قلیلی هم جذب کارخانه های اطراف شده اند د راین روستا سه طائفه سکونت دارند. " پاسالایره" یا طایفه زرگری که زبان اصلی دهکده به آنها نسیل داده شده است، "سالاتن لیدس" یا طائفه احمدی و "چوقورلیدس" یا طائفه گود نشین..." . در ادامه گزارش چنین آمده است : " ...طبق گفته یکی از پیرمردان محل در روزگار باستان دولت روم به دلایلی 280 نفر زن و مرد را به ایران می فرستد تا حکمرانان ایران آنها را اعدام کنند. اما اینان که مردمانی بسیار بلند قامت و پرچثّه بودند مورد عنایت و محبت پادشاه وقت قرار میگیرند و در ایران ساکن می شوند. و اعقاب آنها همین طایفه "زرگر" یا "رومانو" اند که مانند پدران خود اغالب آنها دارای قامتی بلند در حدود 200 سانتیمتر هستند. ... این قوم زبان خود را رومانو چیپ یا "زرگری" می نامند و معتقدند که زبانشان به دلیل نفوذ فارسی و ترکی در حال نابودی است. * 27

اینجانب مطالعات تخصصی در باره زبان شناسی ندارم  تا بتوانم در مورد صحیح و سقیم بودن این نظر اظهارنظری کنم، تنها می توانم بگویم با توجه به فقر منابع مقاله بنده متقاعد نشده ام و نظر داده شده، بی محابا و نو است و اشاره ما بدین موضوع، تنها به این خاطر است که یاداشت ما ازحیث آوردن نظرات مختلف در باره لوترا ها کامل باشد.

ز - قواعد ساخت زبان زرگری

در این قسمت به نقل از آقای صادق همایونی منتشره در جلد اول مجموعه خطابه های نخستین کنگره تحقیقات ایرانی، قواعد زبان زرگری را بیان می کنیم : 

" در نخستین برخورد با زبان زرگری هر چند با آن آشنا باشیم و آنرا خوب بدانیم ممکن است تصور کنیم که قرار گرفته حرف "ز" در میان حروف یک کلمه بر مبنای هیچ قاعده و قانونی استوار نیست و حتی در گام های اولیه ممکن است حرف "ز" را هم نتوانیم بشناسیم و تازه بعد از شناخت فقط تشخیص دهیم که حرف "ز" باید در میان حروف قرار گیرد و اصول آنرا، تا حدی طبیعی و نه بر مبنای قاعده ای بدانیم . در حالیکه چنین نیست و زبان زرگری دارای قواعدیست اصولی و کلی و محل قرار گرفتن حرف "ز" امری طبیعی و بسته به میل شخص نیست و نمی توان آنرا به هر صورتی و در هر محلی بکار برد زیرا نه تنها جای بکار بردن حرف "ز" مشخص است، بلکه حرکتی را هم که حرف "ز" باید بپذیرد معین و مشخص است چه تنها حرف "ز" در وسط کلمه قرار نمی گیرد بلکه همراه با قرار گرفتن، حرکتی را هم به صورت فتحه  و یا کسره و یا ضمه می پذیرد که فوق العاده دقیق است و اگر در حرکت و یا در محل قرار گرفتن آن اشتباهی رخ دهد آنچه به زبان می آید زرگری نیست و اگرکسی زرگری بداند از آن کلمه چیزی در نخواهد یافت و سخت برایش نامفهوم خواهد بود متاسفانه تا کنون کوچکترین توجهی به این زبان که در بعضی از کشورهای خارج نیز در میان بچه ها و عوام رائج است نشده و تحقیق جامعی که در بردارنده قواعد کلی این زبان و حتی راهنمائی برای رسیدن به مقصود باشد وجود نداشته و هرجا سخن از آن به میان آمده است جز اشاره و تذکار چیزی نبوده اکنون بی مناسبت نمی داند کوشش هائی را که نگارنده برای دریافت قاعده و قانون این زبان انجام داده است و خوشبختانه به نتیجه مطلوب رسیده است عرضه بدارد – تا چه قبول افتد و چه در نظر آید .

قواعد کلی :

1 –  مبنای زبان زرگری ، قرار دادن حرف "ز" در میان کلمات است .

2 – برای قراردادن " ز" حرف اول کلمه را عیناً و بدون هیچگونه تغییری بیان می کنند و بعد با همان حرکتی که آن حرف دارد" فتحه یا کسره یا ضمه " حرف "ز" را به دنبال آن می آورند و بعد از بیان "ز" حرف دوم کلمه را با حرکت خودش بیان کرده و "ز" را نیز مجدداً با حرف دوم به زبان می آورند و بعد حرف سوم و بیان "ز" و همنطور سایر کلمه الی آخر .  مثال : حَسَنْ حَ  "زَ" سَ  "زَ"  ن  

مثال دیگر: مُعلم مُ  "زُ"  ع′  "ز′"  ل̗  "ز̗̗"  م     و     مثال دیگر : آجر  آ  "زا" جُ "زُ"  ر 

3 – اگر در کلمه حرفی فاقد حرکت(ساکن) باشد، آن حرف بعد از خودش و بر خلاف قاعده، حرف "ز" را نمی پذیرد و باید گفت اصولاً "ز" همیشه بعد از حرفی قرار می گیرد که دارای حرکت فتحه یا کسره یا ضمه باشد .

مثال : تخته " ت′  "ز′" خ ت̗ "ز̗"    که می بینیم  خ  بعد از خودش "ز" را نپذیرفته.

مثال دیگر : چشمک " ش ساکن و فاقد حرکت است " :

چ̗  "ز̗"  ش  م′   "ز′"  ک   که می بینیم "ک " بعد از خودش " ز" را نپذیرفته .

4 – هر گاه حرفی راساً فاقد حرکت باشد و بعد از آن "الف " قرار بگیرد مثل خانه و لانه حرف "ز" د رمیان حرف و الف قرار نمی گیرد

مثال : خانه خا "زا"   ن̗  "ز̗"      و      مثال دیگر : لانه لا  "زا"  ن "ز"

مثال دیگر: آمد آ  "زا"   م′  "ز′" د      و   مثال دیگر : بالا با  "زا"   لا   "زا "

ه5 – هرگاه "ی" در وسط کلمه قرار بگیرد،  تلفظ نمیشود و به آخر "ز" به جای حرکت "ی" اضافه میشود .

مثال :  شیدا ش′ "ز′ی"  دا  "زا"   و  مثال دیگر : پیدا پ′ " ی′  "دا  "زا "

و بعضی اوقات "ی" همراه با حرف مقابل بیان می شود و البته "ز" بر طبق قاعده خویش "ی" را در آخر خود می پذیرد و این در صورتی است که حرف "ی" حالت "ا̗ی" را داشته باشد و در غیر این صورت همان قاعده فوق برآن حکمرفاست .   مثال : شیون شی  "زی"  و′  "ز′" ن  و  مثال : چیره چی  "زی"  ر̗ "ز̗" 

و مثال : شیر شی  "زی" ر   و مثال : شیراز شی  "زی" را "زا" ز

6 – هاء غیر ملفوظ در آخر کلمات به کلی حذف می شود و فقط به صورت "ز" آنهم با حرکت حرف ما قبل خود بیان میشود :

مثال : بنگاله ب′  "ز′" ن  گا  "زا"  ل̗  "ز̗"  و مثال : پیمانه  پ′  "ز′"  ی ما  "زا"  ن̗  "ز̗"

مثال : لاله لا  "زا"   ل̗  "ز̗"

7 – حروف آخر کلمات بعد از خود حرف "ز" را نمی پذیرند و کلمه با آخرین حرف خودش پایان می پذیرد .

مثال : کتاب ک̗  "ز̗"   تا  "زا"  ب        و  مثال دیگر : مداد م ̗ "ز̗"  دا  "زا"  د

مثال دیگر : کبریت ک̗  "ز̗"  ب  ری  "زی" ت   و مثال دیگر : لباس ل̗  "ز"̗   با  "زا"  س

8 – در کلماتی که حروفی از آن تشدید دارند حرفی که دارای تشدید است دوباره بیان میشود منتهی یکبار ساکن و بدون حرکت و همراه حرف "ز" ماقبل و یکبار هم با حرکت حرف بعد از خود .

مثال : ارّه ا̗  "ز̗ر"  ر̗ "ز̗"   و مثال دیگر : بقّال ب′  "ز′ق"   قا   "زا"  ل

مثال دیگر : برّان   ب′ "ز′ر"   را  "زا" ن    * 28

                     (((((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))))))))

پانوشت ها :

1 -  یازده مقاله در زمینه فرهنگ عامه، تالیف صادق همایونی، انتشارات اداره کل فرهنگ و هنر فارس، آبان 1356 ، شیراز - ص 41 الی 42

2 - بنقل از آفتاب به نشانی اینترنتی : http://www.aftab.ae/lifestyle/view.php?id=89930

3 -  فرهنگ واژگان تبری (با همانند های مازندارانی ، استاربادی ، گیلی، قصرانی )، کار گروه مؤلفان، زیر نظر : جهانگیر نصری اشرفی، شرکت انتشارات احیاء کتاب، چاپ نخست – زمستان 1381 ، تهران)  –  ص 2509 الی 2519 .

4 - کتاب هفته،  شماره 16 - یکشنبه اول بهمن ماه 1340- ص 81 به بعد

5 - کتاب هفته،  شماره 37 - یکشنبه سی و یک تیر ماه 1341- ص 165 الی 168

6 – فرهنگ لغات زبان مخفی، دکتر مهدی سمائی،  نشر مرکز، چاپ سوم،1382 ، تهران – ص 5 الی 12

7 - حدود العالم من المشرق الی المغرب، مولف ناشناخته،  تصحیح و حواشی دکتر مریم میراحمدی و دکتر غلامرضا ورهرام، دانشگاه الزهرا(س)،  چاپ اول 1372 ، تهران - ص 395

مصححان کتاب در پاورقی حدود العالم و به استناد منبع :

Huart "Textes presans relaif a la secte des Houroufis" in: GMS - VOL:9-NO: 9.p.19.

نقل کرده اند که در قرن پانزده میلادی گویش استرآبادی را پیروان آئین حروفیه برای اجرای تبلیغات مذهبی خود به کار می بردند. لیکن با ملاحظه آثار حروفیه خاصه فضل ا... استرآبادی رهبر حروفیان (متولد 740 ھ. ق. و مقتول به سال 796 ھ. ق. ) از قبیل جاودان کبیر (تفسیری بر قران کریم) و نومنامه و جاودان نامه ، هرچند بعضاً  قسمت هایی به گویش استرابادی، و نه لوترا تحریر شده است و چنین ادعایی در نوشته های تحقیقی در باره حروفیه نیز بچشم نمی خورد ( رجوع شود به :  1 – کتاب حروفیه در تاریخ، تالیف یعقوب آژند، نشر نی، چاپ اول،  1369، تهران - ص 39 و 40 . 2 -  و نیز مقاله تحقیقی و ارزشمند ذیل "حروفیه"  در لغت نامه دهخدا، که به انصاف بهترین و کامل ترین مقاله تحقیقی در باره حروفیه بنظر میرسد. )

8 – به نقل از فرهنگ مترادفات و اصطلاحات،  تالیف محمد پادشاه متخلص به "شاد" صاحب آنندراج،  زیر نظر بیژن ترقی،  کتابفروشی خیام،  چاپ دوم،  1346 ، تهران ( چاپ اول کتاب در سنه 1291 ه . ق . در کلکته انجام شده است. ) ص220 و بهار عجم، ج 2 ،  اثر : لاله تیک چندبهار،  به تصحیح دکتر کاظم دزفولیان،  انتشارات طلایه،  چاپ اول 1380 تهران ص 1150. و آنندراج، بتصحیح آقای دکتر محمد دبیر سیاقی، انتشارات کتابفروشی خیام، چاپ  دوم، 1363 ، تهران  .

9 – به نقل از هر سه منبع پیش گفته .

10 - به نقل از فرهنگ مترادفات و اصطلاحات ص220 و  فرهنگ مجمع الفرس خلاق المعانی و فرهنگ جهانگیری، ج2، تالیف میرجمال الدین حسین بن فخر الدین حسن انجو شیرازی، ویراسته دکتر رحیم عقیقی،  دانشگاه مشهد، 1351 مشهد، ص 2094

11 و 12 – به نقل از منبع پیش گفته.

13 -  لسانی، شهر آشوب - ص 10 (به نقل از فرهنگنامه شعری، ج 2، دکتر رحیم عفیفی،  انتشارات سروش، 1376 ،تهران )

14 – به نقل از لغت نامه دهخدا،  که بعنوان شاهد واژه "لوتره"  آمده است. این ابیات در دیوان سوزنی سمرقندی به تصحیح دکتر ناصر الدین شاه حسینی نیامده است .

15 - کتاب کوچه ( جامع لغات، اصطلاحات ، تعبیرات ، ضرب المثل های فارسی ) ، جلد 2  تالیف مرحوم احمد شاملو،  با همکاری آیدا سرکیسییان، انتشارات مازیار، چاپ سوم،  مرداد ماه 1379 ، تهران – شماره 938 ص 938938 و 939 ) عیناً به نقل از کتاب آثار ممتاز آفرینش ملی ایران، اثر: پروفسور والنتین الکسید ویچ ژوکوفسکی (ایران شناس روس و استاد زبان و ادب فارسی در دانشگاه پتربرز بورگ) . آن چبستان رباعی با وزنی مخدوش است که جوابش = گوشواره است . در این باره شادروان احمد شاملو گوید " به وضوح پیداست که چیستان صورت آشفته و مردودست شکسته ئی از یک رباعی است. گیرم رباعی لفزی عامیانه – که احتمالاً صورت اصلی آن می تواند بدین گونه باشد:

دیدم دو صنم برابری می کردند

دعوی به سر زلف پری میکردند

یارب به فدای هر دو گردم که به ناز

جنگی به طریق زرگری می کردند .

16 - راهنمای گردآوری گویشها، دکتر صادق کیا، وزارت فرهنگ و هنر سابق، (مقدمه =ص چهارده).  

17 - مجموعه مقالات عباس اقبال آشتیانی،  با مقدمه وتصحیح اقای دکتر محمد دبیر سیاقی، کتابفروشی خیام، چاپ اول، 1350، تهران - ص 390 ( مقاله : "فارسی ساختگی" ، به نقل از مجله مهر سال 1 شماره 6  - ص 435 تا 447 ).

18 -  سفری به دربار سلطان صاحب قران، دکترهینریش بروگشن، ، هرجمه مهندس کردبچه، انتشارات اطلاعات، چاپ دوم ، 1368 ، تهران؛ ص 283 و 284

19 - ادبیات عامیانه ایران،  تصنیف دکتر محمد جعفر محجوب، نشر چشمه، چاپ دوم، 1383 ، تهران، ص 1048

20 - کتاب کوچه، شماره 37 - یکشنبه 31/تیرماه/1341 -  ص 165 و 166.

21 - به نقل از :  http://gozila.mihanblog.com/post/archive/1385/03

22 - فرهنگ لغات زبان مخفی، دکتر مهدی سمائی،  نشر مرکز، چاپ سوم،1382 ، تهران – ص 5 الی 12

23 - رجوع شود : به فرهنگ نامه جبهه (انقلاب اسلامی ایران د رجنگ تحمیلی)، جلد اول، اصطلاحات و تعبیرات اعلام، سید مهدی فهیمی، نشر پایداری، چاپ اول،  1381 ، تهران.

24- بنقل از کتاب هفته،  شماره 16 - یکشنبه اول بهمن ماه 1340- پانوشت ص 81 .

در فرهنگ جامع پیشرو آریان پور (فارسی به انگلیسی)،  چهار جلدی، دکتر منوچهر آریان پور کاشانی، با همکاری دکتر سید مصطفی عاصی،  نشر الکترونیکی و اطلاع رسانی جهان رایانه، چاپ سوم، 1385 ، تهران،معادل عبارات های زیر را به زبان انگلیسی چنین آورده است.  

25 - به نقل از وبلاگ :  http://ammiinn.blogfa.com/cat-1.aspx  امیدواریم کار ایشان به فرجام رسد.

26 – به نقل از   http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1517172 

27 - مجله پژوهشی دانشگاه اصفهان (علوم انسانی) ، سال 5 ، شماره 1 و 2 ، زمستان1372، مقاله بررسی ساختواژه در زبان رومانو، تالیف دکتر ایران کلباسی، ص 37 الی 39

28 - مجموعه خطابه های نخستین کنگره تحقیقات ایرانی، جلد اول، دانشگاه تهران، 1350، مقاله قواعد زبان زرگری، تالیف صادق همایونی، - ص 358 الی 365

تصویر بر گرفته از سایت :  آفتاب


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/11/02 ساعت 14:45 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
اجتماعیات و سیاسیات (خاطره و مسایل روز )
سخن نخست و حرف های بعدی
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
بانگ قوانین و مقررات
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
قلمی (شعر ?!!) خودم
مقالات و تحقیقات ادبی
کشکول اینترنتی
دادگستری در متون ادب فارسی
لطایف القضاء
مناسبت ها
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز
شعر دوستان

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لذا در این بخش مخاطبان من جماعتی خاص است.
لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟
می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
در این صورت، مخاطبان بیشتری، خواهم داشت .

مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، بنشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع آن تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند های روزانه

آرشیو

پیوند های وبلاگ

Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

جنبش سبز و نگاه به درون
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت سوم
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت دوم
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت اول
شعری تازه از رضا دبیری جوان
سه شعر جدّ از ادیب الممالک فراهانی
بیژن ها در چاه (رنج نامه ای در باره زندانیان اصلاح طلب)
تصویر طنز (کاریکاتور) 20– هتل زندان
پرسش و پاسخ حقوقي 39 - تغییر شعبه مرجوع‌اليه
پرسش و پاسخ حقوقي 38 - اعطاي مهلت به محکوم عليه
پرسش و پاسخ حقوقي 37 - کاربرد "تنفيذ" در مورد "صلح نامه عادی"
دور بیقراری - شعری از تقی خاوری
صلح، بهتر از جنگ
مرگ به انبوه جشن است( واکاوی یک مثل ادبی)
دشنه در زخم ( نقدی بر گفتار حداد عادل و موضع جدید فرمانده ناجا )
کوبیدن بر طبل بی قانونی (تحلیلی بر گفتار خطیب نماز جمعه ی هفته پیش تهران)
احکام محرومیت از تحصیل، تصمیم قانونی یا سلیقه ای؟!!
داستان طنز - چگونه می توان 200 سال زندگی کرد؟
غزل سپیده دم – تقی خاوری
تصویر طنز (کاریکاتور) 19 - شانس آوردی جلال!
نمونه استشهاد و دادخواست اعسار از پرداخت محکومٌ به
وقتی شهرداری مشهد حکم به تکفیر ایرج میرزا می دهد
ضمایم و پانوشت های مقاله ی بهارنامه یا سوگنامه - اثر طبع تقی خاوری و دکتر شفیعی کدکنی
بهارنامه یا سوگنامه (بررسی اصالت قصیده ای از استاد کسائی مروزی)
چند حکایت جدّ و اخلاقی از نوادر
بر شیشه آسمان (سروده ی تقی خاوری)
روزه مریم (واکاوی یک مثل و کنایه ادبی)
پیام ایرج میرزا (اثر طبع : محمود خیبری«نجوا»)
فرهنگ "ماست مالی" (لته یی هست که دم دهن آقا محمد حسین را ببندد؟)
تصویر طنز (کاریکاتور) 18 - دادگاه سیّار

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ dad-hassani محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم