تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

چه بگویم ؟ (به بهانه نخستین سال زایش وبلاگ)

چه بگویم ؟ (به بهانه نخستین سال زایش وبلاگ)

نوشته : محمد مهدی حسنی 

 

چه بگویم ؟ یک ساله شد. کودکی مجازی که در طی این مدت پای به دنیا گذاشت، رشد ونمو کرد، و اینک به اقتضای سن چهار دست و پا راه می رود و تلاش مام و سازنده آن تنها این بوده و هست که راستگو و خیرخواه باشد و پس رفتی نداشته باشد.

    می گریزم تا رگـــــم جنبان بود

    کی گریز از خویشتن آسان بود (مولوی)

زمانی که نمونه  نام نویسی وبلاگ را در صفحه مربوط  به بلاگفا تکمیل می کردم، خود بخود و بی هیچ سبق تصمیم قبلی در محل نام وبلاگ عبارت:  "چه بگویم؟"  را نوشتم. چرا ؟ واقعاً نمی دانم .

شاید این نامگذاری نتیجه ی پژواک "سکوت شکسته"ی "کریم فکور"  در  دلِ کوهْ آهنگِ "پيک سحريِ" "پروین" از ساخته های همایون خرّم،  در مایه حزن انگیز "دشتی" بود، که در آن لحظه در گوش جان ترنم کرد :

"يک نفس اي پيک سحري / بر سر کويش ،کن گذري / گو به فغانم ،به فغانم ، به فغانم / ... / همه شب بر ماه و پروين نگـــــرم / مگر آيد رخسارت بر نظــــرم / چه بگويم ، چه بگويم ، چه بگويم زيــن راز / من همين بس ، که مرا کس ، نبود دمساز / ..."

و یا لمعه ای تابیده،  از بهشت ساخته ی شادروان "بيژن ترقی" بود که در دستگاه "سه گاه" : "به زماني که محــبت شـــده همچون افسانه" با صدای "بانو آواز ایران"  و از ساخته های "پرويز ياحقی"، بارها شنیده بودم و دوستش داشته و می دارم :

" از آواز دلــــم زمزمه ســاز دلـــم من به فغانم / اي دل چه بگويم وز شررت چه بگويم حيرانم / تو همان شرري که خــرمن جان من بسوزي / تو که با نگهي به جـان مــن شــعله برفروزي / تو کــه از صنــــمي نديــــده اي روي آشنايي / ز چه رو دل من تــــو اينچنين کشـــته وفايي /  تا تو همدم شبهاي مني / شبها شاهد تبهاي مني / همچون آتشـــــي / شعله مي کشـي / شمع هر انجمني / ...."

و یا در آن دم ، من در کوچه باغ خاطرات نوجوانی و جوانی خود، قدم می زدم و شکوفهْ ریزه های "پرویز وکیلی" را از دهان "ویگن" و "الهه" بالغ،  در بهار "بیات اصفهان" جمع می کردم :

"چه بگویم با من ای دل چها کردی / تو مرا با عشق او آشنا کردی / پس از این زاری مکن / هوس یاری مکن / تو ای ناکام دل دیوانه / با غم دیرینه ام / به مزار سینه ام / بخواب آرام  دل دیوانه / با تو رفتم بی تو باز آمدم / از سر کوی او دل دیوانه / پنهان کردم در خاکستر غم / آن همه آرزو دل دیوانه / چه بگویم با من ای دل چه ها کردی / ... / بخواب آرام  دل دیوانه"

شاید در آن موقع،  دلتنگانه چون اخوان  ثالث – نومید از "باغ بی برگی" خود، -   به باغ‌ِ شادِ همسايه طمع کرده بودم:

"لحظه اي خاموش ماند ، آنگاه / بار ِ ديگر سيب ِ سرخي را كه در كف داشت / به هوا انداخت / سيب چندي گشت و باز آمد / سيب را بوييد / گفت: / گپ زدن از آيباري‌ها و از پيوندها كافي‌ست / خوب / تو چه مي گويي ؟ / آه / چه بگويم ؟ هيچ / سبز و رنگين جامه‌اي گلبفت بر تن داشت / دامن سيرابش از موج طراوت مثل دريا بود / از شكوفه‌هاي گيلاس و هلو طوق خوش آهنگي به‌گردن داشت / پرده اي طناز بود از مخملي گه خواب گه بيدار  / با حريري كه به آرامي وزيدن داشت / روح باغ‌ِ شادِ همسايه / مست و شيرين مي خراميد و سخن مي گفت / و حديث مهربانش روي با من داشت / من نهادم سر به نرده‌ي آهن باغش كه مرا از او جدا مي كرد / و نگاهم مثل پروانه / در فضاي باغ او مي گشت / گشتن غمگين پري در باغ افسانه / او به چشم من نگاهي كرد / ديد اشكم را / گفت : / ها ، چه خوب آمد به‌يادم گريه هم كاري است / گاه اين پيوند با اشك است ، يا نفرين / گاه با شوق است ، يا لبخند / يا اسف يا كين / و آنچه زينسان ، ليك بايد باشد اين پيوند / بار ديگر سيب را بوييد و ساكت ماند / من نگاهم را چو مرغي مرده سوي ِ باغ خود بردم / آه / خامشي بهتر  / ورنه من بايد چه مي‌گفتم به او ، بايد چه مي‌گفتم ؟ / گر چه خاموشي سرآغاز فراموشي است  / خامشي بهتر / گاه نيز آن بايدي پيوند كو مي گفت / خاموشي‌ست / چه بگويم ؟ هيچ / جوي خشكيده ست و از بس تشنگي ديگر / بر لب جو بوته هاي بارهنگ و پونه و خطمي / خوابشان برده ست / با تن‌ ِ بي خويشتن ، گويي كه در رويا  / مي بردشان آب ،‌ شايد نيز / آبِشان برده ست / به عزاي عاجلت اي بي نجابت باغ / بعدِ آنكه رفته باشي جاودان بر باد / هر چه هر جا ابر خشم از اشك نفرت باد آبستن / همچو ابر حسرت خاموشبار من / اي درختان عقيم ريشه تان در خاكهاي هرزگي مستور / يك جوانه‌ي ارجمند از هيچ جاتان رٌست نتواند  / اي گروهي برگ چركين تار چركين پود / يادگار تیرگی‌های غبارآلود / هيچ باراني شما را شٌست نتواند (1)

شاید باز به قول اخوان، در آن لحظه، در حیاط کوچک زندا ن خود،  ماجراهای گونه گون و رنگ وارنگ ظاهر پرپیچ زندگی، را در باطن حلاّجی می کردم و ناخواسته و جبری مذهبی وار گفته ام:

 "که  تار و پود هیچی و پوچی هم آهنگ است؟ / …. / هی فلانی!  زندگی شاید همین باشد / یک فریب ساده کوچک / آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را، جز برای او و جز با او نمی خواهی /.... من گمانم باید همین باشد  / ... / ماجرا چندان مفصل نیست، اصلا ماجرایی نیست /  راست می گوید که می گوید /  یک فریب ساده و کوچک  / ... /  هی فلانی! شاتقی بی شک تو حق داری. / راست می گویی، بگو آنها که می گفتی.  /... /  باز آگاهم کن از آنها که آگاهی /  از فریب، از زندگی، از عشق   / هر چه می خواهی بگو، از هر چه می خواهی / ...  / گفت: چه بگویم، چی بگویم، آه!  / ... / به چراغ روز و محراب شب و موی بتم طاووس  / من / زندگی را دوست می دارم /  مرگ را دشمن؛ /   وای! اما با که باید گفت این، من دوستی دارم /  که به دشمن خواهم از او التجا بردن؟!  / ... / مرگ گوید: هوم! چه بیهوده! /  زندگی می گوید: اما باز باید زیست،  / باید زیست، / باید زیست!...  (2)

و یا در آن گاه خود،  یکی از دو بیت زیر از سعدی راست گفتار و حافظ شیرین سخن در ذهن نقش بست :

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم / چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی(3)

چه بگویم که ترا نازکی طبع لطیف     /  تا به حدّیست که آهسته دعا نتوان کرد(4)

و یا غزل "زندان زندگی" از شهریار تبریزی:

تا هستم اي رفيق نداني كه كيستم / روزي سراغ من آيي كه نيستم / ... / گوهر شناس نيست در اين شهر، شهريار / من در صف خزف چه بگويم كه چيستم (5)

و شاید هم نزدیک تر، این غزل زیبا و ناب از  قيصر امين پور  دست مایه انتخاب، شد: 

"گفتى: غزل بگو! چه بگويم مجال كو / شيرين من، براى غزل شور و حال كو  / پر مى زند دلم به هواى غزل، ولى / گيرم هواى پرزدنم هست، بال كو / گيرم به فال نيك بگيرم بهار را / چشم و دلى براى تماشا و فال كو / تقويم چارفصل دلم را ورق زدم / آن برگ هاى سبز سرآغاز سال كو / رفتيم و پرسش دل ما بى جواب ماند  / حال سؤال و حوصله قيل و قال كو "

شاید در آن دم ، همراه با شفیعی کدکنی، "آخرین برگ سفرنامه باران" را می خواندیم ، تا در "زمین چرکین"، "بانگ خروس" را خطاب به "مستان نیم شب" و  "رندان تشنه لب" خاموش ببینیم،  پس او به من بگوید:  

"چه بگویم که / دل افسردگی ات / از میان برخیزد ؟ / نفس گرم گوزن کوهی / چه تواند کردن ؟ / سردی برف شبانگاهان را / که پر افشانده / به دشت و دامن؟ " (6)

و یا در بامدادی به سر می بردم ، که در آن لحظه، با دشنه تلخی در گُرده هایم ، بیرون زمان ایستاده بودم  و نومیدانه با شاملوی بزرگ زمزمه می کردم:

"چه بگویم؟  سخنی نیست. / می‌وزد از سر امید، نسیمی، / لیك، تا زمزمه‌یی ساز كند / در همه خلوت صحرا / به ره‌ ش / نارونی نیست. / چه بگویم؟  سخنی نیست. / پشت درهای فروبسته / شب از دشنه و دشمن پر / به كج‌اندیشی / خاموش / نشسته‌ست. / بام‌ها زیر فشار شب / كج، / كوچه  / از آمد و رفت شب بدچشم سمج / خسته‌ست. / چه بگویم؟ سخنی نیست. / در همه خلوت این شهر، آوا / جز ز موشی كه دراند كفنی، نیست. / وندر این ظلمت جا / جز سیا نوحه شو مرده زنی، نیست. / ور نسیمی جنبد، به ره‌ ش / نجوا را / نارونی نیست. / چه بگویم؟ سخنی نیست (7)

شاید "یار نازنینِ" شادروان "حمید مصدق" شده بودم، و کلام  او  را خطاب به خود و همگنانم می شنیدم که :  

".../ ما باد را / هرگز نكاشتیم كه توفان درو كنیم / ما بذر كاشتیم / همت گماشتیم كه تا روید از زمین / اما شبی كه جشن درو گرم گشته بود / در آن بزم دلنشین / نا گه حرامیان، / چه بگویم دگر ... / همین " (8)

و یا با  احمد رضا احمدی هم کلام شدم که :
" از چه بگویم  /  از میوه ای که بر شاخه نیست / از گندم هایی که می خواستند رنگ شقایق داشته باشند که در حریق پارسال سوختند / من باید به چه اعتراف کنم / نمی دانم اعتراف می کنم: / هنگامی که زنبق در رنگ آبی پناه گرفت / و شکفت / من در خواب بودم / یا هنگامی ترک خانه در کوچه باران را / انکار کردم / یا سیب های سرخ را در پاییز گیلاس / صدا کردم یا هنگامی که از شعله های چشمان تو / سراسیمه شده بودم / ترا حتی یک بار صدا نکردم / اعتراف میکنم  /... / هنگامی که در نزدیک ما جوجه های کبوتر / تخم ها را شکستند و بی مهابا به جهان ما / آمدند / من چشمانم را بستم / سکوت در اندام شاخه های شکسته ی تاک / را رها کند / شاخه های شکسته ی تاک را باران التیام  / می دهد / سکوت در شاخه های شکسته ی تاک / سرانجام جان می بازد / من اعتراف می کنم / اندوه شاخه های شکسته ی تاک را دیدم / همین.  (9)
و بالاخره شاید در یلدای خراسان بزرگ،  ندبه و ناله "نادیا انجمن"  شاعره جوان مقتول افغانی به گوشم رسیده بود که: " دخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم" و با او هم آواز شدم:

" نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟ / من که منفور زمانم، چه بخوانم‌ چه نخوانم / چه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامم / وای از مشت ستمگر که بکوبیده دهانم(10)

به هر حال، هر چه بود و هر چه شد، وبلاگ "چه بگویم ؟" متولد شد و  از آن زمان یکسال می گذرد ... امیدوارم به آنچه که در "سخن نخست"  وعده دادم و حرفش را زدم ، وفا کرده باشم

وفا چون درختی بود میوه دار     کجا هر زمانی نو آید به بار (حکیم طوس)

 

بحثی ادبی و لغوی در باره جمله یا عبارت "چه بگویم؟"

"چه"  کلمه استفهام است و برای استعجاب و تعظیم و مبالغه و به معنی "کی" نیز آید (بهار عجم). در برهان ذیل چه می خوانیم: " به کسراول و خفای ثانی لفظی است که در محل تعجب و در مقام استفسار استعمال کنند و صفت کثرت هم هست وبه معنی هرچه باشد و جهت تعلیل نیز آمده است .

چنانکه حافظ بزرگ گوید:

از دیده خون دل همه بر روی ما رود           بر روی ما زدیده چه گویـــم،  چها رود (11)

و یا:

یارب کجاست محرم رازی  که یک زمان     دل شرح آن دهد که چه گفت و چهـا شنید(12)

هرگاه "چه"  به مانند "کو"، "کدام"، "که" برای پرسش و به آهنگ پرسیدن به کار رود، آن را ضمیر پرسشی (استفهامی) نامند. (13)  با اینکه در واژه  "چه"، غالباً شگفتی و تعجب نمایانده می شود،  ولی در عین حال در بطن آن مفهوم کثرت مقداری نیز ملحوظ است و بعضی آن را "شمار تعجبی و مقداری" نیز نام نهاده اند. (14)

چه آزادند درویشـــان از آسیب گرانباری       چه محتاجند سلطانان به اسباب جهانبانی (15)

شادروان استاد خانلری گوید : " در فارسی دری مفهوم رایج "چه" که از آغاز تا کنون بکار می رود پرسش است از چیزی، در مقابل "که" ،  که پرسش است از کسی "

" یاد کن موسی (ع) سر گروه خود را چه گفت –  "تفسیر پاک" (16)

و غالباً کلمه ای که مورد سوال است پس از آن ذکر می شود و دراین حال باید آن را "صفت پرسشی" شمرد: "یوسف گفت چه بضاعت آورده اید -  قصص الانبیاء " (17)

شایان ذکرست چه استفهام اغلب قیدی نیز دارد مانند:

چه دانم من که باز آیی تو یا نه             در آن گاهـــی که باز آید قوافل (منوچهری) (18)

"چه" مانند "که"  بر سه قسم است موصول (آنگاه که قسمتی از جمله را به قسمت دیگر آن پیوند زند)، حرف ربط (وقتی میان دو جمله واقع وپیوندشان دهد) و استفهام که پیش تر ذکر آن رفت. (19)

و امّا گوییدن : (گوی + یدن) به معنی صحبت کردن، سخن راندن، تکلّم، بیان کردن، حرف زدن، تقریر کردن و به نظم آوردن است.  ریشه این فعل در زبان فارسی باستان به دو صورت:"گوب"( Gub) و گوو(gow) است. (20)

در فرض اول : "ب"  گوب  Gubفارسی باستان به "ف" گف guf فارسی میانه تبدیل شده است  و در فرض دوم که ریشه اش گوو است به گوی دگرگونی یافته است  و در پهلوی گوی در اسم مصدر "گویشن" موجود است.

بنابراین بن مضارع گفتن از گوی ساخته می شود که مصدر دوم هم از آن است مثال از بوشکور بلخی:

     خردمنــد گویـــد خـــرد پادشاست       که بر خاص و بر عام فرمانرواست (21)

سعدی :          من نگویم که طاعتم بپذیر        قلم عفو بــــــر گناهم کش (22)  

به هر حال نمونه منتخب از اشعار گذشتگان و گویندگان زنده – که خدا عمرشان را دراز کناد - حاکی است، که جمله یا عبارت "چه بگویم"، هرچند قالبش"استفهام" است، لیکن کاربردش به وقت دل تنگی، نومیدی و التجا و در زیر تاریکی  سایه غم و اندوه است. چنانکه در فرهنگ عامه نیز غالباً مردم، همین منظور را از کاربرد آن افاده می کنند.

وقتی که از پدر یا مادر بزرگ پرسش می کنیم، و از آنان می خواهیم از خاطرات کودکی و جوانی خود گویند، آنگاه که سختی و مرارت گذشته به خاطرشان می آید،  سخن خود  را با "چه بگویم" آغاز می کنند. و چون از شاکی شخص یا جریانی می خواهیم،  برای سبک شدن،  از ابتلاء و واقعه گذشته بر خود،  سخن راند، با همین صحبت خود را می آغازد. و از این نظر کاربرد چه بگویم در ادبیات عامیانه و رسمی فارسی، نزدیک و  یکسان است.

و در نزد ما...     چه بگویم؟

                              *********************

پانوشت ها :

 1 - از این اوستا، م. امید، تهران انتشارات مروارید، چاپ اول، 1344، ص91 ( شعر پیوندها و باغ)

2 - زندگی می گوید: اما باز باید زیست، باید زیست، باید زیست، م. امید، تهران انتشارات توکا، چاپ اول، 1357، ص 26 و 62 و 168 و 170 و 172 .

3 - کلیات سعدی، محمد علی فروغی، امیرکبیر، 1365، ص 600 .  گفتنی است در کتاب غزلیات سعدی، حبیب یغمایی، ص 123 ، در مصرع دوم به جای چه بگویم، چون بگویم آمده است.

4 - حافظ خانلری 283 و حافظ غنی و قزوینی 93

5 - کلیات دیوان شهریار، به تصحیح خود استاد و با مقدمه اساتید و نویسندگان، بی نا، بی تاریخ، چاپ ششم، ص 169 .

6 - از زبان برگ، م. سرشک (شفیعی کدکنی)، تهران، انتشارات طوس، چاپ اول، 1347، ص 62 .

7 –  لحظه ها و همیشه، شعر سخنی نیست، مجموعه آثار، ج 1 ، ص 425

۸ - مجموعه اشعار شادروان حمید مصدق، تهران، انتشارات نگاه، چاپ اول، ۱۳۸۶، دفتر شیر سرخ، ص ۶۰۵

۱۱ - دیوان حافظ ، استادان محمد قزوینی و قاسم غنی،تهران، زوّار، چاپ چهارم، 1362، ص 149 .  در حافظ خانلری (دیوان حافظ – غزلیات ج 1 ، به تصحیح و توضیح  استاد پرویز ناتل خانلری ، تهران، انتشارات خوارزمی ، چاپ دوم  ،  1362 ،  ص 215)  مصرع دوم چنین آمده است:  "برروی ما زدیده نبینی،  چها رود". این بیت از ابیات بحث انگیز حافظ است . رجوع شود به "حافظ، صحّت کلمات و اصالت غزلها"، ج1 (الف تا پایان ز )، مسعود فرزاد، تهران، انتشارات دانشگاه پهلوی، اردیبهشت 1349 ، ص 506         

12 - حافظ غنی و قزوینی ص 164 در حافظ خانلری(ص 238 ) در متن، مصرع دوم چنین آمده است:  " دل شرح آن دهد که چه دید و چهـا شنید " . این بیت نیز از ابیات بحث انگیز حافظ است . رجوع شود به "حافظ، صحّت کلمات و اصالت غزلها"، ج1  ص 584         

و مطلع غزل بدین شرح است:        

بوی خوش توهر که زباد صبا شنید         از یــــــار آشنــــــــا نفس آشنا شنید

13 - دستور جامع زبان فارسی (هفت جلد در یک مجلد)، استاد عبدالرحیم همایون فرّخ،  به کوشش شادروان رکن الدین همایون فرّخ، تهران، انتشارات مطبوعاتی علی اکبر علمی، چاپ دوم، اردیبهشت 1339- ص 671

14 - چهار گلزار،  گلزار اول، ص 23 (به نقل از "شمار و مقدار در زبان فارسی"، دکتر سید محمود نشاط، تهران، موسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ اول 1368 - ص 320

15 - به نقل از همان منبع

16 - تفسیر قران پاک،  چاپ عکسی بنیاد فرهنگ ایران،  1348، ( به نقل از  دستور تاریخی زبان فارسی، دکتر پرویز ناتل خانلری، به کوشش عفت مستشارنیا، تهران، انتشارات توس، چاپ پنجم 1382 - ص 243 و 244

17 - قصص الانبیاء ، ابواسحق نیشابوری، به اهتمام ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1340، ص 122 ( به نقل از  همان منبع)

18 - به نقل از دستور نامه (در صرف و نحو زبان پارسی)، دکتر محمد جواد مشکور، تهران، موسسه مطبوعاتی شرق، چاپ دوازدهم، تابستان 1366، ص 185

19 - دستور زبان (پنج استاد = استادان قریب، بهار، فروزانفر، همایی، یاسمی)، به کوشش امیر اشرف الکتابی، تهران،  نشر جهان دانش، چاپ یازدهم 1373  -  ص 91 و 92

20 - ر. ش. به ماده های فعلهای فارسی دری، تالیف دکتر محسن ابوالقاسمی، تهران، ققنوس، چاپ اول،  پائیز 1373 - ص 75 و نیز : برهان قاطع، جلد سوم، تالیف : محمد حسین بن خلف تبریزی متخلص به برهان، به تصحیح و توضیحات مرحوم دکتر معین،  انتشارات ابن سینا، چاپ دوم فروردین  1343 تهران – ص 1821 حاشیه ، و  داستان جم (متن اوستا و زند)،   دکتر محمد مقدم، تهران، 1313 شمسی ص 116 و واژه نامه طبری، دکتر صادق کیا،  تهران، 1316 ، ص 65  (به نقل از فعل مضارع در زبان فارسی، دکتر محمد بشیر حسین، پاکستان لاهور، اظهار سنز، چاپ اول، ژولای 1945 -  ص 313 .)

همچنین آقای دکتر محمد مقدم، به استناد کتاب های واژه نامه ایران باستان نوشته بارتولومه و نیز کتاب ریشه شناسی فارسی، تالیف هرن و بررسی های فارسی تالیف هربشمان و فارسی باستان تالیف کِنت، ریشه گفت را گوب نوشته شده است (راهنمای ریشه فعلهای ایرانی، دکتر محمد مقدم، تهران. موسسه مطبوعاتی علمی، چاپ اول، شهریور 1342 ص 22)

21 - گنج سخن،  جلد ا ، ص 22 ( به نقل از از فعل مضارع در زبان فارسی، دکتر محمد بشیر حسین، ص 313  )

22 - گلستان ص 61( به نقل از از فعل مضارع در زبان فارسی، دکتر محمد بشیر حسین، ص 313  )

تصاویر برگرفته از :   tinypic  و pishgo 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/05/19 ساعت 11:21 | لینک ثابت |

عذر اول

ن القلم و ما یسطرون

 نوشته: محمد مهدی حسنی

نه شکوفه ای، نه برگی، نه ثمر، نه سایه دارم

همه حیرتم که دهقان به چه کار کشت ما را ( ذوقی اردستانی)

بعض دوستان از انشاء بد بنده گلایه دارند . آنجا که لحن نوشته ها شاید به آدمیزاد ماند، ولی ادبی نیست، وبقول شاعر شیرین سخن "ایرج میرزا" : ادبیاتی شلم و شورواست،  بگونه ای که بعلت وجود ایرادات و اشکالات دستوری و لغوی حتی اطلاق نوشته درجه چندم ادبی نیز بدان محل تامل است. بنده ایراد پیش گفته را بجان می پذیرم .

تخصصی بودن کار و حرفه فرد، آنگاه که توام با نوشتن است،  بویژه اگر فن مورد نظر، همراه با انبوهی از اصطلاحات و تعریفات خاص فقه و حقوق باشد و واژه ها و عبارات در غیرماوضع له ( معنای مجازی یا بهترست گفته شود : معنای حقیقی دیگری ) بکار رود؛  و همچنین سالها قلم فرسایی در قالب تنطیم لایحه و دادخواست و دفاعیه، خود بخود، امثال بنده را وابسته و محکوم به یکجور نوشتن می کند.  که سرشت و حال و هوای اینگونه نوشته ها با کار و تحقیقی ادبی و یا حتی نثر ساده مقاله نویسی امروز  " نثر روزنامه ای " متمایز است.

{ البته از میان جماعت بزرگ و بزرگوار حقوقی نگار، اعم از اساتید دانشکده های حقوق، قضات و وکلای دادگستری استثنا هم داریم. مانند استاد گرامی آقای دکتر ناصر کاتوزیان که بحق مستحق کسب عنوان "علامه" است. او فقیهی بزرگ و حقوق دانی بر جسته است، و در عین حال سخندانی، نغز گفتاری او و سلاست نثرش یادآور نوشته های ادبای طرازاول این خاک و بوم است. خدای او را از همه بلا ها حقظ کند، و سایه اش را بر سر فرزندان معنوی و شاگردانش نگاه دارد.

اهل صورت از عراق آیند تا سوی حجاز

اهل معنی را عراقی و حجازی دیگریست }

از سوی دیگر آنان که بکار وبلاگ مشغولند،  می دانند  وبلاک نویس - ناخواسته - محکوم به نوشتن زود زود مطالب است تا وبلاگ همیشه بروز باشد.  و لذا، بر خلاف مقالات و نوشته های منتشره در کتب چاپی و مجلات، فرصت به تانی نوشتن،  و تحقیق و اندیشه لازم برای نگارش مطلب،  ویرایش،  و حتی بازبینی  نوشته ها از این "حیوان وبلاگ نویس" سلب می شود.  { برای فلسفه کاربرد این عبارت رجوع شود به مقاله "دنیای مجازی یا واقعی اینترنت " ، در بخش " اجتماعی ادبی " وبلاگ } خاصه اینکه، از جهتی نیز نویسنده تازه کار باشد،  و تا قبل از آن،  سعی نکرده است تمرین و آثار نوشتاری در وادی ادب داشته باشد .

کار این چشمه، ز سرچشمه خراب است مرا (سلیمان عثمانی)

لذا از حیث این بی ادبی، از همه دوستان خاصه سلک ادبا،  شعرا، نویسندگان پوزش می طلبد.  و از حضرتشان عاجزانه درخواست می کند تا بر تاریکی ابرهای بی ادبی، که بر فراز این باغچه مجازی ساخته ام  -  بدیده اغماض بنگرند. و جسارت عنوان ادبی دادن به سمت و سوی بعض نوشته ها را بر من ببخشایند.

پس همآنان، با دادن تذکر و بیان ایرادات و اشکالات،  راهبر و راهنمای اینجانب باشند،  تا لطف و کرم علمی شان نسیمی شود،  که ابرهای سیاه غفلت و اشتباه  را دور کند. در اینصورت شاید جایگزین اینها، ابرهایی دیگرگونه شود که آنها،  ارزش باریدن داشته باشند؛ حتی بر باغ و باغچه مجاوران .

 وگرنه خود نیز قبول دارم که "مسعود سعد سلمان" درست گفته است :

 نبشتن زگفتن مهمتر شناس

بگاه نوشتن بجا آر هوش

سخن با قلم، چون قلم راست دار

بنیک و ببد در سخن نیک کوش

دو نوک قلم را مدان جز دو چیز

یکی صرف زهر و یکی محض نوش

تو از نوش او زندگانی ستان

ز زهرش مکن جان شیرین بجوش

بگفتن ترا گر خطائی فتد

ز بربط فزونت بمالند گوش

وگر در نبشتن خطائی کنی

سرت چون قلم دور ماند زدوش

                                         دیوان مسعود سعد سلمان، بتصحیح مرحوم رشید یاسمی،

                                         موسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم،  1362 ، تهران -  ص 104

                                         و 105 .

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/08/06 ساعت 8:31 | لینک ثابت |

سخن نخست

 

 

بنام داور داوران و بهترین وکیلان

سلام،  " محمد مهدی حسنی " هستم.  با توراث پوستینی کهنه*۱ از نیاکان، فی الحال،  ممراعاشه ام وکالت دادگستریست.   اینک در میان سالی (شاید هم پیری*۲) اپیدمی نه چندان خطرناک وبلاگ نویسی، گلبولهای سفید تن بنده را، هم به مبارزه خوانده است. او در هیأت پیری مشکوک ومظنون، سراغم آمده، و ومن میزبانی میهمان ناخوانده ای را،  قبول کرده ام . 

ابتدا قرار بود، موضوع وبلاگ، مباحثی از علم حقوق باشد. ولی دوستانی که بنده را از نزدیک می شناسند، می دانند :  محال است، که در سخن گفتن، هماره گریزی به ادبیات و مسائل اجتماعی، نزنم. در مورد مسائل سیاسی، وضع فرق می کند. آن، رأیی عزیم و عزمی جزیم و کلّه ای نترس می خواهد، وچنین چیزی عمراً در گروه خونی بنده نیست .

چندی قبل در ضیافت شامی در نشست سراسری وکلا در مشهد، که افتخار حضور در سر میزهمکار گرامی و دانشمند تهرانیم : سرکار خانم غیرت، داشتم.  به طنز، و با بیان داستانی از محاجه و گفتگوی مادری ظریف و بذله گو، در ملاقات با فرزند جوان زندانی اش؛ نصحیت دقیق مادرانه او را تکرار کردم که : " حقیرترجیح می دهد به جای شیری شرزه، در پشت میله های قفس؛ گربه ای ملوس، خسبیده بر لحاف کرسی خانه مان باشم ..."

با این وصف وبلاک حاضر، یحتمل شامل بخش های اصلی زیر خواهد بود:

الف - بخش حقوقی:

در تاب وتوان اینجانب،  تحقیق و کنکاش در مسائل حقوقی نیست، و سواد لازمش را هم ندارد.  لیکن سالها کار وکالت، موجب شده، تا در دل مشغولی های راجع به پرونده های محاکماتی و دغدغه احقاق حق مظلوم واجرای عدالت که  -  خرمشهر و خرم آبادم،  خوانمش.  -   و نیز اجرائی کردن سوگند خود، به وقت دفاع و هجوم*۳،  سعی کند : صغری و کبری هایی منطقی بیابد، و سخنی، علمی و قابل قبول گوید.  و لذا در اینجا، و بمنظور استفاده دیگران، خاصه جوانان علاقمند درگیر مباحث حقوقی، همان تجربیات، ویا بقول جوان ها: کل کل های شده،  خواهد آمد. هرچند اذعان دارد : آنچه به زبان آید و ترقیم شود، از من نیست، بلکه بازگفتن، و بازپس دادن آموخته های اساتید خود در دانشکده حقوق دانشگاه تهران، وسایرنویسندگان علم حقوق است – که خداوند زند شان را یار و یاور، ومردشان را بیامرزد – .

همین جا یادآور می شود :  بیشتر مباحث آمده، گفتارهایی از حقوق خصوصی،  وخاصه حقوق ثبت و اراضی، خواهد بود. و بالاخره اگر دوستان نیز مدد کرده، و در این باره داد سخن برزنند،  از پژواک صدایشان در کوهستان کوچک ساخته خود، استقبال می کند.

ب - بخش ادبی :

در اینجا نیز،  قبول دارم بی مایه گی علمی، حرف اول را خواهد زد.  بنده نه شاعر، و نه نویسنده ام. اجداد پدری – سوای خود خدابیامرزش،  که جامه کرباسی کارمندی دولت را بتن کرده بود  -  همه فعله و بنا بوده اند، و اجداد مادری مسگر و رویگر؛ و این جماعت را  با خط و کتاب، کمترین سر وسرّی نیست.

 لذا در این بخش هرچه آید :  یا نتیجه فکر و عرق ریزی روحی*۴ حقیراست،  که با تفاصیل پیش گفته، خود، مقرو معترفست :  این همه،  بنزد ادبا وچیزدانان، در حکم حکمت به لقمان آموختن و خزف به بازار گوهریان بردن است.  و یا به سنت حسنه جنگ نویسان،  تکرار اندیشه و سخنان برزگان و فهیمان است.  که چون از دل برآمده، و لاجرم در دلک من نشسته، بی گمان در افق دل دریایی شما نیز، زورقی زیبا و تماشایی خواهد بود .

ج - بخش اجتماعی:

 در این بخش،  برخورد وگفتگوها، قهرو آشتی ها، وفا و جفاهای بیرون از خانه، مطمح نظرست. گلایه از من و شما، ماست.  و بیان توقعاتی که از دولتمردان و مدیران دارد.  سعی میشود دست مایه آن طنز باشد.  و بمصداق مثل سائره : " آسته بیا آسته برو، که گربه شاخت نزنه "  با مواظبت از زبان و قلم،  مست و محتسب را  مقابل و مواجه نسازد. قبلا عرض کرده ام که بنده ذاتاً،  ترسو و محتاط هستم .

د - کشکول اینترنتی :

این بخش بمثابه پرونده متفرقه دراداره ودفتر، و کشوی لوازم  متفرقه در منزل و کارگاه است. همه چی دارد. وقتی گیر کنم که مطلب نوشته شده در کدام بخش ازآرشیو موضوعی بایستی بایگانی شود، بی اندیشه در همین جا، جایش می دهم . مطالبی که حاوی اطلاعات عمومی است. حاوی جنبه های سرگرمی و تفریح است. حاوی.... حاوی....

 با این اوصاف، ملاحظه می فرمائید: " من آمده ام که... " 

 

پیشاپیش از مخاطبانم  - که وقتشان را هدر می دهد  -  پوزش می طلبم .

خدای مهربان، یاوری کند، تا سایه ی تنها نباشم و نباشیم .

عادلی سایه خدا باشی                         ورنه چون سایه بی بقا باشی وحدی) 

محمد مهدی حسنی

***    ****     ***      ***     ***    ***  
توضیحات
:

۱ - تعبیری از زنده یاد اخوان ثالث،  شاعر بزرگ  و آرامیده طوس.

2 - جایی خوانده ام، که از بزرگی نقل شده است :  "  50 سالگی ، پیری دوره جوانی و جوانی دوره پیری است ."

3 - بعض دوستان، از جمله دوستی که قاضیی ارجمندست،  از کاربرد واژه "هجوم" در مقابل "دفاع"  گلایه دارند و نادرستش می خوانند. از آنان عذر می خواهم.

4 - تعبیری  از "ویلیام فاکنر" است.  فکر کنم در مقدمه "خشم و هیاهو" خوانده ام.

تصاویر برگرفته از :   tinypic  و pishgo 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/05/10 ساعت 17:27 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
اجتماعیات و سیاسیات (خاطره و مسایل روز )
سخن نخست و حرف های بعدی
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
بانگ قوانین و مقررات
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
قلمی (شعر ?!!) خودم
مقالات و تحقیقات ادبی
کشکول اینترنتی
دادگستری در متون ادب فارسی
لطایف القضاء
مناسبت ها
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز
شعر دوستان

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لذا در این بخش مخاطبان من جماعتی خاص است.
لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟
می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
در این صورت، مخاطبان بیشتری، خواهم داشت .

مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، بنشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع آن تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند های روزانه

آرشیو

پیوند های وبلاگ

Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

جنبش سبز و نگاه به درون
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت سوم
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت دوم
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت اول
شعری تازه از رضا دبیری جوان
سه شعر جدّ از ادیب الممالک فراهانی
بیژن ها در چاه (رنج نامه ای در باره زندانیان اصلاح طلب)
تصویر طنز (کاریکاتور) 20– هتل زندان
پرسش و پاسخ حقوقي 39 - تغییر شعبه مرجوع‌اليه
پرسش و پاسخ حقوقي 38 - اعطاي مهلت به محکوم عليه
پرسش و پاسخ حقوقي 37 - کاربرد "تنفيذ" در مورد "صلح نامه عادی"
دور بیقراری - شعری از تقی خاوری
صلح، بهتر از جنگ
مرگ به انبوه جشن است( واکاوی یک مثل ادبی)
دشنه در زخم ( نقدی بر گفتار حداد عادل و موضع جدید فرمانده ناجا )
کوبیدن بر طبل بی قانونی (تحلیلی بر گفتار خطیب نماز جمعه ی هفته پیش تهران)
احکام محرومیت از تحصیل، تصمیم قانونی یا سلیقه ای؟!!
داستان طنز - چگونه می توان 200 سال زندگی کرد؟
غزل سپیده دم – تقی خاوری
تصویر طنز (کاریکاتور) 19 - شانس آوردی جلال!
نمونه استشهاد و دادخواست اعسار از پرداخت محکومٌ به
وقتی شهرداری مشهد حکم به تکفیر ایرج میرزا می دهد
ضمایم و پانوشت های مقاله ی بهارنامه یا سوگنامه - اثر طبع تقی خاوری و دکتر شفیعی کدکنی
بهارنامه یا سوگنامه (بررسی اصالت قصیده ای از استاد کسائی مروزی)
چند حکایت جدّ و اخلاقی از نوادر
بر شیشه آسمان (سروده ی تقی خاوری)
روزه مریم (واکاوی یک مثل و کنایه ادبی)
پیام ایرج میرزا (اثر طبع : محمود خیبری«نجوا»)
فرهنگ "ماست مالی" (لته یی هست که دم دهن آقا محمد حسین را ببندد؟)
تصویر طنز (کاریکاتور) 18 - دادگاه سیّار

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ dad-hassani محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم