تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

حدیث شاعر شدن آقای "احمدی نژاد"

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آئینه سازد سکندری داند

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

در روزنامه خراسان سه شنبه گذشته به نقل از شهاب خواندم: "همايش فرهنگيان حامي احمدي نژاد در استان تهران عصر يکشنبه در ورزشگاه شهداي هفتم تير با حضور محمود احمدي نژاد برگزار شد. در این مراسم؛ احمدي نژاد سخنان خود را با شعري که خودش سروده بود به پايان برد: 
ما از تبار رستم و فرهاد و آرشيم
در خرمن اهريمن همچون سياوشيم
در انتظار رويت آن مهر آخرين
همچون سپند در مسير آتشيم
 "

ابتدا با خود گفتم ، ما که بخیل نیستیم،  خدا را شکر طرفداران کاندیدای اصول گرای ریاست جمهوری به همه چیز ایشان افتخار می کردند و فقط شاعریش کم بود که آنهم پنداری از پندار  به فعل درآمده است و او هم در این وادی طبع خود را آزموده است. ولی بعد از خواندن شعر دیدم که نه بابا احمدی نژاد شاعرنیست!! هرچند به قول معروف همه ایرانی ها شاعرند مثلاً همین فدوی،  نیز گاه دور از جان شما، و رویم به دیوار،  مرتکب شعر گفتن می شود و برایش مهم نیست که دیگران بگویند معرست. شاید برای عامی ی چون حقیر، عار نباشد که در نزد ارباب ادب، "خوردهْ فکر"های خود را به زبان آورد یا نشر دهد.  ولی برای دوم شخص مملکت ، که در سر سودای مکرر شدن عرف سیاسی دو دوره پی درپی ریاست جمهوری را می پزد و کلی کَبْکَبه و دَبْدَبه و مشاوران عالی دارد،  بعید است که بخواهد با این دو بیت شعر زِِهوار دررفته در سلک شعرا در آید .

هرچند رویکرد 180 درجه ای آقایان البته مغتنم است چه تاکنون آنها با عناصر ملی و ایرانی سر ستیز داشته و برخی هنوز دارند و سیف فرغانی وار می گویند:

نزد عاشـــق گِــلِ این خـاک نمــازی نبـــود      که نجس کردۀ پرویز و قباد و کسری است

و دلشان برای کمک به اهالی غزه و جنوب لبنان و ونزولا و....  بیشتر از اهالی بی توقع این مملکت می سوزد ، ولی اشکال اینجاست، که آنقدر که نیز فکر می کنند با تاریخ و ادبیات این مرز و بوم آشنا نیستند.

اجازه بدهید تا هنوز ندای:  " هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین" سر نداده اند،  برای اثبات نظر خود و اینکه دو بیت شعر ایشان از طبع روان و عاطفه طبیعی زایش نشده است و بقول شعرا زورکی و سزارینی از عرصه عدم به پهنه وجود راه یافته است، دلایل خود را بشمارم:

1 – فرض بفرمائید "جانکاس"  مخترع ماشین تجسم ارواح و اجساد مردگان (قهرمان کتاب رستم در قرن بیست و دوم، تالیف صنعتی زاده کرمانی) اینجا بود  و روح و جسم رستم و آرش را در میان ما حاضر می کرد، آیا آندو خطاب به شاعر نمی گویند که ممکن نیست یکی از نوادگان ما، کاهش سهم 50 درصدی پارسیان را از دریای مازندران به کمی بیش از  یک دهم و  تحقیر کشورهای آن طرف آبش را -  که اتفاقاً حکم میهمان داشته و بنابر اصل باید خر صاحبخانه باشند -  تحمل کند و یا در سیاست های خارجی خود.... کند.

آیا نمی گویند خدا را خوش نمی آید که در عرصه داغ تبلیغات انتخابات، پازل استراتژی سیب زمینی خود را با بارگها (غیرتمندان)ی مثل ما تکمیل کنی که عقبه اش، آمدن چیپس رستم و آرش به  بازار مسلمین است.

و یا شاید بگویند به جای اینکه از ما به عنوان دست مایه تبلیغات انتخابات خرج کنی، بهتر بود، سراغ جومونگ و .... روی که صدا و سیمای ج. ا. ا.  و مجموعه هنرمندان مرتبط با آن، با عوام آشنا ترشان ساخته و مردمی تر از ما شده اند.

و با : " مرد حسابی!  چگونه قیاس به نفس می کنی و  اندام نحیف خود را با یال و کوپال ما تنظیر می کنی و بی مدرک ادعای نسب ما را داری؟

مگر در گلستان فرزند شیخ الرئیس ما،  نخوانده و باور نداری که : "نه هر که در مجادله چُست، در معامله دُرست.

بس قامت خوش که زیر چادر باشد              چون بــاز کنـــی مادر مــــادر باشد."

2 – مطمئناً منظور احمدی نژاد از "فرهاد"، یکی از پنج تن پادشاه اشکانی که جملگی پدرکُش و برادرکُش بوده اند،  نیست و احتمالاً مرادش همان سنگ تراشِ مادرمردۀ معاصرِ خسرو پرویز است که در ادبیات ما از عشق یکطرفه و بی فرجام او داستان ها گفته اند.

فرهاد اگر زنده بود، مطمئناً آه و ناله اش از زفیر خاک به سریر اعلی می رفت و  می گفت من بیچاره عاشقی صادق و سودازده بودم که بدون اینکه اهل سیاست و مردم و سربلندی کشور باشم،  کلی مفتگی کوه کندم  و  آخرش هم  "جوان ناکام" از دنیا رفتم. بنده کجا و آن پهلوانان و جنگوجویان سترگ : رستم و آرش کجا؟   اصلاً چرا عشق شیرین ما را سیاسی می کنی؟  مگر نمی دانی که من شش دانگ حواسم همیشه پیش دافم شیرین بود و شش دانگ حواس خانم، پیش خسرو  و  او هم به دنبال ریاست و مملکت داری.  آخر حال و روز ما کجا و فاتحان قلعه پیشرفت و تعالی اشاره شده در کلام حماسی شما کجا؟

و ادامه می داد چندی قبل نیز یکی از هنرمندان سینماتان،  انوری و قاآنی وار با غلّوی که رنگ تمجید و مدح داشت،  آقای عبداله جاسبی ( که آن طرف خط است ) را فرهنگی ترین مرد سرزمین ایران و فرهادِ کوه کنِ کوه حصارک، خوانده بود. خدا به سومیش رحم کند..

3 – هرگاه فروهر سیاوش حلول کند، گوید مسلمانان اگر سراغ اسطوره های ملی می آیید، اوّل خوب آنها را بشناسید. آزمایش و وَر ِاین مقتول،  زیر سر عاشق پیشگی و زلیخا صفتی سودابه و خشم کیکاوس، جفت او بود و نه اهریمنیِ آتش.  مگر نمی دانید که آتش به مانند ابراهیم "ع" بر من سرد شد .  کمی مطالعه کنید و با فرهنگ کهن خود بیشتر آشنا شوید. برعکس نظر شما،  پدرانتان سردی و تاریکی را  آفریده اهریمن و نحس و آتش را به خاطر نیروی اورمزدی اش،  مقدس و دور کننده دیوان و پریان و جادوگران و جانوران و اهریمن  از خانه ها می دانستند،  چنانکه در  فرگرد هجدهم وندیداد، بر برافروختن آتش مدام در شب برای جلوگیری از  هجوم و زیانکاری این عناصر تاکید شده است.

تازه احمدی نژاد عزیز!  کجای شما به من شبیه است در ادب فارسی من اسطوره مظلومیت، شهادت، بی گناهی و زیبایی هستم و ما بی شبیه ترین آدمهای دنیا به همیم .

4 – چه بسا حضرت مهدی موعد (عج) و روحی فداه، لب به گلایه گشاید که آقای احمدی نژآد شاید سکولارها و بی دینان مرا اسطوره خوانند،  ولی شما که شیعه جعفری اثنی عشری هستی و به انتظار معتقد ی و اینکه استمرار ولایت و امامت ما ملموس ترین و برحق ترین حقیقت جهان است،  چرا در هنگام سرودن شعر، دقت لازم را نکرده ای و از ما، در ردیف اسطوره ها - آنهم از نوعی ملّی اش - یاد کرده ای؟

5 – از گلایه ها که در گذریم،  واقعیت این است که شعر سروده شده، از نظر تکنیک و وزن و تصویر نیز مخدوش و غیر قابل قبول است:

چنانکه به لحاظ عروضی با تفطیع آن وزن هر یک از چهار مصرع به شرح زیر با هم فرق دارد:

1- مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن               ما از تبار رستم و فرهاد و آرشيم
2-مفعول مفاعلن مفعول،  مفعول فاع          در خرمن اهريمن همچون سياوشيم 
3- مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات              در انتظار رويت آن مهر آخرين 
4-  مفعول مفاعلن مفاعلات فا                همچون سپند در مسير آتشيم *

در طول تاریخ سیاسی ما در میان سیاستمداران، ادیب و سخندان کم نبوده اند و در صدر همه حضرت امام "ره" بود، که در طول حیات ادعای شعر و شاعری نداشت و تنها پس از عروج روح پاکش،  مردم متوجه شدند او سراینده غزل هایی ناب، عرفانی و شاعرانه ایی به تمام معنا مانند "من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم ...."  است .

