| 
در سکوت نیمه تاریک اتاق
بیرون پنجره را می نگریم
دو پرنده کوچک
بر دو شاخ و ستاک دور از هم
یر درخت حیاط خانه نشسته اند
و بر نوک کوچکشان دو نیمه کرمی است.
در این سو
او با چشمان خمار آلوده
مرا نگاه می کند
خوی از چهره می ز دایم و با ساده ترین لحن می پرسم :
" می دانی دلتنگی چیست؟"
آژنکی فیلسوفانه بر چهره اش نقش می بندد،
که او را خاتون شعر می نمایاند، می گوید :
"چاقو خوی جدا کننده دارد ."
پس سیب در دست را
به دو نیم می کند
نیمی به دست من می دهد
و نیمی را به دهانش می برد.
من از نیمه سیب خود گاز می زنم
مزه گس دارد
و چون دزدانه نصیبی از مستاجر دهانش می برم
مزه لطیف شیرینی می دهد.
و دیگر ...
نگاه ریز و نافذ دو پرنده بر لبان بزرگ پر پرسش من.
و چشمان او که
بندی بزرگ قلعه بان خواب است.
محمد مهدی حسنی - 27/10/77
نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/11/05 ساعت 23:25 | لینک ثابت |
|