در حالی که در اینجا واقعاً اطلاق شعر به آنچه احمدی نژاد گفته است، مشکل به نظر می رسد. به لحاظ منطق شعری،  در روی زمین،  مهر (خورشید) یکی است و اول و وسط و آخر ندارد و ظاهراً نزد گوینده، با ستارگان مشتبه شده است و همچنین  "در مسیر آتش بودن اسپند" بی معنی می نمایاند.

بگذریم ...

اصلاً به بنده چه مربوط که آقای احمدی نژآد شاعر شده است و به من چه که به نصیحت سعید قصاب کاشانی (معاصر صائب تبریزی – ق12) گوش نمی دهد که :

دندان چو در دهان نبود، خنده،  بد نماست       دکّـــــان بـــی متـــاع چرا واکنـــد کســــی

اصلاً  از قول ایشان به خود می گویم :

 "مرد حسابی مگه فضولی که به قول سعدی در پوستین مردم می افتی.... مگه تنت می خاره که ....

                               *******************

*  لازم به یاد آوری است در تقطیع شعر، از نظر شاعر و پژوهشگر خراسانی تقی خاوری بهره برده ایم.


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/03/18 ساعت 18:59 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
اجتماعیات و سیاسیات (خاطره و مسایل روز )
سخن نخست و حرف های بعدی
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
بانگ قوانین و مقررات
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
قلمی (شعر ?!!) خودم
مقالات و تحقیقات ادبی
کشکول اینترنتی
دادگستری در متون ادب فارسی
لطایف القضاء
مناسبت ها
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز
شعر دوستان

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لذا در این بخش مخاطبان من جماعتی خاص است.
لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟
می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
در این صورت، مخاطبان بیشتری، خواهم داشت .

مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، بنشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع آن تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند های روزانه

آرشیو

پیوند های وبلاگ

Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

جنبش سبز و نگاه به درون
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت سوم
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت دوم
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت اول
شعری تازه از رضا دبیری جوان
سه شعر جدّ از ادیب الممالک فراهانی
بیژن ها در چاه (رنج نامه ای در باره زندانیان اصلاح طلب)
تصویر طنز (کاریکاتور) 20– هتل زندان
پرسش و پاسخ حقوقي 39 - تغییر شعبه مرجوع‌اليه
پرسش و پاسخ حقوقي 38 - اعطاي مهلت به محکوم عليه
پرسش و پاسخ حقوقي 37 - کاربرد "تنفيذ" در مورد "صلح نامه عادی"
دور بیقراری - شعری از تقی خاوری
صلح، بهتر از جنگ
مرگ به انبوه جشن است( واکاوی یک مثل ادبی)
دشنه در زخم ( نقدی بر گفتار حداد عادل و موضع جدید فرمانده ناجا )
کوبیدن بر طبل بی قانونی (تحلیلی بر گفتار خطیب نماز جمعه ی هفته پیش تهران)
احکام محرومیت از تحصیل، تصمیم قانونی یا سلیقه ای؟!!
داستان طنز - چگونه می توان 200 سال زندگی کرد؟
غزل سپیده دم – تقی خاوری
تصویر طنز (کاریکاتور) 19 - شانس آوردی جلال!
نمونه استشهاد و دادخواست اعسار از پرداخت محکومٌ به
وقتی شهرداری مشهد حکم به تکفیر ایرج میرزا می دهد
ضمایم و پانوشت های مقاله ی بهارنامه یا سوگنامه - اثر طبع تقی خاوری و دکتر شفیعی کدکنی
بهارنامه یا سوگنامه (بررسی اصالت قصیده ای از استاد کسائی مروزی)
چند حکایت جدّ و اخلاقی از نوادر
بر شیشه آسمان (سروده ی تقی خاوری)
روزه مریم (واکاوی یک مثل و کنایه ادبی)
پیام ایرج میرزا (اثر طبع : محمود خیبری«نجوا»)
فرهنگ "ماست مالی" (لته یی هست که دم دهن آقا محمد حسین را ببندد؟)
تصویر طنز (کاریکاتور) 18 - دادگاه سیّار

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ dad-hassani محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم